قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / سیاست و اقتصاد / ورشکستگی کارخانه تولید مشارکت و مشروعیت اصلاح‌طلبان
ورشکستگی کارخانه تولید مشارکت و مشروعیت اصلاح‌طلبان

ورشکستگی کارخانه تولید مشارکت و مشروعیت اصلاح‌طلبان

محمد قوچانی، عضو حزب کارگزاران از احزاب اصلاح‌طلب به تازگی گفت‌وگویی با خبرگزاری تسنیم وابسته به سپاه پاسداران داشته که بازتاب گسترده‌ای در فضای سیاسی و رسانه‌ای داخل و خارج از ایران پیدا کرده است.

کلیدی‌ترین نکته گفت‌وگوی قوچانی شاید این باشد که وی برخلاف همه ادعای اصلاح‌طلبان از انتخابات سال ۱۳۷۶ به بعد؛ آزادی را به عنوان مرکز گفتمان اصلاح‌طلبان داخل ایران کنار می‌گذارد و مشکل اصلی ایران را بحران اقتداگرایی مشروع عنوان می‌کند و از همین زاویه اصلاح‌طلبان را از تضاد با نظام و رهبری جمهوری اسلامی بر حذر می‌دارد.

آرش محبی، روزنامه نگار سیاسی و نویسنده چند کتاب درباره برند رسانه و برنامه‌ریزی انتخاباتی در یادداشت پیش رو به نقد گفت‌وگوی قوچانی پرداخته است. / تحریریه هفته

آرش محبی، روزنامه‌نگار |

محمد قوچانی، عضو حزب کارگزاران تنها اصلاح‌طلبی نیست که به جای پاسخ‎گوییِ شفاف درباره عملکرد اصلاح‌طلبان و حضور نزدیک به ۸ ساله‌اشان  در قدرت، آسمان و ریسمان نظری و تاریخی بهم می‌بافد. گفت‌گوی او با خبرگزاری تسنیم اما نوآوری‌های غیرمنتظره‌ای دارد، به ویژه در جایی که با زیرپاگذاشتن مدعای اصلی اصلاح‌طلبان می‎گوید بحران دموکراسی در ایران فرعی است و مساله اصلی کشور را بحران اقتدارگرایی مشروع معرفی می‌کند. او همچنین با کنایه‌ای به سرنوشت هاشمی رفسنجانی، اصلاح‌طلبان را از تکرار اشتباه امیرکبیر در مناسبتش با ناصرالدین شاه درباره رهبر جمهوری اسلامی برحذر می‌دارد و به نوعی درباره پیامدهای  پیگیری مطالبات دموکراتیک از سوی اصلاح‌طلبان به آنها هشدار می‌دهد. فارغ از اینکه حرف‌های جدید قوچانی ازکجا می‌آید یا چه شباهت‌ها و تفاوت‌هایی میان مسائل امروز و عصری ناصری ایران یا عملکرد اصلاح‌طلبان و ماموریت امیرکبیر یا ناصرالدین شاه با رهبری وجود دارد، نظریه و تاریخ برای تببین رخدادها و ارزیابی عملکردهای سیاسی همیشه مهم بوده‎اند اما وقتی افراد حاضر قدرت درجایی که باید پاسخگو باشند مثل تاریخ‌دانان و نظریه‌پردازان حرف می‌زنند به این می‌ماند که یک جراح در توجیه مرگ بیمار در اتاق عمل از تاریخ و نظریه‌های پزشکی بگوید بی‌آنکه اشاره کند حواسش موقع جراحی پرت کجا بوده و چاقویش کجا را اشتباهی بریده…

Aviron

 

شاید بهت‌آورترین نکته گفت‌وگوی قوچانی این است که از وعده اصلی اصلاح‌طلبان در ایران یعنی پیگیری تحقق دموکراسی و به طریق اولی توسعه سیاسی ولو در چارچوب موجود عقب‌نشینی می‌کند و فقدان آن‌ها را فرع بر نبودن اقتدارگرایی می‌داند. او البته در هنگام خالی کردن سنگر قدیمی توضیح نمی‌دهد که اگر بحران دموکراسی در ایران فرعی است چرا اصلاح‌طلبان در تمام این سال‌ها با وعده‌هایی مانند اصلاحات سیاسی، گسترش آزادی بیان و شکستن حصر و امثالهم رأی طبقه متوسط در انتخابات را صید کرده‌اند. قوچانی همچنین توضیح نمی‌دهد اگر بحران دموکراسی را فرعی می‌داند چرا در انتخابات ۱۳۸۸ در کمپین مهدی کروبی در جهت تغییر و دفاع از آزادی‌ها و حقوق سیاسی مشروع مردم قلم می‌زد و رأی جمع می‌کرد و چرا همان زمان این حرف‌ها را در گوش شیخ اصلاحات نمی‌خواند و به‌زعم خودش او را از امور فرعی و نشانه‌گیری‌های غلط مانند تقابل با نظریه‌ امثال مصباح یزدی درباره رأی مردم یا نظارت استصوابی شورای نگهبان یا دچار شدن به سرنوشت امیرکبیر بر حذر نمی‌داشت.

بی‌میلی اصلاح‌طلبان به جلب نظر دوباره پایگاه اجتماعی پس از داشتن چند رابطه هیجان‌انگیز انتخاباتی با آن‌ معانی دیگری هم دارد ازجمله اینکه جریان اصلاح‌طلب بیشتر یک مجموعه سیاسی فروش محور است و نه اجتماع‌محور…

قوچانی در حالی این نظرات را مطرح می‌کند که پرسش‌ها و نقدهای جدی در اقشار مختلف جامعه به عملکرد اصلاح‌طلبان در دولت، مجلس و شورای شهر وجود دارد. بیشتر آن‌ها خودشان را مال‌باخته سیاسی می‌دانند که فریب متاع تقلبی را خورده‌اند و از رأی دادن به اصلاح‌طلبان احساس پشیمانی می‌کنند. بیشتر آن‌ها می‌دانند «ارز جهانگیری» که ایده و نامش از هم‌حزبی قوچانی و معاون اول روحانی آمده است چطور به شاهراهی برای توزیع میلیاردها دلار پول به دست آمده از برجام میان خواص اقتصادی تبدیل شد. رای‌دهندگان به اصلاح‌طلبان درباره جنگ قدرت اعضای شورای شهر تهران برای انتخاب شهردار و سرنوشت حیرت‌انگیز محمدعلی نجفی و آن‌طور که مصطفی معین، وزیر علوم دولت اصلاحات اعتراف کرده از باندبازی‌ها یا گماشتن نزدیکان و نورچشمی‌ها بر مناصب و مسائلی شبیه آن‌ها داستان‌های زیادی شنیده‌اند.

در این شرایط وصله و پینه‎‎ کردن‌هایِ نظری از جنس کاری که آقای قوچانی بلد است جای پاسخ‌گویی به جامعه را نمی‌گیرد. یک حزب یا جریان سیاسی که زمانی را در قدرت به سرکرده برای بازسازی برند و ارتباطات خودش با جامعه چاره‌ای ندارد جز مواجهه شجاعانه‌ با تندترین پرسش‌ها و نقدها و خود انتقادی‌ها درباره عملکردش و آمادگی برای پذیرش دگرگونی‌های گسترده و باورپذیر در رهبری، چهره‌ها، ایده‌ها، تئوریسین‌ها و سازمان سیاسی برای انطباق با خواسته‌های جامعه. اصلاح‌طلبان اما به طرز آشکاری از این مواجهه طفره می‌روند یا شجاعت لازم را برای این رویارویی ندارند.

هفته را دنبال کنید در: اینستاگرام تلگرام توئیتر

بیشتر بخوانید:

این بی‌میلی اصلاح‌طلبان به جلب نظر دوباره پایگاه اجتماعی پس از داشتن چند رابطه هیجان‌انگیز انتخاباتی با آن‌ها معانی دیگری هم دارد ازجمله اینکه جریان اصلاح‌طلب بیشتر یک مجموعه سیاسی فروش محور است و نه اجتماع‌محور مبتنی بر ارتباط دائم و ارگانیک با پایگاه اجتماعی و پیگیری مطالبات آن‌ها. از این منظر اصلاح‌طلبان در بزنگاه انتخاباتی کالاهای سیاسی خودشان از وعده‌ها و کاندیداها گرفته تا لیست‌ها را به شکل خواسته‌های مردم بسته‎بندی و رنگ‌آمیزی می‌کنند تا آن‌ها را به میدان بیاورند و مشارکت و مشروعیت سیاسی و امکان مذاکره با غرب در جهت نرمش قهرمانانه تولید کنند و در ازای سهیم شدن در قدرت به‌نظام بفروشند؛ بی‌آنکه تعهد و مسئولیتی در قبال اجتماعی بپذیرند که آن را به حرکت درآورده‌اند و به مشارکت در انتخابات فراخوانده‌اند. درواقع جریان اصلاح‌طلب مشتری اصلی خودش را نظام می‌داند و نه جامعه. اصلاح‌طلبی مانند محمدرضا عارف از همین جهت تصور می‌کند بقای نظام با اصلاح‌طلبان پیوند خورده زیرا احتمالاً ازنظر او جریان سیاسی دیگری وجود ندارد که توانایی تولید کالاهای از قبیل مشارکت و مشروعیت برای نظام را داشته باشد. هرچند محمود احمدی‌نژاد هم این ادعا را درباره بخش‌هایی به‌جز طبقه متوسط جامعه دارد و اتفاقاً او و یارانش هم می‌گویند که نظام از این جهت به آن‌ها نیاز دارد.

گاهی هم کار فروشنده و مشتری، مثل انتخابات ۱۳۸۸، به نزاع و درگیری می‌کشد به این معنا که مشتری حاضر به پرداخت هزینه تولید مشارکت و مشروعیت نمی‌شود و فروشنده هم سعی می‌کند جنس فروخته شده را پس بگیرد.

به هر حال بسیاری از رفتارهای سیاسی و انتخاباتی اصلاح‌طلبان در چارچوب «فروش محور بودن» قابل‌فهم‌تر می‌شود. برای مثال وقتی می‌گویند هیزم انتخابات نمی‌شویم به آن معناست که متاع خودشان یعنی مشارکت و مشروعیت را رایگان یا ارزان در اختیار نظام قرار نمی‌دهند یا وقتی خط و نشان تحریم انتخابات می‌کشند همچنان مشغول چانه‌زنی درباره قیمت هستند. به‌طور طبیعی گاهی هم کار فروشنده و مشتری مثل انتخابات ۱۳۸۸ به نزاع و درگیری می‌کشد به این معنا که مشتری حاضر به پرداخت هزینه تولید مشارکت و مشروعیت نمی‌شود و فروشنده هم سعی می‌کند جنس فروخته شده را پس بگیرد.

البته وقتی فروشنده تنها یک مشتری به نام نظام دارد باید به فکر راضی نگه داشتن آن باشد و کدورت‌های احتمالی را به امید خریدهای آینده برطرف کند. این همان کاری است که قوچانی در گفت‌وگوی اخیرش درباره نظام انجام داده است. برای درک بهتر این موضوع باید کمی به عقب و داستان انتخابات سال ۱۳۹۲ بازگردیم.

آن‌طور که امروز بهتر درک می‌کنیم در انتخابات سال ۱۳۹۲ نظام از سر ناچاری تصمیم گرفت بار دیگر از «فرصت» حضور اصلاح‌طلبان و اعتدالیون و به‌طورکلی ظرفیت‌های انتقادی و حتی براندازانه موجود در داخل به نفع رفع «تهدید» خارجی بهره‌برداری کند تا آنجا که رهبر جمهوری اسلامی از کسانی که او و نظام را هم قبول ندارند به‌طور صریح دعوت کرد به خاطر ایران در انتخابات شرکت کنند. درواقع بحران و بن‌بست اقتصادی ناشی از انزوای بی‌سابقه جهانی و تحریم‌های بین‌المللی و به‌تبع آن بسته شدن دست ایران برای پیشبرد اهدافش در منطقه و شکست پروژه‌هایِ جانشین مذاکره با غرب به‌ویژه آمریکا، زنجیره‌ای از علل و معلول‌ها بود که کشتیبان جمهوری اسلامی را وادار کرد سیاست دیگری در پیش بگیرد و به انتخاباتی با مشارکت بالا و پیروزی یک چهره مناسب‌ برای پیشبرد مذاکرات و در عین حال قابل مدیریت‌ در عرصه داخلی رضایت دهد. بر همین اساس حجره مشترک اصلاح‌طلبان و اعتدالیون حسن روحانی را به‌عنوان یک گزینه مناسب و قابل‌قبول برای نظام به انتخابات عرضه کرد.

روحانی در مقایسه با گزینه‌های زمخت و غیرقابل انعطافی مثل سعید جلیلی بهترین گزینه ممکن برای نرمش قهرمانانه در برابر غرب بود و این فرصت را به‌نظام می‌داد تا آرایش و ابزارهای خودش در عرصه خارجی را برای تقویت زمینه مذاکرات و نیل به اهداف جدید به‌روز کند. البته چند ماه پیش از برگزاری انتخابات ۱۳۹۲ مذاکرات مخفیانه با آمریکا به میزبانی سلطان عمان آغاز شده بود و شاید از همان‌جا می‌شد پیش‌بینی کرد که نتیجه انتخابات بیشتر معلول و تسهیل‌کننده مذاکرات است تا علتی برای آن باشد و درواقع نظام برای نیازهای جدید خودش از بازار انتخابات و حجره مشترک اصلاح‌طلبان و اعتدالیون خرید خواهد کرد.

نیاز به تداوم سیاستِ رفع تهدید باعث شد تا نظام در انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۹۶ هم با گزینه حسن روحانی کنار بیاید اما نتایج انتخابات خبرگان در مجلس در سال ۱۳۹۴ و شورای شهر در سال ۱۳۹۶ به هیچ عنوان آن چیزی نبود که نظام می‌خواست و البته بهای سنگینی برای آن‌ها پرداخت کرد ازجمله ناکامی چهره‌هایی مانند محمد یزدی و محمدتقی مصباح یزدی در انتخابات خبرگان یا غلامعلی حداد عادل در انتخابات مجلس یا شکست ۳۰ بر صفر در انتخابات شورای شهر از لیست امید که همه این‌ها به شکست مستقیم رهبری در انتخابات تفسیر ‌می‌شد. با این وجود نظام هم‌درس خودش از تجربه دولت اصلاحات را به‌خوبی آموخته بود و می‌دانست چگونه با استفاده از اهرم‌های قدرتی که در دست دارد اصلاح‌طلبان و اعتدالیون را سر خط بیاورد و به آن‌ها بفهماند عرضه انجام شده موردتقاضا نبوده و باید هزینه آن را بپردازند.

از سال ۱۳۹۷ به بعد اوضاع برای اصلاح‌طلبان و اعتدالیون بدتر هم شد. خروج دونالد ترامپ از برجام همراه با اعمال تحریم‌های سنگین و گسترده اقتصادی و نفتی سیاست دفع تهدید از نظام توسط آن‌ها را با چالش جدی مواجه کرد. از طرف دیگر خشم و سرخوردگی روزافزون جامعه که مواردی همچون انفعال و مقابله دولت و مجلس در ارتباط با اعتراض‎های دی‌ماه ۱۳۹۶، آبان ۱۳۹۸، بیکاری و گرانی‌های فزاینده و پنهان‌کاری سه‌روزه درباره ساقط شدن هواپیما اوکراینی را دیده بود، مزید بر علت شد تا جای پای اصلاح‌طلبان و اعتدال‌گرایان لرزان‌تر هم شود. بر همین پایه آن‌ها پس از ۱۳۹۷ از یکسو با بحران اعتماد و همراهی دوباره جامعه روبرو هستند که مواد اولیه کارخانه تولید مشارکت و مشروعیت را تأمین می‌کند و از سوی دیگر خریدار اصلی هم با پیگیری ایده‌هایی مانند دولت انقلابی تمایلی به خرید مجدد از خود نشان نمی‌دهد.

اصلاح‌طلبان حتی با وجود این بحران‌های کشنده به نظر نمی‌رسد قصد داشته باشند به عملکرد خودشان در آینه انتقادها و وازدگی و یأس عمیق حاکم بر جامعه نگاه کنند و بیشتر به دنبال نوعی توجیه تاریخی و نظری درباره حضور ۸ ساله‌شان در قدرت هستند و اصلاح‌طلبی مانند قوچانی در این مسیر به‌زعم خود برای جلوگیری از تکرار اشتباه امیرکبیر در قبال ناصرالدین‌شاه تا آنجا پیش می‌رود که با فرعی دانستن بحران دموکراسی از همه وعده‌های اصلاح‌طلبی عبور می‌کند و درست به نقطه مقابل آن می‌رود و بحران اصلی کشوری را که در آن خرید واکسن‌های تائید شده کرونا با تشر و دستور سیاسی از بالا لغو می‌شود، نبودن اقتدارگرایی عنوان می‌کند. این بخش از حرف‌های قوچانی می‌تواند کنایه پنهانی هم به سرنوشت هاشمی رفسنجانی باشد که خودش را امیرکبیر زمانه می‌دانست، درباره‌اش کتاب نوشت، بر سرنوشتش گریست اما احتمالاً ازنظر قوچانی مانند امیرکبیر درباره شخص اول مملکت دچارِ اشتباه سیاسی شد و درنهایت سرنوشتی بهتر از او پیدا نکرده است.

به هر حال ازنقطه‌نظر برندسازیِ سیاسی، حرف قوچانی درباره فرعی بودن بحران دموکراسی، شلیک مستقیم به جوهره برند جریان اصلاح‌طلب است و از آن شخصیتی نامتعادل، دروغ‌گو و غیرقابل‌اعتماد به تصویر می‌کشد که هیچ هدف بزرگی را دنبال نمی‌کند، اصالت و صلاحیت رهبری سیاسی ندارد و وفاداری به آن بی‌معناست. درواقع قوچانی به‌جای آنکه برای بازسازی برند اصلاح‌طلبی در نزد جامعه جوهره را حفظ کند و بر مبنای آن از ضرورت تغییر در ایده‌ها، احزاب و چهره‌ها بگوید، برعکس عمل می‌کند و جوهره اصلاح‌طلبی را به نفع بقای در قدرت آتش می‌زند. این یعنی اصلاح‌طلبانی مانند او احتمالاً به بقای فرهنگی و اجتماعی هم باور و التزامی ندارند که از پیوند خوردن بازیگران سیاسی با قبیله/جامعه حول یک جوهره و پایبندی به ارزش‌ها، هنجارها و رسم و رسوم مشخص به دست می‌آید.

نکات دیگری هم در گفت‌وگوی قوچانی وجود دارد که باید آن‌ها را از جهت تلاش برای بقاء در قدرت فهمید. او با چشم‌پوشی از عبور جامعه ایران از دوقطبی اصلاح‌طلب-اصولگرا می‌گوید هنوز می‌توان مناسبات سیاسی در ایران را بر مبنای آن جلو برد. البته دفاع قوچانی از این دوقطبی قابل‌فهم است چراکه او و شرکای سیاسی‌اش تاکنون بر مبنای همین چارچوب، مشارکت و مشروعیت تولید کرده‌اند و فروش‌ و درآمد سیاسی قابل‌توجهی داشته‌اند، به آن نشان که امروز معاون اول رئیس‌جمهوری و بسیاری از پست‌های کلیدی سیاسی و اقتصادی مهم در اختیار آن‌هاست؛ بنابراین ازنظر قوچانی اهمیت ندارد جامعه این دوقطبی را می‌پذیرد یا نه؛ روی صحبت او با نظام است که به دنبال فروشندگان جدیدی نگردد و اجازه دهد دادوستد سیاسی بر همان آرایش قبلی بازار ادامه پیدا کند.

درنهایت همان‌طور که انتخاب خبرگزاری تسنیم برای انجام این گفت‌وگو نشان می‌دهد جهت همه پیام‌ها و پیشنهادهای قوچانی به سمت نظام است اما مشکل اصلی در طرف دیگر قرار دارد یعنی بی‌اعتمادی فزاینده جامعه باعث شده کارخانه تولید مشارکت و مشروعیت اصلاح‌طلبان به مرز ورشکستگی برسد و دست آن‌ها برای داد و ستد دوباره با نظام هم خالی شود.

نویسنده: هفته

هفته

مطلب پیشنهادی:

اصلاح طلبان ایران

انتخابات ۱۴۰۰: اصولگرایان؛ چه می‌خواهند و چه می‌توانند؟

احمد زیدآبادی | گفته‌اند خواستن توانستن است! شاید بهتر بود بگویند توانستن مستلزم خواستن است …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *