Fengye College Center
خانه / اخبار مونترال / از گوشه‌و کنارِ عالُمِ ادبیات
MONIRU

از گوشه‌و کنارِ عالُمِ ادبیات

سه برنامه مونترالی‌ها با مهران راد در روزهای پایانی ماه ژانویهمهران راد

استاد مهران راد که مدت‌هاست مخاطبان هفته را مهمان قلم و داستان و پژوهش خود کرده‌اند و نیز مصاحبه‌ای مفصل با ایشان را در شماره ۴۶۹ تقدیم کردیم، برای سه برنامه به مونترال خواهند آمد: نخست: متن‌خوانی (خوانش شعر و داستان به‌همراه گفت‌گو و بررسی با کمک حضار)، که جمعه ۲۶ژانویه ۲۰۱۸ از ساعت ۱۷ کتابخانه نوروززمین برپا می‌شود؛ دوم: «زبان فارسی و کودکان مهاجر؛ سمیناری برای بزرگ‌ترها»، که در روز شنبه ۲۷ژانویه ۲۰۱۸ از ساعت ۱۷ در کتابخانه نوروززمین خواهد بود و نهایتا سخنرانی مشترک با دکتر فرشید سادات‌شریفی به میزبانی انجمن فاضل با عنوان: «بازتاب مهاجرت در ادب کهن فارسی»، شنبه ۲۸ژانویه ۲۰۱۸ از ساعت ۱۷ دانشگاه کنکردیا.
گروه علمی‌آموزشی «سَماک»، «نوروززمین» و «انجمن ادبی مونترآل (فاضل)» برگزار کنندگان این برنامه‌‌اند و مخاطبان گرامی برای کسب اطلاعات بیشتر درباره هریک از نشست‌ها می‌توانند با شماره 4389270036 تماس بگیرند.

فراخوان برای چهارمین مجموعه دارستان کوتاه «کولی‌ها» زیر نظر: منیرو روانی‌پورMONIRU

بر اساس اعلام خانم منیرو روانی‌پور در شبکه‌های اجتماعی، داستان‌ها از میان آثار ارسالی و زیر نظر داوران انتخاب شده و به چاپ خواهد رسید.
مشخصات فایل داستان ارسالی چنین اعلام شده است: فونت ۱۴ نازنین؛ حداکثر ۱۰ صفحه و اینکه داستان‌های مرتبط با موضوع مهاجرت و مدرسه در اولویت قرار می‌گیرد.
فراخوان خواسته است که متقاضیان نسخه نهایی و آماده چاپ داستان خود را با فرمت وورد word و یا پی دی اف pdf به ایمیل Ketab4Koliha@Gmail.com بفرستند و مهلت ارسال داستان‌ها نیز ۱۱ فروردین ماه ۱۳۹۷ است.

دعوت به توجه به کارنامه شعری مارگارت آتوود

دکتر رضا پرهیزگار دکتر رضا پرهیزگار؛ پیش‌کسوت ترجمه آثار ادبی انگلیسی‌زبان، درباب ضرورت توجه به شعرهای چهره برجسته ادبیات کانادا، خانم مارگارت آتوود، متن زیر را در صفحه فیس‌بوک خود منتشر کرد:
«مارگارت اَتوود را در ایران، بیشتر به عنوان رمان نویس می‌شناسند، و تا آنجا که اطلاع دارم، یکی دو رمان از او به فارسی چاپ و منتشر شده. اما این بانویِ هنرمند کانادائی در شعر نیز چهره‌ای معتبر شناخته می‌شود، و باز تا آن جا که اطلاع دارم، تاکنون شعری از او به فارسی ترجمه نشده. به گمانم، کمترین کاری که از یک مترجم (اگر ترجمه برایش به هر قیمت، نان به تنورِ داغ نشر چسباندن و پس نیفتادن از رقبا نباشد، و به ترجمه به عنوانِ کاری پژوهشی، غالبا بی اجر و مزد، نگاه کند و حاضرباشد، همچون محمد قاضی، مثلا، گاه ماه‌ها بر سر، انتخاب واژه‌ای، وقت صرف کند، که با شرایط امروز نیاز به عشق و دلبستگی به هنر و زیبائی دارد) ساخته است این ست که هم زبانانش را در لذاتِ جمال شناختیِ متن، شریک کند.

margaret-atwood-xlarge
اَتوود در 1939 در اُوتاوا متولد شده و جز رمان‌هایش، تاکنون ده مجموعه شعر منتشر کرده. درباره او نوشته‌اند: «اتوود عمیقا از عواملی که در زندگیِ مدرن، دست به دستِ هم می‌دهند تا ما را در خود غرق و در نتیجه به لحاظ، فیزیکی، روحی و سیاسی، ناپدید کنند آگاه است، و معتقد است که باید در برابر این ناپدیدشدن مقاومت نشان دهیم.»
او را هم قبیله برتولد برشت دانسته‌اند که به شعری معتقد است که: «پاسخی در خواننده برانگیزد. در مصاحبه‌ای می‌گوید: فکر نمی‌کنم، کار شعر بیانِ عواطف و احساسات باشد، بلکه برانگیختنِ احساسات است.»
او همچون برشت از شگردهایِ «فاصله‌گذاری» و برانگیختنِ تمرکز و توجه خواننده، از جمله از شگردِ بدیعیِ «کم‌انگاری» (understatement) بهره می‌گیرد.
در زیر، ترجمه شعری از او را می‌خوانید.

روزنامه خواندن کار خطرناکی است
وقتی در جعبه پر از ماسه
قلعه‌های خوشگل می‌ساختم،
گودال‌های عجول
از اجسادی که با بولدوزر می‌روبند پر می‌شد.
و وقتی، سر و زلف آراسته و تمیز، به مدرسه می‌رفتم
گام‌هایم بر ترک‌های آسفالت، بمب‌های سرخ می‌ترکاندند.
حالا بزرگ شده‌ام
و باسواد، و با آرامشِ یک چاشنیِ انفجاری
رویِ صندلی‌ام نشسته‌ام
و جنگل‌ها در آتش می‌سوزند،
لایِ بوته‌ها سرباز کارگذاشته اند،
ونام هایِ رویِ نقشه‌های دشوار با دود به هوا می‌روند.

آرمان، خودِ منم، من تلّی از عروسک‌های
شیمیائی‌ام، تنم ابزاری مرگبار ست،
با عشق نزدیک می‌شوم، دستان ام مسلسل‌اند،
حسنِ نیّت‌هایم، مهلک‌اند.
حتی چشم‌های منفعلم
به هرچه نگاه کنند آن را
به یک عکسِ سیاه وسفید جنگیِ پرچاله چوله‌بدل می‌کنند،
چطور
می‌توانم خود را کنترل کنم
روزنامه خواندن خطرناک است.
هربار روی یکی از کلیدهایِ
ماشین تحریر برقی‌ام فشارمی دهم،
واز درختانِ آرامش بخش حرف می‌زنم،
دهکده دیگری منفجرمی شود.»

نویسنده: هفته

مطلب پیشنهادی:

داستان طنز مهران راد

داستانِ طنز؛ انجمن شاعران مرده: گزارشِ یک سفر

از همان بامدادِ ارسال دعوت‌نامه‌ها مشکلات عدیده‌ای برای ٰشاعران ایرانی پیش آمد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *