قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / عمومی / مقاله ها / سرگرمی / طنز و حکایت هفته ۶۰۷
سرگرمی

طنز و حکایت هفته ۶۰۷

نکته مثبت هفته

امید قوی‌ترین نیروی جهان است. آستینت را بالا بزن و شروع کن؛ این تازه اول راه است.

حکایت هفته

«حکایت ۱»

پادشاهی شنیدم دست بر هم بکوفت و به همین سبب محکمه‌پسند، کشتن اسیری را اشارت کرد. بیچاره در آن حال نومیدی زیرچشمی نظر بر چپ و راست افکند. چون در چهره خاصان شاه اثری از شفاعت و مردانگی نیافت، دهان بگشود و دشنام فرادادن گرفت. از جده‌ی شاه حدیث وصلت آغاز نمود و تا جمله اهل حرم را به زینت صیغه نیاراست، آرام نگرفت؛ که گفته‌اند هرکه دست از جان بشوید، دهان بگشاید و ناگفته‌ها بگوید.

«بی‌نوا باید که اندر زیر دار، شُل کند لذت بَرَد از روزگار»

ملک پرسید چه می‌گوید. یکی از وزرای بدذات گفت: «ای سلطان، تو را دشنام‌های ریشه‌ای بداد و سقَط‌های چندان بگفت و شرحی مجمل از تمام روابط نامشروعش با نوامیست ضمیمه ساخت.» ملک فریاد برآورد که «چنان به زاری بکُشیدش تا کرم گور را نیز رغبتی نماند بر خوردن وی.»

Aviron

 

وزیر دیگر که با اولی ضدیتی بود گفت: «ای‌بسا دروغی مصلحت‌آمیز که مرد را از هلاک می‌برهاند و تو به خبث طینت نه برداشتی و نه هشتی، زرتی سخن‌ها چیدی و او را کشتی… بله دیگر تا الآن باید مرحوم شده باشد.» ملک را روی از این سخن درهم آمد و گفت: «آن بی‌رحمی و صداقت او پسندیده‌تر آمد مرا زین شفقت و مصلحت‌اندیشی تو؛ که روی آن اگرچه در تلخی ولی با راستی بود و بنای این بر شیرینی و در کاستی.»

وزیر زمین بوسه داد و درآمد که «ای خداوند، آنچه مطاع است رأی توست، ولیکن خردمندان گفته‌اند دروغی مصلحت‌آمیز بِه ز راستی فتنه‌انگیز.» سلطان گفت: «که گفته است؟ آن را به من نشان دِه. شما گفتی؟» و خشمش زبانه کشید و دستانش را باز کرد تا برهم بکوبد که ناگاه مأمور مطبخ ندا بداد که غذای سلطان آماده است؛ و این‌چنین وزیر کاردان از مرگ برست.

«کذب اگر تلخ و گاه شیرین است، مصلحت نیست بار کج بردن، زهر در جوهرش گزند و بلاست، گرچه در کاسه‌ی طلا خوردن»

هفته را دنبال کنید در: اینستاگرام تلگرام توئیتر

«حکایت ۱۴»

روزی از دور زمان می‌نالیدم و روی از گردش آسمان درهم کشیده بودم و پایم از خستگی نای رفتن نداشت که برهنه بود و استطاعت پای‌پوشی نداشتم. به بوستانی درآمدم، دل‌تنگ. یکی را دیدم پای‌پوش اصل آدیداس پوشیده و ظریفان نیکوخصالِ صاحب‌جمال به گرد او گردیده… و بی‌ام‌دبلیوی زِدفور بر در بستان پارکیده، نرمش‌ها می‌کرد. سپاس نعمت حق به‌جای آوردم که هنوز پاهایم نستانده به این جوان نداده‌اند و ناچار بر بی کفشی صبر کردم.

«بنز و پورشه به چشم مردم سیر، کمتر از یک پراید ارزان است، آنکه را دستگاه و قوت نیست، اوج لذت چراغ پیکان است»

منبع: (نئوگلستان، پدرام ابراهیمی. تهران؛ نشر چرخ، ۱۳۹۳)

بیشتر بخوانید:

لطیفه‌های هفته

خدا کنه واقعا هر سلام ۶۰، ۷۰ تا ثواب داشته باشه، خیلی روش حساب کردم، در واقع تنها توشه آخرتمه…

بابام داشت با تلفن صحبت می‌کرد، صدای تلویزیون زیاد بود، یهویی قاطی کرد گفت صدای این بی صاحاب رو کم کن ببینم این بی پدر چی میگه، بعدش با جمله «بزرگوار می‌فرمودین» ادامه داد… پشمای تلفنمون ریخته بود

سرگرمیبابام مثل این شوفر اتوبوسا یه فلاکس چای گذاشته پایین مبل! … همین‌طور که نگاش به اخباره خم میشه میارتش بالا … انگار قراره ماشین از جلو بیاد!

معلم تاریخمون از نردبون افتاده بود پایین، رفتم ملاقاتش گفتم چی شد که سقوط کردید؟… گفت: خوش‌گذرانی خودم، دسیسه‌های همسرم و وابستگی به عوامل خارجی!

خبر فوری! … بر اساس مصوبه هیئت دولت تمام کسانی که کد بورسی دارند به‌زودی تحت پوشش کمیته امداد قرار خواهند گرفت.

اون دنیا چنگیز خان میزنه رو شونۀ حسن … میگه: حاجی مبهوت قدرت تخریبت شدم!

فقط در زبان فارسی است که می‌شود ۱۹ تا فعل را کنار هم گفت: … داشتم، می‌رفتم، دیدم، گرفته، نشسته، گفتم، بذار، بپرسم، ببینم، میاد، نمیاد، دیدم، میگه، نمی‌خوام، بیام، بذار، برم، بگیرم، بخوابم … نه فاعلی، نه قیدی، نه صفتی! … یکی بخواد این‌رو به انگلیسی ترجمه کنه رباط صلیبی مغزش پاره میشه!

۵۰۰ هزار تومن میذاری تو جیبت با ۳ هزار تومن برمی‌گردی خونه … مثل زمان جنگ شده، گردان می‌رفت نفر برمی‌گشت!

تهرانیا زیاد شیر بخورن، چون سرب هوا رو دفع می‌کنه…ولی بلافاصله بعدش آب بخورن چون نیترات آب، ضد وایتکسه.. بعدش هم چای بخورن نیترات آب رو می‌کشه… بعد از چای هم آبلیمو بخورن تا رنگای شیمیایی تو چایی را دفع کنه… بعد از آبلیمو هم توکل کنن به خدا دیگه…

نکته هفته

ارزشِ داشتنِ آزادی به این است که فرصت اشتباه کردن در آن نیز وجود داشته باشد.

نقل‌قول هفته

جبران خلیل جبران: آرزو نیمی از زندگی است، امّا بی‌تفاوتی نیمی از مرگ است.

ضرب‌المثل هفته

پارسی: اول اندیشه وانگهی گفتار.

آذربایجانی: آنچه با های می‌آید، با هوی هم می‌رود.

شعر طنز هفته

«نشر اکاذیب»

خوشا آنان که دل‌تنگی ندارن

همیشه بر خر دنیا سوارن

سوار پورشه و بنز و پاجیرو

نه بی‌آرتی سوار می‌شن نه مترو

همونایی که دنیا رو خریدن

بدهکاری و بیکاری ندیدن

اگه اینجان اگه اونجان رئیسن

خوش و شادن، سوارن آی سوارن

چه سودی داره این حرفا چه سودی

آهای وایسا ببینم! با کی بودی؟

آهای آجان بیا! نشر اکاذیب

مجازات و جریمه، تحت تعقیب

چرا میگی اونایی که سوارن

تو این ایام دل‌تنگی ندارن؟

تو که شعرت به این و اون می‌خنده

خبر داری مگه از حال بنده؟

توی پاریس اگه ویلا خریدم

سه ماهه رنگ ویلامو ندیدم

دلم تنگه واسه ویلای پاریس

دلم تنگه برای برف سوئیس

دلم می‌خواد ازاینجا پر بگیرم

بلیت خارجه، یکسر بگیرم

الا شاعر که بابایت گدایه

توی بانک هرچی وامه مال مایه

به ما گفتی صبوری کن صبوری

اگه می‌شه بگو لطفاً چجوری؟

سه ماهه صبر کردم من، سه ماهه

نمی‌دونم چرا روزم سیاهه؟

سیاهه رنگ ماشین جدیدم

سه ماه پیش از آلمان خریدم

خوشا آنان که دل‌تنگی ندارن

هوای ماشین رنگی ندارن

منبع: (نشر اکاذیب، اسماعیل امینی. تهران؛ سروش، ۱۳۹۴. قسمتی از شعر نشر اکاذیب)

نویسنده: هفته

مطلب پیشنهادی:

طنز و حکایت

طنز و حکایت هفته ۶۵۵

نقل‌قول هفته| شکسپیر: اگر تمام شب را برای از دست دادن خورشید اشک بریزی، لذت دیدن ستاره‌ها را از دست می‌دهی!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *