قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
Fengye College Center
عید نوروز

کشکول شعر

۱. شعر خوانندگان

صبح فردا؛ مسعود فرخ‌احمدی

اگر ایزد دهد یاری که بینم صبح فردا را،

 شکستش می‌دهم با تو، کویده؛ این کرونا را

به شیخ و مفتی و موبد، چنین گفتیم و با تأکید

چرا فتوا دهد هردم؟ نبیند روی عذرا را؟

چنین گفتا رسیده‌ست این خبر امروز: کان ترکان

به شیرازی همی پس داده او مُلک بخارا را!

اگر همت کنی یارا، نیایی از سرا بیرون

نویدِ شاد می‌بخشیم با هم فصل گرما را

بپوشی جامه‌ها رنگین در آن جشن اهورایی

چه غوغایی شود آن روز، بشکستن کرونا را!

Aviron

 

۲. بهاریه از عطار

ای بلبل خوش‌نوا فغان کن

عید است نوای عاشقان کن

چون سبزه ز خاک سر برآورد

ترک دل و برگ بوستان کن

بالشت ز سنبل و سمن ساز

وز برگ بنفشه سایبان کن

چون لاله ز سر کله بینداز

سرخوش شو و دست در میان کن

بردار سفینهٔ غزل را

وز هر ورقی گلی نشان کن

صد گوهر معنی آر توانی

در گوش حریف نکته‌دان کن

وان دم که رسی به شعر عطار

در مجلس عاشقان روان کن

۳. بهار آمد؛ هوشنگ ابتهاج (ه.ا سایه)

بهار آمد گل و نسرین نیاورد

نسیمی بوی فروردین نیاورد

پرستو آمد و از گل خبر نیست

چرا گل با پرستو هم‌سفر نیست

چه افتاد این گلستان را چه افتاد؟!

که آیین بهاران رفتش از یاد

چرا پروانگان را پرشکسته است

چرا هر گوشه گرد غم نشسته است

چرا خورشید فروردین فرو خفت

بهار آمد گل نوروز نشکفت

مگر دارد بهار نورسیده

دل‌وجانی چو ما در خون کشیده

بهارا خیز و زان ابر سبک رو

بزن آبی به روی سبزهٔ نو

گهی چون جویبارم نغمه آموز

گهی چون آذرخشم رخ برافروز

هنوز اینجا جوانی دل‌نشین است

هنوز اینجا نفس‌ها آتشین است

مبین کائن شاخهٔ بشکسته خشک است

چو فردا بنگری پر بیدمشک است

مگو کائن سرزمینی شوره‌زار است

چو فردا در رسد رشک بهار است

بر آرد سرخ‌گل خواهی‌نخواهی

وگر خود صد خزان آرد تباهی

اگر خود عمر باشد سر برآریم

دل‌وجان در هوای هم گماریم

دگربارت چو بینم شاد بینم

سرت سبز و دلت آباد بینم

به نوروز دگر هنگام دیدار

به آیین دگر آیی پدیدار…

۴. بهارانه؛ نظامی گنجوی:

بیا باغبان خرمی ساز کن

گل آمد در باغ را باز کن

ز جعد بنفشه برانگیز تاب

سر نرگس مست بر کش ز خواب

سهی سرو را یال بر کش فراخ

به قمری خبر ده که سبز است شاخ

یکی مژده ده سوی بلبل به راز

که مهد گل آمد به میخانه باز

ز سیمای سبزه فروشوی گرد

که روشن به شستن شود لاجورد

سمن را درودی ده از ارغوان

روان کن سوی گلبن آب روان

به سر سبزی از عشق چون من کسان

سلامی به آن سبزه بر، می‌رسان

هوا معتدل بوستان دلکش است

هوای دل دوستان زان خوش است

درختان شکفتند بر طرف باغ

برافروخته هر گلی چون چراغ

از آن سیمگون سکه نوبهار

درم ریز کن بر سر جویبار

۵. شعرِ فروردینی؛ حکیم فردوسی

بمان تا بیاید همه فرودین

که بفروزد اندر جهان هور دین

زمین چادر سبز در پوشدا

هوا بر گلان سخت بخروشدا

بخواهم من آن جام گیتی‌نمای

شوم پیش یزدان بباشم به پای

کجا هفت‌کشور بدو اندرا

ببینم بر و بوم هر کشورا

بگویم تو را هرکجا بیژن است

به جام اندرون این مرا روشن است

کنون خورد باید می خوشگوار

که می بوی مشک آید از کوهسار

هوا پرخروش و زمین پر ز جوش

خنک آنکه دل شاد دارد بنوش

همه بوستان ریز برگ گل است

همه کوه پر لاله و سنبل است

به پالیز بلبل بنالد همی

گل از ناله او ببالد همی

شب تیره، بلبل نخسبد همی

گل از باد و باران بجنبد همی

بخندد همی بلبل و هر زمان

چو بر گل نشیند، گشاید زبان

ندانم که عاشق گل آمد گر ابر

که از ابر بینم خروش هژبر

بدرد همی پیش پیراهنش

درخشان شود آتش اندر تنش

نویسنده: هفته

مطلب پیشنهادی:

کووید و تئوری‌های توطئه از «خرافه تا هذیان»

این برنامه روز شنبه ۶ مارس ۲۰۲۱ ساعت ۱۳ به وقت مونترال با سخنرانی آقای «فرزام پروا» اجرا خواهد شد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *