قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / سلامت تن و روان / چرا ما اغلب دچار سوءتفاهم و سوءتعبیر می‌شویم؟
سوء تفاهم در روابط

چرا ما اغلب دچار سوءتفاهم و سوءتعبیر می‌شویم؟

الهام گرامی|

همان‌طور که ما در رفتارهایمان مکرراً دچار خطا و اشتباه می‌شویم، در طرز تفکر و شناختمان از مسائل پیرامون نیز دچار سوءتعبیر و خطا می‌شویم.

بسیاری از مواقع در تصمیمات، روابط با دیگران، شرایط شغلی و زندگی‌مان دست به اشتباهات زیادی زده‌ایم که گاها بابت آن متحمل هزینه‌های زیادی شده‌ایم. به بیان ساده‌تر، این مشکلات می‌توانند به این حقیقت ارتباط داشته باشند که چگونه می‌بینیم؟ چگونه برداشت می‌کنیم و چگونه تحلیل می‌کنیم؟

در عین حال که اشتباه کردن جزء جدایی‌ناپذیر و طبیعی زندگی انسان‌هاست، ولی بد نیست که ریشه و علت برخی از خطاهای خود را شناخته و در کاهش آن بکوشیم.

علت بسیاری از سوءتفاهم‌ها، سوءتعبیرها، اشکالات در روابط با دیگران و نیز بسیاری از اشتباهات در زندگی به موضوعی برمی‌گردد که شناخت‌درمانگران به آن «خطای شناختی»، «خطای ذهنی» و «سوگیری شناختی» یا Cognitive bias می‌گویند.

حقیقت آن است که همه ما در زندگی دچار یک یا چندین خطای شناختی هستیم که باید آن‌ها را پیدا و بررسی کرده و راه‌های برطرف کردنشان را یاد بگیریم تا در زندگی آسیب کمتری ببینیم.

Aviron

 

انواع خطاهای شناختی

۱) تفکر همه یا هیچ (صفر یا صد): افرادی که این‌گونه می‌اندیشند، همه‌چیز را سیاه و سفید می‌بینند. آن‌ها فکر می‌کنند یا کاری را بایستی عالی انجام داد و یا آنکه آن کار هیچ ارزشی ندارد. خود و دیگران را یا بی‌عیب و نقص و گاهی بد و ناقص ارزیابی می‌کنند. آن‌ها توان خاکستری دیدن مسائل را ندارند، بنابراین اغلب دچار اضطراب یا افسردگی می‌شوند.

۲) تعمیم مبالغه‌آمیز: در این نوع از خطای شناختی، فرد شدت هر اتفاق را پررنگ‌تر از مقدار واقعی آن می‌بیند یا آنکه یک واقعه منفی را به کل زندگی تعمیم می‌دهد. این مورد از خطای شناختی در جملاتی نظیر من هیچ‌وقت در کارم موفق نیستم چون از طرف مدیرم یک تذکر گرفتم یا چون من تا این سن ازدواج نکردم دیگه هیچ‌وقت نمیتونم ازدواج کنم، به چشم می‌خورد.

۳) فیلتر منفی: در این نوع از خطای شناختی، یک نکته منفی در یک مجموعه، کل آن مجموعه را زیر سؤال می‌برد. مثلاً ما به مهمانی می‌رویم و آخر مهمانی بچه کوچکمان شروع به گریه می‌کند، بلافاصله ارزیابی می‌کنیم که کل مهمانی ما خراب شده است. از نگاه این افراد هیچ‌چیز در زندگی خوب پیش نمی‌رود، زیرا مسلماً در هر واقعه‌ای می‌توان یک نکته منفی یافت که ازنظر فردی با این نوع خطای شناختی، مساوی است با خراب شدن کل آن اتفاق یا موضوع.

۴) بی‌توجهی به امورات مثبت زندگی: در این نوع خطا، فرد به داشته‌ها و مسائل مثبت زندگی خود توجهی نداشته و تعاریف دیگران از موفقیت‌ها و خوبی‌هایش را قبول نکرده و ساده می‌پندارد. جمله معروف این افراد در برابر موفقیت‌هایشان این است: کار مهمی انجام نداده‌ام، این کار از دست هرکسی برمی‌آید.

۵) ذهن‌خوانی: فرد مبتلابه این خطای شناختی، بدون علت و زمینه قبلی حدس می‌زند که دیگران چه فکر و احساسی درباره او دارند. مثلاً از کنار دوستی رد می‌شویم که به سلام ما جواب نمی‌دهد، بلافاصله فکر می‌کنیم که حتماً از دست ما ناراحت است یا مشکلی با ما دارد که سلام ما را جواب نداده.

۶) پیشگویی کردن: در این خطا، بدون دلیل و شواهد کافی آینده را به‌صورت منفی و مبهمی پیش‌بینی می‌کنیم. من نمی‌توانم ازدواج موفقی داشته باشم، مریضی من لاعلاج است، من از پس این کار برنمی‌آم، ازجمله مثال‌هایی هستند که در مورد این افراد می‌توان آورد.

هفته را دنبال کنید در: اینستاگرام تلگرام توئیتر

بیشتر بخوانید:

۷) فاجعه سازی: اگر در کنکور قبول نشوم، تمام زندگیم به باد می‌رود. اگر از رئیسم تذکر بگیرم دیگه آبرویی برام نمیمونه، چه فایده که درسم رو تموم کردم وقتم رو حروم کردم. این‌ها جملاتی است که افراد دارای خطای فاجعه سازی مرتب به زبان می‌آورند. فرد اتفاقاتی را که در زندگی پشت سر گذاشته، بسیار بزرگ و فاجعه‌آمیز و بسیار بدتر ازآنچه بوده، تفسیر می‌کند.

۸) استدلال احساسی: در این خطا، دلایل فرد بدون شواهد کافی بر اساس احساسات منفی‌اش است. احساس می‌کنم او از من خوشش نمیاد. احساس اضطراب شدید دارم. نکنه از من ناراحت شده، احساس گناه می‌کنم. گاهی ممکن است به‌طور اتفاقی یکی از این احساسات درست از آب دربیاید، این قضیه مادام‌العمر صحتی می‌گذارد بر استدلال‌های احساسی این فرد.

۹) بایدها: این خطا به مقدار زیادی در افراد ایدئال‌گرا یافت می‌شود. من باید موفق شوم، من باید این کار را تمام کنم، من نباید هیچ اشتباهی داشته باشم. این افراد استانداردهای ذهنی بالا و بایدهای زیادی در زندگی دارند که در اکثر مواقع افراطی و غیرمنطقی بشمار می‌آیند. این بایدونبایدها عمدتاً منجر به عذاب و دردسر و خستگی این افراد شده و گاها احساس خشم زیادی در آن‌ها ایجاد می‌کند.

۱۰) برچسب زدن: تو آدم تنبلی هستی، یه کار درست نمیتونی انجام بدی. من همیشه خراب می‌کنم، اصلاً نمیتونم قشنگ حرف بزنم. چرا این آدم این‌قدر بی حاله، بلد نیست هیچ کاری بکنه. برچسب‌هایی از این قبیل می‌تواند اغلب به خودمان و دیگران زده شود و یک جنبه از وجود یک فرد به کل زندگی او تعمیم نادرست داده شود.

۱۱) شخصی‌سازی: در این نوع از خطای شناختی فرد گمان می‌کند که باید می‌توانسته همه‌چیز را کنترل و پیش‌بینی کند، بنابراین اگر خطا یا اشتباهی در جایی و توسط کسی پیش بیاید، او خود را مقصر اصلی می‌داند. مادری که نوجوانش سیگار می‌کشد، خود را مقصر می‌داند که مادر خوبی برای فرزندش نبوده و برای تربیتش کم‌کاری کرده است.

تغییر و درمان خطاهای شناختی

۱) شناسایی خطاهای شناختی: در اولین گام با شناسایی افکار و احساسات منفی خود می‌توانیم به خطاهای شناختی‌مان دسترسی پیدا کنیم. چرا این فکر برای من پیش آمده؟ معنی این فکر چیست؟ چرا این احساس این‌قدر حال مرا خراب کرده؟ چه چیزی وجود دارد که من این‌گونه فکر و احساس می‌کنم؟

۲) به چالش کشیدن خطاهای شناختی: از کجا معلوم و طبق چه شواهدی این فکر من درست است؟ حتی اگر این فکرم درست باشد، بدترین اتفاقی که خواهد افتاد، چیست؟ بهترین و بدترین حالت ممکن در این مورد چه خواهد بود؟

بکار بردن تکنیک‌هایی چون بررسی شواهد، ارزیابی افکار و احساسات منفی و تأثیر آن در رفتار، بررسی بایدها و نبایدهای غلط در زندگی و همین‌طور ارزیابیِ معایب و محاسن این نوع افکار، کمک بزرگی در کاهش خطاهای شناختی ما ایجاد خواهد کرد. درنهایت و در صورت زیاد بودن این افکار و مختل شدن عملکردهای زندگی‌مان، بهتر است از یک روانشناس کمک بگیریم.

دکتر الهام گرامی

نویسنده: هفته

مطلب پیشنهادی:

ساعتی با مشاور خانواده

این جلسه از مجموعه جلسه‌های سلامتی روز شنبه ۱۰ آوریل ۲۰۲۱ از ساعت ۱۵ تا ۱۷ توسط خانم دکتر الهام گرامی برگزار می‌شود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *