قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / دیدگاه / خوانندگان / کاربرد شعر در مباحث و مسائل اجتماعی
کاربرد شعر در اجتماع

کاربرد شعر در مباحث و مسائل اجتماعی

محمد شریف‌محسنی

بی‌گمان همه ما در روابط اجتماعی و بحث‌ها و مناظره‌ها دیده یا شنیده‌ایم که اشخاص برای اثبات گفته‌های خود و تأکید و تأیید آن از ضرب‌المثل‌ها و یا بیتی از شعر شعرا بهره می‌جویند تا دیگران را به آنچه می‌گویند متقاعد سازند. حتی برای تأثیربخشی گفته خود، مصرعی از یک بیت شعر شعرا استفاده می‌کنند.

این شیوه رایج و متداول، کاربردی بسیار وسیع در مباحث و مسائل اجتماعی و زندگی روزمره مردم دارد. حتی آنان که سواد خواندن و نوشتن ندارند شعر و یا ضرب‌المثلی در حافظه خود سپرده‌اند تا وقت لزوم از آن بهره‌جویند.

رواج چنین گفتمان و گستردگی آن در محاورات اجتماعی باعث شد تا بزرگان شعر و ادب از اهمیت کاربرد شعر نظریاتی این‌چنین داشته باشند.

حسینقلی مستعان نویسنده و ادب پژوه می‌گوید: «همۀ شاعران برای دل من شعر گفته‌اند.»

بزرگ دیگری گفته: «شاعر با یک بیت شعر شاعر است نه با یک دیوان»

در مشاجره و بحث خیانت‌درامانت و حقه‌بازی و نارو زدن این بیت شعر از سینه‌ای بیرون کشیده می‌شود و به گوش‌ها می‌رسد که:

«نیمی از گله ما را سگ و چوپان خوردند، دشت ما گرگ اگر داشت نمی‌نالیدیم»

کدام کتاب و مقاله می‌توانست خیانت را بدین گونه نقش‌پردازی کند.

در خصوص شخصیت و پندآموزی، این بیت بیش از یک کتاب پیام دارد.

«اگر پند بزرگان را به جان‌ودل نیاموزی، طبیعت با دو صد تلخی ترا آخر بیاموزد»

در ستایش از مادر و مهر و عواطف مادری سخن گویاتر از این:

«طفلی و دامان مادر خوش بهشتی بوده است تا به‌پای‌خود روان گشتیم سرگردان شدیم»

وقتی از قسمت و تقدیر بحث می‌کنند و مناظره به همت و تدبیر کشیده می‌شود. آنگاه کاربرد این بیت جایگاه خود را به‌وضوح می‌نمایاند:

«عقل و همت را نمی‌دانی کدامش بهتر است، آن‌قدر دانم که همت هرچه کرد از پیش برد»

مجادله در مورد دورنگی و نفاق بسیار است و این بیت تأثیر شگرف خود را به رخ می‌کشد:

«سربلندی گر تو خواهی در جهان یکرنگ باش، قالی از صد رنگ بودن زیر پا افتاده است»

قضاوت در مورد مردگان یا نهیب شاعر گویندگان را از داوری منفی بازمی‌دارد:

«با مردگان خویش مروت کنید از آنک، او نیست تا جواب شما را بیاورد»

وقتی از بلا و بلازدگی و ظلم و ستم صحبت می‌شود، گویاتر از این سخنی است؟!

«کدخدایی که گمان کرد خدای ده ماست، کدخدا نیست خدا نیست بلای ده ماست»

کسانی که علم و اطلاعی ندارند اما خود را مرشد و راهنما می‌پندارند نتیجه این می‌شود:

«چون نداری ز راهی آگاهی، پیروان را مران به بی‌راهی»

وقتی ندانم‌کاری، آدمی را از عرش به فرش می‌رساند حاصل آن این تألیف است:

«منی که نام شراب از کتاب می‌شستم، زمانه کاتب دکان می‌ فروشم کرد»

زمانی که در چارچوب محدودیت‌ها قرار می‌گیری و هم‌زمان خواهان صبر و تحمل هستند؛ چه جوابی بهتر از این:

«در میان هفت دریا کُنده بندم کرده‌ای، باز می‌گویی که دامن تر مکن، هشیار باش!»

از کیفر و مکافات و ویرانگری و زندگی دیگران غافل نباید بود:

«هرکه ویران کرد ویران شد در این آتش سرا، هیزم اول پایه سوزاندن خود را گذاشت»

هم‌دلی و همراهی در مبارزه و به‌کارگیری شهامت و شجاعت نویدبخش پیروزی است.

«اگر یار باشید بانی به جنگ، ز آواز روبه نترسد پلنگ»

زیان لج و لجبازی تجربه‌شده همگان است، برای پیشگیری بعدی به خاطر باید سپرد که:

«مرد اگر بخرد است لج نکند، کارها را ز لج فلج نکند»

در مواجه با مشکلات از خود شهامت و شجاعت نشان ندادن بی‌ارزشی را نمایان می‌سازد:

«گر از هر باد چون کاهی بلرزی، اگر کوهی شوی کاهی نیرزی»

بی‌نیازی، درویش‌مسلکی، عزت‌نفس و بی‌توجهی به نام و نان فریبنده چنین فریاد زده می‌شود:

«دامن عزتم آلوده به شهرت نکنید، بگذارید که پاک آمده‌ام پاک روم»

برای منازعات و درگیری و ناشکیبایی در برخوردها چه کلماتی بهتر از این می‌تواند بازدارندگی ایجاد کند؟!

«مرد مصاف در همه‌جا یافت می‌شود، در هیچ جای مرد تحمل ندیده‌ام»

از دوست نادان و دشمن دانا بسیار شنیده‌ایم، در واکنش با نادانان گفته‌شده:

«اگر دانا بود خصم تو بهتر که با نادان شوی یار و برادر»

به دولت‌مردان و سیاست پیشگان توجه و تذکر این است:

«گرت مملکت باید آراسته، مده کار مردم به نو خواسته»

آنان که بسیار می‌گویند و کمتر گوش می‌کنند و تأملی در سخن ندارند:

«دادند دو گوش و یک‌زبانت زا آغاز، یعنی که دو بشنوی یکی بیش مگوی»

به به‌کارگیری ابزار و الفاظ نامناسب در وقت خشم و غضب هرگز توجیهی ندارد:

«به تیشه کس نخراشد ز روی خارا گل، چنان‌که بانگ درشت تو می‌خراشد دل»

در بیان ضعف و ناتوانی و تشریح حال و احوال خود به مخاطبین:

«گر عصا نیست به دستم ز توانایی نیست، آن‌قدر زور ندارم که عصا بردارم»

برای اتحاد و اتفاق، دست‌به‌دست و پشت‌به‌پشت هم دادن در انجام کار؛ چه تشبیهی بهتر از این:

«جمع کن افراد را اندر پی انجام کار، ارّه با دندانه‌ها بُرَد نه با دندانی‌ای»

برای آنان که شکوِه دارند رازشان به‌وسیله دوست افشاشده:

«راز دل با یار دل هرچند بتوانی مگو، یار را یاری بود از یار، یار اندیشه کن»

انعطاف و نرمش، برگشت از رفتار قبل برای کم‌هزینه کردن راه‌رفته:

مردانه دوختیم کس از ما نمی‌خرید، رورو زنانه‌دوز که مردانه می‌خرند

برای آنان که فخرفروشی می‌کنند، دارای کتابخانه‌ای بزرگ هستند و به‌عنوان برتری خود آن را به رخ می‌کشند:

«چه سود از اینکه کتب خانه جهان از توست، به علم آنچه عمل می‌کنی همان از توست»

بیان واژه‌های سخیف و زشت در منازعات و عدم توجه به پی آمد آن. این دو بیت نقش‌پرداز بازدارندگی از آن است:

مگو ناخوش که پاسخ ناخوش آید، به کوه آواز خوش ده تا خوش آید

چو سنگ انداختی بر سوی دشمن، حذر کن کندر آماجش مباشی

فرصت سوزی‌ها، غفلت‌ها و کوتاهی در تصمیم‌گیری به‌موقع عواقب منفی دارد، برای پرهیز از آن گفته‌اند:

«چه فرصت‌ها که رفت از کف چه غفلت‌ها که پیش آمد، کجا دیگر به دست آری گرامی وقت چون زر را»

یا:

«هر مشکلی آسان شود از پرتو تصمیم، اشکال در این است که تصمیم نداریم»

نکوهش و سرزنش از زمین‌خواری و بیان قبح آنکه این زمان به کوه خواری و دریا خواری رسیده:

«زمین آدم‌خور و آدم زمین‌خوار، نه این از آن نه آن زین دست‌بردار»

سکوت خبری، خودسانسوری و بازماندن از بیان حقایق و پنهان‌کاری پاسخش این است:

«دلیل عزت اهل سخن همین کافی است که خرده‌های قلم زیر پا نباید ریخت»

درهم فرورفتن خادم و خائن و ناتوانی در تشخیص و جداسازی آنان معضل بزرگ اجتماعی است.

«آن‌قدر خادم و خائن به هم‌آمیخته‌اند که جدا کردنشان کار خداوندان است»

برای آنان که به پست و شغل و مقام رسیدند اما هیچ اثر ماندگار ندارند و کشور و ملت بهره‌ای از آنان نبرده‌اند:

«یک گره از کار کس نگشوده‌ای در زندگی، آخر این سرپنجه از بهر چه‌کارت داده‌اند»

یا:

«خدا نگیردشان دست روز رستاخیز که دست ما نگرفتند و می‌توانستند»

از عاطفه و صفات انسانی بسیار گفته شد. مهم سنجش جایگاه آدمیان است که شاعر وعده کرده:

«جلال و تربیت آدمی به عاطفت است، به‌قدر عاطفتش هرکسی شود تحلیل»

در مقابل ناسپاسی و نمک‌ناشناسی نزدیکان، پرسش عدم کیفر و تنبیه را توجیهی بهتر از این:

«چوب را آب فرو می نبرد سرّش چیست؟ شرمش آید ز فروبردن پرورده خویش»

گرانی و تورم، سختی معیشت، کوچک‌تر شدن سفره‌ها و گذران بد زندگی بازتابی این‌چنین دارد:

«جز وجود ما که گردد ارزشش هرروز کم، قیمت هر چیز این ایام بالا می‌رود»

ظاهرسازی فریبکارانه، دورویی و تظاهر به نیکویی را واکنش این است:

«خود را به ما چنانکه نبودی نموده‌ای، افسوس آن‌چنان‌که نمودی نبوده‌ای»

وقتی در خود فرورفته و اندوهگینی و می‌خواهند بدانند علت چیست، اما شاعر باظرافت آنان را دعوت می‌کند:

«گر شبی مهمان من در بزم تنهایی شوی، دانه‌های اشک خود را گوهر گوشت کنم»

شاعری عاشق، معشوق کوتاه‌قد داشت. غصه کوتاهی قامت معشوق او را بسیار رنج می‌داد. شاعر برای رهایی از این اندوه و ملال معشوق با سرودن یک دوبیتی آن‌چنان اعتمادبه‌نفس به معشوق بخشید تا دل‌تنگی و رنجوری را از خود دور سازد:

ای آنکه به حسن و در لطافت ماهی، هرچند که کوتاه‌قدی دلخواهی

شاخه گلی از پستی خود عار مدار، عمر منی از برای این کوتاهی

شعرا از مسائل سیاسی نیز غافل نبودند، سروده‌هایی دارند که جامعه را به حرکت وا‌داشته:

«در اسفند سال 1305 وقتی پیشنهاد احداث راه‌آهن به مجلس داده شد عده‌ای ساخت کارخانه قند را بر آن مقدم می‌دانستند. حتی مصدق‌السلطنه» بنا به نوشته مخبرالسلطنه یکی از آشنایان او به نام محمدعلی در این خصوص شعری سروده:

در فرنگ از بی‌خری محتاج راه ‌آهن‌اند، ما که خر داریم کی محتاج را‌ه ‌آهنیم

دشمنان راه‌آهن دوستداران خرند، دوستداران خر و با راه‌آهن دشمنیم

راه‌آهن ریشه خر برکند از مملکت، هرکه خواهد راه‌آهن ریشه‌اش را برکنیم

وقتی ناصرالدین‌شاه کشته شد اتابک اعظم صدراعظم بود. او باید خبر مرگ شاه را به ولیعهد می‌داد. مردن شاه و آمدن شاهی دیگر برایش مهم نبود، مهم این بود صدراعظمی خود را حفظ کند. لذا در آغاز نامه‌اش به ولیعهد مظفرالدین شاه این بیت را سرود:

«چرا زار نگریم چرا خموش نخندم که دریا فرو شد و گوهر برآمد»

فریاد و فریادرسی واژه‌ای است که از حلقوم بسیاری برمی‌خیزد و در فضای خالی از دادرسی گم می‌شود. هیچ‌کس پاسخگوی نامه‌های بر خواسته از دل‌ها نیست؟

«فریاد از آن کنند که فریادرس رسد، فریاد را چه سود که فریادرس نماند»

نویسنده: هفته

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *