قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / سرگرمی / طنز و حکایت هفته 574
پارمیدا

طنز و حکایت هفته 574

نکته مثبت هفته

زندگی بسیار جالب است، در پایان برخی از بزرگ‌ترین دردهای شما به بزرگ‌ترین نقاط قوت شما تبدیل خواهد شد.

حکایت هفته

«چهار روایت معتبر از روز مادر»

روایت یک، خانم منوچهری: زن تمیز و باسلیقه‌ای است. او، پنجاه و چهار سال سن، دو فرزند، یک شوهر و دوازده کیلو اضافه‌وزن دارد. خانم منوچهری صبح به صبح بیدار می‌شود و هن‌وهن کنان چهل و پنج دقیقه در محوطۀ مجتمع پیاده‌روی می‌کند. بعد سر دستگاه‌های بدن‌سازی جلو محوطه می‌رود و صبورانه ورزش می‌کند و بی‌رحمانه صدای جیرجیرشان را درمی‌آورد، بلکه فرجی شود و سر و شانه و کمر و مابقی اعضایش روی فرم بیاید.

خانم منوچهری از اینکه فضای ذهنش آن‌قدر تنگ‌شده که شکم بی‌مقدارش توانسته همۀ آن را اشغال کند و این‌طور آزارش بدهد، از خودش خجالت می‌کشد. خانم منوچهری از اینکه ذهن بعضی‌ها (خواهیم دید چه کسانی) آن‌قدر گسترده شده که او با پانزده کیلو اضافه‌وزنش هیچ فضایی در آن اشغال نمی‌کند از خودش دلخور می‌شود.

خانم منوچهری هفته‌ای سه نوبت به استخر می‌رود. خوبی استخر آن است که احتیاج نداری فعالیت کنی، می‌نشینی، مرضیه می‌خوانی، بشکن می‌زنی و خودبه‌خود لاغر می‌شوی. این را خانم‌های توی سونای بخار و خشک گفته‌اند. خانم منوچهری از برنج بیزار است، از نان بدش می‌آید و چشم دیدن سیب‌زمینی را ندارد. بااین‌حال، شب‌ها خواب می‌بیند که یک نان بربری درسته را روی بینی‌اش حمل می‌کند و هم‌زمان سر جالیز نشسته دارد چلو قورمه‌سبزی می‌خورد!

Aviron
Aviron

 

روایت دو، آقای منوچهری: آقای منوچهری، مرد اهل خانواده و تلویزیون و جدولی است. او شب‌ها در کانون گرم خانواده، با ریموت تلویزیون ور می‌رود و هم‌زمان جدول حل می‌کند. آقای منوچهری فضای ذهنش آن‌قدر گسترده شده که از گزارش وضع سوسمارهای هونولولو هم نمی‌گذرد. وقتی خانم منوچهری را می‌بیند، عارفانه وراندازش می‌کند و عاشقانه می‌پرسد: «شام چی داریم؟!»

روایت سه، بچۀ یکِ منوچهری: بچۀ منوچهری، بچۀ باهوش و خونگرمی است. او همۀ سوراخ‌سمبه‌های کامپیوتر را بلد است. می‌داند چطور به فیس‌بوک برود و آدم‌ها را ADD کند. بلد است ساعت‌ها بنشیند و با دوست‌های نادیده چت کند. بلد است چطور از کامپیوتر آهنگ رو MP3 بریزد. بلد است با موبایلش هزار کار بکند. بلد است به خانم منوچهری، مظلومانه و معصومانه بگوید: «مامان خوشگلم، من سر دانلود این برنامه‌ام، شلوارمو اتو می‌کنی؟!»

روایت چهار، بچۀ دو منوچهری: روایت سه دوباره تکرار شود.

روایت آخر، روز مادر: خانوادۀ منوچهری، با کادوی شیرینی‌خوری کریستال روز مادر را جشن می‌گیرد. هرچند آقای منوچهری یادش رفته باشد که کادو را از توی ماشین بیاورد. هرچند بگوید: «ای‌داد… دیدی یادم رفت کادو رو از تو ماشین بیارم؟» و هرچند خانم منوچهری بگوید مهم نیست و سعی کند یادش نیاید که چند سال است کادویش توی ماشین جامانده است!

منبع: (لطفاً نفس بکشید، رؤیا صدر. تهران؛ مروارید، 1397. برگرفته از داستان چهار روایت معتبر از روز مادر)

لطیفه‌های هفته

توی پارک خانمی سگش را گم‌کرده بود، وقتی پیدایش کرد گفت: کجا بودی مامانی؟ … حالا ما گم‌شده بودیم می‌گفتند: کجا بودی توله‌سگ!

اگر موجودات فضایی به زمین بیایند … ژاپنی‌ها: چطوری از علم پیشرفتۀ آنها استفاده کنیم؟ … روس‌ها: سفینه، تجهیزات و وسایلشان را چطور بدزدیم؟ … آمریکایی‌ها: چطور با آنها بجنگیم و نابودشان کنیم؟ … ایرانی‌ها: آیا عقد با زن فضایی شرعاً جایز است؟!برای طنز

نزدیک عید است … اتاقتان را بتکانید قبل از اینکه مامان‌ها اتاقتان را بتکانند و چیزهایی پیدا کنند که پدرتان شما را بتکاند.

پسری از پدرش پرسید: بابا تو که کارشناس و مرد قانون هستی، به نظرت چرا زنان مجبورند برای مردانشان غذا تهیه کنند؟ … پدر فکری کرد و گفت: … چون در معاهدۀ ژنو تصریح‌شده باید به اسیران غذا داد!

تو چین حیوان را می‌خورند … تو هند می‌پرستنش … تو ایران بهش رأی می‌دهند!

از آنهایی که بدو بدو می‌آیند زمین والیبال را طی می‌کشند کجا می‌فروشند؟ … می‌خواهم روز زن برای مادرم بخرم … شب عیدی به دردش می‌خورد.

هی می‌گویند نترسید احتمال مرگ‌ومیر کرونا فقط سه درصد است! … آقاجان احتمال دنیا آمدن در ایران یک در صد بود ولی می‌بینید که دنیا آمدیم.

کرونا آمد، سارس آمد، تب کریمه کنگو آمد، ابولا آمد، زیکا آمد، اماااا … هیچ‌کدام به‌اندازۀ امام آمد خطرناک نیست!

نکته هفته

به یاد داشته باشید انسان‌های خوشبخت کسانی نیستند که بیشتر به دست آورده‌اند، بلکه آنهایی هستند که بیشتر به دیگران بخشیده‌اند.

نقل‌قول هفته

مهاتما گاندی: من زنان را به‌عنوان تمثیلی زنده از روحیۀ خدمت و فداکاری ستایش می‌کنم.

ضرب‌المثل هفته

پارسی: زن یکی خدا یکی.

فرانسوی: آنچه را زن بخواهد خدا خواسته است.

شعر طنز هفته

«گل حسرت»

مادری باکلاس و امروزی

گفت با دخترش به دلسوزی

روی پیراهن سفید و حریر

چه گلی می‌کنی تو گل‌دوزی

گفت دختر که‌ای پری رفتار

ای که قند است و گل تو را گفتار

یاد داری که قصه می‌گفتی

گاه در وقت خواب و گه بیدار

قصه‌های خوش دبستانی

نکته‌های هزاردستانی

قصۀ زاغ و روبه مکار

شب طولانی زمستانی

داستانی ز شنگُل و منگول

که بخوردند بار آخر گول

همۀ میش‌های دیروزی

رنگ دیگر شدند و امروزی

رفته شیرین به سیر و گشت فرنگ

بوی فِرِندش جوانکی اردنگ

دور مجنون گذشت و لیلی هم

دل‌خوش از او نبود خیلی هم

سر لج بود و کوزه را بشکست

چون‌که مجنون نداشت میلی هم

رفته دارا دو ماه بر سر کار

بعد عمری دوباره شد بیکار

قصه را ناتمام گیرم درز

تا نگردد سخن ملالت‌بار

گرچه تیره ست هر شب و روزم

دختری نکته‌دان و پیروزم

روی پیراهن سفید و حریر

این گل حسرت است می‌دوزم

منبع: (سنگ پای قزوین، گردآورنده: مهران حسینی. تهران؛ شرکت انتشارات سوره مهر، 1396. قسمتی از شعر گل حسرت نوشتۀ علی‌اکبر ایزدپناهی)

نویسنده: هفته

مطلب پیشنهادی:

پارمیدا

طنز و حکایت هفته 584

نکته مثبت هفته: لحظه‌ها، تنها مهاجرانی هستند که هرگز باز نخواهند گشت. «شاد زندگی کنید.»

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *