قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
Fengye College Center
خانه / عمومی / آریانا / این کودکان از نژادپرستی رها شده‌اند؛ درد عمیقِ فرزندانِ مادران ایرانی و پدران افغان
ازدواج ایرانیان با افغانها

این کودکان از نژادپرستی رها شده‌اند؛ درد عمیقِ فرزندانِ مادران ایرانی و پدران افغان

مهاجرت مثل کتابی است که در هر صفحه‌ی آن خود یک داستان است.

یکی از این صفحه‌ها داستان ازدواج یک مهاجر است. مهاجران افغان که سال‌‌ها پیش به ایران آمدند صفحه‌ی جدیدی را‌‌ برای مردم ایران رقم زدند. بیش از سه میلیون مهاجر افغان به دلیل جنگ و ناآرامی‌‌ها در کشور خود به ایران پناه آوردند. حالا، بعد از گذشت سال‌ها زندگی مهاجران با شهروندان ایرانی درآمیخته است. تعداد زیادی از مردان مهاجر افغان با زنان ایرانی ازدواج کرده‌اند. این ازدواج‌ها گاهی براساس دوست‌داشتن بوده و گاهی برای کسب اقامت و زندگی بهتر. چندین هزار مهاجر افغان با زنان ایرانی ازدواج کرده‌اند و فرزندانِ حاصلِ ازدواج مردانِ افغان و زنان ایرانی اکنون خود اقلیت بزرگی از جمعیت ایران را تشکیل می‌دهند.

طبق قانونی که تا همین چند هفته گذشته در ایران جاری بود فرزندانِ مادران ایرانی و پدران غیرایرانی تا قبل از هجده سالگی‌‌ نمی‌توانستند شناسنامه بگیرند. این قانون به تازگی تغییر کرده است و حالا فرزندان این مادران از زمان تولد ایرانی محسوب می‌شوند. دختران و پسرانی که محصول ازدواج زنان ایرانی و مردان افغان هستند اگرچه در خاک ایران متولد شده‌اند و مادرانشان ایرانی است اما به دلیل وجود قانون مذکور از بسیاری از حقوق ابتدایی محروم بوده‌اند. این گروه از جوانان طی سال‌های گذشته با دشواری‌های بسیاری روبرو بوده‌اند که موضوع گزارش زیر است.

Aviron

 

نویده احمدی |

 طبق قوانین ایران، فرزندان حاصل از ازدواج زنان ایرانی با پدران افغان تا قبل از هجده سالگی نمی‌توانستند شناسنامه بگیرند. از این رو این کودکان در دهه‌های گذشته مانند دیگر فرزندانِ مهاجران افغان برای رفتن به مدرسه با محدویت مواجه بودند. طبق قوانین ایران کودکانِ فرزندان مهاجران حق ورود به مدارس دولتی را نداشتند حتی زمانی که والدین آنها موقعیتی رسمی و تایید شده در ایران داشتند. در نتیجه مدرسه‌های خودگردان که توسط مهاجرین افغان دایر شده‌اند در ازای دریافت شهریه به کودکان مهاجر آموزش می‌دادند. فرزندان مادرانِ ایرانی و پدران افغان نیز تنها در این مدارس امکان تحصیل داشتند اما معمولا این قشر جامعه که به لحاظ مالی به اقشار فقیر تعلق دارد در بسیاری موارد استطاعت مالی برای پرداخت شهریه مدارس مذکور را نداشت.

هفته را دنبال کنید در: اینستاگرام تلگرام

بسیاری از دختر و پسران دورگه افغان و ایران با مشکل دیگری مواجه هستند این که با چه کسی ازدواج کنند ایرانی یا افغان

نداشتن شناسنامه و عدم هویتفاطمه یکی از دخترانی است که مادرش اهل گرمسار و پدرش از کابل است او مجبور بود که در مدارس خودگردان درس بخواند او می‌گوید: «زمانی که می‌خواستم به کلاس اول بروم هیچ راهی به جزء رفتن به مدرسه خودگردان را نداشتم و پدرم تنها راه را رفتن در این مدرسه می‌دانست. من احساس خیلی بدی داشتم چون تمام دختر و پسران فامیل مادرم به مدرسه دولتی می‌رفتند و من گریه می‌کردم. سر این موضوع خیلی اذیت شدم و از همان کودکی احساس کمبود چیزی در من شکل گرفت. بعدها مادرم برای این که من بتوانم به مدرسه دولتی بروم خیلی دوندگی کرد و سختی کشید. اما بالاخره موفق شد راه را برای ورود من به مدرسه دولتی باز کند. به نظر خودم من ایرانی هستم اما همان قوانینی برای من اجرا می‌شد که برای مهاجران وجود داشت. اگر مادرم سواد نداشت و دست از تلاش برمی‌داشت احتمالا من از آموزش در مدرسه محروم می‌شدم.»

بیشتر بخوانید:

این تنها فرزندانِ مادرانِ ایرانی نبودند که با تبعیضی نهادینه در قانون ایران روبرو بودند، طی سال‌های گذشته صدها هزار کودک از خانواده‌های افغان‌های مهاجرِ ساکن ایران به دلیل این تبعیض  از آموزش ابتدایی محروم شدند. لیلا که نمره‌‌های درسی‌اش نشان می‌دهد در زمان تحصیل از شاگردانِ بااستعداد مدرسه بوده می‌گوید: «در آن زمان من سعی می‌کردم همکلاسی‌هایم متوجه نشوند که من افغان هستم. خیلی وقت‌ها از طرف واحد اداری مدرسه برای انجام امور اداری مربوط به مهاجران در مدرسه و یا کلاس اعلام می‌کرند که «افغانی‌ها بروند پایین». طبیعتا ما باید دستور را دنبال می‌کردیم و بچه‌ها متوجه می‌شدند که من افغان هستم. من شاگرد اول کلاس بودم و بچه‌‌ها به من حسادت می‌کردند و می‌گفتند که چرا باید یک افغانی شاگرد زرنگ کلاس باشد و همیشه در جمع دوستانم بابت این که افغان بودم اذیت می‌شدم حتی از طرف والدین همکلاسی‌هایم نسبت به من نگاه بدی وجود داشت. من کار بدی نکرده بودم فقط گناهم این بود که تلاش می‌کردم بهترین نمره‌‌ها را کسب کنم.‌‌ حالا که بزرگتر شده‌ام از خودم می‌پرسم چرا باید در این جامعه افغان بودن ناسزا محسوب شود. این چیزی بود که سبب می‌شد من در کودکی از هویت خودم خجالت بکشم و به دروغ بگویم که پدرم مشهدی است.»

این جمله درد بزرگی برای من شد. با خودم فکر می‌کردم چرا خاله‌ای که عاشق او هستم چنین تفکری دارد

جامعه افغان در ایرانلیلا ادامه می‌دهد: «پس از تمام شدن مدرسه، در زمان پیش‌دانشگاهی خیلی خوب درس خوانده و خود را برای کنکور آماده کردم اما اعلام کردند که افغان‌‌ها نمی‌توانند در کنکور شرکت‌‌ کنند. این برای من یک شوک وحشتناک بود.» لیلا با اشاره به احساس بدی در این روزها داشته می‌افزاید: «دوباره مجبور شدم به دروغ متوسل بشوم. به ذهنم رسید با کد ملی مادرم در کنکور ثبت نامه کنم. به این ترتیب در آزمون شرکت کردم ولی رشته‌ی قبولی‌ام را دوست نداشتم و آن سال به دانشگاه نرفتم.» او در پایان می‌گوید: «این روزها شرایط خیلی بهتر شده است و همه می‌توانند به مدرسه بروند. من برای این کودکان خوشحالم.»

اکثر زنانی که با مردهای افغان ازدواج کرده‌اند از قشر فرودست جامعه ایرانی هستند؛ زنانی از اقشار فقیر جامعه که یک بار به دلیل زن بودن و بار دیگر به دلیل فقیر بودن مورد تبعیض دوبرابر بوده‌اند. زهرا از جمله این زنان است: از خانواده‌ای تهی‌دست، متولد کرمان.

زهرا می‌گوید: «من پنج خواهر و سه برادر دارم. در آن زمان که جوان بودم خانواده‌ام بسیار فقیر بودند و در روستای ما رسم بود که دختر زود ازدواج کند وقتی ابوالفضل به خواستگاری من آمد خانوده‌ام برایشان مهم نبود که او افغان است ولی خودم دوست نداشتم که با یک افغان ازدواج کنم اما مجبور شدم که زنش شوم. سه فرزند دارم که به خاطر آنها خیلی سختی کشیدم و اگر با یک ایرانی ازدواج می‌کردم این همه سختی را تجربه نمی‌کردم. فرزندانم همیشه به خاطر این که پدرشان افغان است اذیت می‌شوند. هنوز که هنوز است که بعد از چند سال نتوانستم برای بچه‌هایم شناسنامه بگیرم چون دوندگی زیادی دارد. من حاضر نیستم که دخترم با یک مرد افغان ازدواج کند چون اگر مشکل شناسنامه حل شود بازهم مردم نگاه خوبی به افغان‌‌ها ندارند.»

فرایند گرفتن شناسنامه و کارت ملی برای افرادی که دورگه هستند کاری بسیار دشوار و طاقت فرسا است. پیچیدگی این روند سبب می‌شود که بسیاری از این اشخاص دست از تلاش بردارند. محمد که از سختی‌های راه گرفتن شناسنامه بسیار گله دارد می‌گوید:‌ «من برای گرفتن شناسنامه هفت سال تلاش کردم. هفت سال دوندگی کردم. پدرم پرونده‌مان را به افغانستان برده بود و دیگر کسی نبود که در آنجا کارهای ما را پیگری کنند. روزی از افغانستان با من تماس گرفتند و گفتند که پرونده ما دست آنها است و برای تسریع کارهایمان از ما تقاضای رشوه کردند. یکی از پروسه‌هایی که ما برای گرفتن شناسنامه طی کردیم این بود که ما را به محلی بردند و کسانی که مثل من می‌خواستند شناسنامه‌‌ بگیرند و همه حدود ۵۰ نفر بودیم و مسئولان از ما خواستند که دست خود را روی قرآن بگذاریم تا به ایران خیانت نکنیم و همه سوگند خوردیم. گرفتن شناسنامه دردسرهای زیادی دارد که اگر بخواهم همه آن را بگویم قصه هزار و یک شب می‌شود.»

بسیاری از دختر و پسران دورگه افغان و ایران با مشکل دیگری مواجه هستند این که با چه کسی ازدواج کنند ایرانی یا افغان.  هرچند با توجه به تجربیاتی که از کودکی در درون خود دارند ازدواج با یک فرد ایرانی را نسبت به افغان ترجیح می‌دهند.

عاطفه همیشه می‌ترسد که پسری که می‌خواهد با او در رابطه باشد با افغان بودنش مشکل داشته باشد هرچند که مادر ایرانی دارد. او می‌گوید: «من از کودکی عاشق خاله‌ام بودم و همیشه دوست داشتم که چهره او را نقاشی کنم. روزی شنیدم که گفته بود که اگر عاطفه افغان نبود او را برای پسرم می‌گرفتم. این جمله درد بزرگی برای من شد. باخودم فکر می‌کردم چرا خاله‌ای که عاشق او هستم چنین تفکری دارد. اقوام مادرم به من توصیه می‌کنند که با یک مرد افغان ازدواج نکنم چون در آینده فرزندانم مشکلات مرا خواهند داشت هرچند که به تازگی قانون عوض شده است اما هنوز افکار مردم همان طور است. از این زاویه مشکل هویتی ما مثل فرزندان بقیه مهاجرین است و این واقعیت که مادر ایرانی داریم در کاهش مشکلات ما تاثیری نداشته است. یکبار در کوچه نزدیک خانه به سمت منزل‌مان در راه بودم، پسری که برادرم را می‌شناخت گفت این خواهر ممد افغانی است. حتی همسایه‌های ما نسبت به ما هنوز که‌‌ هنوز است دید منفی دارند. از این که دورگه هستم خوشحالم چون این محبت در من ایجاد شد که نژادپرست نباشم و انسانم آرزوست.»

لیلا بیست و پنج سال پیش با مردی از اهل مزارشریف ازدواج کرده است. او نگاه دیگری دارد و از این که با یک مرد افغان ازدواج کرده است هرگز پشیمان نیست او می‌گوید: «زندگی بالا و پایین دارد و فرقی نمی‌کند که همسرت کجایی باشد مهم خود آدم است که در برخورد با مشکلات چگونه عمل کند. درست است در ایران به افغان‌‌ها نگاه خوبی ندارند اما من هیچ وقت به حرف‌‌ها و نگاه‌های مردم کاری ندارم و همیشه برای ساختن آینده فرزندانم تلاش می‌کنم. همسرم هم بسیار خوشحال است که با من ازدواج کرده است. البته داستان شناسنامه گرفتن همه که خودش کوهی از دردها است ولی با این وجود از زندگی‌ام راضی هستم.»

احمد پنج سال است که به دنبال گرفتن شناسنامه است و از این که پدری افغان دارد احساس خوشحالی می‌کند و به همه دوستانش به راحتی می‌گوید که افغان است. او می‌گوید: «من هیچگاه ناراحت نیستم که پدرم افغان است و به او افتخار می‌کنم. همه دوستان من ایرانی هستند و زمانی که کسی به من بگوید افغانی ناراحت نمی‌شوم و گارد نمی‌گیرم و سعی می‌کنم تا با او ارتباط بگیرم تا ذهنیت مثبتی ایجاد کنم. به نظر من نژادپرستی در همه جای دنیا است و به اعتقاد من افغان‌‌ها هم نسبت به ایرانی‌‌ها رفتار و برخورد نژادپرستانه دارند. من فکر‌‌ نمی‌کنم مشکل این است که پدرم افغان است، به نظر من  این قانون است که مشکل دارد. به نظر من اگر نمی‌توانم در این لحظه قانون را عوض و  شرائط را درست کنم نباید خودم را اذیت کنم. زمانی که من می‌خواستم در دبیرستان انتخاب رشته کنم حق نداشتم که رشته فنی و حرفه‌ای را انتخاب کنم. برای همین مجبور شدم علوم انسانی بخوانم و بعد از این که دیپلم گرفتم در کلاس‌های آزاد معماری شرکت کردم و خواستم که درس‌های عمومی را در مدرسه امتحان بدهم اما باز هم به خاطر افغان بودنم اجازه نداشتم و ناراحت شدم. اما به خود گفتم که سرنوشت من این بوده اما به پدرم که برای بزرگ کردن من زحمت بسیار کشیده افتخار می‌کنم.»

نویسنده: هفته

مطلب پیشنهادی:

فاطمه میرزایی

برای من نقاشی مراقبه است؛ فاطمه میرزایی هنرمند جوان مهاجر در گفت‌وگو با هفته

او یکی از معدود کودکان مهاجر است که توانسته خودش را وقف فعالیت‌های هنری‌اش کند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *