قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
Fengye College Center
خانه / عمومی / آریانا / نگاهی به سروده ‌های شکیبا شمیم و آشنایی با این شاعر افغان
شکیبا شمیم

نگاهی به سروده ‌های شکیبا شمیم و آشنایی با این شاعر افغان

حبیب عثمان|

شعر سرودن انگیزه‌های فراوان دارد. مسائل زیاد در جامعه به‌خصوص در سرزمین ما افغانستان وجود دارد که روح و جسم ما را تحت‌تأثیر قرار داده و سخت متأثر می‌سازد. فقر، خرافات، بی‌سوادی، بی‌عدالتی و … ده‌‌ها مساله دیگر در جامعهٔ افغان ریشه دوانیده است.

چه کسانی می‌توانند نابسامانی‌ها، ناملایمات، درد، رنج و عذاب یک جامعه را بیان و به گوش شنوا و دیدهٔ بینا برسانند؟ این کارِ انسان‌های خدمت‌گذاری است که بی‌چشم‌داشت اما با حس عمیق انسان‌دوستی و عشق برای عدالت، هر یک به روش و شیوه خاص خود تلاش می‌کنند.

هفته را دنبال کنید در: اینستاگرام تلگرام

نویسنده‌گان، شاعران، سینماگران، آموزگاران، استادان، روزنامه‌نگاران و تمامی اهالی اندیشه و فرهنگ با ورود به این میدان پرچم ادعایی را برافراشته‌اند که آزادیخواهی، عدالت‌خواهی و مسؤولیت‌پذیری اجتماعی رنگ‌های آن هستند.

اینجا سخن از شعر است. به گفته شاعری خوش‌کلام «… شعر بیان درک و احساس شاعر از زیبایی‌ها، زنده‌گی، اشیاء و پدیده‌هاست. شعر آیینهٔ جهان نمای اسرار مرموز، اشیا و انسان است. در شعر هزاران راز نهفته است.»

Aviron

 

شعر تنها احساس و برداشت یک فرد از محیط ما حولش نیست، بلکه زبان گویائی یک جامعه است. کشور ما آسیب‌دیده، مصیبت‌رسیده و زخم‌خورده است. همین روشن نگران استند که از درد، رنج، فقر، نابرابری و بی‌عدالتی‌های جامعه سخن می‌زنند.

شعر‌های بااحساس، زیبا و پرمحتوا در صفحه فیس‌بوک توجهم را جلب کرد. خواستم با شاعر این سروده‌های دلچسپ آشنا شوم. جهت آشنایی با موصوف تماس گرفتم و خواستم مختصر معرفی‌نامه خویش را برای «مجله هفته» بفرستد که خوشبختانه به دسترس ما قرار گرفت.

اظهار سپاس و قدردانی از خانم شکیبا شمیم ارجمند، در جهت ارسال زندگی‌نامه و اشعار زیبایش به مجله «هفته»؛ برایش موفقیت فراوان و سرفرازی آرزو می‌نماییم.

شکیبا شمیم، شاعر افغان درباره خود و اشعارش چنین می‌گوید:

دختر بی‌بی حلیمه مشرقی و محمد امان رستمی هستم. در شهر زیبای کابل به دنیا آمدم، تعلیمات ابتدایی‌ام را در مکتب «ده نو ده بوری» و دوره ثانوی را در لیسه رابعه بلخی به پایان رساندم.

شکیبا شمیم شاعر افغان

بنابر علاقهٔ شدیدی که به مضمون ریاضی داشتم وارد دانشکده ساینس دانشگاه کابل شدم و از رشته ریاضیات با اخذ نمره‌ی کدر فارغ‌التحصیل شدم و در لیسهء محمود هوتکی به حیث معلم معرفی شدم که با تأسف، شدت جنگ‌های داخلی مجال خدمت برایم نداد و بعد از سپری کردن یک مدت‌زمان کوتاهی در کشور‌های همسایه عازم سفر به سمت اروپا شدم و فعلاً در کشور آلمان ساکن هستم.

به شعر از کودکی علاقه‌مند بودم و با اشتیاق خاصی در مجلات و روزنامه‌‌ها به دنبال شعر می‌گشتم، می‌خواندم، بازنویسی و حفظ می‌کردم.

دیوان حافظ (رح) را مکرر زیرورو می‌کردم و رباعیات عمر خیام را برای مشاعره‌های صنفی از برمی‌کردم هنوز شاگرد مکتب بودم که طرح گونه‌هایم در مجلات وقت اقبال چاپ یافتند و در برنامه‌های رادیویی منتشر شدند.

شعر را مستقیم نزد کسی نیاموخته‌ام؛ اما همه شعرای بزرگ و هم‌چنان شعرای خوب معاصر را می‌توانم استادان خود در این راه بنامم.

شعر بخشی از وجودم و بخشی از زندگی‌ام است. سال‌هاست که همان‌گونه که من دامن شعر را محکم گرفته بودم شعر دامن مرا محکم گرفته و بی‌توقف در هر زمان و مکانی مجبور به تحریرم می‌کند.

سروده‌‌ها و آثار منتشرشده

با تأسف نمی‌توانم همه اشعارم را درج کنم و تعداد زیادی از آن‌‌ها را دوباره به باد فراموشی می‌سپارم.

تعداد دقیق سروده‌هایم را نمی‌دانم احتمالاً بین پنج و شش هزار باشد.

تا اکنون دو مجموعه‌ام را به چاپ رسانیده‌ام:

بیشتر بخوانید:

جلوه‌گاه عشق، مذهب دل

به دلیل هجوم روزانه سروده‌های جدید، زمان برای طرح و تدوین سروده‌های قبلی‌ام نداشته و بدین لحاظ موفق به چاپ آثار دیگری نشده‌ام.

از جانب دیگر فضای مجازی بین علاقه‌مندان و کتاب فاصله ایجاد کرده و من هم هزار‌‌ها سروده‌ام را از این طریق به علاقه‌مندان عرضه کرده‌ام.

امیدوارم بتوانم در آینده اثری پربهایی به دسترس خوانندگان عزیز قرار دهم.

تماشاخانۀ عشق است آیینی که من دارم

خدا خود داند و کافیست از دینی که من دارم

به جنگم آشتی‌‌ها است کَس رازش نمی‌داند

نهفته مهر در چشمان پرکینی که من دارم

به چشمم خار زیبا است تا گل در بغل دارد

رفیق خار باشد دست گلچینی که من دارم

ز اشکم وجد می‌بارد به لبخندم غمی پنهان

پر از ذوق است هر آهنگ غمگینی که من دارم

کنار جوی فکرم لاله‌های سرخ می‌روید

به صد نرگس برابر است نسرینی که من دارم

به سنگ کوچه نقشی می‌کشم تا زینت‌افزایم

ندارد ثروتی در کار تزئینی که من دارم

به پشتم آرزو‌‌ها را نمودم بار بی‌محنت

پر است از آرزو و عشق، خورجینی که من دارم

به خوابم هم به‌غیراز عاشقی چیزی نمی‌بینم

 ز بیداریست بهتر خواب‌سنگینی که من دارم

* * *

دخترک چرخ‌زنان

کوچه را می‌پیمود

زیر لبخند خوشش

پاره‌های شکری می‌افزود

و همی خواند ز بر

قصه‌ی بودونبود

قصه‌ی خارکش و داروندار

قصه‌ی رفتن شهزاده به وادی پری

صبح ازبهر شکار

باز شد درب حویلی و برآمد مادر

دستش آرام گرفت

و ببردش به کنار

دخترک هیچ نفهمید چرا

اشک دارد نگه مادر او

دامنش را بتکاند

گرد‌‌ها ریخت و او قصه‌ی ناگفته‌ی خود

بر لب جوی بخواند

با خودش گفت که بر خواهم گشت

قصه سازم تکرار

دخترک هیچ نفهمید چرا

مادرش پیرهنی دوخته از تکه‌ی سبز

فیته انداخته در دامن آن چار به چار

نه برات است نه عید

 سفره اما هموار!

دخترک هیچ نفهمید چرا

دست و رو تازه کند

کف پایش ز حنا سرد ز چیست؟

یک‌صدا می‌رسدش بیگانه

این چه روزیست و این مهمان کیست؟

نیست نوروز نه آوای بهار

دخترک هیچ نفهمید چرا

دف و چنگ‌اند به کار

او دلش تازه دویدن می‌خواست

زن همسایه به دف زد و صدا ناهنجار

خواند آهسته برو

دخترک هیچ نفهمید چرا

رفت آهسته مگر

بادل واهمه دار

دخترک هیچ نفهمید چرا

این بلی چیست که باید گوید

نه یکی دو که سه بار

دخترک رفت ندانسته از این

که پدر باخته او را به قمار

دخترک هیچ نفهمید چرا

دست او است به دست پیری

می‌دهد سخت فشار

چون گلی می‌شگفد در بغل پر نم خار

دخترک هیچ نفهمید چرا

باید عریان بشود

پیش چشمی که به او دوخته بی‌تاب و قرار

دخترک رفت ز هوش

صبح برخاست ز خود می‌شرمید

دامنش داشت غبار

درب را قفل ببست

عقده‌هایش بشکست

کوچه یادش آمد

درد او گشت هزار

 گریه سر داد ز ناچاری و چرخی زد و خواند

 قو قو قو برگ چنار

***

درختی خنده زد بر تاک پیری

که این افتیده بر دیوار را بین

مرا بین قامت من راست‌بالا

و این پرپیچ کج‌رفتار را بین

زمان بگذشت و آمد فصل پاییز

و بار و برگ او را داد بر باد

مگر انگورهایی خوشه خوشه

درخت از شاخ کبر خویش افتاد

***

هر شام سر توبه، هر صبح گنه تکرار

یا توبه مکن دیگر، یا خلق مده آزار

یا تن منما عریان، یا پرده مبر بالا

یا کار بکن صادق، یا دست بشو از کار

یا قفل بکن در را، یا زشت مکن خویت

یا نیک پذیرا شو، یا سفره مکن هموار

یا دل مگشا آسان، یا رسم وفا آموز

یا راز مگیر از کس، یا خوب نگه می‌دار

یا گنج نهان می‌کن، یا خرج بکن از آن

یا دست ببر در جیب، یا هیچ مرو بازار

گر شهد ترا تلخ است، شو در پی درمانت

 یا نوش بکن زهرش، یا دور برو از مار

* * *

ز قفای من میا دل، سفر دراز دارم

ز دو سوی مرز با خود، سند جواز دارم

تو بمان به خانه امشب و اگر گریز خواهی

نه ز راه بام می‌رو که دریچه بازدارم

چه سکوت خوش‌صدای که مرا حلیم سازد

غم روز صبر گیرد، شب دلنواز دارم

لب گل به خنده گوید که چمن به من ببخشد

به چمن چمن هزاران، گل ِ ناز ِ ناز دارم

شده‌ام خمیر گویا، به تغاره امیدی

به تنور داغ بینم که چه یک خباز دارم

من و کعبۀ خیالم که ز من نه دور باشد

نه به‌پای کفش لازم، چو رۀ حجاز دارم

قفسی بود نفس را، به بزرگی دودنیا

دف و چنگ و نای در من، بشنو چه ساز دارم

حبیب عثمان

نویسنده: هفته

هفته

مطلب پیشنهادی:

یما سیاوش، روزنامه‌نگار مطرح افغانستان

قتل یما سیاوش، خبرنگار مطرح افغانستان؛ گفت‌وگوی اختصاصی هفته با رئیس کمیته مصونیت خبرنگاران

در مورد شهادت یما سیاوش باید گفت که تاکنون جز کار رسانه‌ای هیچ دلیلی برای حمله به او وجود ندارد...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *