قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / سرگرمی / طنز و حکایت هفته ۵۹۶
طنز و حکایت

طنز و حکایت هفته ۵۹۶

نکته مثبت هفته

زندگی زیباست؛ آن را ساده بگیرید و در همه لذت‌های کوچکش خوشبختی را احساس کنید.

حکایت هفته

«آزمون صداقت»

چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل از امتحان پایانی ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند. اما وقتی به شهر خود برگشتند، متوجه شدند که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کرده‌اند و به جای سه‌شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراین تصمیم گرفتند استاد خود را پیدا کنند و علت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند.

Aviron
Aviron

 

آنها به استاد گفتند: «ما به شهر دیگری رفته بودیم که در راه برگشت لاستیک خودرومان پنچر شد و از آنجایی که زاپاس نداشتیم، ‌تا مدت زمانی طولانی نتوانستیم کسی را پیدا کنیم و از او کمک بگیریم، به همین دلیل دوشنبه دیروقت به خانه رسیدیم.» استاد فکر کرد و پذیرفت که آن‌ها روز بعد بیایند و امتحان بدهند. چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آن‌ها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر یک ورقه‌ای امتحانی را داد و از آنها خواست که شروع کنند. آن‌ها به اولین مسٔله نگاه کردند که ۵ نمره داشت. سوال خیلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند. سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال ۹۵ امتیازی پشت ورقه پاسخ بدهند. سوال این بود:

«کدام لاستیک پنچر شده بود؟»

«یکی از این روزها»

پسر جوانی بود که می‌خواست کارهای زیادی انجام دهد. هنگامی که کودکی بیش نبود، گفت: «یکی از همین روزها قصد دارم فلان کار را انجام بدهم و خوشحال شوم.» اما نتوانست هیچ کاری از پیش ببرد. چند سال بعد گفت: «صبر کنید تا درسم تمام شود. قصد دارم بعد از پایان تحصیلاتم فلان کار را انجام دهم تا شادی به من روی بیاورد.» اما وقتی تحصیلات دانشگاهی‌اش به پایان رسید، گفت: «صبر کنید یک شغل خوب پیدا کنم. آن وقت فلان کار را انجام خواهم داد و شاد خواهم بود.» وقتی مشغول به کار شد، گفت: «صبر کنید ازدواج کنم آن وقت فلان کار را انجام خواهم داد و شاد خواهم شد.» وقتی ازدواج کرد، گفت: «صبر کنید تا بچه‌هایم بزرگ شوند، آن وقت فلان کار را انجام خوام داد و شاد خواهم شد.» اما هنگامی که بچه‌هایش بزرگ شدند، گفت: «صبر کنید تا بازنشسته شوم، آن وقت فلان کار را انجام خواهم داد و شاد خواهم شد.» اما وقتی بازنشسته شد، گفت: «حالا دیگر برای انجام هر کاری دیر شده است.»

هفته را دنبال کنید در: اینستاگرام تلگرام

منبع: خوشبختی را به بها می‌دهند نه بهانه. داستان‌های کوتاه و شگفت انگیز. انتشارات نسل نواندیش ۱۳۹۱. گردآورنده سعید گل‌محمدی.)

بیشتر بخوانید:

لطیفه‌های هفته

ایرانی نیستی اگر … کلاس زبان را از وسطش نصفه ول نکرده باشی!

روحانی گفته: امروز روز آزمایش دولت نیست، روز آزمایش ملت است … تازه فهمیدم چرا این‌قدر مردم رو گرسنه نگه‌داشتن … برای آزمایش باید ناشتا باشیم دیگه!

برای طنزسوار تاکسی بودم، راننده با ماشین پشتی دعواش شد گفت: ببین داداش، من اینجا وایسادم و وای خواهم ساد! … می‌فهمی؟ وای خواهم ساد! … حیف فردوسی که خواست از ادبیات فارسی حمایت کنه … من که پیاده شدم ولی او همچنان وای خواهد ساده بود!

آدم‌ها رو تو سفر نه، بلکه وقتی خرشون از پل گذشت باید شناخت…

سایپا در بیانیه‌ای اعلام کرد: یکی از دلایل افزایش قیمت پراید اضافه کردن آپشن کمربند لاغری بوده … نحوه فعال کردنش هم به این شکله که وقتی کمربندت رو می‌بندی و سرعتت رو به بالای ۱۰۰ کیلومتر می‌رسونی، اعضا و جوارح خودت و ماشینت جوری به لرزه در میاد … که چربی‌های بدن که هیچ گوشت تنت هم آب می‌شه!

یه بار با یه دختر تو یاهو مسنجر چت می‌کردم بعد از چند وقت بهش پیشنهاد ازدواج دادم … گفت: تو هنوز بچه‌ای برو سربازی مرد بشی بعد، رفتم سربازی اونجا باهم هم خدمت شدیم … فکر کنم اونم بچه بود!

امروز صبح برام پیامک آمده اقامت اروپا انتظار شما را می‌کشد … حالا موندم برم یا بزارم مثل سگ انتظار بکشه!

نکته هفته

می‌دونم این روزها شاید روزهای سختی باشه، اما یه نفس عمیق بکش؛ تو از پسش برمیای…

نقل‌قول هفته

مادر ترزا: در این جهان نیاز به عشق و پذیرش آن، از نیاز به نان خوردن بیشتر است.

ضرب‌المثل هفته

پارسی: چنین است رسم سرای درشت، گهی پشت به زین و گهی زین به پشت.

تبتی: راز زندگی موفق و عمر طولانی این است که نصف بخوریم، دو برابر راه بریم، سه برابر بخندیم و بی‌اندازه عشق بورزیم.

شعر طنز هفته

«چیزی از چیز دگر گاهی زیادی می‌زند بیرون»

چیزی از چیز دگر گاهی زیادی می‌زند بیرون

بعضی از اوقات هم بسیار عادی می‌زند بیرون

فقر اگر آمد از این در از آن در باور و ایمان

با هجوم مشکلات اقتصادی می‌زند بیرون

درد مردم هرچه پنهان‌تر شود پرسوزتر، روزی

چون دمل از شعرهای انتقادی می‌زند بیرون

گاهی آدم می‌خزد از غصه کنج خانه‌اش، حالا

بیشتر آدم ولی از فرط شادی می‌زند بیرون

خواستم خیلی طبیعی باشد این بیتی که آن بالاست

دیدم اما لاف و لیچارش زیادی می‌زند بیرون

این چه حرف چرت و بی‌ربطی‌ست وقتی واضح است، آدم

غالباً از اضطراب و نامرادی می‌زند بیرون

داخل خودکار باید با تفکر زندگی می‌کرد

جوهر خودکار هم از بی‌سوادی می‌زند بیرون!

منبع: (فیض‌بوک، ناصر فیض. تهران؛ شرکت انتشارات سوره مهر، ۱۳۹۲. قسمتی از شعر چیزی از چیز دگر گاهی زیادی می‌زند بیرون)

نویسنده: هفته

مطلب پیشنهادی:

طنز و سرگرمی

طنز و حکایت هفته ۶۰۰

به دوست‌دخترم گفتم: ببین من پول ‌ندارم، مثل دوستم علی چند تا خونه و ماشین و ویلا ندارم، فقط و فقط دوستت دارم ... اشک تو چشمش جمع شد و گفت: ... اگه واقعاً دوستم داری من رو به علی معرفی کن!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *