Fengye College Center
خانه / عمومی / آریانا / طریقت خواجه‌گان، داکتر کمال سید در نوای نیستان

طریقت خواجه‌گان، داکتر کمال سید در نوای نیستان

درگاه خواجه نظام‌الدین اولیا در اجمیر هندوستان
درگاه خواجه نظام‌الدین اولیا در اجمیر هندوستان

گزارش و عکس‌ها‌: خالد شاهد و عنایت پوپل|

انجمن ادبی نوای نیستان، برنامهٔ تحت عنوان طریقت خواجه‌گان برگزار کرد. این محفل ادبی و هنری در شهر بروسارد ساعت ۳۰/۳ شروع و ساعت ۳۰/۶ به پایان رسید. محتوی برنامه چنین بود:

  • طریقت خواجه‌گان (داکتر کمال سید)
  • طریقت هنر عشق (حمیرا مقدر)
  • شعر در فرهنگ کشور‌های‌ فارسی‌زبان (حمیرا جباری)
  • موسیقی

جناب حسیب فضل مسؤول برنامهٔ نوای نیستان در مورد پروگرام‌های‌ بعدی نوای نیستان در سال‌ ۲۰۲۰ یاد‌آوری نموده گفت: برنامه‌های‌ نوای نیستان ماهانه برگزار و مدیریت برنامه گسترده‌تر شده است. متعاقبآ جناب داکتر کمال سید روانشناس و ادیب افغان درباره‌ (طریقت خواجه‌گان‌) سخنرانی پر محتوی نمود.

در این برنامه هنرمندان داوود شورش، وسیمه فاضلی،حشمت شریندل و لطیف غفوری مجلس را به موسیقی و ساز و آواز آراستند.

سخنرانی داکتر کمال سید روانشناس و ادیب افغان با عنوان طریقت خواجه‌گان

راحت فتح‌علی خان، قوالی خوان مشهور پاکستان
راحت فتح‌علی خان، قوالی خوان مشهور پاکستان

در زمانه‌های‌ قبل از اسلام در مکه و مدینه حلقه‌های‌ فکری غنی از اندیشۀ تصوفی از قدیم وجود داشت. این مردمان در مواقع مشخص‌ (اکثرآ در رابطه با گردش سیارات) دور هم جمع‌ می‌شدند و این اجتماع را هم در مکه و هم در مدینه محفل‌ می‌گفتند. مردمان در مورد محفل دید محترمانه داشتند. محفل برخوردار از یک مقام با قدسیت بود. آن‌هایی را که عضو داخل محفل بودند آگاهان و بزرگان واجب به احترام و در منزلت بالاتر از مردمان عادی‌ می‌پنداشتند. مواقع خاصی که ایجاب ایجاد محفل‌ می‌کرد یکی وقتی بود که ماهتاب مکمل‌ می‌بود و به آن البَدّر‌ می‌گفتند و دیگر زمانی که ماه و مشتری در نزدیکی هم‌ می‌آمدند به آن القِران‌ می‌گفتند و یا زمانی که زهره سرخ رنگ‌تر از دیگر شب‌ها‌ و در وسط آسمان دیده‌ می‌شد به آن العِشق می‌گفتند.

در مکه:

حلقه‌های‌ فکری در مکه نسبت به مدینه قدیمی‌‌‌تر بوده است. این مردمان آوازخوانی‌ها‌ داشتند و به پای بت‌ها‌ عبادت‌ می‌کردند و این هنرشان را کانِکا‌ می‌گفتند. آوازخوانی‌های‌‌شان امروز هم نزد بومی‌های‌ جزائر پسیفیک و در یگان قبیلۀ آفریقایی به همین نام و به منظور عبادت عمل‌ می‌شود.

در فن هیکل‌تراشی، در ساختن بت‌های‌‌شان، گفته شده از الهام مصری پیروی می‌کردند، اما در رسم و رواج عبادت گری شیوۀ خاص خود را داشتند. بت‌ها‌ را در مکه در کعبه جا داده بودند در مواقع خاص در پای یکی از بت‌ها‌ در آوازخوانی بر سبیل عبادت‌ می‌پرداختند بزگترین بت‌شان «اِلا» نام داشت و گفته‌ می‌شد که بر دیگر بت‌ها‌ حکمروایی داشته و نامش نام آن عقابی است که از آسمان بر زمینی‌ها‌ پیاده شده و شکل اولی آن به شکل عقاب بوده که در بالاترین قسمت توتم‌ها‌ دیده‌ می‌شود.

سخنرانی داکتر کمال سید روانشناس و ادیب افغان این عقاب آسمانی تنها ایجاد فکر مکه‌نشینان نیست زیرا در حماسه‌های‌ یونان باستان نیز چنین گفته شده است. چمان‌های‌ آسیای میانه و سایبیریا نیز زمانی به این فکر بودند و حتی گفته بودند که این عقاب آسمانی شروع انسان متفکر در روی زمین است. این فکر در زمان سالیان یخبندان حوالی پنج یا شش هزار سال پیش به قول «میرسی ایلیاد» و با استفاده از یخبندی مردمان با چمان‌های‌ سایبیریا به الاسکا و به قاره امریکا رفته‌اند و در آنجا فرهنگ «مایا» را ایجاد کرده‌اند. توتم‌های‌ این تصویر توتم‌های‌ امریکای مرکزی قرار فکر مایا ساخته شده.

در مکه همان عقاب تغییر در شکل خود داده و اما بدون تغییر در نامش در چهرۀ یک حکمفرما درآمده و در همین شکل خود در ساختنش الهام فرعونی مصری دارند. این بت به دستور زعامت اسلام ویران شد. اما هم نامش و هم نشانش بر فرهنگ مردمان محل و حتی دور دست همیش اثرگزار بوده است، انسان‌شناسان و خصوصآ آغشته‌ها‌ در تاریخ فرهنگ و ادیان درین مورد گفتنی‌ها‌ دارند اولتر از همه آن عقابی که به زمین و بر زمینی‌ها‌ پیاده شده، آیا به تدبیر عقاب است یا به دستور آسمان؟ حتی قبل از اسلام هم در مورد آسمان و صواب دیدش بر زمینی‌ها‌ گفتنی‌های‌ زیاد بوده، آن‌هایی‌ که در تاریخ ادیان گرفتارند از خود‌ می‌پرسند که آیا اِلا آن بت کعبه و الله آن خدای آسمانی صرف شباهت صوتی در لفظ و تصادفی است یا بیشتر از آن؟ صاحب‌نظران مکه حتی قبل از اسلام گفته بودند که خدایی را که مردمان از نادانی در زمین، خودشان به نام اِلا ساخته بودند، آن خدای یکتای آسمانی‌ست و نباید به زمین‌ می‌بود و آواز خوانی‌های‌ را که بر سبیل ارادت به اِلا پیشکش‌ می‌کردند به پیشگاه الله بی‌همتا روی اخلاص اتحاف کردند از برکت این تدبیر آهنگ‌شان ایمان نام گرفت و زمانی که این آهنگ از راه کابل به هند رفت امیر خسرو در آن زمان در ترتیب آهنگ‌ها‌ اختیاردار شده بود فیصله کرد که ایمان، چون ایمان است ایمِن است و به همین نام قبول شد. از ایمنی که از مکه آمده بود امیر خسرو راگ مکمل ساخت که در آن صرف آواز یکتاپرستان مکه را در بخش ویلامبیت راگ نگهداری کرد و آلاب را در شروع و «دِرَت» را در ختم خودش ایجاد نمود. ترانه را بعد‌ها‌ مردمان در ختم«دِرَت» آویختند و راگ را مکمل‌‌‌تر ساختند. برای اینکه جامعۀ هندو در برابر این آهنگ دلپذیر احساس بیگانگی نکند (مثلی که در مورد راگ بیرو گفته بودم‌) به آن یک آهنگ هندو که کلیان است علاوه کردند و امروز ایمن کلیان گرمی هر مجاس است چی هندو باشد چی مسلمان.

در مدینه:

داوود شورش، وسیمه فاضلی،حشمت شریندل و لطیف غفوری مجلس را به موسیقی و ساز و آواز آراستند
در این برنامه هنرمندان داوود شورش، وسیمه فاضلی،حشمت شریندل و لطیف غفوری مجلس را به موسیقی و ساز و آواز آراستند

در مدینه، محفلی را که در بالا نام بردم خیلی پسان‌‌‌تر از مکه ایجاد شده ازین رو انکشاف یافته‌‌‌تر است. در شیوۀ مدینه از بت‌پرستی در مدارک دست داشته اثری نیست فکر‌ می‌شود که این‌ها‌ راسآ عقیدت یکتاپرستی داشته‌اند و درین فکر یکتاپرستی گفته شده که از تعلیم زرتشتی (زردشتی) الهام گرفته شده. خدای یکتای آسمانی را به نام الله‌ می‌پرستیدند. در محفل‌شان عبادت با آواز خوانی رعایت می‌شد و عبارت بود از بیان دسته‌جمعی یک جملۀ کوتاه در و صف‌ الله که به آن الذکر‌ می‌گفتند و هر جمله با اجرای کف زدن گاهی دو ضربه گاهی سه ضربه اما به طور دسته‌جمعی بدرقه‌ می‌شد و به آن الرَسّم میگفتند‌ (این شروع کلمۀ ریتم است که در دیگر موسیقی‌ها‌ هم رایج شده و از مدینه منشأ‌ می‌گیرد). به هر شامل این محفل خواجَک گفته‌ می‌شد که بعد‌ها‌ خواجه شد. در اواخر حضرت ابوبکر صدیق‌ (رض‌) هم از شاملین محفل بود، گویا او هم یک خواجه بود‌ (از همین روست که باز مانده‌های‌ ابوبکر صدیق را خواجه‌ می‌گویند در هر کجایی که هستند).

آواز‌ها‌ با کف زدن که رسم خواجه‌ها‌ بود بعد از آن که ابوبکر صدیق به دین پیغمبر مشرف گشت رسم خواجه‌ها‌ را به یک جنبش فکری طریقتی مبدل ساخت و فریادهایی را که در بین هر کف زدن بودند با بیانی با جملات کوتاه و شیوۀ جذباتی از موارد با اهمیت اسلام تبدیل نمود مثلآ از برخورد جبرئیل با پیغمبر، از نزول قرآن به پیغمبر و از کردار و ارادت یاران پیغمبر این مطالب را یک گویندۀ خوش آواز در سرحد بیت و بیان‌ می‌گوید و‌ می‌خواند. بیان شعری، به طور عموم اشعار حضرت علی‌ (رض‌) بود و چون به شنونده حالات اشتیاقی و جذباتی ایجاد‌ می‌کرد امیر خسرو لازم دید که اشعار فارسی شود. این گوینده را که در حال نقل‌قول است قوال‌ می‌گویند، و اینست شروع ایجاد یک سلیقۀ نو در آواز خوانی (هنر قوالی)، پیغمبر اسلام به این حرکت طریقتی یکبار به اشارۀ دست و یکبار دیگر به اشارۀ سر اجازه داده است. ازین دوبار اجازه قوال‌ها‌ در کجایی که هستند به سر بلندی امتنان دارند و از آن با فریاد‌ها‌ یاد‌ می‌کنند.

این آهنگ در کابل در سه زمان به سه سلیقه رسید:

در زمان اول آوازخوان‌ها‌ با همان سلیقۀ مدینه با اشعار عربی و با قُرب و منزلت آمده بود. خرابات کابل چون دَرِ همیشه کشوده به هنر، از آن استقبال نمود اما چون آهنگ جذباتی بود در اجرای آن قیودات وضع شده بود گفته شده بود که چون که ساز هرجایی نیست در هر جا اجرا نشود. تنها در محافل خاص در پیشگاه بزرگان اجرا‌ می‌شد. هم‌زمان با این هنر یک تعداد بزرگان خواجه با خواجه‌های‌ سیار‌ (در خواجه سیاران‌) با خواجه صفا در کابل آمده بودند. آواز خوانی در محفل خواجه‌ها‌ و به فرمایش خواجه‌ها‌ اجرا‌ می‌شد. خواجه صفا در دامنۀ کوهی که به نامش یاد‌ می‌شود در کنار یک چشمه ازین خواننده‌ها‌ با جاه و جلال استقبال‌ می‌کرد.

گروه دوم از راه هرات به کابل آمده است و مدتی آوازخوان‌ها‌ در هرات در زیست باهمی با چشتی‌ها‌ بودند. چشتی‌ها‌ هم در زمان سابق در عصر بت‌پرستی هم در زمان یکتاپرستی با اعتقاد زرتشتی و هم در زمان مسلمانی به طریقت خواجه‌ها‌ سبک و سلیقۀ خود را تاحدی نگهداری کرده بودند، این‌ها‌ آواز خوانی را هم با کف زدن رعایت‌ می‌کردند و هم با آن حرکات جسمانی قریب رقص انجام‌ می‌دادند این هنرشان بیشتر در هند استقبال شد و از آن گروه‌های‌ مشهور از قبیل مریدان حلقۀ خواجه معین الدین چشتی و نظام‌الدین اولیا در اجمیر قابل ذکر است.

یک فرقۀ سوم از بلخ به کابل آمده. این‌ها‌ همراهان خواجه پارسا بودند (خواجه ابو نصر پارسا). خواجه پارسا از هرات به بلخ رفت و مدرسه‌اش را در بلخ ایجاد کرده است. تولدش را نیافتم وفاتش به سال ۱۴۶۰ است. خواجه ابونصر پارسا بر عکس دیگران به ساز و کف زدن سازگار نبود و اما خوش داشت که یک خوانندۀ خوش آواز از کارنامه‌های‌ پیغمبر و یارانش با صدای رسا و گیرا بدون ساز نزدیک به آوازخوانی بیان کند که این سلیقه را «سادو»‌ می‌گویند. این هم یک هنر است به همین شکل آواز بدون ساز و بدون کف زدن، در بخارا بیشتر استقبال شد که بعد‌ها‌ به محفل بی‌ساز و بی‌آواز و عبادت در تعمق و در سکوت مطلق به توجه بهاوالدین نقشبند در حومۀ بخارا به نام طریقت نقشبندی انجامید».

حبیب عثمان

نویسنده: هفته

مطلب پیشنهادی:

داکتر کمال سید

دختر کوه‌های کروانی و حماسۀ راگ

دختر با وجودی که کمی محجوب‌‌ می‌‌نمود بیتی را که ساخته بود زمزمه کرد...

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *