قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / سیاست و اقتصاد / طبیعت مقاومت، یک نتیجه‌گیری کوتاه | ترامپ در کاخ سفید تراژدی و مضحکه (۲۶)
ترامپ در کاخ سفید

طبیعت مقاومت، یک نتیجه‌گیری کوتاه | ترامپ در کاخ سفید تراژدی و مضحکه (۲۶)

مترجم: علیرضا جباری (آذرنگ)

نویسنده: جان بلامی فاستر

همان طور که در فصل‌های پیشین دیدیم، دربارۀ این موضوع کمتر می‌توان تردید کرد که بَنِن و بریت بارت نمایش‌گر پیدایش سیاست‌های نئوفاشیستی تمام عیارند. به‌واقع، قد برافراشتن راست افراطی، به مثابۀ ستیزه جو ترین بخش ترامپیسم، در توصیف ویژگی‌های شخص ترامپ، این ضرب المثل قدیمی به ما کمک می‌کند که می‌گوید: در بارۀ اشخاص بر اساس دوستانش می‌توان داوری کرد. بَنِن در جایگاه مدیر مبارزۀ انتخاباتی ترامپ و استراتژیست ارشد کاخ سفید؛ مغز متفکر مسیر نئوفاشیستی، یعنی نژادپرستانه، فراملی‌گرایانه، پدرسالارانه و بنا شده بر پایۀ سرمایه‌داری مالی، و به طور کلی هم‌راستا با دید گاه خود ترامپ برای رسیدن به قدرت بود. علاوه بر این، بَنِن و چهره‌‌های دیگر گردانندۀ بریت بارت در کاخ سفید دورۀ ریاست جمهوری ترامپ، آگاهی و هم‌پیوندی چشم‌گیری در بارۀ جنبش‌های انتقالی نئوفاشیستی شکل گرفته در اروپا از خود نشان دادند.

Aviron
Aviron

 

 از این رو، ترامپیسم را، صرف نظر از سرنوشت سیاسی پیشاروی خود ترامپ –که هم اکنون در تحقیقات (قضایی) راشا گِیت که آیندۀ حکومتش را در معرض تردید قرارداده درگیراست –  نمی‌توان جنبشی اتفاقی و گذرا به حساب آورد. هیولای نئوفاشیسم، آن‌گاه که بر جهان سایه گستَرَد، به آسانی شرّش را کم نخواهد کرد. علاوه بر آن، این هیولا نشان مسلّم بحران اقتصادی امپریالیسم ایالات متحده است که هم از ژرفش رکود اقتصادی سرمایۀ مالی – انحصاری و هم از فرسایش تدریجی سلطۀ اقتصادی ایالات متحده سرچشمه می‌گیرد.

هفته را دنبال کنید در: اینستاگرام تلگرام

یکی از ویژگی‌های خود ترامپ که با جنبشی که او آن را نمایندگی می‌کند سازگاراست، نگرش شووینیستی او در بارۀ رنگین پوستان، مهاجران و زنان است که در رشتۀ طولانی سخنان نژاد پرستانه و زن ستیزانۀ او خود نمایی می‌کند. او دشمن قسم خوردۀ طبقۀ کارگر، به مفهوم گستردۀ واژه، شامل مردم تهی‌دست و فرو مانده است. او از آغازکارش، برتری نژاد سفید، نئوفاشیسم و تنفر از همۀ «ناخودی‌‌ها» را تقویت می‌کرده است. جریان غالب رسانه‌ای، دستگاه سیاسی حاکم برکشور، و طبقۀ سرمایه‌دار به طور عمده، این طرز برخورد ترامپ را تاب آورده‌اند. نژاد پرستی و زن ستیزی ترامپ را، همگان به‌سان نقطۀ ضعف شخصی میلیاردری سرشناس و پرزرق و برق، نه به مثابۀ نمایش‌گر نوعی گرایش سیاسی خطرناک شناختند؛ و این شناخت، حتی هنگامی که معلوم شد بروز این ویژگی‌های شیطانی نمایش‌گر جنبه‌‌های ساختاری جنبشی سیاسی است که به سرعت گرد او شکل می‌گیرد، هم‌چنان ادامه یافت. این روند غالبِ حقانیت قائل شدن برای ترامپیسم، بیشتر شکلِ نمایاندن آن تحت عنوان «عوام‌گرایی راست‌گرایانه»، و نه به عنوان تحریک جنبش سیاسی نئوفاشیستی را به‌خود گرفت، که به ناگزیر با اصل تفکیک قوا، آزادی‌های شهروندی، و شکل‌های حکم‌رانی دمکراتیک سر جنگ دارد.

بیشتر بخوانید:

 حال ببینیم دلایل این نرمش در برابر ترامپ چیست. جنبش‌هایی از نوع فاشیستی، همواره نقش دفاع از سرمایه‌داری در خط عقب جبهۀ آن، به مثابۀ خطرناک ترین دشمن چپ سوسیالیستی، را بر عهده داشته‌اند. از این رو، آن‌ها نقش متحدان طبیعی راست میانه را، به ویژه در زمان‌هایی که بی ثباتی سیاسی و اقتصادی گسترش می‌یابد، بازی می‌کنند. ترامپیسم به دلیل رشد چپ هراسی شدید ناشی از واکنش نژاد پرستانه در برابر ریاست جمهوری نولیبرالی باراک اوباما، و نیز به سبب ظهور عوام‌گرایی اقتصادی، تقویت شد. از این رو، پدید آمدن ترامپیسم با گسترش جرم‌ها و جنایت‌های ناشی از تنفر، از جمله تنفر از رنگین پوستان، زنان، LGBTQ  (پنج نوع دگر باشان جنسیتی)، مهاجران و تهی‌دستان همراه بوده است. این حقیقت، دلیل خشم و درد طبقۀ متوسط فرودست را بازگو می‌کند؛ اما در ورای نگرانی‌های بیش‌تری که در بین ثروت‌مندان وجود دارد، شبح گزینۀ سوسیالیستی مبتنی بر نگاه طبقاتی است که با جنبش‌های گونه‌گون از اقشار و طبقات پایین دست در آمیخته است. نام نمادین آن، «جنبش نود و نه درصدی‌‌ها» است که اشغال وال استریت را برافروخت.

 همین نگرانی‌ها از خیزش اتحاد چپ که سرانجام در واکنش به بروز وضعیت رکود اقتصادی (از جمله بدهکاری‌های گسترده)، نابرابری ناخوشایند، نزول سلطۀ ایالات متحده، جنگ مداوم، فاجعۀ زیست‌ محیطی و مدیریت نولیبرالی همراه با نظارت دقیق بر سلب مالکیت از مردم پدید آمده، قدرت‌مندان را واداشته است که دست‌کم تا اندازه‌ای از ترامپ حمایت کنند، و این کار را اقدامی لازم در دفاع از منافع خویش به حساب آورند.

 اگر پایه‌ای واقعی برای این گونه هراس‌های راست‌گرایانه و سرمایه‌دارانه از چپ‌گرایی در ایالات متحده کنونی وجود داشته باشد، باید دلیل آن را، نه در پیشینۀ ضعیف حکومت نولیبرال اوباما، بلکه در تلاش‌های‌ اندک و تضاد آمیز آن جستجوکرد که «برابری فرصت‌ها» را تبلیغ، و هم‌زمان از نابرابری فزونی یابنده حمایت می‌کرد. پایۀ واقعی این هراس‌ها در بحران دولتی و رسیدن جامعۀ آمریکا به نقطه‌ای نهفته است که ممکن است در آن جنبشی بسیار واقعی و سازش ناپذیر برای رسیدن به سوسیالیسم در آن پدید آید. تجسم آشکار این تهدید احتمالی برای روابط حاکم بر جامعه، مبارزۀ فوق‌العاده نیرومند برنی ساندرز در انتخابات ریاست جمهوری در جایگاه نامزد «سوسیالیست» یا سوسیال دمکرات شناخته شده بود. پیشروی ساندرز در میان نامزد‌های انتخابات مقدماتی، زلزله‌ای سیاسی بود که لرزه‌‌های آن در سراسرکشور، به ویژه در اوج قلۀ قدرت احساس شد. بر خلاف کلینتون و ترامپ، ساندرز از هیچ‌گونه حمایت مالی طبقۀ سرمایه‌دار برخوردار نشد، و خود نیز ثروتی نداشت که به آن متکی باشد. اما او ثابت کرد که وقتی میلیون‌ها تن، پیرامون معیار‌های سیاسی‌اش بسیج می‌شوند، کمابیش توقف ناپذیر است.

 بدین سان، ساندرز، در مبارزۀ انتخاباتی خویش، به پیکار سیاسی طبقاتی احتمالی‌ای اشاره می‌کرد که با همۀ پیکار‌هایی که از سال‌های دهۀ 1930 به بعد رخ داده بود، متفاوت بود. رأی گیری‌های پیاپی نشان داد که او قاطعانه ترامپ را شکست داده است. ساندرز به ویژه در ایالت‌های منطقۀ «راست بلت»، که نمایندگان آن در کالج انتخاباتی بر پیروزی ترامپ برکلینتون مهرتأیید زدند، نیرومند ظاهر شد. همان‌گونه که یک مفسر نکته سنج یادآوری کرد، یک سوسیال دمکرات کارگری، مانند «ساندرز، می‌توانست افشاگر نقطه‌‌های ضعفِ مردم‌گرایی دروغین همچون ترامپ باشد». با وجود این، تشکیلات حزب دمکرات و نظام غیر دمکراتیک «هیئت عالی نمایندگان» آن، راه ساندرز را بست. البته به عنوان یک تناقض مهم، باید اشاره کرد که او نتوانست رأی کافی آمریکاییان آفریقایی تبار را اخذ کند، چرا که آنان اتحاد د‌ه‌‌ها ساله با دم و دستگاه سیاسی خانوادۀ کلینتون دارند.

 تردید نمی‌توان داشت که پیروزی ساندرز به تنهایی ممکن نبود روابط سیاسی– اقتصادی قدرت در واشنگتن را دگرگون کند. او پشتیبانی در تشکیلات حزب دمکرات؛ دولت به مفهوم کلی؛ یا طبقۀ حاکم نداشت، و از هر گونه پایگاه تثبیت شدۀ قدرت سیاسی در هر بخش از جامعه، بی بهره بود. زیرا جنبشی سازمان یافته و آمادۀ اقدام وجود نداشت (و اکنون نیز وجود ندارد) که او بتواند بر آن تکیه کند. با وجود این، آن‌چه مبارزۀ ساندرز نشان داد، اوج‌گیری آگا‌هانه (و گاه نیز نا آگا‌هانه)ی سوسیالیسم در اعماق جامعۀ ایالات متحده، و احساس ضرورت مبرم و ناگزیرِ راه جستن به سرآغازی نو بود. این نکته روشن شد که تنها پاسخ ممکن به نولیبرالیسم و نئوفاشیسم در عصرکنونی، ظهور دوبارۀ جنبش سیاسی راستین سوسیالیستی است که پایانی بر بحران پایان ناپذیر سرمایه‌داری است.

یک جنبش سیاسی سوسیالیستی اصیل، در هر حد از اهمیت، در سدۀ بیست و یکم – با توجه به بحران اقتصادی و زیست‌ محیطی سرمایه‌داری در این عصر، شکل‌های چند جانبه و ژرفش یابندۀ بی‌دادگری، و گرایش طبیعی آن به افروختن جنگ‌های همواره گسترش یابنده– به ناچار باید انقلابی باشد؛ و از پایگاه‌های متفاوت قدرت، مقاومت سازمان یافته، و شورش توده‌ای سرچشمه گرفته باشد. این سخن به معنی بسیج گسترده، سازمان یافته و فرا-انتخاباتی اکثریت قاطع مردم، به ویژه کارگرانِ گرد آمده در ائتلاف «برای انقلاب همه جانبه» برخوردار باشد.

شرط نهایی لازم برای جنبش مقاومت راستین سوسیالیستی در ایالات متحدۀ کنونی، با توجه به جایگاه آن به سان قدرت برترِ نظام جهانی امپریالیستی که با فرسایش تدریجی آن همراه است، پدید آمدن مقاومت ضد امپریالیستی سرچشمه گرفته از همبستگی بین المللی است. خیزش در برابر امپریالیسم، پاشنۀ آشیل کل آن نظام است. در سند کار پایۀ جنبشِ زندگی سیا‌هان اعلام شده است: «ما می‌دانیم که به ویژه سرمایه‌داری بهره‌کش و پدر سالار، نظامی‌گرا، و نژاد پرست، حد و مرز نمی‌شناسد. ما، در همبستگی با خانوادۀ جهانی‌مان، در برابر ویران‌گری‌های نظام سرمایه‌داری جهانی، نژادپرستی ضد سیاه، دگرگونی زیست‌بومی ساختۀ دست بشر، جنگ، و بهره‌کشی به پا می‌خیزیم». آغاز پیکار واقعی در دفاع از زیست‌بوم سیارۀ ما، از این هدف‌ها جدایی ناپذیر است. اگر جنبش برای تغییر نظام -و نه فقط جنبش در برابر دگرگونی زیست‌بومی در ایالات متحده به مثابۀ مرکز نظام جهانی امپریالیستی- از قدرت واقعی برخوردار شود، می‌تواند از سد‌هایی که هم اکنون در برابر نبرد‌های فعلی کشیده‌اند، بگذرد.

این، جنبشی است برای یک بین‌الملل جدید، متشکل از تولید کنندگان هم‌بسته و خلق‌های جهان، که بزرگ‌ترین تهدید را در برابر حاکمیت امپریالیستی کنونی و توانگرسالاران سرمایه‌داری پدید آورده‌اند، و بزرگ‌ترین چالشی است که فرا راه آزادی انسان قرار گرفته است. آن‌چه نیاز داریم، یک سوسیالیسم واقعاً جهانی، بر اساس ثبات محیط زیست و برابری مادی است: یک جهان سراسر آزاد. / پایان

صفحه قبل

علیرضا جباری

نویسنده: هفته

مطلب پیشنهادی:

کرونا ویروس

بنی آدم اعضای یک پیکرند: كرونا از منظری دیگر

اشعار سعدی ۷۰۰ سال بعد نماد تشكیلاتی شد كه آن را سازمان ملل متحد نام نهادند و هم‌اكنون بر سردر تالار بزرگ آن می‌درخشد كه قرار بود مسائل و مشكلات ملت‌ها در آن متمدنانه حل و فصل شوند و دیگر جنگی در دنیا صورت نگیرد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *