قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / سرگرمی / طنز و حکایت هفته ۵۹۲
طنز و حکایت

طنز و حکایت هفته ۵۹۲

نکته مثبت هفته

همیشه به خاطر داشته باشید که شرایط فعلیتان مقصد نهایی شما نیست. بهترین چیزها هنوز اتفاق نیفتاده‌اند و در راه هستند!

حکایت هفته

«دیدگاه آیین»

باستان‌شناسان معتقدند رابطه انسان و دود رابطه‌ای آیینی است. در جوامع بدوی وقت عزا، عروسی و ختنه‌سوران که می‌شد، ملت دورهم جمع می‌شدند و خوششان می‌آمد یک دودی هوا کنند، حالا مهم نبود چه دودی باشد. از پشکل بز گرفته تا تاپاله گاو و ریش رئیس قبیله را دود می‌دادند. علتش چه بوده، خودشان می‌دانند. شاید برای دفع ارواح خبیثِ، جلب رضایت خدایان، یا چیزی در این مایه‌ها. محققان، ظن نزدیک به‌یقین دارند که وقتی بساط دود به پا می‌شد، جماعت بی‌قراری می‌کردند و حرکاتی غریب نظیر اسفل جنبانی و لگدپرانی از خود بروز می‌دادند. آنها که بیشتر در معرض تنفس دود قرار داشتند و بخار از منخرین تا مغزشان بالا می‌رفت، زوزه‌هایی گوش‌خراش می‌کشیدند و مدهوش می‌شدند. ناظران که مدهوشی جمع را می‌دیدند چون کاسه داغ‌تر از آش بی‌قراری می‌کردند و گاه بن کل گیس و کل از بن می‌کندند و یا پشم‌وپیله می‌پراکندند. سر آخر، حاصل کار به تزکیه و پالایش افراد قبیله می‌انجامید که اغلب با علائم بیرون‌روی و تهوع نیز همراه بود.

Aviron
Aviron

 

در این میان هر کس بنچپیه قوی‌تری داشت، از مهلکه دود جان سالم به درمی‌برد و می‌توانست فردا بدون سرگیجه دنبال قوت و غذای روزانه‌اش برود. ضعیفه‌ها و نحفا نیز دندشان نرم، می‌خواستند خودشان را خفه نکنند. مجازات آنها این بود که تا یک هفته غذای حاجت نکنند؛ یعنی می‌خواستند بکنند، ولی دود زیاد جهاز هاضمه‌شان را از کار انداخته بود. با این وصف مراسم آیینی بعد از چند روز پایان می‌یافت و همه‌چیز به حالت عادی برمی‌گشت. دیگر کسی حق نداشت دود اضافی هوا کند. همه سر کارهایشان می‌رفتند _ شکار، خانه‌داری، خوردن افراد قبیله دیگر و چیزهایی از این قبیل، ولی ابداً کسی اجازه نداشت شخصاً اقدام به دود ورزی کند و یا خدای‌ناکرده بخار سیاه و نامطبوعی از یکی از هفت‌سوراخش بیرون بزند. در این صورت افراد قبیله به جرم تخطی از آیین مقدس، در جا به سیخش می‌کشیدند.

منبع: (دودشناسی، میم. ارجمند. تهران؛ پیکان، 1383)

هفته را دنبال کنید در: اینستاگرام تلگرام

«خوشبختی»

همه‌چیز خوب پیش می‌رفت تا اینکه من و مهندس همدیگر را بعد از پنج سال دیدیم. مهندس بهترین دوستم است. در این مدت اتفاق‌های زیادی افتاده. من دخترم را به خارج فرستاده‌ام، از همسرم جداشده‌ام، گرچه هرروز یکدیگر را می‌بینیم و مهم‌تر از همه اینکه با خانمی زندگی مشترک آغاز کرده‌ام. خانمی که به آزادی‌های فردی احترام می‌گذارد. آزادی خیلی اهمیت دارد؛ اما ملاقات با مهندس تعادل سیستم را به هم زد. چون به‌محض اینکه مرا دید، با چشم به موهای تازه روییده و رنگ‌شده‌ام اشاره کرد و گفت: به نظر میاد زیاد هم آزاد نیستی.

منبع: (این گلستان سعدی نیست، عباس یزدی. تهران؛ روزنه، 1395)

بیشتر بخوانید:

لطیفه‌های هفته

توی تبلیغ شامپو صحت خانم میگه: دخترم موهاش چربه، پسرم موی معمولی و شوهرم موهای خشکی داره … من جای شوهره بودم حتماً بچه‌ها رو می‌بردم تست دی.ان.ای!

تو محلمون پورشه پارک شده بود، جاتون خالی … کودک عقده‌ای درونم می‌گفت: خط خطیش کن! … کودک روشنفکر درونم می‌گفت: خاک بر مخت! … کودک مذهبی درونم می‌گفت: الحسود، لایسود، لامرض! … هیچی دیگه دسته‌جمعی درگیر بودن که یهو خر درونم یک لگد زد به ماشین صداش در اومد همه باهم فرار کردیم.

سرگرمیدو چیز در دنیا پایان ندارد: یکی عشق مادر به فرزند، دومی ظرف‌های کثیف تو آشپزخانه … خدا شاهده هیچ‌کدومشون تموم نمی‌شه … هیچ‌کدوم … اولی منو زنده نگه‌داشته، دومی کشته.

از بس هوا گرمه بابام به‌جای خروپف داره قل‌قل می‌کنه … فکر کنم جوش آورده باید بیدارش کنیم بزنه بغل!

هلندی‌ها یک ضرب‌المثل دارن … منتهی چون هلندی بلد نیستم … شما فعلاً به پدر و مادر خود نیکی کنید!

مناجاتی با خدا … خدایا یه چی موگوم ناراحت نری‌ها! … هم شده یه بار بگی یا ایها الذین آمنو! حالتان چطوره؟ پولی چیزی نِمِخن؟ … هم همش تهدید! همش استرس! همش مِگی موبورومتان جهنم، موسوزونمتان! قیر داغ مِرِزوم دهنتان … خو شیطون رو نگا کن عجب پیشنهادای خلاقانه‌ای دِرَه، آدم دلش نِمیه بهش جواب رد بده.

دو تا معتاد نشستند کنار هم … اولی: دیشب خواب دیدم رفتم فرانشه این‌قدر خوش گذشت که نگو! … دومی: منم خواب دیدم ازدواج کردم چه جشنی گرفتم توپ! … اولی: جدی؟ پش چرا دعوتم نکردی؟ … دومی: والا شراغتو گرفتم گفتن رفتی فرانشه!

چی میشه که سر شما باهم دعوا می‌کنن؟ … آخرین باری که دو نفر به خاطر من دعواشون شد راننده تاکسیای خط شهرک، هفت‌تیر بودن … آخرشم یکی گفت: اصلاً هیچکی سوارش نکنه تا دعوا فیصله پیدا کرد!

نکته هفته

عاداتی که معجزه می‌کند: با ملایمت سخن بگویید، عمیق نفس بکشید!

نقل‌قول هفته

چارلی چاپلین: همیشه آخر همه‌چیز خوب می‌شود، اگر نشد هنوز آخرش نرسیده!

ضرب‌المثل هفته

پارسی: صوفی نشود صافی تا درنکشد جامی، بسیار سفر باید تا پخته شود خامی.

اسپانیولی: اگر می‌خواهی شناخته شوی حرف بزن.

شعر طنز هفته

«بندگانِ پایین‌تر»

مرغ همسایه از ازل غاز است تا ابد غازها عزیزترند

پیش این مردمِ کبوترباز، بازهم بازها عزیزترند

چرخ دنیا برای پُرروها، هیچ روزی نمی‌شود پنچر

وضع کم‌رو زیاد جالب نیست، جفتک‌اندازها عزیزترند

زندگی مثل آشپزخانه است، ما که سردیم عین یخچالیم

مردمان بندۀ شکم‌هایند، داغ شو، گازها عزیزترند!

مردمان بندۀ شکم؟ … آری، بلکه هم بندگانِ پایین‌تر!

ظاهراً گرچه خشک هم باشند، توی این فازها _عزیز!_ترند

هی بیا بحث را سیاسی کن! بعد هم غسل ارتماسی کن!

پشت این پرده آمدی، ساکت! محرمِ رازها عزیزترند

پس بیا بحث را عوض بکنیم، چند خط عاشقانه حظ بکنیم

تا عبوسی تو را نمی‌بوسم، بی‌گمان نازها عزیزترند

شهرمان پرشده است از دیوار، این خودش اشتغال‌زایی نیست؟

سهم هر دزد یک-دو دیوار است … پس بناسازها عزیزترند

طول بارانیِ خیابان را، پابه‌پا، عاشقانه، قی کردیم

شعر در بیت بعد پایان رفت، گرچه آغازها عزیزترند

سروها سرترند از آدم، گاوها خرترند از آدم

باز اما میان آدم‌ها، طنزپردازها عزیزترند

منبع: (ایمان بدون نون، مجتبی احمدی. نشر نون، 1360. قسمتی از شعر بندگانِ پایین‌تر)

نویسنده: هفته

مطلب پیشنهادی:

طنز و حکایت هفته

طنز و حکایت هفته ۶۰۳

کم‌هزینه‌ترین لذت‌های دنیا: بیشتر شکر کن و کمتر گله کن، گاهی به تماشای غروب آفتاب بنشین و گاهی هدیه‌هایی که گرفته‌ای را بیرون بیاور و تماشا کن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *