قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / ادبیات / شعر / سروده‌هایی از لئونارد کوهِن، شاعر مونترالی
لئونارد کوهن شاعر مونترال

سروده‌هایی از لئونارد کوهِن، شاعر مونترالی

گروه ادبیات هفته |

دکتر رضا پرهیزگار، استاد بازنشستهٔ ادبیات انگلیسی دانشگاه شیراز و از ممتازان عرصهٔ ترجمهٔ شعر و متون ادبی است. ایشان از سرِ لطفی که به «هفته» دارند، اجازهٔ انتشار این ترجمه‌ها از شاعر مونترآلی‌کانادایی، لئونارد کوهن را به هفته داده‌اند که صمیمانه از ایشان سپاسگزاریم.

Aviron
Aviron

 

شعر-ترانه‌های لئونارد کوهن

۱. هایکوِ تابستان

سکوت

و سکوتی عمیق‌تر

وقتی زنجره، دو دل، از خواندن مانده است

 

۲. شنیده‌ام مردی…

شنیده‌ام مردی

کلمات را چنان زیبا ادا می‌کند

که زنان، اگر تنها اسمشان را به زبان آورد

خود را به او تسلیم می‌کنند.

اگر کنارِ تن تو، وقتی سکوت همچون غده‌هایی بر لب‌هایمان می‌شکفد،

خاموش مانده‌ام

به خاطرِ این است که صدایِ پایِ مردی می‌شنوم

که از پله‌ها بالا می‌آید

و پشتِ در، سینه صاف می‌کند.

هفته را دنبال کنید در: اینستاگرام تلگرام

۳. برقصانم تا نهایتِ عشق

برقصان مرا تا زیبایی‌ات

با ویولونی آتش-گرفته

برقصانم در دست-پاچگی و اضطراب، تا باز خود را بازیابم

به هوا بلندم کن همچون شاخهٔ زیتونی

و کبوترِ خانگی‌ام باش

برقصان مرا تا نهایتِ عشق. آه، بگذار، وقتی شاهدان رفتند، زیبایی‌ات را تماشا کنم

بگذار جنبیدنت را احساس کنم

چنان‌که در بابِل کنند

آهسته نشانم ده آنچه حدودِ آن را می‌دانم

برقصانم تا نهایت عشق… 

بیشتر بخوانید:

۴. بانوی من می‌تواند بخوابد

بانویِ من می‌تواند بر دستمالی بخوابد

یا اگر پاییز باشد، بر برگی ریخته.

شکارچیانی دیده‌ام

که پیشِ طرازِ پیرهنش زانو می‌زنند

حتی در خواب

از آنان روی می‌گرداند

تنها هدیه‌ای که دارند

رنجِ و غصهٔ مدامشان است

من آستر جیب‌هایم را بیرون می‌کشم

در جست‌وجوی دستمالی یا برگی. 

 

۵. در انتظار ماریان (از: گل‌هایی برایِ هیتلر)

تلفنی گم کرده‌ام با بویِ تو در آن

در کنارِ رادیو زندگی می‌کنم

همه ایستگاه‌ها، را هم-زمان می‌گیرم

اما لالایی‌ای لهستانی

از رادیو ترانزیستوری انتخاب می‌کنم

صدا محو می‌شود

منتظر می‌مانم

ضرب را در ذهن نگه می‌دارم

صدا، تقریباً خواب، بازمی‌گردد

گوشیِ تلفن را برداشتی، چون می‌دانستی آن‌قدر دیوانه-وار بویش می‌کنم

تا شاید پلاستیک گرم شود

و همه ته-مانده‌هایِ نفست را جمع کنم

و اگر بازنگردی

چطور تلفن می‌کنی بگویی برنمی‌گردم

تا اقلاً جروبحث کنم. 

 

۶. ترانه (به بستر رفتم…، از: ادویه-دانِ زمین)

به بستر رفتم

بی‌آنکه به یادآورم

چهار سنبلِ سفیدی را

که در جا-دکمه ایِ پولو ورِ سبزت زدم

و چطور بوسیدمت

و مرا بوسیدی،

چنان شرمگین

که انگار هرگز دلدارت نبوده‌ام.

 

۷. اگر عشق تو را نداشتم

اگر خورشید نورش را از دست می‌داد

و در شبی بی‌پایان زندگی می‌کردیم

و چیزی نمانده بود تا بتوانی احساسش کنی

جهان این‌چنین خواهد بود برای من

اگر عشقت را نداشتم.

اگر همهٔ ستاره‌ها از آسمان کنده می‌شدند

و بادی سرد و گزنده دنیا را می‌بلعید

بی‌هیچ نشانه‌ای

خُب، این است آن‌گونه که دنیا به چشم من می‌آمد

اگر نمی‌توانستم

حجاب را بردارم و چهره‌ات را ببینم

اگر برگی بر درخت نمی‌ماند

و آبی، در دریا،

و سرزدنِ آفتاب چیزی برایِ به چشم کشیدن نداشت

این‌گونه شکسته می‌شدم

و جهان به چشمم می‌آمد

اگر عشقت را نداشتم

اگر خورشید نورش را از دست می‌داد

اگر دریا، همه شن می‌شد

و گل‌ها همه سنگی

و کسی را که زخم می‌زدی

هرگز التیام نمی‌یافت

این‌گونه شکسته می‌شدم

و جهان…

اگر عشقت را نداشتم

 

پی‌نوشته‌ها:

۱. [تداعی‌کنندهٔ این شعر از شاملو:] نمی‌رقصانمت چون دودی آبی‌رنگ…

نویسنده: هفته

مطلب پیشنهادی:

حافظ شناسی

“ذهن درستکار” حافظ؛ نگاهی دیگرگون به مانیفست حافظ در سرآغاز دیوانش

حافظ (و پس از او نیما یوشیج) هر دو در یک صفت مشترک‌اند و آن انتقال واسازی/ اصلاح ناکام و سرکوب‌شدهٔ بیرون به واسازی و «طرح نو درانداختن» در عالم شعر است

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *