قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / ادبیات / شعر / شعرهایی در همدردی با اندوهِ علیرضا شمس در سوگ پدرش
سوگ سرود

شعرهایی در همدردی با اندوهِ علیرضا شمس در سوگ پدرش

۱.

در التهابِ غزل، روزها تباه شده

و جزرِ ثانیه‌ها هم مدارِ ماه شده

هوای بکر فلق هم دگر شرابی نیست

و جامِ سرخِ شفق مثلِ شب سیاه شده

اگرچه سوخته بودم به شوقِ برقِ نگاه

ببین غروبِ غریبم چه بی‌پناه شده!

و ناتمامی یک حسِ مبهمِ دل‌تنگ

به بی‌نصیبی دستانِ ما گواه شده،

که: من غریقِ غزل‌های ابری‌ام این بار

و روحِ آینه غرقِ غبارِ آه شده

مگر صداقتِ چشمانِ آسمانی تو

ببارد، آر نه زمین غرق در گناه شده

ولی غزالِ غزل رفت و ابرِ بی‌پایان

به قحط‌سالِ دمشقی، تبی سیاه شده

زمین: فریب، زمان: رقصِ کاه‌ها در باد

و یک کدورتِ وحشی نثارِ ماه شده

هوای بی‌تونبودن همیشه دلگیر است

بیا بیا که دلم بی‌تو بی‌پناه شده

Aviron

 

۲.

و از پُشتِ شبِ اندوه سر زد صبحِ تنهایی… همین و بس

و ما در بْهت واماندیم: این جمعِ تماشایی! همین و بس

«تو در اندازه‌های ناگزیرِ ما نگنجیدی» غریبانه

و رفتن را فراخواندی بدین ایجاز و شیوایی: همین و بس

و باغِ خیسِ باران‌خورده معنای نگاهت بود اما وای

ز ظهرِ این کویرِ بی‌افق رفتی به‌تنهایی همین و بس

از آن دم ماه هم دیگر به روی من نمی‌تابد در این ظلمت

قناعت کرده‌ام تنها به یک ماهِ مقوایی همین و بس

و رقصِ خسته و تب‌دارِ آونگِ زمان با ماهِ بی‌معنی

به دیوارِ اتاقم می‌سراید گرمِ لحنِ یک هم‌آوایی: همین و بس

که شنبه روزِ زادن بود، روزِ خوبِ یک آغاز: رستاخیزِ باغِ رنگ!

ولی آدینه رنگِ بی‌توماندن چیست جز بی‌رنگِ رسوایی؟ همین و بس

بیشتر بخوانید:

۳.

ما و حضورِ گیجِ زمان و دوباره‌ها!

حجمِ حضورِ هستی ما، بی ‌اشاره‌ها!

یک اوجِ بی‌هبوط رقم زد تو را و من

ماندم اسیرِ گفتنِ این شعر پاره‌ها

آغاز گشته‌ای تو و پایان نصیبِ ماست

ای مطلعِ تمامی این سوگواره‌ها!

نامت به رنگِ خوابِ خدا بود و آسمان

بارید بر مزارِ تمامِ ستاره‌ها

سردی دست و داغِ دلِ ما روایتی ست

از التهابِ سایه میانِ شراره‌ها

طوفانِ نوح آمد اما به هم نخورد

خوابِ کویرِ باورِ ما سنگواره‌ها

روزان من «گذشت و شما برنگشته‌اید

گفتی دوباره صبر کن این هم دوباره‌ها»

نه!، شعر هم به وسعتِ چشمت نمی‌رسد

حتی به قیمتِ همهٔ استعاره‌ها!

نویسنده: فرشید سادات شریفی

من دکتری‌ خود را در رشتۀ زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه شیراز در ادبیات معاصر و نقد ادبی دریافت کرده، و سپس در مقطع پسادکتری بر کاربردی‌کردن ادبیات ازطریق نگاه بین‌رشته‌ای متمرکز بوده‌ام. سپس از تابستان سال ۲۰۱۶ به مدت چهار سال تحصیلی محقق مهمان در دانشگاه مک‌گیل بودم و اینک به همراه همسر، خانواده و همکارانم در مجموعۀ علمی‌آموزشی «سَماک» در زمینۀ کاربردی‌کردن ادبیات فارسی و به‌ویژه تعاملات بین فرهنگی (معرفی ادبیات ایران و کانادا به گویشوران هردو زبان) تلاش می‌کنیم و تولید پادکست و نیز تولید محتوا دربارۀ تاریخ و فرهنگ بومیان کانادا نیز از علائق ویژۀ ماست.

مطلب پیشنهادی:

جمعیت کبک و مونترال

کاهش بی‌سابقه جمعیت مونترال طی دو دهه گذشته

شدیدترین کسری جمعیت در مونترال طی ۲۰ سال اخیر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *