قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
Fengye College Center
خانه / عمومی / آریانا / ناچار مدرسه را رها، و شغل‌های گوناگون را تجربه کردم؛ روایت‌های تلخ و شیرین مهاجرت کودکان افغان
مهاجرت به اروپا

ناچار مدرسه را رها، و شغل‌های گوناگون را تجربه کردم؛ روایت‌های تلخ و شیرین مهاجرت کودکان افغان

احمد رحیمی|

تنظیم: نویده احمدی

من در ایلام به دنیا آمدم. در نوجوانی به همراه خانواده‌ام به تهران مهاجر شدیم. مهاجرت از شهری به شهر دیگر سختی‌های خاص خود را دارد و حتی مهاجری که از شهری به شهر دیگر برای زندگی بهتر مهاجرت می‌کند، تبعیض‌های زیادی را تجربه می‌کند. در تهران نسبت به مردمی که از شهرهای دیگر می‌آیند نگاه بالادستی وجود دارد که آدم را همیشه آزار می‌دهد. شرایط کار و امکاناتی که در تهران وجود دارد سبب می‌شود که خانواده‌ها از شهرهای مختلف ایران به پایتخت مهاجرت کنند.

مهاجرت از شهری به شهر دیگر سختی‌های خاص خود را دارد و حتی مهاجری که از شهری به شهر دیگر برای زندگی بهتر مهاجرت می‌کند، تبعیض‌های زیادی را تجربه می‌کند.

در همان زمان نوجوانی مدرسه را رها کردم و وارد بازار کار شدم. شغل‌های مختلفی را تجربه کردم و درنهایت به‌صورت ثابت در حوزه کفاشی کار کردم. بعد از مدتی کار کردن در کفاشی با یکی از دوستانم کارگاهی راه‌اندازی کردم اما شرایط اقتصادی در آن سال‌ها به‌شدت تغییر کرد و مجبور شدم که کارگاه را تعطیل کنم. در آن زمان وقتی متوجه شدم که مرزهای اروپا باز شده است، برای زندگی بهتر تصمیم به مهاجرت به اروپا گرفتم. خانواده‌ام بسیار مخالفت کردند اما در نهایت راهی مهاجرت شدم. به دلیل اینکه فرزند جانباز بودم از سربازی معاف شده بودم و به‌راحتی توانستم پاسپورت بگیرم.

Aviron

 

به‌صورت قانونی موفق شدم به ترکیه بروم. همان روزی که به ترکیه رسیدم، قاچاق‎‌بری را پیدا کردم و به‌سوی یونان حرکت کردم. راه دریا ترس دارد و بسیار خطرناک است. مهاجران ممکن است هر لحظه در کشتی‌های بادی طعمه دریا شوند. یک روز بعد به یکی از جزایر یونان رسیدم و یک هفته در آنجا ماندم و بعد از آن به آتن آمدم. وقتی به یونان رسیدم مرزهای اروپا بسته شده بود اما با این وجود هدف من رسیدن به آلمان بود. به همراه چند نفر دیگر راهی آلمان شدم.

برای زندگی بهتر تصمیم به مهاجرت گرفتم. خانواده‌ام بسیار مخالفت کردند اما درنهایت راهی مهاجرت شدم.

راه قاچاق خطرهای زیادی دارد و تنها مهاجرانی که این‌گونه سفر کردن را تجربه کرده باشند، درک درستی از آن دارند. وقتی به همراه مسافران دیگر از جنگلی عبور کردیم، متوجه شدیم که فردی در جنگل کشته شده است و برای همین پلیس‌ها در جنگل به دنبال قاتل می‌گشتند. روز بعد دو مأمور پلیس جلوی ما را گرفتند و گفتند که اگر به راه خود ادامه دهیم، براثر سرما جان خود را از دست می‌دهیم. بعد از مشکلات فراوان همه مسافران به یونان بازگشتند.

بعد از چند سال زندگی در یونان توانستم قبولی این کشور را به دست آورم. زندگی در کمپ سختی‌های خاص خود را دارد. سازمان‌ها و خیرین زیادی به مهاجران کمک می‌کنند اما این کمک‌ها به دست مهاجران نمی‌رسد و مسئولین کمپ پول‌های زیادی را به جیب خود می‌ریزند. با پاسپورت یونانی به بلژیک رفتم و برای خود خانه‌ای اجاره کردم و مشغول به کار شدم. در بلژیک درخواست پناهندگی کردم اما بعد از یک سال درخواست من رد شد. مجبور شدم که همه‌چیز را رها کنم و دوباره به یونان بازگردم.

چندین سال از بهترین سال‌های عمرم در مهاجرت سپری شد اما با این وجود نتوانستم به کشوری بروم که می‌خواستم.

چندین سال از بهترین سال‌های عمرم در مهاجرت سپری شد اما با این وجود نتوانستم به کشوری بروم که می‌خواستم. در حال حاضر در کمپ زندگی می‌کنم. بارها خواستم که به ایران بازگردم اما خانواده‌ام داستان اصحاب کف را مثال زدند و گفتند که ایران مثل گذشته نیست و اگر برگردی همه‌چیز تغییر کرده است مجبورم که در یونان بمانم و با سختی‌های مهاجرت کنار بیایم.

امیدوارم که روزی برسد که هیچ انسانی مجبور به ترک میهن خود نشود.

یکی از مشکلاتی که در طی این سال‌ها داشتم یادگرفتن زبان بود. زمانی که به یونان رسیدم، یادگرفتن زبان آلمانی برایم در اولویت بود و از یادگرفتن زبان یونانی غافل شدم. زمانی که به بلژیک رفتم ابتدا در قسمت فرانسوی‌ها ساکن بودم و باید فرانسه می‌آموختم اما بعد از مدتی در قسمت هلندی‌زبان ساکن شدم و باید هلندی می‌آموختم و بعد از مدتی به یونان آمدم، اولویت من زبان یونانی شد.

آینده مهاجران در یونان نامشخص است و بیشتر مهاجران نمی‌دانند که سرنوشت آن‌ها چه می‌شود. جوانان افغان و ایرانی همیشه رؤیای اروپا آمدن را در ذهن دارند و فکر می‌کنند که اروپا یعنی خوشبختی و رسیدن به آرزوهایشان اما وقتی به اروپا می‌رسند سقف آرزوها بر سرشان خراب می‌شود و تنها ویرانی برجا می‌ماند. من هنوز که هنوز است ایران را بسیار دوست دارم اما با شرایطی که ایران دارد، نمی‌توانم به برگشتن فکر کنم. امیدوارم که روزی برسد که هیچ انسانی مجبور به ترک میهن خود نشود.

هفته را دنبال کنید در: اینستاگرام تلگرام توئیتر

بیشتر بخوانید:

نویسنده: هفته

مطلب پیشنهادی:

مهاجر کودک افغان ایران هفته مونترال

سهراب ده ساله: آرزویم این است که سواد داشته باشم؛ روایت‌های تلخ و شیرین مهاجرت کودکان افغان

سهراب ۱۰ ساله است. لاغراندام با موهای خرمایی. چشم‌های سیاهش هنوز از فروغ نیفتاده است گرچه  چهره‌ی خسته‌اش، شاید به دلیل ندیدن نور، کار هر روزه در زیرزمین و محرومیت از نور خورشید، رنگ و رو رفته است

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *