قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / فرهنگ و هنر / فیلمسازی کارکشته در بن‌بست؛ نگاهی به فیلم سراسر شب، به کارگردانی فرزاد موتمن
نقد فیلم سراسر شب

فیلمسازی کارکشته در بن‌بست؛ نگاهی به فیلم سراسر شب، به کارگردانی فرزاد موتمن

امین نصیری |

فرزاد موتمن که نام‌اش با فیلم «شب‌های روشن» بر سر زبان‌ها افتاد از کارگردان‌های باسواد و باشخصیت سینمای ایران است که دانش تاریخ سینمایی دارد و همواره در مسیر فیلمسازی‌اش علاقه داشته در قد و قواره‌ی سینمای ایران دست به تجربه‌های تازه بزند و قواعد و اسلوب ژانریک را در هم بشکند و پا را از آن فرا‌تر بگذارد.‌ او همواره سعی کرده از پرداخت شاه‌پیرنگی فاصله بگیرد و به یک زبان خرده‌پیرنگ و مدرنیستی نزدیک شود و با تماشای آثارش می‌توان تعلق خاطر‌ او به فیلم‌سازان شورشی و آوانگارد اروپایی و حتی آمریکایی را مشاهده کرد.

موتمن به دلیل نگاه حدیث نفسی و شخصی که به سینما دارد گاهی اوقات نتوانسته «فیلمی که خود می‌خواهد» را بسازد و موانع ریز و درشت متعددی بر سر راه فیلم‌سازی او قرار گرفته و بعضا مجبور شده برای باقی ماندن در چرخه‌ی ناسالم سینمای ایران بر خلاف میل‌اش دست به ساخت آثار تجاری هم بزند؛ اما «سراسر شب» واپسین ساخته فرزاد موتمن بازگشت دوباره او به سینماییست که سال‌هاست شیفته آن است یعنی ساخت یک جهان بازیگوشانه و خاص و شخصی که بر خلاف جریان رایج سینمای ایران حرکت می‌کند و رویکردی جسارت برانگیز در روایت را بر‌ می‌گزیند. اما آیا موتمن در «سراسر شب» توانسته به یک زبان بصری خاص و جاه‌طلبانه برسد و در نهایت این تلاش‌ها، حاصلی قابل دفاع و به بار نشسته‌ داشته یا خیر؟! نمی‌توان به این دلیل که اثری صرفا سعی دارد ضدپیرنگ باشد در برابر آن منفعل رفتار کرد و به آن باج داد و چشم و گوش بسته به آن نگریست.

هفته را دنبال کنید در: اینستاگرام تلگرام توئیتر

موتمن در «سراسر شب» چند گام به عقب برگشته و فیلمی ساخته شلخته و آکنده از رویداد‌های بی‌معنی و جزئیات بیهوده. جناب موتمن حتما می‌دانند که این نگاه و رویکرد نوستالژیک و سینه‌فیلی باید بر روی ساختار اثر به درستی بنشیند و صرف اشاره و ارجاع به فیلم‌های محبوبش منجر به یک 《بازدهی مطلوب》 نمی‌شود، بلکه نیاز است که این اشارات بطور نسبتا مخفی در اثر جای بگیرند و در خدمت صحه نهادن بر انضمام روایی و قوام‌یافتگی ساختار اثر باشند. ارجاع و ادای دین موتمن به آثاری که بطور مستقیم از سلیقه شخصی‌اش ریشه گرفته جز کشف بچه‌گانه اینکه 《این دیالوگ مربوط به چه فیلمی است》 چه کارکردی دارند؟ آیا کلاژ کردن چند فیلم و نام کارگردان که آقای موتمن به آنان عشق می‌ورزد می‌خواهد گزاره 《پست مدرنیسم》 را برای فیلم به ارمغان آورد؟! برایند و نتیجه این تلفیق ژانری و ضیافت دل‌انگیز شنیدن نام بزرگان سینما چیست؟ گمان نمی‌کنم کسی که آثار ژان لوک گدار، بیلی وایلدر و آکیرا کوروساوا . . . را دیده باشد از آوردن تو‌خالی نام این بزرگان احساس سرمستی بخصوصی کند. در طول فیلم با یک سوالی روبرو شدم و آن اینکه کسی که علاقه‌ای به سینما ندارد و تاکنون اسم گدار به گوشش نخورده چگونه نام کافه‌اش را آلفاویل می‌گذارد؟! حال در این جهان بصری که ادعای تابوشکنی دارد یک پلات فرعی (خط داستان آزاده صمدی و مورد ضرب و شتم قرار گرفتن‌اش) به اثر اضاف می‌شود که مشخص نیست ارتباطش با شالکه اثر چیست؟! این خط داستانی که در فیلمنامه گنجانده شده نمایانگر باج دادن فیلم‌ساز و برآورده کردن رضایت و دادن خوراک به تماشاگرهایی است که چشمک زدن فیلم‌ساز به بزرگان سینما را متوجه نمی‌شوند و قرار است با دنبال کردن این خط داستانی مضحک و سود‌جویانه لذت ببرند تا طیف بیشتری با فیلم ارتباط برقرار کنند و در انتها فیلم در گیشه موفق‌تر عمل کند؛ این در حالی‌ست که این پلات فرعی مربوط به جهان این اثر نیست و گویی از بیرون بر فیلم تحمیل شده.

معتقدم در این فیلم شخصیت‌پردازی نه اینکه ضعیف است، که اصلا وجود ندارد و نشانه‌گذاری‌های تعریف شده‌ای که موجب تفکیک آدم‌ها از یکدیگر می‌شود رعایت نشده؛ معلوم نیست آدم‌ها از کجا سر و کله‌شان پیدا می‌شود، درد و خواسته‌شان دقیقا چیست و چرا چنین خواسته‌ای دارند. تمامی آدم‌ها یک مشت کالبد توخالی و پلاستیک مانند هستند که مخاطب حتی لحظه‌ای به درونیات آن‌ها راه پیدا نمی‌کند. در سینما هیچ مفهومی قابل پذیرش نیست و اعتباری ندارد مگر اینکه آن مفهوم مشخص از فیلتر فرم عبور کرده باشد. به نظرم موتمن قصد داشته بگوید مهتا و مریم (هر دو با بازی الناز شاکردوست) یک نفر هستند و هر دو بخشی از یک انسان واحد را تشکیل می‌دهند. مهتا کسی که علاقه‌اش به سینما را سرکوب کرده اما خواهرش به سراغ تئاتر و سینما رفته و به قول شخصیت مرادی (با بازی امیر جعفری) استعداد کافی را هم ندارد. در واقع مریم به سراغ تحقق آرزو‌هایش رفته و به ندای قلب‌اش گوش داده اما مهتا بیخیال سینما شده و در دانشگاه پزشکی می‌خواند تا شاید آینده‌ ایمن‌ و مطمئن‌تری داشته باشد. چگونگی پرداخت و اجرای همین موضوع هم آنچنان مبتدیانه و دم‌دستی است که پذیرش و باور آن دشوار است و روشن نیست چرا یکی از آن‌ها در کافه و خیابان ول شده و دیالوگ‌های بی‌ربط و سطحی می‌گوید و دیگری در خواب به سر می‌برد و تا به انتها هم مخاطب در شناخت عمیق مهتا ناکام‌ می‌ماند و اثر لحظه‌ای به سمت شخصیت‌سازی حرکت نمی‌کند. «سراسر شب» از فرق سر تا نوک پایش فیک است و تجربه‌ایست عذاب‌آور و ناامیدکننده و تمام و کمال نمادی‌ست از پسرفت فیلمسازی بافرهنگ، محترم و سینما دوستی که شاید اگر زمان و تمرکز بیشتری صرف پروژه‌هایش کند،کیفیت آن‌ها به مراتب بیش از فیلم مذکور خواهد بود.

Aviron

 

بیشتر بخوانید:

نویسنده: هفته

هفته

مطلب پیشنهادی:

فیلم شنای پروانه

گنده‌لات‌های پوشالی؛ نگاهی به «شنای پروانه» اثر محمد کارت

محمد کارت که سال‌ها در زمینه مستند و فیلم‌ کوتاه فعالیت‌ می‌کرده با نخستین فیلم بلند داستانی‌اش یعنی «شنای پروانه» نام خود را بطور جدی به عنوان یک فیلم‌ساز جوانِ خوش قریحه و بااستعداد در سینمای ایران مطرح می‌کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *