قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / سرگرمی / طنز و حکایت هفته ۶۲۳
طنز و سرگرمی

طنز و حکایت هفته ۶۲۳

نکته مثبت هفته

آدمی هر صبح به امیدی چشم باز می‌کند، امیدی که شب قبل در خود نمی‌دیده؛ این خاصیت نور است.

حکایت هفته

«تهدید ملکه‌ی انگلیس»

حاجی میرزا آقاسی صدراعظم ساده‌لوح و صوفی مسلک محمدشاه قاجار بود که پس از کوچ اجباری سید ابوالقاسم قائم‌مقام فرهانی (خداحافظی در اوج!) به دیار باقی، به این مقام دست یافت. می‌گویند محمدشاه حتی بی‌اجازه‌ی او آب نیز نمی‌نوشیده است. همین عجز و بی‌ارادگی شاه در برابر وی و نیز توسل و تمسکش به نیروهای ماورایی و مافوق طبیعی موجب بروز غرور و تکبری بی‌حدوحصر در وجود حاجی شده بود که هیچ فرد و قدرتی را برتر و بالاتر از شخصِ شخیصِ خویش نمی‌پنداشت.

Aviron

 

در آن روز و روزگار قدرت‌های اروپایی در تلاش برای بهره‌مندی حداکثری از توان و استعداد ممالکی جامانده از قافله‌ی سریع‌السیر و تندوتیز توسعه و ترقی به‌مانند ایران بودند، حکومت پادشاهی بریتانیا به دلیل نزدیکی مرزهایش با کشور ما (از طریق هندوستان که مستعمره‌اش بود) به همراه حکومت تزاری روسیه همواره نقش و کارکردی فعال و حضوری پویا در عرصه‌ی مناسبات داخلی و برون‌مرزی سلطنت قاجار ایفا می‌کرده‌اند. ساده‌لوحی، زبونی و بی‌لیاقتی حاجی میرزا آقاسی که از چشمان تیزبین سیاست‌مداران انگلیسی دور نمانده بود، همواره موجب می‌شد تا سیل تقاضاهای به‌جا و بی‌جا، معقول و نامعقول از سوی دربار بریتانیا به حضور شاه ایران سرازیر شود.

می‌گویند روزی از روزها حاجی میرزا آقاسی که از بس در برابر تقاضاهای فراوان و البته بی‌جای انگلیسی‌ها به تنگ آمده بود، این‌چنین خشم و غضب خویش را بر زبان جاری ساخته بود: «یارب چه کنم؟! از قدیم گفته‌اند در دیزی باز است، آخر حیای گربه کجا رفته است؟! نمی‌دانم این زنیکه‌ی بی‌حیا (ملکه ویکتوریا!) چه از جان ما می‌خواهد؟!» حاجی میرزا که می‌پنداشت بریتانیا همان هندوستان است و ملکه‌ی انگلستان در کلکته سکونت دارد، این‌چنین سخنانش را ادامه داد: «صد حیف که ما را به حیا و خویشتن‌داری نصیحت نموده‌اند وگرنه الّاالساعه دستور می‌دادیم تا سپاهی عظیم از جان‌نثاران و شیفتگان اعلی‌حضرت محمدشاه، جانِ جانان، شاهِ شاهان (چند بار تعظیم) مهیا، به‌سوی کلکته رهسپار شوند و ملکه ویکتوریا را با آن همه دبدبه و کبکبه و فیس و افاده دستگیر کنند! (خنده‌ای شیطانی) به جان اعلی‌حضرت سوگند، می‌دادیم همین‌جا درملأعام و در مقابل دیدگان رعیت، سربازان دلاورمان به‌نوبت با او آن کنند که … استغفرالله! حیف که دست‌وبالمان بسته است و حال و حوصله‌ی دردسر مردسر نداریم!»

منبع: (نان داغ کباب داغ، رضا بهرام‌پور. تهران؛ نشر قطره، ۱۳۹۷)

هفته را دنبال کنید در: اینستاگرام تلگرام توئیتر

بیشتر بخوانید:

لطیفه‌های هفته

وسط گریه و زاری ملت سر خاک‌سپاری، بچه برگشت گفت: … الآن که بابابزرگ رو می‌کارن کی در میاد؟!

امروز رفتم شهرداری واسه کار ساختمانی … کارمنده پرسید؟ مالکی یا مملوک؟! وکیلی یا موکل؟! موجری یا مستأجر؟! … منم گفتم الغوث الغوث خلصنا من النار یارب! … گفت: چی میگی! … گفتم: مگه جوشن کبیر نمی‌خونی؟… من را انداخت بیرون و پروندمم پاره کردن!

سرگرمیزنگ زدم به نظافتچی برای کارهای خونه‌تکونی عید … گفتم: کار می‌کنید؟… گفت: بله ولی چون کروناست به‌صورت آنلاین و مجازی … گفتم: یعنی چطوری؟ … گفت: من تلفنی می‌گم، شما انجام می‌دین!

طرف رفته یه دختر خوشگل صیغه کرده اسمشو گذاشته کرونا، یک هفتس با اون داره زندگی می‌کنه … برای خانمش قسم خورده گفته من کرونا گرفتم و باید خودمو یک ماه قرنطینه کنم … خانمش گفته تا خوب نشدی حق نداری بیای خونه … گویند شیطان بعد از شنیدن این حرف در گوشه‌ی مجلس به خودزنی، گریه و استغفار و در آخر به سجده‌ی مردها، مشغول شد!

من فکر می‌کردم جاری‌ها فقط تو ایران با هم خوب نیستن … الآن بی‌بی‌سی می‌گفت وضعیت جاری در افغانستان بحرانیست … بابا با هم خوب باشید دیگه فامیلید بالاخره!

هیچ‌وقت اون استادمون که سر جلسه امتحان بهش گفتم استاد توروخدا کمکم کن، یه هزار تومنی گذاشت رو برگم رو نمی‌بخشم!

اکثرمون همونی شدیم که مامان باباهامون بهمون هشدار داده بودن نشیم!

تنها جایی که توی زندگیم هیچ‌وقت دست‌خالی ازش برنگشتم دماغم بوده … که اونم به حول قوه الهی کرونا ازمون گرفت.

نکته هفته

در واقعیت اینکه دیگران تو را دوست داشته باشند یک امتیاز مثبت است، اما اینکه خودت خودت را دوست داشته باشی یک جایزه حقیقی است.

نقل‌قول هفته

گاندی: خوشبختی زمانی است که آنچه به آن می‌اندیشی، آنچه به زبان می‌آوری و آنچه در عمل انجام می‌دهی، در هارمونی باشند.

ضرب‌المثل هفته

پارسی: اگرچه پیش خردمند خامشی ادبست، به‌وقت مصلحت آن به که در سخن کوشی.

افغانی: از کسی بد گفتن به‌منزلۀ بد گفتن از خویشتن است.

شعر طنز هفته

«صراط مستقیم»

آهای خدا! دلم گرفته خیلی

بشین یه کم درد دلامو گوش کن

فیتیلۀ خورشید و پایین بکش

چراغِ نفتیِ روز و خاموش کن

آهای خدا! چقدر شیرینه اسمت

شیرینه اون قد که به لب می‌چسبه

بشین یه کم صفا کنیم به مولا

یه استکان چایی تو شب می‌چسبه

نشستی اون بالا بالا بالاها

گمون کنم به ریش ما می‌خندی

یه سر بیا محله‌های پایین

ببین محله‌مونو می‌پسندی؟

ببین چه بنده‌های مشتی داری

عین خودت لوتی و بامرامن

عین خودت خونه به دوش و تنهان

کجا و کِی قابل احترامن؟

فکر نکنم بفهمی حال ما رو

شما کجا و خونه‌های خشتی

شما کجا عیالواری… نداری

شما که ساکن کف بهشتی

فکر نکنم چیزی ازت کم بشه

گناه بدبختا رو بی‌خیال شو

تو آتیش نداری‌شون می‌سوزن

آتیش اون دنیارو بی‌خیال شو

یه چیز بگم؟ بدت نیاد خداییش

خدایی‌تم خدایی قدیما

به پول دارا تا کی می‌خوای حال بدی؟

دستی بکش رو سر ما یتیما

صراط ما صراط مستقیم بود

حالی نداد، زدیم به بی‌خیالی

گناه ما فقط همین دو حرفه:

رفیق خیلی بد … زغال عالی!

منبع: (هِی شعرِ ترانگیزد، سعید بیابانکی. مشهد؛ سپبده‌باوران، ۱۳۹۷. قسمتی از شعر صراط مستقیم)

نویسنده: هفته

مطلب پیشنهادی:

سرگرمی

طنز و حکایت هفته ۶۲۵

مولانا: زرد شدست باغ جان از غم هجر چون خزان، کی برسد بهار تو تا بنماییش نما!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *