قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / سرگرمی / طنز و حکایت هفته ۶۲۴
سرگرمی

طنز و حکایت هفته ۶۲۴

نکته مثبت هفته

از چیزهای کوچک زندگی لذت ببرید. اگر آن‌ها را در کنار هم بگذارید، می‌توانید کل مسیر را با خوشحالی طی کنید.

حکایت هفته

حکایت ۵

دو درویش خراسانی ملازم صحبت یکدیگر سفر کردندی. یکی ضعیف بود که به هر دو شب افطار کردی و دیگری قوی که روزی شش بار خوردی. اتفاقاً بر در شهری به تهمت جاسوسی، اخلال در امنیت، نشر اکاذیب، تبانی برای بر هم زدن نظم عمومی، اجتماع بیش از یک نفر و مزاحمت برای نوامیس، ایشان را بگرفتند و هر دو را به خانه‌ای کردند و در به گِل برآوردند. بعد از سه ماه معلوم شد غلط املایی بوده و بی‌گناه‌اند. در بگشادند. ضعیف را ندیدند و قوی را دیدند زنده و استخوانی چند گردش ریخته. حکیمی گفت: «خلاف این اگر بودی عجب بودی. آن‌یکی خویشتن‌دار بوده است و بر عادت خویش صبر کرده و این‌یکی خویشتن ندار بوده و پس از آنکه بیم جان برده، دوست را خورده و جان به‌سلامت برده.»

«کسی کو کم خورَد یا کم بخواهد، ته صف جای او باشد همیشه، خوراک کم اگر شرط بزرگی ست، همیشه خر بُود سلطان بیشه»

حکایت ۶

پادشاهی با غلامِ عجمی به کشتی نشست. غلام هرگز دریا ندیده بود و از آنجا که شنیده بود دو کس در کشتی به یکدیگر دل بستند و کشتی به یخ نشست و عاشق بیچاره به دریای یخ در بهشت اندر شد، گریه و زاری بیاغازید و لرزه بر اندامش افتاد. چندان‌که ملاطفت کردند، آرام نگرفت و برخوان عیش ملک که خود حالت تگری داشت نقش خرمگس مضاعف داشت. چاره ندانستند.

حکیمی در آن کشتی بود که فرار مغزها می‌کرد. ملک را گفت: «اگر اجازت دهی، او را به طریقی که دانم خامُش کنم.» گفت: «غایت لطف و کرم باشد.» حکیم گفت: «همین؟ امر دیگر ندارید؟» ملک گفت: «آهان! البته لطف تو را به صد دینار جبران کنم.» گفت: «این غالم قدر سلامت کشتی را نمی‌داند. به دریا بیندازیم و پس از اندکی بگیریمش که قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید.» پس بفرمود تا غلام به دریا انداختند.

باری غوطه‌ها خورد و هم‌زمان بر جان مادر ملک قسم داد که نجاتش دهند و بر مادر حکیم حمد و ثنای بی‌پایان گفت. حکیم برنجید و بقیَت مداوا را واگذارد. ملک گفت: «صد دینار به من بخشیدی تا خرمگسی از تو دور شود، صد دینار دیگر می‌ستانم و چاره‌ای می‌سازم که دیگر برنگردد.» دینارها ستاند و جاشوان را گفت پارو بزنید؛ و بدین‌سان سر خود گرفتند و صحنه‌ی جنایت ترک نمودند.

«ز دست دیده و دل بود فریاد، ولیکن اصل‌کاری رفت از یاد، زبان در مُلکِ ما دژبان جان است، زبان بود آنچه سرها داد بر باد»

منبع: (نئو گلستان، پدرام ابراهیمی. تهران؛ نشر چرخ، ۱۳۹۳)

هفته را دنبال کنید در: اینستاگرام تلگرام توئیتر

لطیفه‌های هفتهبرای طنز

زبان انگلیسی در اصل سه تا لهجه داره … لهجه بیریتیش … لهجه اِمریکن … لهجه معلم زبان‌ مدرسه‌های ایرانی!

اونجا رو آخه کی می‌بینه؟! … (جمله پرتکرار در خانه‌تکانی)

اصلاً شبیه جنگ نیست این حرکت آمریکا … بیشتر شبیه اسباب‌کشیه … هرچی داشته برداشته آورده خلیج‌فارس! … به نظرم الآن بهترین فرصتِ حمله کنیم خود آمریکا رو بگیریم.

آیفون ۱۲ خریدم و همون روز اول بچه از دستش انداخت کف آشپزخونه و داغونش کرد! … اگر به درد کسی بخوره ارزون هم می‌دمش … هفت سالشه و بچه زرنگی هم هستش.

محققان می‌گن اگر همه مردم دنیا هم واکسینه بشن باز ۷ سال طول می‌کشه تا زندگیا به حالت طبیعی برگرده … بزرگوارا خبر ندارن تو ایران همین‌که شنیدن واکسن مدرنا و فایزر وارد مرحله انسانی شد زندگیا به حالت طبیعی برگشت!

وجدان چیست؟ … چیزی که زورش نمیرسه جلوی گناه رو بگیره … فقط گناهو کوفت آدم میکنه!

نقش آقایون تو خونه‌تکونی: … بسه دیگه … اونجارو نمی‌خواد بشورین … نههههه اون تمیزه … شما دیوانه‌اید! … یه چایی واسه من بیارید … انقد آب نریزییییید … این باز بوی چیه میاد؟… نهار کی حاضر میشه؟… اینی که باهاش شیشه رو تمیز می‌کنی شلوار من نیست؟

حیف نون به نامزدش میگه: میدونی فرق تو با بز چیه؟… نامزدش قهر میکنه و میزاره میره … حیف نون داد میزنه غلط کردم بخدا فرقی ندارین!

نکته هفته

چه لذتی دارد از فردای نیامده نترسیدن، گوش به باران دادن، چای درست کردن، پادشاهِ وقتِ خود بودن!

نقل‌قول هفته

جک لندن: هیچ می‌دانی فرصتی که از آن بهره نمی‌گیری، آرزوی دیگران است!

ضرب‌المثل هفته

پارسی: ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند تا تو نانی به کف آری و به‌غفلت نخوری.

اسپانیولی: اگر می‌خواهی نیفتی راه میانه را گزین.

Aviron

 

شعر طنز هفته

در ستایش استاد ناصر فیض

آه از گردش ایام و کم و بسیارش

تف به چرخِ فلک و دایره و پرگارش

سرنگون باد فلک ز آنکه در آفاق هنر

واژگون بود همه سابقه رفتارش

تف و نفرین کن، آغاز قصیده است بگو

فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش

تو در اندیشۀ نفرین به سراپای فلک

گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش

نشد، این نیست سخن، دلخورم از عالم دون

که شده زیروزبر زیروبم کردارش

شهر هرت است هنر، طنز شده شهر شلوغ

گم شود در دل این شهر، شتر با بارش

گویِ اقبال، به چوگانِ مزخرف‌گویی است

طنز افتاده به بیچارگی از لیچارش

نیست دیوار که چون دامن طنازان است

طنز بیچاره که کوتاه شده دیوارش

طنز آن کاخ رفیع است که سعدی و عبید

بوده‌اند از سخن فاخر خود معمارش

طنز میدان هماورد یلان سخن است

دهخداها و صلاحی‌ها، میدان‌دارش

آمد آن لحظه که یادی کنم از رند بزرگ

آنکه تاج سرِ طنز است همه اشعارش

یعنی استاد سخن ناصر فیض آنکه بوَد

موجب روشنی دیدۀ ما دیدارش

سخن فیض چو باران بهاری جاری

که طراوت بتراود همه از تکرارش

مدح استاد سخن بی‌نمکِ طنز مباد

کسب رخصت کنم و طنز کنم در کارش

شعر من نیست سزاوار چنین استادی

آنکه حافظ سخنی گفت چنین دربارَش:

بلبل از «فیضِ گل» آموخت سخن ورنه نبود

این‌همه قول و غزل تعبیه در منقارش

منبع: (دکتربازی، اسماعیل امینی. مشهد؛ سپیده‌باوران، ۱۳۹۴. قسمتی از شعر در ستایش ناصر فیض)

بیشتر بخوانید:

نویسنده: هفته

هفته

مطلب پیشنهادی:

طنز و سرگرمی

طنز و حکایت هفته ۶۲۸

گل و گیاه می‌خری بهش آب و کود می‌دی بعد از دو روز خشک می‌شه ... بعد سیب‌زمینی و پیاز می‌خری می‌ندازی تو سبد آشپزخونه سبز می‌شه! ... چرا زندگی همش سر ناسازگاری داره؟!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *