قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
Fengye College Center
خانه / عمومی / آریانا / نیازِ آموزش و رنج کودک مهاجر؛ گزارشی از موانع و گشایش ‌های ۴۰ ساله ‌ی تحصیل مهاجران در ایران
تحصیل مهاجران افغان در ایران

نیازِ آموزش و رنج کودک مهاجر؛ گزارشی از موانع و گشایش ‌های ۴۰ ساله ‌ی تحصیل مهاجران در ایران

گزارش و عکس‎ها: نویده احمدی |

جنگ، کودکی را از کودکان می‌گیرد و شاید این بزرگترین جنایتی باشد که می‌توان در حق یک انسان روا کرد. ده‌ها هزار کودک افغان در چهل سال گذشته به ایران مهاجر شدند. مهاجرت سرنوشت‌های گوناگونی را برای این کودکان رقم زد. یکی از مهم‌ترین دغدغه‎های مهاجران افغان در ایران مساله تحصیلِ فرزندانشان است. تحصیل کودکان از زمان ورود مهاجران افغان به ایران فراز و نشیب‌های گوناگونی را طی کرده است که در این گزارش به آنها می‌پردازیم.

وقتی که مدارس ایران کودکان مهاجر را در آغوش گرفتند

در دهه ۱۳۶۰ شمسی و اوایل دهه هفتاد مهاجرینی که به ایران آمدند به دلیل سیاست مرزهای باز به آن‌ها کارت آوارگان افغان داده شد و کودکان مهاجر به‌راحتی توانستند وارد مدارس دولتی شوند و از همه خدمات آموزشی بهره‌مند شوند. اما افزایش مهاجرت افغان‌ها تغییر سیاست دولت ایران در قبال مهاجران را به دنبال داشت و این منجر به تغییر شرایط تحصیلی فرزندان مهاجران شد. بخش بزرگی از مهاجران به دلیل نداشتن کارت شناسایی موفق نشدند که تحصیل کنند و بسیاری از کودکان مهاجر در پشت در مدارس ماندند.

هفته را دنبال کنید در: اینستاگرام تلگرام

مهاجران تحصیل‌کرده افغان مدارس خودگردان تأسیس کردند

با اوج گرفتن جنگ‌های طالبان در افغانستان، روزبه‌روز مهاجران بیشتری راهی ایران می‌شدند و ازاین‌رو بر تعداد کودکان مهاجر افزوده می‌شد. درنتیجه نیاز به تحصیل در قشر مهاجر باعث شد کسانی که در بین مهاجران تحصیلات عالی داشتند اقدام به آموزش مهاجران کنند و تلاش آن‌ها منجر به تأسیس مدارس خودگردان شد. مدارسی که در قبال آموزش به کودکان از آن‌ها شهریه دریافت می‌کردند. این مدارس در شهرهای مختلف مهاجرنشین همچون تهران، کرمان، یزد، اصفهان، مشهد و چند شهر دیگر فعالیت می‌کردند. در سال‌های اوج ورود مهاجرین افغان به ایران، این مدارس موفق به کسب مجوز نشدند و بارها از سوی دولت پلمپ می‌شدند. هرچند این مدارس از استاندارهای آموزشی مناسبی برخوردار نبودند اما وجود آن‌ها باعث شد که هزاران کودک مهاجر بتواند از نعمت تحصیل بهره‌مند شوند.

Aviron

 

سمن‌ها به کمک کودکان مهاجر آمدند

سازمان‌های مردم‌نهاد (سمن‌ها) در طی سال‌های گذشته خدمات مختلفی برای مهاجرین به‌صورت رایگان ارائه کردند. یکی از مهم‌ترین و شاید اصلی‌ترین کار این سازمان‌ها ارائه آموزش‌های تحصیلی به کودکان بازمانده از تحصیل است. همچنین این انجمن‌ها حلقه واسطه‌ای بین دانش‌آموزان افغان و مدارس دولتی شدند تا کودکان مهاجر به‌راحتی وارد مدارس دولتی شوند. ازجمله این انجمن‌ها می‌توانیم به خانه کودک شوش، خانه کودک ناصرخسرو، انجمن حامی و جمعیت دفاع از کودکان کار و خیابان اشاره کنیم که نقش عمده‌ای در تحصیل کودکان مهاجر داشتند. برخی از این انجمن‌ها هنوز آموزش تحصیلی کودکانی را بر عهده‌دارند که، بنا به دلایلی، نمی‌توانند مدرسه بروند.

بیشتر بخوانید:

همه کودکان مهاجر افغان باید در مدارس ثبت دولتی ثبت‌نام شوند

پس از سال‌ها تلاش، اعتراض، درخواست و پیشنهادِ سازمان‌های مردم‌نهاد سرانجام رهبر جمهوری اسلامی ایران در اردیبهشت ۱۳۹۴ دستور داد که همه کودکان افغان، چه آن‌هایی که مجوز حضور در ایران را دارند و چه آن‌ها که غیرقانونی هستند، باید در مدارس دولتی ایران ثبت‌نام شوند. این دستور را می‌توانیم مهم‌ترین گام مثبت در بهبود شرایط مهاجرین افغان در ایران بدانیم.

اگر «جمعیت دفاع از کودکان کار و خیابان»  نبود بسیاری از کودکان مهاجر باسواد نمی‌شدند.»

این تغییر سیاست که به‌خودی‌خود بسیار ارزشمند بود و است در مرحله اجرا با مشکلات زیادی همراه شد. مثلا والدین باید برای دریافت برگ حمایت تحصیلی باید به دفاتر کفالت مراجعه کنند و  این مشکلات زیادی بر سر راه مهاجران بوجود می‌آورد. محدود بودن مراکز دفاتر کفالت با توجه به جمعیت بزرگ مهاجرین، محدود بودن زمان دریافت برگ حمایت تحصیلی، برخورد سلیقه‌ای بعضی مدارس در قبال اجرای این طرح، بالا بودن سن دانش آموزان و عدم تطبیق سن آن‌ها با پایه تحصیلی از مواردی هستند که مانع از اجرای سیاستی می‌شوند که قرار است راهگشای تحصیل کودکان مهاجر باشد.

مهاجران چه می‌گویند؟

علیرضا متولد ایران است. خانواده‌اش در دهه شصت به ایران آمدند. او ازجمله افرادی است که در دورانی که از آن به‌عنوان دوران طلایی مهاجران یاد می‌شود، وارد مدارس دولتی شد. او می‌گوید: در آن زمان مهاجران با داشتن کارت به‌راحتی در مدارس ثبت‌نام می‌شدند. من و سه خواهر دیگرم در مدرسه دولتی درس می‌خواندیم و تمام امکانات برای ما رایگان بود. در آن زمان طرح نهضت سوادآموزی به‌طوری جدی اجرا می‌شد و مادرم و دیگر زنان خانه‌دار در این کلاس‌ها شرکت کردند و موفق شدند که مهارت خواندن و نوشتن کسب کنند. با گذشت زمان و با افزایش تعداد مهاجرین شرایط برای مهاجران تغییر کرد. آن سال‌ها با وجود اینکه ایران درگیر جنگ با عراق بود مهاجران از حقوق و حتی امکانات خیلی بیشتری برخوردار بودند.

آن زمان به مهاجران هیچ مدرکی نمی‌دادند. بعد از چند سال به تهران آمدیم. من نه سال داشتم و به همین دلیل نتوانستم وارد مدرسه دولتی شوم. خوشبختانه توانستم به جمعیت بروم و مقطع ابتدایی را در سه سال به پایان برسانم. سپس در آموزش‌وپرورش امتحان دادم و با پیگیری‌هایی که از طرف جمعیت می‌شد توانستم به مدرسه دولتی بروم.

نسرین دو فرزند دختر دارد. او تا مقطع ابتدایی درس‌ خوانده است و از تجربه‌اش می‌گوید: «زمانی که طالبان در افغانستان قدرت را به دست آورد ما مجبور شدیم به ایران بیاییم. من در افغانستان تا صنف چهار درس ‌خوانده بودم اما نمی‌توانستم بخوانم و بنویسم. مادرم خیلی تلاش کرد که من بتوانم به مدرسه دولتی بروم. ما کارت نداشتیم و امکان ثبت‌نام در مدرسه دولتی برایم وجود نداشت. بالاخره با کلی دوندگی توانستم با استفاده از کارت یکی از دختران فامیلمان به نهضت بروم و تا مقطع پنجم ابتدایی درس بخوانم. وقتی خواستم برای مقطع بالاتر به مدرسه راهنمایی بزرگ‌سالان بروم با مخالفت پدرم روبه‌رو شدم چون راهش تا محل زندگی ما فاصله زیادی داشت. حالا من دو فرزند دارم که هر دو ابتدایی هستند و نمی‌توانم به ‌خوبی در تکالیفشان به آن‌ها کمک کنم و این مرا بسیار اذیت می‌کند اما باز هم خوشحال هستم که توانستم به‌ خوبی خواندن و نوشتن را یاد بگیرم.»

نادیا دانشجوی زبان انگلیسی است او از اول ابتدایی تا مقطع دیپلم را در مدارس خودگردان درس ‌خوانده است و می‌گوید: کودکان زیادی نتوانستند به دلیل نداشتن کارت شناسایی به مدرسه بروند اما مدارس خودگردان راه نجاتی برای تحصیل بودند. این مدارس کیفت مطلوبی نداشتند و تحت نظر آموزش‌وپرورش نبودند. یکی از دیگر مشکلات این مدارس نداشتن مجوز بود. دولت ایران این مکتب‌های خصوصی را قبول نداشت و برای همین برایشان مجوز صادر نمی‌کرد. من تجربه تحصیل در مدارس گوناگون خودگردان را دارم. یادم می‌آید که کلاس ما در مسجدی برگزار می‌شد که همه به‌صورت گروهی و با فاصله یک متری از یکدیگر درس می‌خواندیم و صداهای مختلف را می‌شنیدم اما بچه‌ها همه علاقه داشتند و درس‌ها را به‌خوبی یاد می‌گرفتند. بارها پیش‌آمده بود که مکتب ما از طرف دولت پلمپ می‌شد و چند ماه تعطیل بودیم و برای جبران درس‌هایمان تابستان به مدرسه می‌رفتیم. باوجود همه این مشکلات من و بسیاری از دوستانم با امکانی که آموزش‌وپرورش ایران بر سر راه ما قراردادند و از ما امتحان گرفتند و توانستیم دیپلم بگیریم و ادامه تحصیل بدهیم.

در آن زمان مهاجران با داشتن کارت به‌راحتی در مدارس ثبت‌نام می‌شدند. من و سه خواهر دیگرم در مدرسه دولتی درس می‌خواندیم و تمام امکانات برای ما رایگان بود. در آن زمان طرح نهضت سوادآموزی به‌طوری جدی اجرا می‌شد و مادرم و دیگر زنان خانه‌دار در این کلاس‌ها شرکت کردند و موفق شدند که مهارت خواندن و نوشتن کسب کنند. با گذشت زمان و با افزایش تعداد مهاجرین شرایط برای مهاجران تغییر کرد. آن سال‌ها باوجوداینکه ایران درگیر جنگ با عراق بود مهاجران از حقوق و حتی امکانات بیشتری برخوردار بودند.

سامان یکی از کودکانی است که تجربه تحصیل در «جمعیت دفاع از کودکان کار و خیابان» را دارد او در خصوص نقش این سازمان‌ها در برابر تحصیل دانش آموزان افغان می‌گوید: «سازمان‌های مردم‌نهاد در حوزه تحصیل کودکان مهاجر به‌خوبی عمل کرده‌اند. انجمن‌ها تحصیل به کودکان را رسالت خود می‌دانند و امکانات تحصیلی رایگان را بدون هیچ شرط و شروطی در اختیار مهاجران می‌گذارند.تحصیل مهاجران در ایران

وقتی به ایران آمدیم در لواسان ساکن شدیم. آن زمان به مهاجران هیچ مدرکی نمی‌دادند. بعد از چند سال به تهران آمدیم. من نه سال داشتم و به همین دلیل نتوانستم وارد مدرسه دولتی شوم. خوشبختانه توانستم به جمعیت بروم و مقطع ابتدایی را در سه سال به پایان برسانم. سپس در آموزش‌وپرورش امتحان دادم و با پیگیری‌هایی که از طرف جمعیت می‌شد توانستم به مدرسه دولتی بروم. بسیاری از همکلاسی‌هایم که در جمعیت درس می‌خواندند توانستند ادامه تحصیل دهند. اگر «جمعیت دفاع از کودکان کار و خیابان»  نبود بسیاری از کودکان مهاجر باسواد نمی‌شدند.»

حکیم عزیزی ازجمله مهاجرینی تازه‌وارد به ایران است که سه سال پیش به ایران آمده و می‌گوید: «ما سال‌ها پیش به ایران آمدیم اما در زمان ریاست حامد کرزی رئیس‌جمهور وقت افغانستان به وطن خود بازگشتیم. در آن زمان من کودک بودم و دوست داشتم درس بخوانم اما چون کارت نداشتم نتوانستم به مدرسه بروم. تنها کودکانی که کارت آوارگان افغان را داشتند قادر بودند به مدرسه بروند. زمانی که به افغانستان برگشتیم مهاجرینی که در ایران بودند موفق شدند که در افغانستان تحصیلات خود را ادامه دهند و یا با همان تحصیلاتی که در ایران فراگرفته بودند شغل مناسبی برای خود کسب کردند اما من و افرادی مثل من بی‌سواد ماندند. دو سال پیش همراه با همسر و فرزندانم به ایران آمدیم. قبل از آمدنم به ایران مدام فکر می‌کردم ممکن است فرزندانم مشکلات مرا داشته باشند اما خوشبختانه شرایط مهاجران خیلی بهتر شده است. من توانستم از دفتر کفالت برگ بگیرم. عملکرد مدارس خیلی بهتر از قبل شده است. کودکان من در مدرسه به‌راحتی درس می‌خواندند و تمدید برگ‌های حمایت تحصیلی فرزندانم را به‌راحتی گرفتم.»

نویسنده: هفته

هفته

مطلب پیشنهادی:

علیرضا زضایی مجسمه ساز مهاجر

حیات بخشیدن به صفحه ‏های بی‌جان فلز؛ علیرضا رضایی مجسمه‌ساز مهاجر در گفت‌وگو با هفته

انگیزه‌‌ها کم شده است و حس می‌کنم روز به روز از آرزوهایمان بیشتر فاصله می‌گیریم...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *