قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / دانش و اندیشه / کرونا، دعوت از انسان به رهایی از کهنه؛ گفت‌وگوی رادیو کانادا با جان رالسوتن سول، متفکر کانادایی
جان رالستون سول
جان رالستون سول در گذشته ریاست PEN «انجمن جهانی قلم» را بر عهده داشته است. انجمن PEN نهادی است غیرسیاسی و غیردولتی که اعضای آن را نویسندگان کشورهای مختلف جهان تشکیل می‌دهند و رسالت آن همکاری و همفکری نویسندگانی است که دلبسته ارزش‌هایی نظیر آزادی، تساهل و صلح هستند. سول در حال حاضر نیز ریاست موسسه شهروندی کانادا را بر عهده دارد

کرونا، دعوت از انسان به رهایی از کهنه؛ گفت‌وگوی رادیو کانادا با جان رالسوتن سول، متفکر کانادایی

گروه ترجمه هفته|

جان رالسوتن سول John Ralston Saul فیلسوف، متفکر، رمان ‌نویس و مقاله ‌نویس کانادایی دولت‌ها و شهروندان را به تفکر و تامل درباره جامعه فردا فراخواند.

جان رالستون سول معتقد است «وقفه‌ای» که همه‌گیری ویروس کرونا در فعالیت و تحرکِ بخشی از جامعه‌ ‌بشری ایجاد کرده است، باید ما را به تفکر دوباره درباره مدل اقتصادی که انسان در پیش گرفته است، رابطه و پیوندی که میان انسان، کار و زمان برقرار شده است و به ویژه دخالت و نقش آفرینی ما به عنوان شهروند، وادار کند. بسیار حائز اهمیت است که با درس گرفتن از تجربه همه‌گیری کرونا از تکرار اشتباهات گذشته بپرهیزیم و برای ساختن دنیای نوین بر پایه‌هایی جدید فرصتی را که این بحران بهداشتی به وجود آورده است، غنیمت بشماریم.

هفته را دنبال کنید در: اینستاگرام تلگرام

جان رالستون سول در زمینه‌های مختلف اقتصادی، سیاسی و شهروندی مطالعات زیادی انجام داده است. وی در سال ۲۰۰۵ کتابی تحت عنوان «مرگ جهانی‌سازی» نوشت که نسخه بازبینی شده آن در سال ۲۰۰۹ منتشر شد. این متفکر کانادایی که همچنان به این موضوع علاقه و اهمیت زیادی نشان می‌دهد، اخر ماه‌ می ‌در مصاحبه با رادیو کانادا دیدگاه‌های خود را تشریح کرد.

شما در نوشته‌ها و سخنرانی‌های خود تاکید کرده‌اید که پس از بحران مالی سال ۲۰۰۸، بدون این که ساختارهای اقتصادی و روابط قدرت به شکلی واقعی زیر سوال برده شود، اقتصاد جهانی به سرعت و با قدرت رشد خود را از سر گرفت. به نظر شما از بحران‌های قبلی و بحران فعلی که ناشی از شیوع ویروس کرونا است، چه درسی باید گرفت و این بحران‌ها چه فرصت‌هایی به وجود آورده‌اند که بشر باید آن را مغتنم بشمارد؟

همه ساختارهای فعلی جامعه که امروز در اختیار ما قرار دارند، در واقع ساختارهای تولید انبوه هستند که ما از قرن نوزدهم به ارث برده‌ایم.

تا جنگ جهانی دوم، جهان با مشکلات متعدد ناشی از کمبود در عرصه‌های مختلف روبرو بود. اما با برقرار شدن الگوی تولید انبوه، جامعه بشری عملا از سال ۱۹۴۵ به بعد با مازاد تولید روبرو شد.

از چهار دهه پیش با شکل‌گیری پدیده جهانی‌سازی، تولید انبوه نیز به یک دغدغه بزرگ و به نوعی حتی به یک وسوسه تبدیل شد: سفرهای انبوه، تفریحات و سرگرمی‌های انبوه و تعطیلات انبوه به بخش جدایی‌ناپذیر زندگی بشر تبدیل شد. رد پای این اندیشه کهنه و فرسوده و این وسوسه تولید انبوه در همه زمینه‌های زندگی بشر از کشاورزی گرفته تا تولیدات کارخانه‌ای همچنان ملموس است.

تولید انبوه
انبوهی از خودروهای تازه تولید شده در یک توقفگاه بزرگ، نمادی از تولید انبوه در جهان امروز

به موجب این اصل بشر باید با تولید کالاهای بیشتر و ارائه خدمات انبوه بیشتر که همواره قیمت آنها کمتر و کمتر می‌شود و نیروی انسانی مورد نیاز در تولید آنها نیز کاهش می‌یابد، پول بیشتری به جیب بزند.

بشر قطعا هنوز نتوانسته است مشکل توزیع ثروت و سرمایه را حل کند، خواه صحبت از توزیع ثروت میان اغنیا و فقرا در داخل یک کشور مثل کانادا باشد خواه پای توزیع سرمایه میان کشورهای فقیر و ثروتمند در میان باشد.

یکی از بزرگ‌ترین مشکلات پس از بحران (در بحران سال‌های ۲۰۰۸-۲۰۰۹ شاهد آن بودیم) این است که انسان‌ها برای دور هم نشستن، گفتگو کردن و فکر کردن وقت نمی‌گذارند. آنها از فرصتی که به وجود آمده است، برای بررسی عوامل و نتایج پیروزی خود بر بحران و امکان تغییر مسیری که تا کنون در آن قرار داشته‌اند، هوشمندانه استفاده نمی‌کنند.

به اعتقاد من شرط اولیه و اصلی برای برون رفتن از این بحران‌ها این است که استدلال کهنه تولید انبوه را کنار بگذاریم و به یک استدلال ارزشمندتر روی آوریم. به عبارت دیگر اگر ما در وضعیت تولید مازاد هستیم، لازم است که از پائین آوردن کیفیت کالاها و خدمات خود به منظور کاهش قیمت آنها و پیدا کردن مشتریان بیشتر خودداری کنیم و بر عکس تولید کالاها و خدماتی را آغاز کنیم‌ ‌که از کیفیت بالاتری برخوردار هستند. در این صورت مشاغلی خواهیم داشت که دستمزد نیروی کار در آنها قابل قبول خواهد بود.

«جهانی‌سازی جوامع بشری را مجبور کرده است در قرن نوزدهم بمانند و نتوانند از سیستم‌های کهنه رهایی یابند. این یک مشکل ایدئولوژیک است.» (جان رالستون سول)

Aviron
Aviron

 

چرا شما انگشت اتهام خود را به طرف پدیده جهانی‌سازی بلند می‌کنید؟

نزدیک به نیم قرن است که ما در مسیری پیش‌ می‌رویم که مرزها در حال محو شدن هستند. با پنهان شدن پشت استدلال تبادل آزاد (باور کنید که من به عنوان نویسنده‌ای که آثارم به حدود سی زبان مختلف دنیا ترجمه شده است، طرفدار تجارت بین‌المللی هستم)، تغییراتی اساسی در سیستم‌های مالیاتی و روش‌های‌ ‌تولید ایجاد کرده اند.

با همین اندیشه به شکلی نامحسوس وضعیتی به وجود آورده‌اند که دولت‌های مختلف خواه فدرال، خواه استانی یا حتی منطقه‌ای در مناطق مختلف جهان مثل آمریکای شمالی یا اروپا، دیگر قدرت و توانایی آن را ندارند که قوانین و مقرراتی در زمینه کیفیت کار، سطح مشاغل، دستمزد و درآمد، مالیات و مسایل دیگر از این قبیل وضع کنند. همه اینها به تدریج شرایطی به وجود آورده است که قدرت در دست یک گروه کوچک که روز به روز هم محدودتر‌ می‌شود، متمرکز گردد. اما این اتفاق اجتناب‌ناپذیر است چرا که ریشه در ایدئولوژی دارد.

از نظر جان رالستون سول، این بحران‌ می‌تواند زنگ هشدار نابودی حمل و نقل انبوه را به شکل امروزی به صدا درآورد. صنعت حمل و نقل هوایی ۴ یا ۵ دهه تلاش کرده است تا افراد بیشتری را در داخل هواپیماها جای دهد. اما بحران کرونا نشان داد که چنین چیزی دوام نخواهد داشت. مشکل کرونا به هیچ وجه حل نشده است این در حالی است که صنعت هواپیمایی‌ می‌خواهد به هر قیمت که شده بار دیگر همه را به مسافرت‌های هوایی ترغیب کند بدون این که برای تغییر بنیادین اوضاع پیشنهاد و راهکاری داشته باشد

این بار شرایطی که تحت تاثیر بحران کووید۱۹ ‌به وجود آمده است، چه تفاوتی خواهد داشت؟

این روزها شاهد آن هستیم که مردم دوباره از خانه‌‌ها بیرون‌ می‌آیند، پیاده‌روی و تفریح‌ می‌کنند و به انجام این کار چنان مشتاق هستند که انگار نمی‌دانستند پیش از این نیز امکان این کارها را داشته‌اند. من خودم نیز با همسرم از محله‌های قدیمی تورنتو بازدید کرده‌ام. افراد زیادی هستند که همین کار را‌ می‌کنند. آنها به جای رفتن به خیابان‌های بزرگ برای خرید از بوتیک‌ها و فروشگاه‌ها، به جای رفتن به سالن‌های ورزشی بسته و سرپوشیده، از فرصتی که دارند برای بیرون ماندن استفاده‌ می‌کنند. مسلما این روش متفاوتی از زندگی است که به نظر‌ می‌رسد مردم کشف کرده‌اند.

بیشتر بخوانید:

برخی متفکران مثل جان کنت گالبرایت اقتصاددان در دهه‌های شصت و هفتاد‌ می‌گفتند مهم‌ترین امتیازی که‌ ‌پیشرفت‌های صنعتی و فناوری‌ می‌توانست برای بشر به ارمغان آورد، زمان فراغت بیشتر است. آنها همچنین مسئله توزیع ثروت را مطرح کردند اما بشر به جای این که در سایه پیشرفت‌های فناوری فراغ بال بیشتری داشته باشد و برای توزیع عادلانه‌تر ثروت‌ها بکوشد، با رفتارهای خود اجازه داد که ثروت‌ها در دست عده‌ای معدود جمع شوند و بقیه مردم برای به دست آوردن بخش ناچیزی از آن بیشتر و بیشتر وقت بگذارند و تلاش کنند.

به رغم این که سیستم تولید در کشور ما از کارآیی بالایی هم برخوردار است، شاهد آن هستیم که خیلی از مردم برای گذران زندگی مجبور هستند دیوانه‌وار کار کنند، دو شغل داشته باشند و در برخی خانواده‌ها حتی سه یا چهار نفر کار کنند تا نیازهایشان تامین شود.

بنابراین بشر کاملا از موهبتی که پیشرفت فناوری‌ می‌توانست برایش به ارمغان آورد، غافل مانده و به بیراهه رفته است.

شما برای جایگزینی این مدل چه راهکارهایی را پیشنهاد می‌کنید؟

‌‌واقعیت این است که اگر بتوانیم با تعداد آدم‌های کمتر و صرف زمان کمتر کالاها و خدمات مورد نیاز را تولید کنیم، اگر بتوانیم آنچه را که تولید‌ می‌شود با همه تقسیم کنیم یعنی این که مردم بتوانند با کار کمتر سطح زندگی و رفاه خود را حفظ کنند، در واقع با این کار ما شرایط را برای تحقق نقش شهروند مهیا کرده‌ایم. با این کار نه تنها زمان تفریح و در کنار خانواده ماندن برای شهروندان بیشتر فراهم‌ می‌شود، بلکه فرصت برای متبلور شدن اندیشه شهروندی نیز فراهم‌ می‌گردد.

در این زمینه باید به اقدام هوشمندانه رهبر کشوری مثل نیوزیلند اشاره کنم. جاسیندا آردن نخست‌وزیر نیوزیلند که کشوری کوچک با محدودیت‌‌ها و مشکلات خاص خودش است، اعلام کرده که شاید راه حل خیلی از مشکلات این باشد که هفته‌های کاری کوتاه‌تری داشته باشیم. این دقیقا نمونه‌ای از همان تغییر مسیر است که من بر اهمیت آن در دوره پساکرونا تاکید دارم.

جان رالستون سول
بازبینی مدل اقتصادی در کنار همه امتیازاتی که در بر دارد، این امکان را به ما خواهد داد که زمینه مشارکت هر چه بیشتر شهروندان و ارتقای تعهد مدنی را فراهم کنیم. (جان رالستون سول)

اگر به گذشته بازگردید و نوشته‌‌ها و سخنرانی‌های دهه ۴۰ یا ۵۰ و حتی اواسط دهه ۶۰ را بخوانید، خواهید دید که همه جا صحبت از این است که پیشرفت‌های فناوری و صنعتی وقت آزاد بیشتری برای انجام خیلی کارها در اختیار انسان قرار خواهد داد و طیف وسیعی از انتخاب‌‌ها را برای گذراندن وقت آزاد خود پیش رویش قرار خواهد داد: خانواده، سلامت، شهروندی و … اما همه اینها جای خود را به چیزی داد که امروز ما در جامعه و زندگی خود شاهد آن هستیم.

«وسوسه تولید انبوه در نهایت به تضعیف و نابودی اندیشه شهروندی و ایده شهروند متعهد در جامعه منجر‌ می‌شود». ( جان رالستون سول)

اما آن چه به نظر من در بحران کووید۱۹ جالب به نظر‌ می‌رسد این است که این بحران به انسان فهماند که برای زنده ماندن چاره‌ای ندارد جز این که متعهدتر باشد. یقینا برخی از مردم در دوره بحران کرونا خود را در خانه‌هایشان محبوس کردند اما خیلی‌‌ها هم قدم به زندگی جدیدی گذاشتند که در آن روابط و تماس بیشتری با دیگران دارند، چیزهای بیشتری‌ می‌شنوند، اظهارنظرهای علنی و عمومی بیشتری‌ می‌کنند حتی اگر محدود به شبکه‌های اجتماعی باشد. اینها همه سرآغاز یک شرایط جدیدی است. اما سوال این جاست که آیا آن قدر هوشیار و شجاع هستیم که بتوانیم درها را کمی بیشتر از آنچه گشوده شده است، باز کنیم؟

در دوره بحران کرونا شاهد آن بودیم که خیلی از شرکت‌ها با مشکلات مالی روبرو شدند و برخی حتی اعلام ورشکستگی کردند. شما غالب اوقات از مدل‌های تعاونی صحبت می‌کنید؟ آیا این ایده می‌تواند یک راه حل برای آینده باشد؟

جان رالستون سول
حتی مدت‌‌ها قبل از آن که دولت‌ها یا بانک‌‌ها دست به کار شوند، صندوق‌های پس انداز وانسیتی در بریتیش کلمبیا پیشنهاد کمک مالی خوبی به آن دسته از مشتریان خود دادند که زندگی‌شان تحت تاثیر بحران کووید۱۹ قرار گرفته است. (جان رالستون سول)

یکی از خطرات بزرگی که در برون‌رفت از بحران‌های این چنینی وجود دارد این است که درست همان طور که در رکود بزرگ دهه ۳۰ تجربه کردیم، آنهایی که پول زیاد دارند، شرکت‌های بزرگ سرمایه‌داری، دلال‌‌ها واسطه‌های بزرگ که از دهه‌‌ها پیش قدرت و‌ ‌نفوذ زیادی دارند در موقعیت بسیار خوبی قرار‌ می‌گیرند که به آنها اجازه‌ می‌دهد درصد بالایی از شرکت‌های کوچک و متوسط را تحت سیطره خود درآورند.

غالب اوقات در بحران‌‌ها شرایطی ایجاد‌ می‌شود که شرکت‌های بزرگ به علت قرار گرفتن در موقعیت برتر این امکان را پیدا‌ می‌کنند که به عنوان مثال شرکت‌های تحقیقاتی فعال در زمینه‌های مختلف را که ارزش بالایی هم دارند، با صرف پول نه چندان زیادی ببلعند. اگر مراقب نباشیم به شکلی از بحران کووید۱۹ خارج خواهیم شد که از نظر ساختار اقتصادی و عدم موازنه اقتصادی، شرایط از قبل بحران نیز بدتر خواهد شد. هنوز هم قدرت و اختیارات زیادی در دست سازمان‌های معدودی متمرکز است.

بنابراین برای این که «رفع بحران و بازگشت به شرایط عادی» شرایطی ایجاد نکند که در آن بار دیگر شاهد انحصارهای چندتایی باشیم، لازم است که کاملا هوشیار باشیم و دولت‌‌ها و سازمان‌های بین‌المللی نیز مراقب باشند که چنین وضعیتی ایجاد نشود چرا که در این صورت وضعیت دو قطبی «فقرا/ اغنیا» وخیم‌تر هم خواهد شد.

درباره اضطراری بودن شرایط آب و هوایی و وابستگی ما به کربن چه می‌گویید؟ آیا به نظر شما سال‌های آینده تعیین کننده خواهد بود؟

من به هیچ وجه رمانتیک فکر نمی‌کنم. زمانی که فقط بیست سال داشتم، به عنوان دستیار موریس استرانگ فعال زیست محیطی معروف که کنفرانس استکهلم را به عنوان اولین نشست بین‌المللی درباره محیط زیست برگزار کرد، کار کردم. موریس استرانگ بود که برنامه جهانی محیط زیست سازمان ملل متحد را به وجود آورد و گروه کارشناسی بین دولتی بررسی تحولات اقلیمی GIEC وابسته به سازمان ملل متحد را تشکیل داد. او در زندگی برای من حکم یک حامی را داشت.

موریس استرانگ نیز به هیچ وجه رمانتیک نبود. بعدها یک بار دیگر او را دیدم اما به هیچ وجه از اوضاع راضی نبود و معتقد بود که متاسفانه دیوان‌سالاری و بخش خصوصی روندهای بین‌المللی را که وی در حمایت از آب و هوا به وجود آورده بود، کند و ناکارآمد کرده‌اند. وی معتقد بود که پیشرفت‌های حاصل شده در این مسیر بسیار ناچیز بوده‌اند. مسلما در این سال‌ها برخی تحولات مثل انعقاد توافق نامه پاریس در سال ۲۰۱۵ را در بوق و کرنا کرده‌اند اما این اتفاق یک گام کوچک در مسیر کاهش گازهای گلخانه‌ای بیشتر نبوده است.

آیا راه حلی به نظرتان می‌رسد؟

جان رالستون سول
بخش انرژی‌های تجدیدپذیر در سال‌های اخیر رشد قابل توجهی داشته‌اند

اگر رشد اقتصاد یک کشور با مشکلات متعددی مواجه است همان‌گونه که ما از دهه هفتاد با چنین مشکلاتی روبرو هستیم، یکی از علل اصلی‌اش مازاد تولید است بنابراین باید برای این معضل چاره‌ای بیندیشیم و اصول و معیارهای حاکم بر اقتصادهای خود را با شرایط امروز منطبق سازیم.

سیستمی که امروز در کشورهای ما حاکم است، فرسوده و از رده خارج شده است و باید به فکر ساخت یک سیستم جدید باشیم. این سیستم جدید باید عمدتا سبز باشد و به عبارت صحیح‌تر با محیط زیست سازگاری بیشتری داشته باشد. انرژی سبز به رشد اقتصاد و در نتیجه تولید سرمایه کمک‌ می‌کند. بنابراین مسئله خیلی پیچیده نیست. اما این حرف به معنای آن نیست که ما باید همین امروز یا فردا انرژی‌های فسیلی و در یک کلمه کربن را کنار بگذاریم. بلکه لازم است که در عرصه انرژی‌های سبز سرمایه‌گذاری‌های عظیم انجام دهیم و اطمینان داشته باشیم که این کار بدون تردید به رشد فوق‌العاده اقتصاد کمک خواهد کرد.‌ ‌در پیش گرفتن چنین سیاستی نتایج و آثار جالبی خواهد داشت که امروز حتی تصور آن را هم نمی‌توانیم بکنیم.

منبع: رادیو کانادا

نویسنده: هفته

هفته

مطلب پیشنهادی:

بحران کرونا و نابودی تبلیغات

ضربه شدید به صنعت تبلیغات در کانادا

کاهش شدید درآمدهای تبلیغاتی بسیاری از رسانه‌‌‌های کبکی را مجبور کرد بخشی از پرسنل خود را بیکار کنند یا این که میزان دستمزد کارکنان خود را کاهش دهند. پیامدهای کرونا موجب تعطیلی بسیاری از هفته‌نامه‌ها شد و دیگر از نسخه‌‌‌های چاپی هفتگی روزنامه‌ها تقریبا هیچ خبری نیست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *