قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / ادبیات / ترجمه آثار ادبیات معاصر فارسی در بازار کتاب فرانسه و انگلیسی

ترجمه آثار ادبیات معاصر فارسی در بازار کتاب فرانسه و انگلیسی

عباس محرابیان و گروه ادبیات هفته |

توضیح: در روزهای گذشته چندین خبر شادی‌بخش ادبی درباره‌ی ترجمه‌ی آثار داستانی فارسی به زبان‌های دیگر منتشر شد که ما را بر آن داشت تا گلچینی از آن را تقدیم خوانندگان فرهنگ‌دوست هفته کنیم.

عاشقانه‌های داستانیِ فارسی به زبان فرانسه

افشین شحنه‌تبار
افشین شحنه‌تبار

نخستین خبر خوشحال‌کننده، نشر مجموعه‌داستان «عشق ایرانی» (به فرانسه: Amours persanes) است که عنوان فرعی «برگزیده‌ی داستان فارسی امروز» (Anthologie de nouvelles iraniennes contemporaines) را نیز بر پیشانی دارد. این مجموعه گلچینی متشکل از هفده داستان از نویسندگان معاصر ایرانی، نشریافته به همت نشر درجه‌یک گالیمار است.

علیرضا غلامی و نسیم وهابی گزینش و گردآوری این مجموعه را بر عهده داشته‌اند، و دو بانوی مترجم یعنی ژولی دووینیو و معصومه لاهیجی داستان‌ها را به فرانسوی ترجمه کرده‌اند. از جذابیت‌های این کتاب، مقدمه‌ی نویسنده و سینماگرِ تازه‌درگذشته ژان-کلود کریر (Jean-Claude Carrière) است، که در کنار مقدمه‌ی نسیم وهابی، حُسنِ آغاز کتاب است. این مجموعه داستان‌هایی از این نویسندگان را دربردارد: مهرنوش مزارعی، فرشته مولوی، امیرحسن چهل‌تن، شهریار مندنی‌پور، گیتا گرکانی، نهال تجدد، جواد جواهری، فریبا وفی، نامدار ناصر، نسیم وهابی، پیمان اسماعیلی، ماریا تبریزپور، علیرضا غلامی، امیر خداوردی، احمد حسن‌زاده و نسیم مرعشی.

وبگاه بخش فرانسوی آمازون در معرفی این کتاب چنین آورده است:

کتاب‌تازه‌نشریافته‌ی عشق ایرانی«این گلچین متفاوت و بلندپروازانه، هفده نویسنده‌ی معاصر با اصالت ایرانی از سراسر جهان را گرد هم آورده است، و طیف وسیعی از داستان‌های کوتاه را ارائه می‌دهد که با موضوع مشترک عشق پیوند خورده‌اند؛ انواع گوناگون عشق، ازجمله عشق به فرزند، عشق الهی، عشق مستبدانه، عشق شکست‌خورده، عشق جوانی، عشق به هنر، ورزش، کار، عشق به جنس مخالف و موافق، و بیش از همه، عشق به‌معنای مقاومت. تنوع بسیار زیاد این داستان‌ها ظرایف روح ایرانی را آشکار می‌کند. مشخصات، سن و روابط این هفده نویسنده با ایران متنوع است. در این مجموعه می‌خوانیم از نویسندگان ساکن ایران و نویسندگان در تبعید، نویسنده‌ای که هرگز به کشور برنگشته است و نویسنده‌ای که به‌طور منظم به ایران سفر می‌کند؛ نویسنده‌ای تازه‌کار و نویسنده‌ای که آثارش به چندین زبان ترجمه شده، نویسنده‌ای که آثارش سانسور شده است و نویسنده‌ای که همیشه در آزادی کامل نوشته است؛ نویسنده‌های دوزبانه و با مشاغل گوناگون، محقق علوم کامپیوتر، روزنامه‌نگار، مهندس، دکتر، مترجم، کتاب‌فروش و غیره. این مجموعه ادبیات معاصر ایران را فراتر از مرزهای جغرافیایی و زبانی معرفی می‌کند. این گلچین دعوت به سفری ادبی است که طی آن این هشت زن و نه مرد، چشم‌انداز خود را از عشق، با همه تنوعش، بیان می‌کنند.»

Aviron

 

نشر شمع‌ومه و تلاشی مستمر برای ترجمه از فارسی

تازه‌های داستان ایرانی در نشر شمع و مه
تازه‌های داستان ایرانی در نشر شمع و مه

افشین شحنه‌تبار مدیر انتشارات «شمع و مه» است که در تهران و لندن فعالیت می‌کند. او اخیراً از موفقیت این بنگاه در ترجمه‌ی آثار نویسندگان ایرانی به زبان‌های انگلیسی و فرانسوی خبر داده است.

 ازجمله، «جشن همگانی» نوشته‌ی مجید قیصری، که شامل شانزده داستان است و نسخه‌ی فارسی آن را سال ۹۵ نشر افق منتشر کرد، اخیراً با ترجمه ساجده اثناعشری و ویراستاری لیزا نوریس، به زبان انگلیسی ترجمه شده است.

دیگر کتاب مهمی که شحنه‌تبار خبر از ترجمه‌اش داد «روباه شنی» اثر محمد کشاورز است. این مجموعه داستان مکررچاپ‌شده و تحسین‌شده که فارسی‌اش را نشر چشمه منتشر کرده، اینک با ترجمه‌ی زهرا رضازاده و ویراستاری لیزا نوریس انتشار یافته است.

«کابوس باغ سیاه»، نوشته‌ای از آرمان آرین، کاری دیگر و در قالب و ژانری کاملاً متفاوت است: یک رمان نوجوان در ژانر فانتزی که با برگردان کارلین کراس کری منتشر شده است.

از زیرکی‌های نشر شمع و مه این است که پیش‌تر و با سیاستی واقع‌بینانه ابتدا دست‌به‌کار انتشار ترجمه از نام‌های آشناتری چون هوشنگ مرادی کرمانی و مسعود بهنود و گلی ترقی شد، و پس از استقبال از کارهای این بلندنامان (مثل دریافت جایزه در لهستان توسط کتاب «خواب زمستانی» گلی ترقی با ترجمه‌ی درتا سواپا)، اینک با اطمینان بیشتر و در حرکتی بسیار ضروری به معرفی نام‌های تازه‌تر می‌پردازد.

هفته را دنبال کنید در: اینستاگرام تلگرام توئیتر

بیشتر بخوانید:

نویسنده: هفته

هفته

مطلب پیشنهادی:

پاییز پراگ

پاییز پراگ؛ داستان کوتاه از خوانندگان هفته

به یک‌قدمی در خانه باغ که رسیدم از حرکت بازایستادم، مکث کوتاهی کردم، انگار سنگینی چمدان را بیشتر احساس می‌کردم، می‌دانستم در پشت سر همه اهالی خانه باغ هنوز برای بدرقه به انتظار ایستاده‌اند، می‌خواستم سرم را برگردانم و برای آخرین بار به پشت سر نگاه کنم اما می‌ترسیدم از این‌که مبادا این آخرین نگاه زمین‌گیرم کند...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *