قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
Fengye College Center
خانه / عمومی / آریانا / بی‌‌خانه‌های خانه‌ساز؛ گزارشی از زندگی کارگران ساختمانی افغان در ایران
کارگران مهاجر ساختمانی در ایران

بی‌‌خانه‌های خانه‌ساز؛ گزارشی از زندگی کارگران ساختمانی افغان در ایران

نویده احمدی|

بخش عمده مهاجران افغان در ایران کارگر هستند. کارگرانی که بیش از سی سال می‌شود در کارهای ساختمانی مشغول به کارند. نمی‌توان در این واقعیت تردید داشت که ساخت و سازی‌های تهران در بسیاری موراد به دست کارگرانِ مهاجر افغان ساخته شده‌اند. هرچند آمار دقیقی از تعداد کارگران ساختمانی در دست نیست و تخمین ها حاکی از حضور گسترده و پراهمیت این گروه در صنعت ساختمان‌سازی ایران است. بسیاری از این کارگران مهاجر مدارک قانونی ندارند و از این رو جزء مهاجران غیرمجاز محسوب می‌شوند. مهاجرانی که نیروی کار ارزن به حساب می‌آیند. این قشر از جامعه مهاجر را بیشتر جوانان تشکیل می‌دهند که به ناچاری راهی مرزهای ایران می‌شوند. بیشتر این قشر به تنهایی به ایران می‌آیند. در سال‌های گذشته این کارگران کم و بیش از درآمد خود راضی بودند و می‌توانستند بخش عمده‌ای از آن را برای خانواده‌های خود بفرستند اما با سقوط شدید ارزش ریال زندگی آنها به شدت تغییر کرد. گزارش زیر به وضعیت زندگی این کارگران می‌پردازد.

هفته را دنبال کنید در: اینستاگرام تلگرام

بخشی اندک از کاگرانِ مهاجرِ شاغل در ایران پس از گرفتن ویزا وارد کشور می‌شوند. جعفر چهار خواهر و سه برادر دارد که پدرش را در یک حمله انتحاری از دست داده است. او می‌گوید: «متاسفانه در افغانستان کار نیست و بیشتر جوانان بی‌کار هستند. در یک خانواده هفت و هشت نفر تنها یک نفر می‌تواند کار پیدا کند و بقیه بیکار هستند. خیلی از جوان‌ها در افغانستان از مجبوری به پلیس ملی می‌پیوندند و دیگر هیچ وقت باز نمی‌گردند. جوان‌های افغان مجبور هستند که مهاجرت کنند. من با سختی زیادی توانستم ویزا بگیریم و به صورت قانونی به ایران بیایم. گرفتن ویزای قانونی بسیار سخت و گران قیمت است. به خاطر همین بیشتر جوانان افغان راه قاچاق را انتخاب می‌کنند و به خاطر یک لقمه نان جان خود را به خطر می‌اندازند.»کارگران مهاجر افغانی در ایران

روزانه تعداد زیادی از جوانان افغانستان مرزهای ایران را به امید زندگی بهتر پشت سر می‌گذراند. بسیاری از آنها پس از ورود وارد کارهای ساختمانی و یا خدماتی می‌شوند. در سایر کشورها بخصوص کشورهای اروپایی وارد بازار کار شدن پروسه طولانی مدتی دارد و بدون یادگیری زبان و مهارت امکان شاغل شدن بسیار کم است. صابر یک سال پیش به ایران آمده است و بعد از چند روزی در رستورانی مشغول به کار شده است. او می‌گوید: «ایران کشور خیلی خوبی است و مردمانش خون گرم هستند. من بعد از این که به ایران رسیدم مشغول به کار شدم اما در صحبت کردنم مشکلات زیادی داشتم و اوایل مرا خیلی مسخره می‌کردند و مشتری‌ها از من فاصله می‌گرفتند. چند دفعه تصمیم گرفتم که به افغانستان برگردم اما دوستانم گفتند که عجله نکنم و کم‌کم همه چیز درست می‌شود. حالا بعد از یک سال بهتر شده‌ام و مشکلاتم کم‌تر شده است و دوستان ایرانی زیادی پیدا کردم.»

آیا می‌توان امیدوارم بود که گذشت زمان مشکلات این انسان‌های زحمتکش را کمتر می‌کند؟ راستی اگر این جوانان نباشند چه کسی ساختمان های زیبای شهر تهران و دیگر کلان‌شهرهای ایران را بنا می‌کند؟ آیا قرار است که سهم بازنشستگی ما همچنان دست‌های پینه بسته‌یشان باشد؟

Aviron

 

هزینه‌های زندگی در ایران در چند سال اخیر به شدت افزایش پیدا کرده است و در بین هزینه‌های زندگی اجاره مسکن رکورددار است. بسیاری از جوانان مهاجر افغان در خانه‌های جمعی زندگی می‌کنند. زلمی در یک خانه مجردی زندگی می‌کند که مجموعه چهل نفر هستند. این چهل نفر در دو طبقه کنار هم زندگی مهاجرتی را پیش می‌برند. هر چقدر تعداد جمعیت بیشتر و متراژ خانه کم‌تر باشد امکان بیماری‌های واگیردار بیشتر می‌شود. در این روز‌‌ها که ویروس کرونا به جان بشریت حمله کرده است این گروه از مردم جامعه هم از این ویروس در امان نیستند و به دلیل جمعیت زیاد امکان انتقال ویروس کرونا چندبرابر می‌شود. زلمی می‌گوید: «با وجود این که ما در یک خانه چهل نفری زندگی می‌کنیم اما همه بهداشت را رعایت می‌کنیم و شکر خدا تا حالا از بین ما کسی بیمار نشده است. بیشتر مشکلات ما نداشتن جای شخصی برای خود است. مثلا من دوست دارم که جای خلوتی داشته باشم و برای خودم خلوت کنم اما این طور نیست. سر و صدا زیاد است و هر کسی کاری می‌کند و این آزار دهنده است. ما بین هم دعوا نداریم اما به هر حال گروهی زندگی کردن مشکلات زیادی به همراه دارد. از طرف دیگر هیچ‌کدام از ما توان خانه گرفتن به تنهایی را ندارد چون برایمان خیلی گران تمام می‌شود.»

بیشتر بخوانید:

تا پیش از شدت گرفتن تحریم‌های ایران ارزش پول ملی هنوز بالا بود، کارگران مهاجر با اشتیاق بیشتر کار می‌کردند و کفه امتیازات اقتصادی آنها از کفه دلتنگی برای خانواده‌یشان سنگین‌تر بود اما در چند سال اخیر همه چیز تغییر کرده است و بیشتر کارگران از حقوق خود راضی نیستند. صمد که به ادامه زندگی در ایران تردید دارد می‌گوید: «ایران مثل سابق نیست. این روزها حتی زندگی برای ایرانی‌‌ها سخت شده است و برای ما دوچندان دشوارتر شده است. قبلا حقوقی را که می‌گرفتیم می‌توانستیم مقداری از آن را برای خانواده خود بفرستیم اما حالا همه چیز عوض شده است و کارگران در ناچاری به سر می‌برند.»

زلمی در یک خانه مجردی زندگی می‌کند که مجموعه چهل نفر هستند. این چهل نفر در دو طبقه کنار هم زندگی مهاجرتی را پیش می‌برند. هر چقدر تعداد جمعیت بیشتر و متراژ خانه کم‌تر باشد امکان بیماری‌های واگیردار بیشتر می‌شود.

کارگران افغانستانی ترس‌های زیادی دارند. یکی از بزرگ‌ترین ترس‌های آنها ترس از دیپورت شدن است. آنها که مدرک قانونی ندارند هرلحظه ممکن است توسط پلیس ایران بازداشت شده و پلیس آنها را رد و مرز کند. یاسین از جوانان مهاجری است که وقتی در خیابان راه می‌رود ترس دارد. او می گوید که این احساس ترس بر شانه‌هایش سنگینی می‌کند او در مورد ترس‌هایش می‌گوید: «وقتی در خیابان راه می‌روم می‌ترسم که به دام مامور ایران بیفتم و مرا رد و مرز کنند. این برای خیلی از دوستانم افتاده است و آنها را به راحتی رد و مرز کردند. بعضی از دوستانم دوباره به ایران برگشتند و بعضی دیگر به قدری رفتار بد از پلیس‌ها دیدند که هرگز اسم ایران را نمی‌برند. مشکلات کسانی که برای کار به ایران می‌آیند بسیار زیاد است. اما ترسی که زندگی بدون مدرک در ما ایجاد کرده مدام روان ما را بهم می‌ریزد. هر بار که برای کوچک‌ترین خرید به مغازه می‌روم ترس باعث می‌شود که بلرزم و این لرزش‌ها هر روز تکرار می‌شود.»

صمد می‌گوید: « ایران مثل سابق نیست. این روزها حتی زندگی برای ایرانی‌‌ها سخت شده است و برای ما دوچندان دشوارتر شده است. قبلا حقوقی را که می‌گرفتیم می‌توانستیم مقداری از آن را برای خانواده خود بفرستیم اما حالا همه چیز عوض شده است و کارگران در ناچاری به سر می‌برند.»

کارگران مهاجر افغان در ایران

یکی دیگر از مشکلات کارگرانِ مهاجر در ایران این است که در برخی موارد کارفرمایان به راحتی می‌توانند دستمزد این کارگران را ندهند. امیر تجربه‌ای از این موضوع دارد و می‌گوید: «من شش ماه سر یک ساختمانی کار کردم و قرار بود که کل حقوق خود را یک جا دریافت کنم. بعد از این که کار آماده شد. مهندس مرا فریب داد و پول مرا خورد و هرکاری کردم نتونستم حق خود را از او بگیرم. او مرا تهدید می‌کرد که اگر باز به سراغش بروم به پلیس زنگ می‌زند که مرا رد و مرز کند.»

کارگران مهاجر خانه‌ می‌سازند و آبادانی ایجاد می‌کنند اما خود در لانه‌های کوچک و پرجمعیت زندگی می‌کنند. آیا قرار است این زندگی و این ترس‌ها ادامه داشته باشد؟ آیا می‌توان امیدوارم بود که گذشت زمان مشکلات این انسان‌های زحمتکش را کمتر می‌کند؟ راستی اگر این جوانان نباشند چه کسی ساختمان‌های زیبای شهر تهران و دیگر کلان‌شهرهای ایران را بنا می‌کند؟ آیا قرار است که سهم بازنشستگی آنها همچنان دست‌های پینه بسته‌یشان باشد؟ فعالان حقوق مدنی در ایران این سوالات را می‌پرسند و همزمان به آینده‌ای بهتر برای مهاجران امیدوار هستند.

نویسنده: هفته

هفته

مطلب پیشنهادی:

فاطمه خاوری زنان مهاجر افغان

تحصیل کودکان مهاجر دغدغه‌ی بزرگی بود، پس دست به کار شدم؛ گفت‌وگوی هفته با فاطمه خاوری موسس مدرسه جویندگان دانش

زمانی که در منطقه رفت و آمد داشتم، متوجه شدم که کودکان زیادی زمان خود را در کوچه‌‌ها سپری می‌کنند و به دلیل نداشتن مدرک قانونی‌‌ نمی‌توانستند به مدرسه بروند...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *