قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
Fengye College Center
خانه / مهاجرت / مرکزی برای بازگشت به…. کجا؟ گزارش اختصاصی هفته از “اردوگاه گردنه تنباکو”
اردوگاه تنباکو مرکز بازگشت امام رضا
اتوبوس در حال حرکت به سوی اردوگاه گردنه تنباکو

مرکزی برای بازگشت به…. کجا؟ گزارش اختصاصی هفته از “اردوگاه گردنه تنباکو”

نویده احمدی|

در یکی از روزهای سرد پاییری راهی مرکز بازگشت امام رضا می‌شوم. پشت در اردوگاه، چندین تاکسی منتظر مسافرهایی هستند که قصد دارند راهی خانه شوند. رنگ خاکستری دروازه اردوگاه سال‎هاست که بوی تازگی به خود ندیده است. براثر فرسودگی، تکه‌هایی از دروازه رنگ خود را از دست داده است. از کنار در نیمه‌باز، کوه‌های پشت اردوگاه به چشم می‌خورد. وارد اردوگاه می‌شوم که محوطه‌ای بسیار وسیع است؛ نیمی از آن آسفالت شده و نیمه دیگر پر از چاله‌های کوچک و بزرگی است مملو از آب باران شب قبل. مهاجران دسته‌دسته در هرگوشه‌ای آرمیده‌اند. خانواده‌ای در یک گوشه، آتش روشن کرده‌اند. چندین جوان که تازه پشت‌لبشان سبز شده، کوله‌پشتی‌های خود را کنار هم قرار داده‌اند و در حال گفت‎وگو هستند. چشم می‌گردانم. چندین مهاجر دیگر برای انجام کارهای اداری، در صف ایستاده‌اند. در گوشه‌ای دیگر، اتوبوس‌های رنگی در کنار یکدیگر صف کشیده‌اند. از لابه‌لای جمعیت مهاجران به سالنی می‌روم که مکان اسکان موقت مهاجران است. انگار سرمای درون سالن بیشتر از سرمای زمستانی در بیرون است. بخاری ذغالی خاموشی در انتهای سالن گوشه نشینی پیشه کرده است. چند خانواده در داخل سالن روی زمین نشسته‌اند و با یک کیف، تمام زندگی خود را حمل می‌کنند. چهره‌ها غم رفتن دارد، غمی که  از روی استیصال تحمل می‌کنند. زن ها همه چادر به سر دارند و خوب می‌دانند که وقتی به افغانستان می‌رسند باید چادرها را محکم‌تر کنند. بعد از چند دقیقه دو نوجوان از بیرون به داخل سالن می‌آیند. لباس‌های نازکی به تن دارند و یک کیسه پلاستیکی، تنها دارایی آنهاست. کیسه‌ای حاوی عکس یادگاری با برج آزادی؛ انگار می‎خواهند آزادی را بر دیوار خانه‌هایشان قاب بگیرند. یکی فندک در دست دارد و دیگری کارتن و کمی بعد بوی سوختن کارتن تمام سالن را پر می‌کند اما بخاری روشن نمی‌شود…

Aviron

 

اردوگاه گردنه تنباکو

«دفتر امور اتباع و مهاجرین خارجی، مرکز بازگشت امام رضا (ع)» یا «اردوگاه گردنه تنباکو» در منظقه ۱۵ تهران واقع شده است. مهاجران افغان که فاقد مدرک قانونی هستند، از این مرکز به صورت داوطلبانه خاک ایران را به مقصد افغانستان ترک می‌کنند. در این مرکز سال‌هاست که روزانه ۲۰ اتوبوس مسئولیت جابه‌جایی مسافران را برعهده دارند. تعداد مهاجرانی که از این مرکز به افغانستان می‌روند در فصول مختلف سال متغیر است. در فصل بهار و تابستان بیشترین مهاجران به افغانستان بازمی‌گردند. گروه بزرگی از مسافران مرکز را کارگران فصلی افغان تشکیل می‌دهند. مسافران، صبح زود به این اردوگاه می‌آیند و در صف‌های طولانی به انتظار می‌ایستند تا ثبت‌نام، عکس‌برداری و انگشت‌نگاری شوند. در ساعات میانی روز سوار اتوبوس شده و به اردوگاه فریمان (سنگ سفید) می‌روند و سپس راهی افغانستان می‌شوند. این مرکز چند سالی است که بازگشت مهاجران افغان را آسان کرده است و به نظر گروهی از مهاجران ایجاد این اردوگاه یکی از کارهای مثبت دولت ایران برای مهاجران صورت گرفته است.

دلتنگی برای خانواده

حفیظ و نجیب یک ماه است که به ایران آمده‌اند. هر دو آنها با یک دیگر دوست هستند و این مدت را در کار ساختمانی فعالیت می‌کردند اما حالا نجیب طاقتش تمام شده است و دوری از خانواده اش برایش بسیار سخت شده است. از نجیب می‌پرسم.

چطور به ایران آمدی؟

به صورت قاچاقی.

چرا می‌خواهی برگردی؟

چون ایران آن طور که تعریف می‌کردند، نیست. از صبح تا شب باید کار کنی.

این مدت را پیش چه کسی بودی؟

با دوستم حفیظ، پیش عمویم کار می‌کردیم.

به عمویت گفتی که به افغانستان می‌روی؟

نه. نصف شب هردو فرار کردیم.

حفیظ اما می‌خواهد که در ایران بماند و سال بعد راهی ترکیه شود اما دلش نمی‌آید که دوست خود را تنها به افغانستان بفرستد و اعتقاد دارد که رفیق نیمه‌راه نیست و می‌خواهد به قول خودش، رسم رفاقت را ادا کند.

کمکی برای بازگشت

لیلا ۲۸ ساله است و به همراه همسر و فرزندانش می‌خواهند به افغانستان بازگردند. آنها یک سال پیش از راه قاچاق به ایران آمدند. لیلا می‌گوید: «ما به امید زندگی بهتر به ایران آمدیم اما هزینه‌های زندگی در ایران بسیار بالاست و همسرم که یک کارگر است و نمی‌تواند مخارج زندگی را فراهم کند. این یک سال را با پس‌اندازی که از افغانستان آورده بودیم به سختی سپری کردیم. به نظرم مهاجرانی که با فرهنگ ایران عادت کردند و در ایران بزرگ شدند، شرایط گرانی ایران را تحمل می‌کنند اما کسانی که زمان کمی از مهاجرت آنها می‌گذرد، نمی‌توانند در ایران زندگی کنند. به نظرم این مرکز کمک زیادی به مهاجرانی است که می‌خواهند به صورت داوطلبانه به افغانستان برگردند.

بیشتر بخوانید:

رد مرز مردهای خانواده و مشکلات زنان افغان

مریم دو سال پیش، وقتی با همسرش ازدواج کرد به صورت قانونی به ایران آمدند اما بعد از پایان مهلت اقامت، موفق نشدند آن را تمدید کنند. همسر مریم در کار ساختمانی مشغول به کار شد. بعد از دو سال کار، توسط پلیس دستگیر شد و به افغانستان بازگردانده شد. حالا مریم هم مجبور است که به افغانستان برود. او همراه یکی از اقوام خود به این مرکز آمده، می‌گوید: «همسرم مدرک نداشت و ما بعد از ازدواج به هزاران امید به ایران آمدیم و تازه کمی از قرض‌های خود را داده بودیم که همسرم را از سر ساختمان گرفتند و به «اردوگاه عسگر آباد ورامین» بردند. من خیلی سعی کردم که از همان اردوگاه با او به افغانستان بروم اما به من اجازه ندادند. از طرف دیگر همسرم اجازه نمی‌دهد که من به‌تنهایی به افغانستان بازگردم و برای همین مجبور هستم که با برادرم به افغانستان بازگردم. برادرم زن و فرزند دارد اما مجبور است که به خاطر من به افغانستان بیاید و دوباره از راه قاچاق نزد خانواده‌اش برگردد. کاش وقتی کارگران را رد و مرز می‌کنند، به فکر خانواده کارگران باشند.»

شرایط نامناسب اردوگاه

علی رضایی چهار سال است که در ایران کارگری می‌کند. خانواده او در افغانستان هستند و بعد از چندین سال دوری قصد دارد به افغانستان بازگردد. او درباره شرایط اردوگاه می‌گوید: «اردوگاه گردنه تنباکو بسیار نامرتب و کثیف است و گنجایش این همه مسافر را ندارد. مسافران بابت بازگشت خود هزینه می‌دهند و حتی اگر تنها پول هزینه‌های پرداختی سالانه مسافران را صرف بازسازی این اردوگاه کنند، می‌توانند جای بهتری برای مسافران بسازند؛ اما مهاجران همیشه در حال تحقیر شدن هستند و این اردوگاه نوعی تحقیر است. شما نگاه کنید که همه روی زمین می‌نشانند و بی‌نظمی زیاد است. هوا بسیار سرد است و سالنی که برای مهاجران ساخته‌اند سرد است و آن‌طور که باید به مهاجران توجه نمی‌شود.»

گردنه تنباکو فرصتی برای بازگشت کارگران فصلی

عبدالرحیم ساعت سه بامداد از ورامین به اردوگاه گردن تنباکو آمده است و بعد از شش ماه کار کردن می‌خواهد به افغانستان بازگردد. او می‌گوید: «در فصل زمستان کارهای بنایی کم می‌شود و به همین دلیل، کارگران به این مرکز می‌آیند و به‌راحتی به افغانستان می‌روند. من چندین سال است که به ایران رفت‌وآمد دارم و زمستان‌ها به افغانستان می‌روم و دوباره از راه قاچاق به ایران می‌آیم. در این چند سال این مرکز هیچ تغییری نکرده و تعداد مسافرانی که به افغانستان بازمی‌گردند زیاد شده است.»

هفته را دنبال کنید در: اینستاگرام تلگرام توئیتر

ایران خانه همیشگی مهاجران افغان

رحمان در گوشه‌ای از محوطه اردوگاه نشسته است. دو کیف خود را در روی خاک‌ها گذاشته است و چهره عبوسی دارد. از او در مورد سفرش می‌پرسم و با ناراحتی جواب می‌دهد: « دوست ندارم که به افغانستان بروم. چون شرایط افغانستان بسیار ناامن است. بیشتر حوانان در افغانستان بیکار هستند و من مجبور که به افغانستان بازگردم. بیشترین ترس من راه قاچاقی است چون تجربه راه قاچاق را دارم و می‌ترسم که رد ومرز شوم. به نظرم ایران، برای مهاجران خانه همیشگی است و هزاران مهاجر وقتی به افغانستان باز می‌گردند، بعد از مدتی دوباره به ایران می‌آیند و زندگی خود را از نو می‌سازند. ایران یکی از بهترین کشورها دنیا برای مهاجران افغان است و هرگز نمی‌توانیم خوبی‌های مردم ایران را قراموش کنیم.»

مسئولان باید به اردوگاه توجه کنند

آمنه سروری، لیسانس روانشانسی دارد و تعدادی از اقوامش از مرکز به افغانستان رفته‌اند. او در خصوص این مرکز می‌گوید: «این مرکز تنها برای مهاجرانی است که غیرقانونی هستند و مدرکی ندارند و اگر کسی که کارت آمایش داشته باشد و بخواهد به افغانستان سفر کند، مجبور می‌شود که از راه غیرقانونی به افغانستان سفر کند. به نظر من این مرکز نقش مهمی در زندگی مهاجران دارند؛ چرا که گروهی از مهاجران افغان برای کار به ایران می‌آیند، برای دیدن خانواده خود به افغانستان می‌روند و مجددا از راه قاچاقی به ایران بازمی‌گردند. هرچند این روش به لحاظ قانونی و امنیتی روش مناسبی نیست اما این موضوع از سالیان قبل تا به امروز ادامه دارد و چرخه‌ای است که در بازارهای رسمی و غیررسمی وجود دارد. از نظر آمنه، آن چه در این مرکز موجب ناراحتی مهاجران می‌شود، عدم وجود امکانات بهداشتی است. این مرکز با وجود چندین سال فعالیت و گرفتن هزینه از مهاجران، فضای مناسبی برای اقامت کوتاه‌مدت مسافران نیست و امیدواریم که مسئولان نسبت به این موضوع رسیدگی کنند.»

مستند اکسدوس و تصویری از  گردنه تنباکو

چندی پیش مستندی از بهمن کیارستمی به نام «اکسدوس» که در مورد این مرکز ساخته شد. این مستند در دوازدهمین جشنواره حقیقت به نمایش گذاشته و موفق به کسب جایزه اول بخش بین‌المللی شد. همچنین این مستند موفق به دریافت «جایزه تعالی» در شانزدهمین دوره جشنواره مستند «یاماگاتا» در کشور ژاپن شد.

گلایه گروهی از مهاجران از مستند

این مستند اعتراض زیادی را از سوی مهاجران به دنبال داشت. سامره رضایی بازیگر و مستندساز افغان در یاداشتی انتقادی به تاریخ ۲۴/۹/۱۳۹۷در خبرگزاری شفقنا می‌نویسد: «این فیلم درباره موج بازگشت مهاجران به افغانستان به خاطر گرانی‌های اخیر است و بیشتر کسانی که دیده می‌شوند، قشر کارگری هستند که صرفا برای کار و به صورت قاچاقی به ایران آمده و مدت زیادی نیست که در ایران هستند. در این فیلم باز هم سوژه‌ها افرادی ساده و بدوی، محروم از تحصیل و آسیب دیده و جنگ‌زده هستند. در این فیلم نیز دوربین کاملا در موضع قدرت قرار دارد. دوربین تمام‌مدت در پیشخوان دولت در کنار کارمندان کهنه‌کار وزارت کشور و اداره اتباع است و روبه‌روی دوربین افرادی ساده و معصوم می‌آیند و می‌روند. آن‌ها همان‌قدر که در برابر کارمند دولت سر به زیر و بی‌دفاع هستند در برابر دوربین هم همان‌طورند. در این فیلم هم شبهه‌ای که به وجود می‌آید این است که آن‌ها فکر می‌کنند این دوربین دولت است و شاید اطلاعی ندارند که فیلم مستندی در حال ضبط است. اگر بدانند هم قطعا به خاطر جایگاه‌شان نمی‌توانند اعتراضی بکنند. شهروند درجه سومی که قاچاقی زنده است و هیچ حقی برای حرف زدن ندارد. برخی از آنها هم این‌قدر درگیر مشکلات و بدبختی‌هایشان هستند که دوربین را کلا فراموش کرده‌اند».

بهمن کیارستمی از اکسدوس می‌گوید

 بهمن کیارستمی در تاریخ  ۲۱/۹/۱۳۹۷ در گفت‌وگو با ایسنا درباره ایده‌ اولیه‌ای که سبب ساخت این مستند شد، بیان کرد: ساخت این فیلم در ادامه انتشار دو کتاب «فتو ریاحی» و «گلشهر» با موضوع مهاجران افغانستانی در ایران بود. اما ایده‌ ساخت اکسدوس با بحران اقتصادی اخیر و افزایش سیل مهاجرت معکوس از اواخر بهار امسال شکل گرفت. در آن مقطع مطلبی درباره مرکز بازگشت امام رضا (ع) (اردوگاهی برای بازگشت مهاجران) خواندم و بعد با دیدن آنجا به نظرم رسید فضای این اردوگاه مکان مناسبی برای ساخت یک مستند درباره‌ مهاجران افغان درحال ترک ایران است.

او درباره موضوعاتی که در فیلم از سوی مهاجران افغانستانی مطرح می‌شود، گفت: این فیلم در موقعیت غیرمعمولی کار شده است. موقعیتی که مهاجران برای بازگشت به کشور خودشان باید به سوالات مختلفی جواب دهند. این سوالات بسیار گسترده‌اند؛ از مسائل شخصی و اعتقادی گرفته تا موضوعاتی که به منظور احراز هویت آنها پرسیده می‌شود. به همین دلیل گفتگوها حول یک موضوع خاص مثل شرایط زندگی به عنوان یک مهاجر نیستند و مصاحبه‌شونده ملزم است به هر سوالی که از او پرسیده می‌شود، پاسخ دهد.»

نقطه قوت اکسدوس از نظر منتقدان

 انجمن دیاران در تاریخ  ۲۶/۹/۱۳۹۷ در یادداشتی نوشت: «پوریا جهانشاد فیلم را در سطحی عمیق‌تر و اجتماعی تحلیل کرده است، او برای تحلیل اکسدوس از مفاهیمی مانند دیاسپورا استفاده کرده است. به اعتقاد جهانشاد، کیارستمی از فیلم‌سازان قبل خود در حوزه مهاجرت فراتر رفته و توانسته با بی‌توجهی به کلان روایت‌های این حوزه فیلمی متفاوت بسازد. او بازخوانی انتقادی-بازیگوشانه واقعیت اجتماعی را از تبحرهای کارگردان می‌داند و معتقد است که در اینجا بازیگوشی بدل به جادو شده است. او معتقد است کارگردان با دکوپاژ مهاجران در قالب یک ملیت یا یک قوم و هم‌چنین استفاده از رنگ‌های زنده به فردیت مهاجر تشخص‌بخشی کرده است. جهانشاد نیز از مصاحبه‌هایی صمیمی به عنوان نقطه قوت فیلم یاد کرده است.»

چندساعتی را در گردنه تنباکو می‌گذرانم. مسافران کم‌کم آماده رفتن می‌شوند. یکی از مسئولان اردوگاه بلندگویی در دست می‌گیرد و مسافران را گروه‌بندی می‌کند و از همه می‌خواهد که به ردیف روی کف زمین بنشینند. مهاجران به رسم عادت همیشه، اطاعت می‌کنند. کارمند اردوگاه با صدای تاکید می‌کند که در راه نباید به هیچ پلیس و راننده‌ای پول بدهند و همه با صدای بلند حرف او را تایید می‌کنند. از گوشه‌ای از اردوگاه تصمیم به رفتن می‌گیرم. توجه کارمند اردوگاه را نشانه احساس مسئولیت آنها در قبال مهاجران می‌دانم. از چهرهای شاد و غم‌بار مهاجران دور می‌شوم با خود می‌گویم کاش گردنه تنباکو اندکی گرم‌تر مهاجران را به سوی خانه‌شان راهی می‌کرد.

نویسنده: هفته

هفته

مطلب پیشنهادی:

علیرضا زضایی مجسمه ساز مهاجر

حیات بخشیدن به صفحه ‏های بی‌جان فلز؛ علیرضا رضایی مجسمه‌ساز مهاجر در گفت‌وگو با هفته

انگیزه‌‌ها کم شده است و حس می‌کنم روز به روز از آرزوهایمان بیشتر فاصله می‌گیریم...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *