قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / سرگرمی / طنز و حکایت هفته ۵۸۷
سرگرمی و طنز هفته

طنز و حکایت هفته ۵۸۷

نکته مثبت هفته

غنچه خوشبختی در جای تاریک، بی‌صدا و گودی پنهان است که بسیار نزدیک به ما است. ولی کمتر از آنجا می‌گذریم و آن دل خود ماست.

حکایت هفته

«آسانسور»

طبقه‌ی همکف

در باز شد و ایرج‌میرزا سوار آسانسور شد. در آسانسور که بسته شد آب دهانم را قورت دادم. البته من فوبیای فضای بسته ندارم، یا حتی از روح هم نمی‌ترسم، اما راستش مثل هر آدم ادبیات خوانده‌ای وقتی خیال کردم باید با ایرج‌میرزا در کابین آسانسور تنها بمانم، بدجوری هول برم داشت. رفتم توی فکر که وقتی ایرج‌میرزا از آسانسور پیاده شود، آیا سر ذوق می‌آید و قصیده‌ی دیگری به دیوان اشعارش اضافه می‌کند؟ و لابد قصیده‌ای با عنوان «اون پسر آسانسوریه!»

هفته را دنبال کنید در: اینستاگرام تلگرام

زیرچشمی نگاهی به ایرج‌میرزا و در بسته‌ی آسانسور انداختم و فکر کردم «پسر نترس! اگه قراره تو بهانه‌ای بشی که برگی به برگ‌های زرین ادبیات فارسی اضافه بشه، نه‌تنها ترس نداره، حتی باید به خودت و اینا افتخار کنی!»

طبقه‌ی اول

خطر از بیخ گوشم گذشته بود. گفتم: ببخشین استاد! خیلی تو فکرین. من خیال کردم در نظر دارین روی قصیده‌ی جدیدی کار کنین!

ایرج‌میرزا گفت: پسر جان! تازه نکیر و منکر کارشان با بنده تمام‌شده بود که دیدم دوباره یک پرونده‌ی اخلاقی برایم در خیابان‌های مشهد نصب‌کرده‌اند… تازه از این لجم درآمده که اسم من را از روی آن بلوار برداشته‌اند و جایش اسم آل احمد را گذاشته‌اند.

گفتم: حتماً آن بابایی که به اسم شما گیر داده بوده کتاب‌های آل احمد را نخوانده… حالا کجا؟

گفت: دنبال برگه‌ی عدم سوءپیشینه!

طبقه‌ی دوم

یک آقایی وارد آسانسور شد و گفت: من پیک موتوری‌ام. یه بسته از جنوب تهران آوردم. کجا باید تحویل بدم؟

رنگ از روی ایرج میرزا پرید و خودش را جمع‌وجور کرد و آن‌ورتر ایستاد.

من زیر لبی گفتم: همه از ایرج‌میرزا می‌ترسیدن، ببین اوضاع دنیا چقدر عوض‌شده که ایرج‌میرزا از این یارو پیک موتوری‌یه که از اون‌ور تهران آمده می‌ترسه.

طبقه‌ی سوم

پیک موتوری طبقه‌ی سوم پیاده شد و رفت پی کارش. ایرج میرزا گفت: «بی‌زحمت برگرد طبقه‌ی همکف.»

قبل از اینکه دکمه‌ی طبقه‌ی همکف را فشار بدهم، گفتم: استاد! مگه قرار نبود از اسم و رسمتون دفاع کنید؟!

ایرج میرزا سری تکان داد و گفت: پسر جان! توی این دور و زمونه اگه من برگردم زیر یک خروار خاک از هر لحاظ که حساب می‌کنم جام امن‌تره!

منبع: (آسانسور، پوریا عالمی. تهران؛ مروارید، 1393)

Aviron

 

«نوشدارو بعد از زرین‌کوب»

به یکی از بزرگ‌ترین محققان نیم‌قرن اخیر آن‌قدر گفتند «فراماسون، فراماسون» تا افتاد و مرد. بعد هی گفتند «اشتباه کردیم، اشتباه کردیم» اما زنده نشد.

منبع: (مو لای درز فلسفه، اردلان عطارپور. تهران؛ نشر علم، 1391)

بیشتر بخوانید:

لطیفه‌های هفته

ساعت قدیم و جدید کم بود، چند وقت دیگر پول قدیم و جدید هم می‌آید … آقا این چند؟ … پنج تومن … پنج تومن قدیم یا جدید؟!

اگر زود بیدار شدن رمز موفقیت بود که الآن نونواها میلیاردر بودن … بگیر بخواب بابا.

من موجودی حسابم کلاً سه تا صفر داره … چجوری می‌خوان چهار تاش رو حذف کنن؟!

زن به شوهرش میگه: پاشو سحره … مرد خواب‌آلود میگه: بگو فردا بهش زنگ می‌زنم … به همین مناسبت رأس ساعت ۱۴ تا ۱۶ بعدازظهر روز پنج‌شنبه یادبودی بر مزار آن مرحوم برگزار می‌شود!

نبود دو چیز در سیستم آموزشی کشور خیلی مشهود است … اولی سیستم، دومی آموزش!

ﺍﻭﻧﻘﺪﺭﯼ ﮐﻪ ﺩﺧﺘﺮﺍ ﻣﯿﺮﻥ ﺩﺳﺘﺸﻮﯾﯽ به ﺩﺭﻭ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯿﮑﻨﻦ ﺗﺎ ﺳﻮﺳﮏ ﻧﺒﺎﺷﻪ…ﺍﮔﻪ به ﻋﺸﻘﺸﻮﻥ ﺗﻮﺟﻪ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻥ اﻻﻥ ﻋﺮﻭﺳﯿﺸﻮﻥ ﺑﻮﺩ

خدا کنه واقعا هر سلام ۶۰، ۷۰ تا ثواب داشته باشه، خیلی روش حساب کردم، در واقع تنها توشه آخرتم…

به مامانم می‌گم دارچین نریز تو غذا بدم میاد. میگه چرا؟ دارچین که تاثیری نداره رو مزه‌ش. می‌گم خوب پس چرا می‌ریزی؟ می‌گه خوشمزه‌ش می‌کنه….

نکته هفته

اگر طالب زندگی سالم و بالندگی هستیم باید به حقیقت عشق بورزیم.

نقل‌قول هفته

جبران خلیل جبران: اگر زیبایی را آواز سر دهی، حتی در تنهایی بیابان، گوش شنوا خواهی یافت.

ضرب‌المثل هفته

پارسی: میمون پیر دستش رو داخل نارگیل نمی‌کنه.

فرانسوی: برده یک ارباب دارد، اما جاه‌طلب به تعداد افرادی که به او کمک می‌کنند.

شعر طنز هفته

«گزارش رسمی»

بر اساس گزارش رسمی، زندگی خوب و شاد و آرام است

نهراسید گوسفند عزیز! گرگ هم مثل بره‌ها رام است

بر اساس گزارش رسمی بهترین سال، سال جاری بود

پرتحرک، پر از نشاط و شتاب، مثل خرکیف و خرسواری بود

بر اساس گزارش رسمی دشمنان بی‌شعور و نادان‌اند

ملت آزاد و راضی و خندان، دولت از هر لحاظ محبوب است

بر اساس گزارش رسمی هیچ‌کس، هیچ‌وقت، هیچ نگفت

نه صدای گلوله‌ای برخاست، نه کسی روی خاک در خون خفت

بر اساس گزارش رسمی عده‌ای ناگهان یهو مردند

عده‌ای نیز ناگهان خود را بی‌خودی پشت میله‌ها بردند

بر اساس گزارش رسمی، مُرد بیکاری و تورم مُرد

چند موجود زنده را اما موشک ما به آسمان‌ها برد

بر اساس گزارش رسمی، غرب در حال سرنگون شدن است

دولت مقتدر فقط ماییم؛ دولت ما چراغ این چمن است

بر اساس گزارش رسمی، همه خوشحال و خنده‌رو هستند

عده‌ای ناگزیر می‌خندند، عده‌ای ناگزیر سرمست‌اند

سربه‌راه و مطیع و جان‌سختیم، بر اساس گزارش رسمی

زندگی می‌کنیم و خوشبختیم، بر اساس گزارش رسمی

منبع: (دکتر بازی، اسماعیل امینی. مشهد؛ سپیده باوران، 1394. قسمتی از شعر گزارش رسمی)

نویسنده: هفته

هفته

مطلب پیشنهادی:

سرگرمی

طنز و حکایت هفته ۶۰۷

نکته هفته: ارزشِ داشتنِ آزادی به این است که فرصت اشتباه کردن در آن نیز وجود داشته باشد...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *