قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
Fengye College Center
خانه / عمومی / آریانا / طریقت هنر عشق؛ سخنرانی داکتر حمیرا مقدر در نوای نیستان
نوای نیستان

طریقت هنر عشق؛ سخنرانی داکتر حمیرا مقدر در نوای نیستان

گزارش و عکس‌ها‌: جناب خالد شاهد و عنایت پوپل |

همه کسانی که با مفهوم هنر سر و کار دارند، همه آن‌هائی که کارشان بیان هنرمندانه هستی است، این‌ها‌ زبان‌مایهٔ دارند که عشق نام دارد. حتیٰ اگر عشق را نیآموخته باشند، باز هم سخن از آن‌ می‌گویند و بیان کننده داستان عشق‌اند. زیرا همین است منشآ، مبدأ و اساسی‌ترین سببِ از اسباب سفر به سوی خدا، تا رسیدن به وحدت.

عرفا عشق را در تمام کائنات ساری و جاری‌ می‌دانند. از نظر آنان اساس حرکت و تحولات جهان همین عشق است و بس!

حقایق عرفانی مشتق از توحید‌اند. عرفان‌ می‌گوید که تهداب همه تنوعات جهان هستی «یک» است که به دو خودش را تجزیه می‌کند و هر یک از این دوگانه‌ها‌ هم لایتناهی متساعداً دو‌ می‌شوند، دو چار، چار هشت، هشت شانزده… و این ترتیب دو شدن‌ها‌ گسترش میآبد تا لایتناهی و این کثرت محصول همان نقطه وحدت است. بدین تعبیری که یک‌ می‌شود بسیار، وحدت‌ می‌شود کثرت و خدا تا دورترین نقاط هستی حضور می‌یابد.

همین که حافط گفته بود که:

یک قصه بیش نیست غم عشق وین عجب

کز هر زبان که‌ می‌شنوم نامکرر است

غم عشق جانان از یک قصه بیش نیست، و تعجب این جاست که از هر کسی‌ می‌شنویم غیر مکرر است. قصه عشق یکی است چرا كه معشوق همان ذات واحد و يگانه است اما عشاق بی حد و بی حساب‌اند. پس هر عاشق، غم معشوق را به نوعی بیان‌ می‌کند و معشوق هم با هر کدام از عشاق به یک نوع معامله‌ می‌کند و بر هر عاشق بر حسب مشرب و استعدادش تجلی‌ می‌کند و همین امر سبب‌‌ می‌شود که قصص غم عشق متفاوت و نامکرر است.

Aviron
Aviron

 

در عرفان عقیده بر اینست که هدف جهان آفرین از این که جهان را خلق کرده اینست که حقیقت وجودی خودش را بشناساند به دیگران؛ حدیث قدسی وجود دارد بنام حدیث کنزاً که بنام داستان گنج پنهان مشهور است‌؛ «کنت کنزاً مخفیاً فأحببتُ أن أعرف فخلقتُ الخلقَ لکی أعرَف» و از نگاه عرفانی این حدیث بیان‌گر فلسفهٔ خلقت است و رمز هستی در آن توضیح و تفسیر‌ می‌شود. آورده‌اند پیامبری‌ می‌گوید: ای خدای من، چرا عالم را و آنچه در آن است خلق کردی؟ حق تعالی خطاب کرد که: گنجی بودم پنهان؛ دوست داشتم که کمال عظمت من بدانند.

قضیهٔ شریعت نکتهٔ اول عرفان است. عرفان با پذیرش شرع شروع‌ می‌شود، یعنی انسان قبول‌ می‌کند که چیزی به نام وحی حقیقت دارد، امری به نام نبوت حقیقت دارد. وقتی این را پذیرفت، یک راه و طریق است برای این که این شریعت را بتواند بکار ببرد، استعمال و اعمال کند و آنست ساز و سلوک و رهسپاری از شریعت تا به حقیقت وجودی خداوند. حقیقت حق که هم در اول ماست و هم در آخر راه.

شیخ شبستری‌ می‌فرماید که سیر عارفان رجوع بدایت است. یعنی آغاز از حق و از عالم امر و وحدتِ مطلق آمده؛ بعد از بنده گی و سلوک و مشاهدات، به نقطهٔ اول بازگشت می‌نماید. این حکمت در آیه مبارک «انا الله و انا الیه راجعون» بیان شده است.

منظور مولانا همین بود که فرمود:

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش

 باز جوید روزگار وصل خویش

هرکسی که از مبدا و اصل خود دور افتاده باشد، سرانجام به تکاپو می‌افتد و روزگار وصل خود را‌ می‌جوید تا بدان نائل شود. البته این بیت سیر کمالی موجودات مخصوصاً انسان را بیان‌ می‌کند.

وقتی این حقیقت بصورت شریعت از طرف پیامبری ابلاغ‌ می‌شود بر انسان‌ها، امت راه را‌ می‌یابند بر این که برسند به حقیقت تا معرفت پیدا کنند و رسم و اسم آن راه طریقت است. یعنی هرکسی از شرع شروع می‌کند، بعد ذریعه طریقت یعنی آداب، سلوک و سپردن راه بالاخره‌ می‌رسد به حقیقت حق. عارفی که عارف واصل خطابش‌ می‌کنند، همان عارف است که به حقیقت حق رسیده است.

پس کل قضیهٔ عرفان همین سه‌گانهٔ‌ست که گفتیم؛ شریعت، طریقت و حقیقت

برخلاف شريعت كه انسان انتخابش‌ می‌كند، اين طريقت است كه انسان را گزينش می‌كند، بی آن كه انسان شناخت روشنی داشته باشد.

تاریخ بشریت شاهد و راوی بسا مكاتب بزرگ عرفانی و فلسفی با همهٔ گرفتاری‌ها، با همان تحرکات، تپش‌ها‌ و سفر‌های‌ حبی در طریقت‌های‌ مختلف بوده است.

سیدراتا گوتما، یک شهزاده پرورش یافته در دربار شاهی پدر، به جستجوی پاسخ به سوال‌های‌ خود و در پی حقیقت برخاست. او زنده‌گی پر شکوه و جلال درباری را ترک کرد و پابرهنه وادی پرخار و پرخطر عشقی را عبور کرد. بر سفرهٔ هر طریقت مروج زمانش زانو زد، آموخت و تجربه کرد. ولی اتفاقآ هیچ یک جوابگوی سوالات آن سالک عاشق نبود. سیدراتا از تکاپو دست برنداشت و به سیر و سفر ادامه داد، همه پله‌ها‌ را پیمود تا به اوج قله‌های‌ تفکر مسند زد و به تخت درون کاوشی نشست تا بالاخره پرده ظلمات را شکست و وجودش را از تاریکی شست و «بودا» شد. روشن شد و به روشن‌گری پرداخت. (بودا به معنی روشنی یافته یا روشن‌گری که در زبان عرفان همان دست‌یابی به حقیقت و معرفت است. البته این جستجو و تکاپوی عشقی عارفان، خواجه‌گان و درویشان نه برای حصول بهشت و در پی حوران بهشتی است. آن‌ها‌ در پی بصیرت بر حقیقت و رسیدن به وحدت‌اند.

همه مکاتب عرفانی بر این عقیده‌اند که آگاهی عرفانی آشکار و نهان در همه موجودات جهان وجود دارد و همه موجودات جهان به گونهٔ از حال و هوای طريقت برخور دارند. اما اين حال و هوا در بسياری از موجودات جهان با ادراک ظاهری ما قابل مشاهده نيست. ظهور اين گونه احساس‌ها‌ و جاذبه‌ها‌ در همه‌گان يکسان نيست.

چنانچه گفتیم همه انسان‌ها‌ به نوعی از حال و هوائی طریقت بهره دارند. حساسیت‌های‌ فرازیستی انسان و این که آدمیان دل به جاذبه‌های‌‌ می‌سپارند، همان حال و هوای عرفانی‌ست.

چه کسی از کنار لاله‌ها‌ بی‌تفاوت‌ می‌گذرد؟‌ کدام دل است که نالهٔ بلبل پریشانش نمی‌کند؟

کدام نگاه است که جاذبهٔ جمال مجذوبش نمی‌سازد؟ زیبائی یک غروب، نفس‌کشیدن در هوای لطیف صبح گاهی، سکوت و آرامش شب، وسعت فضا و عظمت کهکشان و ستاره‌گان، خروش و تپش دریا

بیشتر بخوانید:

و همین‌طور مضمون یک غزل، لطافت یک مناجات، صفای صحبت نیکان، بانگ نی و دف و تار، حرکت درویشان در سماع، آوای گرم و گیرای قوالان… همه و همه سروش عالم غیب و کمند زلف معشوق حقیقی‌اند، تا انسان را بی‌قرار سازند و به بزم وصال فرا خوانند و بکشانند و همين است منظور از عنوان «هنر» براي سلوک در طريقت. زيرا هنر چيزی‌ست، اگر چه همه‌گان از آن سهم ناچيزي دارند، اما ظهور برتر و چشم گير آن همگانی نيست. همه كودكان می‌توانند خواندن و نوشتن بيآموزند، اما همهٔ آن‌ها‌ خوشنويس نمی‌شوند؛ همه انسان‌ها‌ می‌توانند لب به ترنم باز كنند، اما همهٔ آنان خواننده برجسته نمی‌شوند. همچنين همه انسان‌ها‌ می‌توانند خود را و توان خود را اگر بخواهند در عالم عرفان و در جهت رشد و تعالی خود بی آزمايند، اما همه به يک اندازه پيشرفت نمی‌كنند.

همه عارفان عارف واصل نمی‌شود.

طریقت «هنر» است و اینست هنر عشق؛ هنر سلوک، هنر جهش و تکاپو در سفر به سوی خدا.

طریقت کار آسان نیست؛ پیروی و پابندی در سلوک دشواری‌ها‌ دارد؛ از خودگذری‌ها‌ می‌خواهد. اما این در هرگز بسته نبوده. گرچه بعضی انسان‌ها‌ راحت‌طلب‌اند ولی هستند عدهٔ که امن و آسایش را نمی‌‌پسندند و هر نوع رنج، محنت و درد را از جان و دل خریداراند.

یکی از التزامات در طریقت رهنمائی استاد است. به عقیدهٔ عرفا نقش استاد که در طریقت به آن همان پیر یا فقیر، مرشد ابلاغ‌ می‌شود در سیر و سلوک، بسیار تعیین کننده است و عرفا بر آن تأکید فراوان کرده‌اند. بدون داشتن رهنما، قدم نهادن در مسیر سلوک،‌ می‌تواند آفت‌هایی برای انسان داشته باشد که گاهی جبران‌ناپذیر است؛ مانند وارد آوردن فشار بیش از حد بر اثر ریاضت‌های‌ شدید و برهم خوردن تعادل روحی و روانی و یا عدم تشخیص وسوسه‌های‌ شیطانی از الهامات غیبی و آفات دیگر که هر یک از‌ آن‌ها‌ سبب سقوط معنوی انسان شده‌ می‌تواند.

البته در طریقت و در سلوک، کار اصلی را خود سالک انجام‌ می‌دهد؛ اما پیر، نقش راهنمای باتجربه‌ای را دارد که از این راه آگاهی دارد و از خطرات و خصوصیات آن آگاه‌ست و وسیلهٔ حرکت را به خوبی‌ می‌شناسد و آن را در اختیار سالک قرار‌ می‌دهد. گاهی انسان سالک نیازمند ذکر خاصی است تا حال و مقام معنوی خاصی در او ایجاد شود که استاد و پیر آن را تشخیص‌ می‌دهد. هم چنین گاهی سالک مراقبت‌هائی باید انجام دهد که دارای مراتب مختلف است که تشخیص آن با پیر طریقت است.

اگر مراقبه و وظیفه‌های‌ سالک بیش از توان روحی و معنوی او باشد، نمی‌تواند دوام بیآورد و از ادامه راه منصرف خواهد شد. پس طريقت، تربيت است.

حبیب عثمان

نویسنده: هفته

مطلب پیشنهادی:

داکتر کمال سید

بیانی در مورد شخصیت از نگاه فلسفی و روانشناسی

درمورد شخصیت نوشته‌‌‌های جالب، در نگارش کشور‌‌‌های انگلیسی زبان و فرانسوی زبان زیر عنوان «پرسونلتی» قابل دسترسی به همه است

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *