قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / سیاست و اقتصاد / کاتولیسیسم ارتجاعی و بیگانه ستیزی شدید | ترامپ در کاخ سفید تراژدی و مضحکه (14)
تراژدی و مضحکه

کاتولیسیسم ارتجاعی و بیگانه ستیزی شدید | ترامپ در کاخ سفید تراژدی و مضحکه (14)

مترجم: علیرضا جباری (آذرنگ)

نویسنده: جان بلامی فاستر

نئوفاشیسم امروزی بر شانۀ این استوره‌‌های فاشیستی دیرینۀ «انقلاب قانونی» برپا می‌شود که با اندیشۀ سازمان‌یافتگی بیشتر، دولت مؤثرتر، و توانایی عبور از بن‌بست لیبرال دموکراسی همراه است. این نئوفاشیست استقرار سیاست‌های دوگانۀ جداسازی قومی-نژادی؛ و احیای رشد اقتصادی و اشتغال از راه صرف هزینه‌‌های زیربنایی و نظامی را نوید می‌دهد. همزمان، این نئوفاشیسم تمایلی کمتر از راست سنتی به هجوم بر دولت رفاه یا ترویج اقتصاد ریاضتی دارد. جبهۀ ملی فرانسه، به رهبری مارین لوپَن، به‌تازگی کوشیده است خود را به سان حزبی با گرایش گستردۀ «ضد نظام (موجود)» بازسازی کند، و از نارضایی همگانی در جذب طیفی گسترده‌تر از حامیان، از جمله آنان‌که پیش از این هویت چپ‌گرا داشته‌اند بهره گیرد. به‌رغم این تعیین هویت دوباره، سیاست‌های این حزب در زمینۀ خشم خرده بوژوایی، کاتولیسیسم ارتجاعی و بیگانه ستیزی شدید، به همراه پیوند آن با قشر‌های فرادستی طبقۀ سرمایه‌دار، گرایش نئوفاشیستی آن را به نمایش می‌گذارد.

نئوفاشیسم، همچون فاشیسم کلاسیک ایتالیا و آلمان، در دهه‌‌های 1920 و 1930، از بحران‌های مرتبط باهم در سرمایه‌داری و دولت لیبرال دمکراتیک سرچشمه می‌گیرد که در پی تقویت اولی و نابودی دومی است. با توجه به اینکه پیوند آشکارا با فاشیسم کلاسیک، در جریان غالب سیاسی تابو به حساب می‌آید، نئوفاشیسم سازمان یافتۀ امروزی را به‌ظاهر «دمکراتیک» و «عوام‌گرا» و پیرو ساختار‌های حقوقی- قانونی معرفی می‌کنند. با وجود این، ایدئولوژی نئوفاشیسم، همانند همۀ جنبش‌های فاشیستی، استوره‌‌های نژادپرستانه و ملی‌گرایانه و فرهنگی خود را با طرح‌های اقتصادی و سیاسی پیوند می‌دهد که به‌طور عمده در جهت منافع طبقۀ متوسط پایین دستی (یا خرده بورژوازی) در اتحاد با سرمایۀ انحصاری هدف‌گیری شده است، و هم‌زمان در اندیشۀ یک‌پارچه کردن حامیان ملی‌گرای کارگری و روستاییان نیز هست. نئوفاشیسم به گونه‌ای فزاینده از حمایت مزدبگیران کمابیش ممتاز که در سال‌های پایانی سدۀ بیستم تا اندازه‌ای از رفاه و پیشرفت اجتماعی برخورداربودند؛ اما اکنون شرایط زندگی خود را در اقتصاد راکد کشور‌های پیشرفتۀ سرمایه‌داری سال‌های آغازین سدۀ بیست‌ویکم در خطر می‌بینند، بهره می‌گیرد.

Aviron

 

ژولیوس اِوُلا، فیلسوف ایتالیایی، تنها چهرۀ بسیار مهم مؤثر در رشد نئوفاشیسم در اروپا در سال‌های پس از جنگ جهانی دوم، و ترویج چشم انداز فرهنگی مشخص آن بود (1898 – 1974). برپایۀ بررسی لاکور، اِوُلا در «جناح افراطی فاشیسم تاریخی» قرارداشت؛ در زمینۀ نژاد و نژادپرستی بر موسولینی اعمال نفوذ می‌کرد؛ و سپس به هیتلر، به‌سان نمایندۀ اصیل برنامۀ فاشیستی روکرد. این نکته درخورتوجه است که اِوُلا در سال 1943، در همان روز که سپاهیان وافِن-اس.اس می‌خواستند موسولینی را پس از ر‌هایی از زندان در ایتالیا، از پی برکناریش از قدرت، به مرکز فرماندهی هیتلر هدایت کنند، در آنجا حاضر بود. در سال‌های دهۀ 1930، اِوُلا نوشت: «هر آن‌چه را که از نگاه ما قهرمانی و منزلت رزم‌آوران به حساب می‌آید، باید از نظرگاهی بلندتر بنگریم: همان‌طور که باید با دقت کامل و در همۀ سطوح، با هر آن‌چه بی‌نظمی دمکراتیک و مساوات طلبانه است مخالفت کنیم». اِوُلا، حتی در یهود ستیزی بر پایۀ معیار‌های آن زمان، شهره بود. او اغلب فاشیسم را به سبب کافی نبودن خلوص آن، به باد انتقاد می‌گرفت.

پس از جنگ جهانی دوم، اِوُلا مجموعه‌ای از آثار فاشیستی را با عنوان «سنت‌گرایی» به عهده گرفت که شامل چاپ‌های پس از جنگ رساله‌‌های فاشیستی او، شورش بر جهان نو (1934)، و آثاری همچون انسان‌ها در میان خرابه‌‌ها (1934)، ببرسواری (1961)، مسیر شنگرف(1963)، نگریستن به فاشیسم از جهت راست (1970) بود. او معتقد بود که از فاشیسم ایتالیا و آلمان در سال‌های دهۀ 1920 و 1930، صرف نظر از خطا‌های ویژۀ هیتلر و موسولینی که به شکست در جنگ جهانی دوم انجامید، به‌دلیل جنبه‌‌های مثبت آن، باید دفاع کرد. همان طور که اچ. تی. ‌هانسِن، پژوهشگر آثار اِوُلا، در مقدمه اش بر انسان‌ها در میان خرابه‌‌ها نوشت: اِوُلا «پدر روحانی» گروهی از نئوفاشیست‌های رادیکال (به مفهوم گستردۀ واژه) شناخته شد. گیورگیو آلمیرانته، صدر حزب MSI (جنبش اجتماعی ایتالیا)(1) ، وارث حزب فاشیست قدیم، اِوُلا را «مارکوزۀ راست، اما فقط بهتراز او» نامید.

اِوُلا، در تحلیل فرهنگی خود، بر ارزش‌های سنتی، معنویت، آرمان‌گرایی، سلسله مراتب و ضد انقلابی‌گری تأکید می‌کرد و ضرورت پدید آمدن طبقۀ جدید «رزمندگان» را یادآور می‌شد. او در ببرسواری نوشت: هنگامی که انگیزه‌‌های مادی کافی نباشد، «تنها راه نفوذ در توده‌‌های امروزی (امروز بیش از هر زمان دیگر) نفوذ در میان نیرو‌های هیجان‌زدۀ ناروشنفکر است که بنا به سرشتشان از هرگونه ثبات بی‌بهره‌اند. اینان نیرو‌هایی هستند که عوام‌فریبان، رهبران عامه پسند، استوره‌پردازان و شکل‌دهندگان به «افکارعمومی» رویشان حساب باز می‌کنند. در این باب، ما می‌توانیم از رژیم‌های پیشین آلمان و ایتالیا درس بیاموزیم که در برابر دمکراسی و مارکسیسم موضع می‌گرفتند». دولت فاشیستی ناب یا نئوفاشیستی، گرد دودمان‌هایی از نژاد برتر و منتخب سازمان می‌یابد و خود را از شر «نژاد‌های پست‌تر» می‌ر‌هاند. لازم بود که آریایی بودن، نه تنها به معنی تبار آلمانی داشتن، بلکه به گونه‌ای تعبیر شود که اروپاییان در سطح وسیع‌تر، یا دست کم نژاد آریایی – رُمی را دربرگیرد. اِوُلا همچنین دربارۀ «تباهی زن امروزی» و «بلاهت فمینیستی» می‌نوشت. شوریدن بر جهان امروز، شوریدن بر دانش را در بر می‌گرفت. او می‌گفت: «دانش امروز، به عنوان آگاهی، ارزشی ندارد».

هرچند که اِوُلا تحلیلی اقتصادی که بتواند از آن سخن به میان آورد نداشت، بر این نکته تأکید می‌کرد که دولت در دورۀ فاشیستی جدید، هم‌چون همتای قدیمی آن، باید بر پایۀ مالکیت خصوصی و انحصارگری، و از میان بردن هرگونه سازمان مستقل طبقۀ کارگر بنا نهاده شود؛ اما استقلال خود را حفظ کند و با بهره گرفتن از انحصار در به کارگیری زور، کل نظام را محفوظ نگه دارد. به باور او، استقلال به مفهوم باززایشی، فراملی‌گرایانه و تمامیت‌خوا‌هانۀ واژه، باید «مطلق» باشد.

اِوُلا و دیگر اندیشه پردازان نئوفاشیسم، و نظریه پرداز اثرگذار فرانسوی، آلن دو بِنوآ، مبانی ایدئولوژیک جنبش نئوفاشیستی ملیت‌گذری  را پدید آوردند که در سال‌های دهۀ 1970 در اروپا پدید آمد و سپس در ایالات متحده گسترش یافت. این جنبش، هدف جذب توده‌ای پیروان خود را به سبب رکود اقتصادی فزاینده در کشور‌های پیشرفتۀ سرمایه‌داری را در سر داشت و از بحران بزرگ فرانسه در سال‌های 2007–2009 به بعد رشدی درخور توجه یافته است. با وجود این، سرچشمۀ سازمانی بسیاری از این رخ‌داد‌ها را می‌توان در اروپای دهۀ 1970 یافت. به عنوان مثال، این موضوع را می‌توان در شکل‌گیری «اردوگاه‌‌های هُبیت»، تدارک شده برای جوانان نئوفاشیست در ایتالیا یافت (این نام از نام جانورانی که در رمان‌های جِی.آر.آر. تولکین به آن‌ها اشاره شده، به عاریت گرفته شده است). در این نام‌گذاری، مفهوم هُبیت به جای طبقۀ متوسط پایین دستی، قشری به شدت فراموش شده از مردم که برای دگرگون کردن جهان قیام کردند، به‌کار رفته است. همین مفهوم بعد‌ها درتعریف گزینۀ راست ایالات متحده نیز رواج یافت. چهرۀ برجستۀ جنبشی که اکنون مامُن آن را «جنبش نئوفاشیستی ملیت‌گذر» نامیده است، الکساندر دوگین، فیلسوف روسی است که «نظریۀ سیاسی چهارم» خویش را بر پایۀ اندیشه‌‌های اِوُلا (و نیز اشمیت، دو بنوآ و مارتین ‌هایدِگِر، فیلسوف آلمانی) بنا نهاده و نظر موافق گزینۀ راست ایالات متحده را به خود جلب کرده است.

پاورقی

  1. Moviments Sociale Italiano

صفحه قبل

صفحه بعد

علیرضا جباری

نویسنده: هفته

مطلب پیشنهادی:

جو بایدن و جاستین ترودو

بایدن در اولین سفر خارجی خود به کانادا می‌آید

نمایندگان کلیه احزاب و تشکل‌های سیاسی کانادا از پیروزی جو بایدن و معاونش کامالا هریس در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا استقبال کرده و این پیروزی را به آن‌ها تبریک گفتند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *