قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / سیاست و اقتصاد / صدای ناقوس مرگ نوع بشر | ترامپ در کاخ سفید تراژدی و مضحکه (20)
دونالد ترامپ در کاخ سفید

صدای ناقوس مرگ نوع بشر | ترامپ در کاخ سفید تراژدی و مضحکه (20)

مترجم: علیرضا جباری (آذرنگ)

نویسنده: جان بلامی فاستر

ترامپ و فاجعۀ آب‌وهوا

این چرند و پرند‌های بسیار پرهزینه را دربارۀ گرمایش جهانی باید کنار بگذارید. سیارۀ ما درحال یخ زدن است؛ ما شاهد کاهش دمای آنیم و دانش‌مندان ما در دانشگاه جرج واشنگتن دریخ فرورفته‌اند. (دونالد ترامپ، 2 ژانویۀ 2014)

زنگ‌های خطر به صدا درآمده است. به گفتۀ نوام چامسکی، گرایش به انکار دگرگونی آب و هوا درکابینۀ ترامپ، همراه با تعقیب هدف حداکثر استخراج و مصرف سوخت فسیلی به هرقیمت، به تقریب، «ناقوس مرگ نوع بشر را به صدا درآورده است». زیست‌بوم شناس نام‌آور، مایکل ای. مان اعلام کرده است: «از این می‌ترسم که این آخرین بررسی دربارۀ آب وهوا باشد».

اثر‌های ناتوانی از کاهش گرمایش جهانی به یک‌باره نمایان نمی‌شود و در همۀ منطقه‌‌ها و بر همۀ مردمان جهان به یک‌سان تأثیر نمی‌گذارد. بلکه تنها سال‌های کوتاه بی‌عملی در آینده، موجب درگیرشدن در دگرگونی خطرناک آب و هوا خواهد شد که در 10000 سال آینده، برگشت ناپذیرخواهد بود. این بیم وجود دارد که هنگامی که این وضعیت آب و هوایی بازگشت‌ناپذیر(که اغلب آن را افزایش 2 درجۀ سانتی‌گرادی میانگین گرمای جهان می‌دانند) فرا رسد، و ساز و کار‌های بازخورد مثبت فراز آید؛ روند گرم شدن زمین شتاب گیرد، و به گفتۀ جیمز‌هانسِن، مدیر پیشین بررسی‌های فضایی مؤسسۀ گودار، وابسته به ناسا، و زیست‌بوم شناس پیشتاز آمریکایی، به پدید آمدن وضعیتی ناپایدار و خارج از حیطۀ کنترل انسان بی‌انجامد و جهان را به‌سوی افزایش دمای 4 درجۀ سانتی‌گرادی (یا بیشتر) به پیش راند، که دانش‌مندان آن را نقطۀ پایان تمدن، به معنی جامعۀ سازمان یافتۀ انسانی، می‌شناسانند.

Aviron
Aviron

 

با وجود این‌که ایالات متحده هم اکنون تنها نزدیک به 15 درصد انتشار اکسید دو کربن جهان را به‌خود اختصاص می‌دهد، ناتوان ماندن آن در کاهش این میزان از انتشارکربن، جهان را به آستانۀ افزایش 2 درجۀ سانتی‌گرادی دما می‌راند. علاوه بر این، اگرکشور عمدۀ منتشرکنندۀ میزان سرانۀ دی اکسید کربن و قدرت برتر جهانی، تصمیم بگیرد که از پذیرش این روند سرباز زند، هر گونه کوشش جهانی برای کاهش انتشار مشتقات کربن، به جدّ در معرض خطر خواهد بود. به همین دلیل، زیست‌بوم شناسان به گونه‌ای فزاینده از ایالات متحده، به‌سان نقطۀ امید رهبری مبارزه با دگرگونی زیست‌بومی رو بر می‌گردانند و به چین رو می‌کنند.

 در این لحظۀ حساس تاریخی، لازم است به سه پرسش پاسخ گوییم: آخرین شواهد علمی در بارۀ نزدیک شدن فاجعۀ زیست‌بومی، به ما چه می‌گوید؟ سرمایۀ مالی-انحصاری که دونالد ترامپ نمایندگی واقعی آن را عهده‌دار است، چه سهمی در فاجعۀ جهانی قریب الوقوع دارد؟ و چه امکان‌هایی برای پیشگیری از این فاجعۀ پیشا روی سامانۀ زمین وجود دارد؟

به سوی «ناموزونی مرگ‌بار»

تازه‌ترین شواهد دربارۀ دگرگونی آب و هوا، شگفت‌انگیز است. در تاریخ 8 نوامبر 2016، روز انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده، سازمان جهانی هواشناسی گزارش داد که میانگین دمای جهانی نزدیک به 2/1 درجه، بیش‌تر از دمای دورۀ پیشا-صنعتی شده است. (و این درجه از دما به مرز 5/1 درجۀ سانتی‌گرادی که در توافقنامۀ سال 2015 پاریس تعیین شده بود نزدیک است). سال 2016 گرم‌ترین سال گزارش شده بود که دمای آن، از سال‌های 2014 و 2015 که هر دو به لحاظ افزایش درجۀ دما رکورد شکن بودند، افزون‌تر بود.تراژدی و مضحکه

گزارش‌نامۀ آرکتیک مدیریت ملی مسائل جوّی و اقیانوس‌ها، منتشر شده در دسامبر2016، نشان داد که دمای اقیانوس منجمد شمالی با نسبت دو برابر دمای جهان افزایش می‌یابد، و افزایش دمای سالانۀ آن در نواحی ساحلی، از آغاز سدۀ بیستم به بعد 5/3 درجه بوده است. یخ اقیانوس منجمد شمالی، به دلیل «پدیدۀ آل‌بِدو» که به سبب آن، یخ سفید، اشعۀ خورشید را بازتاب می‌دهد، در پایدار ماندن شرایط آب و هوا اهمیت حیاتی دارد. بنابراین، از میان رفتن یخ اقیانوس، و نمایان شدن «اقیانوس تیره»ی جذب کنندۀ گرما به‌جای آن، نمایان‌گر بازخورد مثبت دمایی است. در سپتامبر 2016، سطح یخ اقیانوس منجمد شمالی به دومین سطح نازلِ تاکنون گزارش شده، کاهش یافت. هم‌زمان، کاهش سطح یخ گرین‌لند به سرعت ادامه می‌یابد که در افزایش سطح آب اقیانوس، تأثیری افزون‌تر دارد. گزارش ترمیم‌پذیری وضع اقیانوس منجمد شمالی که مؤسسۀ زیست‌بوم استکهلم آن را در نوامبر2016 انتشار داد، بر این نکته تأکید داشت که دمای اقیانوس منجمد شمالی، به نقطۀ بی‌برگشت 20 درجه بیش از دمای معمول در آن وقت از سال رسیده است؛ و دربارۀ 19 نقطۀ بی برگشت پیشِ رو، که در پایداری وضعیت منطقۀ اقیانوس منجمدشمالی تأثیر خواهد داشت، هشدار داد. برخی از آن‌ها ممکن است دمای کل جهان را «به نقطۀ بی‌برگشت برساند». از جملۀ این نقطه‌‌ها، انتشار بسیار افزون‌ترگاز متان (گاز گل‌خانه‌ای بسیار قوی‌تر از اکسید دوکربن) به سبب ذوب شدن یخ تُندرا بود.

در دو سال گذشته، جامعۀ دانشمندان، افزایش سطح آب در طول سدۀ کنونی، به دو برابر سطح امروزی آن را برآورد کرده است. این افزایش تاکنون 20 سانتی‌متر بوده است که جوامع ساکن در جزیره‌‌ها و نواحی ساحلی پست را در سراسر جهان تهدید می‌کند. سطح آب اقیانوس منجمد شمالی ممکن است تا سال 2100، دو متر افزایش یابد و در چند کشور، افزایش سطح آب به 6 متر برسد. بر پایۀ بررسی انجام شده در نشریۀ نیچر، تا سال 2500، افزایش سطح آب ممکن است به 15 متر برسد.

وب‌سایتی ویژۀ پیگیری مسائل زیست‌بومی به‌نام Trillionthtonne.org، متعلق به دانشمندان دانشگاه آکسفورد، یادآور شده است که: اگر روند‌های کنونی مورد توجه قرار نگیرد، جهان به مرز انتشار کربن کل 1000 میلیارد تُن خواهد رسید، و این مقدار کل برابر با انتشار کربنی است که دانشمندان تصور می‌کنند بتواند انتشار کربن جهانی به میزان 450 جزء در میلیون (ppm) را پدید آورد و موجب افزایش دمای جهان به میزان 2 درجۀ سانتی‌گراد، تنها در مدت بیست سال شود. بیش از 600 میلیارد تُن کربن تاکنون در جوّ منتشر شده است. هر چه جهان به مرز 1000 میلیارد تُن نزدیک‌تر شود، اهمیت کوشش لازم برای پرهیز از گذر از جیرۀ کربن سیاره، افزون‌تر خواهد بود. هم‌اکنون این کوشش، نیازمند کاهش انتشار کربن به میزان 3 درصد سالانه در کل جهان، و نزدیک به سه برابر آن، در کشور‌های ثروت‌مند است که سرانۀ انتشارکربن بیش‌تری دارند و مسئولیت انتشار یک چهارم کل میزان کنونی کربن، و بیش‌ترین میزان انتشار آن در طول تاریخ بر دوش آنان است، و ثروتشان امکانات مادی کافی برای حل مسئله را به آنان می‌دهد.

«مان»، که معروفیتش بیش از هر چیز به‌دلیل محاسبۀ نمودار معروف «افزایش سریع دما»ی میانگین جهانی است، در کتاب خود، منتشرشده در سال 2016، به نام پدیدۀ دیوانه خانه نوشت:

البته، نقطۀ اوج بی‌برگشت، به راستی بی‌بازگشت است. در زمینۀ دگرکونی زیست‌بومی معنیش این است که ما آن قدر زمین را گرم کرده‌ایم که روند توقف‌ناپذیری دمای آن فرا رسیده است. به‌واقع، در سامانۀ شرایط آب و هوایی، تنها یک نقطۀ بی‌برگشت وجود ندارد: نقطه‌‌های بی‌برگشت بسیار است؛ و هرچه ما در بزرگ‌راه سوخت فسیلی بیشتر پیش برویم، از نقطه‌‌های بی‌بازگشت بیشتری می‌گذریم. بسیاری از ناظران گفته‌اند که گرم شدن زمین به اندازۀ 2 درجۀ سانتی‌گراد نسبت به سطح آن در دورۀ پیشا صنعتی (وضعی که اگر بگذاریم انتشار اکسید دوکربن درست به 450 جزء در میلیون برسد، ممکن است پیش آید) به گونه‌ای قریب به یقین دگرگونی‌هایی خطرناک که احتمال بازگشت‌ناپذیر بودن آن وجود دارد، در شرایط آب و هوایی ما پدید خواهد آمد. یادآوری این نکته لازم است که ما تا کنون زمین را نزدیک به 1 درجۀ سانتی‌گراد گرم کرده‌ایم و 5/0 درجۀ سانتی‌گراد افزایش دمای دیگر نیز ممکن است در راه باشد. یک دهۀ دیگر انتشار سوخت فسیلی به میزان امروزی، ممکن است ما را به آستانۀ گرمایش خطرناک 2 درجۀ سانتگرادی برساند….

در میزان انتشار کربن 30 میلیارد تُنی سالانۀ کنونی، ما جیرۀ کربن‌مان را در مدت نزدیک به سه دهه خواهیم سوزاند. برای اینکه در محدودۀ تعیین شدۀ این سهمیه بمانیم، لازم است میزان انتشار را، هر سال چند درصد کاهش دهیم، تا بتوانیم آن را در مدت 20 سال به 33 درصد میزان کنونی برسانیم. این میانگین میزان انتشارکربن، برابر با میزان کنونی آن در کشور‌های توسعه یابنده است. انتشارکربن تا نیمۀ سدۀ کنونی باید به صفر نزدیک شود؛ و آن تندشیبی همانند پیست اسکی دابل دیاموند  است که فرود آمدن از آن دشوار است.

در تحلیلی که به‌تازگی انجام گرفته، مشخص شده است که دست‌یابی به چنین کاهش‌هایی نیازمند آن است که 33 درصد همۀ منابع اثبات شدۀ نفت، و 50 درصد همۀ منابع گاز طبیعی، و 80 درصد منابع ذغال سنگ در زیر زمین بماند. این سخن بدین معنی است که ما باید استخراج ذغال سنگ را به تدریج به طورکامل متوقف کنیم، و اگر نه همه، دست‌کم بیشتر ماسه سنگ قطران دار کانادا را در زیر خاک ر‌ها کنیم و این بدین معنی است که خط لولۀ کی استون در کار نباشد.

همان‌طور که «مان» تأکید کرده است، مسئلۀ پیشاروی ما، مسئلۀ «ناموزونی مرگ‌بار» رابطۀ انسان با زمین، و بحران دورۀ آنتروپوسن، است.

سرمایه‌داری علیه آب‌وهوا

علوم اجتماعی به ما آموخته است که گام‌های سریع دگرگونی آب و هوای ناشی از فعالیت انسانی، سیارۀ ما را، به مثابۀ زیست‌گاه انسان‌ها، به ویرانی تهدید می‌کند. اما ما باید به آن علوم اجتماعی رو کنیم تا دلایل اجتماعی تغییرات آب و هوا، و راه‌های لازم برای حل آن را دریابیم. به هرحال، علوم اجتماعی بر طِبق قاعده، از آغاز کار با نظم حاکم از درِ سازش در می‌آید. همان طورکه به ویژه رشتۀ اقتصاد نشان می‌دهد، علوم اجتماعی به لحاظ ایدئولوژیک ناگزیر است همۀ مسائل عینی را، به روشی که سرمایه‌داری مشخص کرده است و بدون توجه به هرگونه دیدگاه که آن نظام را به مبارزه طلبد یا مرز‌های آن را درنوردد، پاسخ گوید. از این رو، دانشمندان علوم اجتماعی از به زیر سؤال بردن یا حتی نام بردن از ساختار‌های بنیادی و عمل‌کردهای نظام تاریخی که ما درمتن آن زندگی می‌کنیم بیزارند.

نتیجه این بحث این است که سهمی از علوم اجتماعی که بیش از هر چیز، با دریافت ما از علل و اهداف دگرگونی آب و هوا هم‌خوانی دارد، در خارج از جریان غالب علوم اجتماعی دانشگاهی، و در تحلیل انتقادی از سرمایه‌داری سازمان یافته است. چنان‌که دهه‌‌ها پژوهش نشان داده است، از یک‌سو گسست میان تقاضا‌های فزاینده‌ای که فرآیند انباشت دم افزون سرمایه بر زیست‌بوم ما تحمیل کرده است، و از وجود طبقه، رقابت و نابرابری سرچشمه گرفته است، و از سوی دیگر، توان زیست‌بوم ما در تحمل این تهدید، در معرض بحث و گفت‌وگو قرار دارد. علاوه بر این، فشار فزاینده بر آب و هوا، هم اکنون شکلی با شدت ویژه به خود می‌گیرد؛ زیرا نظامِ اتکای شدید به تولید سوخت فسیلی به‌سان موتور مسلّم انباشت سرمایه در سراسر جهان، و افزایش منافع مقرر صاحبان ثروت و قدرت، راه هر گونه گذر به‌سوی تولید شکل‌های تجدید پذیر انرژی غیر فسیلی را می‌بندند.

در قالب واژه‌‌های منطقی-تاریخی، سرمایه‌داری، نظامی بنا شده بر پایۀ انباشت سرمایه، و بلای خانمان‌سوزی که در روند آن است، هر سطح از رشد اقتصادی، تنها گامی است برای افزایش بعدی، و این سلسله تا بی‌نهایت ادامه دارد. سرمایه در مسیر تاریخ خود توانسته است شکاف‌هایی را که خود در سوخت و ساز طبیعی پدید آورده است، از جایی به جای دیگر منتقل کند، و اغلب اوقات، نتایج این انتقال بر آسیب‌پذیرترین اعضای جامعه تحمیل می‌شود. اما نظامِ بنا شده بر پایۀ انباشت سرمایه، اکنون فعالیت خود را به گونه‌ای گسترش داده که سراسر جهان را در برگرفته است و روند‌های زیست-زمین-شیمیایی خود زمین را نیز به گونه‌ای بنیانی، به صورت دگرگونی آب و هوایی، دست‌خوش آشفتگی کرده است. هرچند که انتقال به انرژی‌های تجدیدپذیر در چارچوب نظام حاکم به لحاظ نظری امکان پذیر است، اما تقاضای سرمایه برای سود‌های کوتاه‌مدت، انگیزۀ رقابت در آن، منافع مقرر آن، و ناتوانیش از برنامه‌ریزی برای تأمین نیاز‌های بلندمدت، همراه با هم، با راه حل‌‌های منطقی تأمین انرژی در نبردند.

در پژوهش‌های علوم اجتماعی رادیکال، در طول یک سده و نیم گذشته (که از سال 1867، پس از انتشار سرمایۀ کارل مارکس آغاز شده) چنین تحلیل شده است که انگیزه‌‌های انباشت سرمایه با پدید آمدن سرمایۀ مالی-انحصاری در سال‌های نزدیک به پایان سدۀ گذشته، پیچیده‌تر شده است. نظام سرمایه‌داری در این مرحله، با سطوح بالاتر تمرکز در اقتصاد جهانی، نظام انباشت تحت سلطۀ انباشت دارایی مالی، جهانی‌سازی تولید و نظام سیاسی نولیبرال (که در برخی از شرایط به نئوفاشیسم راه می‌جوید) مشخص می‌شود. رکود انباشت در اقتصاد سرمایه‌داری پیش‌رفته و به‌طور کلی در اقتصاد جهانی، با این عوامل، به‌مثابه علل ریشه‌ای، پیوند ساختاری دارد. در این سرمایه‌داری مالی جدید، سیاست‌های نولیبرالی در اندیشۀ لغو همۀ مقررات دربارۀ جریان آزادانه و انباشت ثروت، ریختن سهمی هرچه بیش‌تر، از درآمد کل به جیب بخش مالی، و ایجاد نظام مبتنی بر جابه جایی یا مبادلۀ جهانی نیروی کار با حقوق نابرابر، به سان فاز متأخر امپریالیسم بوده است.

همۀ این مسائل در آمیزۀ تاریخی کنونی با نزول سلطۀ ایالات متحده، قد برافراشتن چین و کوشش‌هایی که برای ابقای کنترل امپریالیستی از طریق قدرت‌های سه گانۀ ایالات متحده، اروپا و ژاپن به عمل می‌آید، پیوند دارد. عناصر طبقۀ حاکم آمریکا که به گونه‌ای ناخوشایند در وجود ترامپ و مشاوران او تجسم یافته‌اند، و قدرت‌های سه گانه، به طور کلی، در شرایطی این‌چنین می‌کوشند قدرت ملی و امپریالیستی خود را از راه به‌کار گرفتن سوخت فسیلی و قدرت اتمی، تدارکات نظامی، سلطۀ مالی و روا داشتن ستم بر مهاجران و مردمی از نژاد‌‌های «متفاوت»، احیا کنند. آن‌ها بخش‌هایی از طبقۀ متوسط فرودست ناامید و کم تحرک، و بخش‌هایی از طبقۀ کارگر ممتاز سفید پوست را در این طرح امپریالیستی جدید و ارتجاعی به‌کار گرفته‌اند.

این واکنش مخالف سیستمی که خود را در خطر می‌بیند، محدودیت اصلاح پذیری خود را در جریان بحرانی تاریخی، هم اقتصادی و هم زیست‌بومی، که جهان در آن گرفتار آمده است، نشان می‌دهد. اصلاحات در نظام سرمایه‌داری تنها تا آن حد امکان‌پذیر است که به تهدید شرایط بنیانی حاکم بر انباشت، در کلیت آن، نزدیک نشود؛ و مدت‌ها پیش از رسیدن به آن نقطه، صاحبان منافع مقرر، به‌طور معمول، در راستای متوقف کردن اصلاحات اساسی دخالت می‌کنند. دگرگونی اجتماعی که شرایط کنونیِ تغییرات آب و هوایی (و نیز رکود اقتصادی) رخ‌دادِ آن را اقتضا می‌کند، از چنان ابعاد و اهمیتی برخوردار است که بخش‌هایی گسترده از صاحبان این منافع ریشه دار، به‌درستی چنین دگرگونی‌‌های لازمی را به مثابۀ خطری، نه تنها برای چشم‌انداز‌های انباشت و مواضع قدرت خویش، بلکه هم‌چنین برای موجودیت سرمایه‌داری می‌انگارند، که اهمیت آن در محاسباتشان، بیش از اهمیت خود زیست‌بوم است.

درچنین شرایطی، به‌طور معمول، اصلاحات زیست‌بومی به منظور تأمین این هدف‌ها، بسیار محدود است و با مخالفت پیگیرانۀ شرکت‌های مرتبط با سوخت فسیلی و سرمایه‌گذاران و متحدانشان، یعنی اعضای گروهی که طبقۀ حاکم جهانی را در بر می‌گیرد، رودررو می‌شود. هم‌زمان، ناکامی کمابیش کامل احزاب و حکومت‌های دمکرات میانه‌رو و همتایان دانشگاهیشان، در برداشتن چشم‌بند‌هایی که خود آگا‌هانه در جلو چشم قرار داده‌اند، و دریافت واقعیت جنگ سرمایه‌داری با زمین، خطای عمدۀ اخلاقی و ایدئولوژیک علوم اجتماعی نظام را بازتاب می‌دهد. نتیجۀ این وضعیت، به‌کارگیری سیاست‌های زیست‌بومی است که بسیار بی اثر از کار درآمده است؛ و اجرای آن نمایش‌گر وضعی است که تنها کمی با اتلاف وقت گران‌بها در گرماگرم شرایط اضطراری کرۀ زمین که به سرعت وخیم‌تر می‌شود، تفاوت دارد.

نائومی کلاین، با توجه به این ناکامی سیاست‌های زیست‌بومی میانه‌روانه، فراخوانی هشدارآمیز خطاب به چپ‌گرایان منتشر کرده و در آن به‌درستی اعلام کرده است که دست‌کم دربارۀ این مسئلۀ حیاتی، «راست‌‌ها درست می‌گویند». یعنی باور راست‌‌ها به موضوع «مبارزۀ سرمایه‌داری علیه آب و هوا»، درست است. پس باید با سرمایه‌داری مبارزه کرد. کلاین بر این نکته تأکید کرده است که تاکنون در جنگ علیه آب و هوا، «سرمایه‌داری برنده بوده است». این نظام، علامتی حاکی از ترمزکردن، هنگامی که قطار عنان گسیختۀ نظام سودجو به سوی پرتگاه می‌تازد، از خود نشان نداده است. مردم جهان در چنین شرایطی گروگانی بیش نخواهند بود، مگر اینکه شوریدن را برگزینند./ ادامه دارد

صفحه قبل

صفحه بعد

علیرضا جباری

مطلب پیشنهادی:

کرونا ویروس

بنی آدم اعضای یک پیکرند: كرونا از منظری دیگر

اشعار سعدی ۷۰۰ سال بعد نماد تشكیلاتی شد كه آن را سازمان ملل متحد نام نهادند و هم‌اكنون بر سردر تالار بزرگ آن می‌درخشد كه قرار بود مسائل و مشكلات ملت‌ها در آن متمدنانه حل و فصل شوند و دیگر جنگی در دنیا صورت نگیرد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *