قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
Fengye College Center

پایان هنر؟

وحدت ایده و پدیده تعریفِ معتبرِ زیبایی در هنر

زیبا در حقیقت تجلیِ نیکی، نمودِ محسوس، درخششِ محسوس، جلالی بازتاب یافته در نمود است، به طوری که در درخشش خود به عنوان صورتی مثالی متجلی می‌شود. بنابراین در واقع، درخششِ محسوسِ ایده بیانگر وحدتی است که در آن ایده و پدیده که فی نفسه از یکدیگر جدا هستند، تلاقی می‌کنند. درست همین مسئله است که ما در اعصار سبکی بزرگ در گذشته هنر تحسین می‌کنیم و اینکه ما به همان مقدار آن را در برابر موفقیت‌های حال تحسین می‌کنیم: این وحدت ناگسستنی و غیرمتفاوتِ پدیده و قدرت آن است. البته، این در ابتدا به عنوان آرمان سبکی هنر کلاسیک طنین انداز می‌شود، که بر اساس آن خدا در پدیده مجسمه‌سازی حضور دارد. با این وجود، حالِ آنچه که بین همه مشترک است همین امروز نیز در پدیده هنر فهمیده می‌شود، به طوری که در ورای تمامی درجات فرهنگ و تمامی سطوح فکری، همه، یک حال را به شکل محتویاتی الاهی و مضامینی اسطوره ای درک می‌کنند. در اینجا به علاقه به باخ فکر کنیم، که دوست داران موسیقی والا را به مثابه اعضای واقعی جمعیتی مسیحی در فضای کلیسا جمع می‌کند، یا به تئاتر یونانی فکر کنیم، که متون آن همین حالا نیز منبعی پایان ناپذیر برای تربیت نسل‌ها و پشتکار عالمان است که با این حال، از طریق مجموعه تئاتر منطقه آتیک در یونان، از پیشه ور تا قله جامعه همه را مسحور خود می‌کرده است. این عدم-تمایز زیبایی شناختی و مشارکت در امر عمومی است که می‌توانند به تنهایی این همبستگی در پذیرش را ممکن کنند.

وحدتی که در آن ایده و پدیده تلاقی می‌یابند به معنایی تعریفی معتبر از زیبایی در هنر باقی می‌ماند. به مثابه بداهتی که در مورد آن اجماع وجود دارد، این تعریف به تعبیری درست، در قرون نوزدهم و بیستم وجود ندارد. به علاوه از طریق نوعی سیاسی کردن مصنوعی به عنوان مثال در پی ملی گرایی رو به رشد در قرن نوزدهم نیست که اجماعی این چنین بدیهی به عبارات هنر نفوذ می‌کند. در اینجا نیز بی شک فقدان وجود دارد – و از آنجایی که هر فقدانی که حس می‌شود، همچنین نیاز به دست آوردن آنچه که از دست رفته و تلاش برای رسیدن به این ارتباط می‌یابد. جستجوی امر مشترک و بدیهی بیانگر هنر مدرنیته است. منظور من از «هنر مدرن» در اینجا «پست مدرنیته» امروزی و یا «مدرنیته» به تنهایی در ابتدای قرن بیستم نیست. من تمامی اینها را شامل آن می‌دانم. قطعا، این مدرن و این بسیار مدرن نیز جزئی از آن هستند. آنچه که از مثلا-تاریخ انگاریِ قرن نوزدهم بر می‌آید، در مجموع بیانگر راههای جدید خطر، راههای جدید آفرینش هستند. این آگاهی که یک «گفته» یا یک تجمع جدید متمایل به امر مشترک، به سوی حقیقتی که همه را متحد می‌کند، باید موفق شود، هنرمند را با خود می‌برد. با شروع از اینجا، آنچه که بعدها  ضرورتا به جامعه تحصیل کرده، به این شکل از تجلی فرهنگ بورژوازی قرون نوزدهم و بیستم می‌انجامد، را پس از اینکه بداهت بیان‌های آفرینش هنری معاصر از دست رفت، درک می‌کنیم.

همچنین درک می‌کنیم چرا پدیده کیچ kitsch در چنین شرایطی بروز می‌کند – علامتی از این فقدان که فریب نمی دهد. اگر درست فکر کنم، کیچ از زمانی که میل به چیزی مشترک وجود دارد، بروز کرد، این چیز مشترک دیگر برای همه به عنوان پیش فرضی بدیهی نیست. برای مثال فکر کنیم به بداهتی که با آن در تاریخ عظیم نقاشی، تصویر معرف امپراتور با تمامی خصوصیات دور از ما، اسب و زره و چوبدستی مارشال، با طرح اندام امپراتور انطباق می‌یابد که به آن تصویر نزدیک می‌شود. به تصویر قدیسانی فکر کنیم که به رغم تمامی تغییرات مفهومی هرگز اثر یک تغییر چهره یا ماسک را تولید نمی کند، زیرا بداهت تجلی محسوس به مثابه بیان آشکار تکریمی پرهیزکارانه را در بر می‌گیرد. تنها از زمان از بین رفتن چنین بداهتی است که اثر آنچه که به پدیده کیچ نسبت می‌دهیم، پیشاپیش وجود دارد. شرافت هدفی که به این صورت برای خود قرار می‌دهیم و قصد انتشار آن را داریم، اهمیت کمی دارد. کیچ در خدمت اهداف نیک ارزشی بالاتر از کیچی که صرفا پاسخگوی مقاصد تجاری است، ندارد. بنابراین شایسته نیست که کیچ را به عنوان مفهومی منفی از کیفیت تلقی کرد. اثری با کیفیت پایین ضرورتا کیچ نیست. بنابراین گمان می‌کنم جایی که هیچ مفهومی از هنر که به عنوان نظری خاص مطرح شده و از دیگر عناصر مشترک منفک شده است، کیچ نیز نمی تواند وجود داشته باشد. این هیچ ارتباطی با با سطح شکل دادن به خودی خود ندارد. در هنر روستایی، علی رغم تقلیدی که در آن حس می‌شود، کیچ وجود ندارد. در آن و همچنین در نقاشی روی شیشه بداهت محتوای مشترک چه با ماهیت دینی و یا غیر دینی نمایان می‌شود. جذابیت تمرینی چنین ساده در هنر وابسته به این نکته است که دقیقا آنچه که در تلاش هنرمند در جهان کنونی ما فقط از طریق نادربودن اثری موفق به سرانجام می‌رسد، در اینجا به مثابه خود آن تلاش متجلی می‌شود. یک اثر هنری موفق همیشه تلاشی به خودی خود موفق به منظور سر هم بندی دوباره چیزی است که تکه تکه شده است. / ادامه دارد…

نویسنده: هفته

مطلب پیشنهادی:

مهاجر معرق کار

به خاطر اجاره کردن خانه از لیست فرزندان حذف شدم؛ ایرا احمدی، اولین زنِ مهاجر معرق‌کار در گفت‌وگو با هفته

اگر من در افغانستان بودم، قطعا شخصیت متفاوتی داشتم چون شرایطم متفاوت بود. شرایط زندگی فاکتور مهمی در شکل گرفتن و مسیر زندگی هر فرد است. در افغانستان امنیت نیست و این نبود امنیت باعث محدویت جامعه بخصوص در جامعه زنان می‌شود

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *