حکیم سنایی غزنوی، پدر ادبیات عرفانی

آرامگاه حکیم سنایی غزنوی در شهر غزنی

حبیب عثمان

غم خوردن این جهان فانی هوس است

از هستی ما به نیستی یک نفس است

نیکویی کن اگر تو را دسترس است

کین عالم، یادگار بسیار کس است

 

سنایی، استاد بزرگ ادب دری و قافله سالار اشعار عرفانی

ابوالمجد مجدود بن آدم حکیم سنایی در سال ۴۷۳ هجری در مدینه الاولیای غزنی در یک خانواده علمی و عرفانی چشم به جهان باز کرده است. تحصیلاتش را در مدارس عالی آن جا به اتمام رسانیده است و بر تمام دانش های معمول و متداول زمان خود دست یافته است.

سنایی در دوره اول فعالیت های ادبی خویش شاعر مداح بود اما در دوره دوم، که دوره دگرگونی او بود به نقد اجتماعی و طرح اندیشه های عرفان عاشقانه پرداخت.

سنایی مدت زمانی کوتاه در اثر سفارش شاعر معاصرش عثمان مختاری به دربار سلطان مسعود فرزند سلطان ابراهیم غزنوی راه یافته بود از دربار دوری گزید و به مسافرت در شهر های بلخ، هرات، نیشاپور و سرخس پرداخت و مقارن با این فرصت به تصوف و عرفان گرایید و همین تولد دوباره ی اوست.

سنایی برای نخستین بار عرفان را وارد شعر دری ساخت، مثنوی های طولانی عرفانی را به وجود آورد، قصاید نعتیه را در زبان دری اساس گذاشت و اشعار رندانه و قلندریات را بنیاد نهاد.

این ابعاد وسیع فرهنگی او سبب شد که شیخ فریدالدین عطار، مولاناجلال الدین بلخی، خاقانی، نظامی، عراقی ، اوحدی، شیخ مصلح الدین سعدی، حافظ، بیدل و دیگران برجنبه های مختلف اشعار او توجه و نظر داشته باشند و از آن پیروی به عمل آورند. یکی از مشخصات شعر این استاد بزرگ ادب دری و قافله سالار اشعار عرفانی در این زبان عنصر مبارزه است که او با قلم توانا و بیان تند خود ارباب زر و زور را بی رحمانه مورد تازیانه کاری قرار داده و تا آخرین نفس های زنده گی از این مبارزه بر حق دست نکشیده است.

یکی از آثار گران بهای او مثنوی حدیقه الحقیقه است در دوازده هزار بیت و ده باب که نخستین اثر منظوم عرفانی در زبان دری است. این اثر در حقیقت یک دایرهّ المعارف عرفانی است و مولاناجلال الدین از آن به نام الهی نامه یاد کرده است. نصایح و اندرز های حکیم سنایی پر تنوع و شعرش روان، پرشور و خوش بیان است. سنایی دیوان مسعود سعد سلمان را هنگامی که مسعود در اسارت بود برای او تدوین کرد.

این عارف بلند پایه و شاعر گرانمایه که در تمام انواع و اقسام شعر از استادان بزرگ زبان دری به شمار می رود در سال ۵۲۹ هجری شمسی در شهر غزنی دیده از جهان فرو بست. مزارش در آن دیار زیارتگاه  ارباب دل و صاحبان حال است.

آثار سنایی غزنوی عبارتند از:

حدیقه الحقیقه و شریعه الطریقه

سیر العباد الی المعاد

دیوان قصاید و غزلیات

طریق التحقیق

عقل نامه

عشق نامه

سنایی آباد

مکاتیب سنایی

کار نامه بلخ

تحریمه القلم

سنایی از جمله بزرگترین عارفان و متصوفین به شمار می رود.

 

یک نمونه‌ی شعرعرفانی از سنایی غزنوی:

ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی

نروم جز به همان ره که توام رهنمایی

همه درگاه تو جویم همه از فضل تو پویم

همه توحید تو گویم که به توحید سزایی

تو حکیمی تو عظیمی تو کریمی تو رحیمی

تو نمایندهٔ فضلی تو سزاوار ثنایی

بری از رنج و گدازی بری از درد و نیازی

بری از بیم و امیدی بری از چون و چرایی

بری از خوردن و خفتن بری از شرک و شبیه ی

بری از صورت و رنگی بری از عیب وخطایی

نتوان وصف تو گفتن که تو در فهم نگنجی

نتوان شبه تو جستن که تو در وهم نیایی

نبود این خلق و تو بودی نبود خلق و تو باشی

نه بجنبی نه بگردی نه بکاهی نه فزایی

همه عزی و جلالی همه علمی و یقینی

همه نوری و سروری همه جودی و جزایی

لب و دندان سنایی همه توحید تو گوید

مگر از آتش دوزخ بودش روی رهایی

 

منابع مقاله «حکیم سنایی غزنوی، پدر ادبیات عرفانی»: زنده گی نامه شاعران، انتشارات عابد- تاریخ ادبیات دری، محمد اکبر سنا غزنوی.