قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / فرهنگ و هنر / گلپا، آوازی از جنس خویشتن؛ دهم بهمن ماه زادروز استاد اکبر گلپایگانی؛ گفت وگو با علی شیرازی
اکبر گلپایگانی

گلپا، آوازی از جنس خویشتن؛ دهم بهمن ماه زادروز استاد اکبر گلپایگانی؛ گفت وگو با علی شیرازی

اسد قربان‌زاده|

رادیو ایران قصد دارد آوازخوان جدیدی را به مردمان این سرزمین معرفی کند. آوازی برآمده از صدایی زیبا و رسا؛ متفاوت از آن چیزی که مخاطب تصورش را دارد. جمعه است، همگان پای رادیو نشسته‌اند. آوازخوان جوان شروع به خواندن می‌کند: «مست مستم ساقیا دستم بگیر/ تا نیفتادم ز پا دستم بگیر».

سکوت، میهمان هر کوی و برزنی است. مردمان این سرزمین، مات و مبهوت صدایی هستند که اندرونشان را به وجد آورده است. دنبال نام این خواننده هستند که کیست؟ شاگرد کدام استاد است که اینگونه آواز می‌خواند؟ مردی که قرار است، قدم به قدم مسیر آواز را طی کند و بر ستیغ آن پا بگذارد. نامش «اکبر گلپایگانی» است و شهرتش «گلپا».  بزرگ‌شده مکتب بزرگانی است که قرار است آمیخته‌ای از هنر تک‌تک آن‌ها را به شکلی زیبا از گلستان موسیقی ایران بچیند. صدایی که از اعماق وجود تراوش کرده و در دل تاریخ هنر فاخر آواز این مرز و بوم جاودان است.  10 بهمن ماه زادروز مرد بزرگ آواز در تاریخ معاصر ماست. تولد او بهانه خوبی برای دور هم بودن هنرمندان است تا در منزلش گردآیند و بر خود تبریک بگویند که چنین هنرمندی نام هنر را زنده و جاودان کرده است. این روز فرصتی بود تا به سراغ علی شیرازی، خواننده، بنیادگذار آیین آواز و مدرس آواز ایرانی برویم تا از گلپا، سبک آوازی و نیز اندیشه‌های هنری او برایمان بگوید. 

Aviron
Aviron

 

جناب علی شیرازی گرامی وجه تمایز آواز خواندن استاد گلپا نسبت به سایر آوازخوانان هم‌دوره‌اش در چیست؟

اکبر گلپایگانی
گلپا جهانبخش پازوکی و مهستی

دوست دارم همین اول کار خوشحالی خودم را از اینکه می‌خواهیم، درباره موضوعی به این مهمّی صحبت کنیم ابراز کنم. امیدوارم به خوبی و به درستی و با دقت بتوانم حق مطلب را درباره این هنرمند بزرگ و به معنای واقعی اثرگذار ادا کنم. من سال گذشته در بزرگداشت استاد زنده‌یاد بنان در فرهنگسرای ارسباران تهران هم عرض کردم که آواز ایرانی به قبل و بعد از بنان تقسیم می‌شود و دلایل و علل و عوامل این صحبت مهم را هم به زعم خودم ارائه دادم. آنجا بنان را به نیمایوشیج در هنر آواز ایرانی تشبیه کردم و توضیح دادم همان کاری را که نیما با شعر کهن و کلاسیک ما با حفظ اصالت‌هایش انجام داد، بنان نیز نظیر همان کار را با آوازمان کرد. همان قدر هم که نیما رهروانی مثل شاملو، فروغ، اخوان، سهراب و بقیه داشت بنان هم چنین جسارتی را به گلپایگانی، ایرج و تا حدی هم شجریان داد تا آواز ایرانی را به روز کنند. این سه آوازخوان متعلق به نسل بعد از بنان هستند و در این میان بر کسی پوشیده نیست که کار گلپا در: آوردنِ آواز و آثار آوازی به خانه‌های مردم و افزایش اثرگذاری این هنر ملی در زمان خودش تا چه حد بوده است.

کاری که بنان با آواز کرد این بود که آن را به زیور مظاهر مهم متعلق به امکانات و ضرورت‌های روز آراست. تا قبل از بنان تقریباً کسی با بم‌خوانی آشنا نبود. هنر خوانندگی در اجرای نت‌های بالا خلاصه می‌شد، اما بنان وقتی جلوی میکروفون قرار گرفت، کوشید تا گوش ایرانی را با پایین‌ترین نت‌هایی که اجرای‌شان در توان حنجره و صدایش بود آشنا کند. بنان لطافت صدا را در عین قدرت و صلابت وارد آواز ایرانی کرد. در شعرخوانی نیز بنان اشعاری را برای نخستین بار خواند که تا پیش از آن شاید به ذهن کسی هم نمی‌رسید و خواندن‌ این اشعار به آواز تا قبل از بنان ناممکن می‌کرد. گلپایگانی و ایرج هر چند که راه بنان را در پیش نگرفتند، اما با سنت‌شکنی‌ها و آشنایی‌زدایی‌های بنان که اقبال هم پیدا کرد جسارت نوآوری را در خود پیدا کردند. درست شبیه به همان کاری که نیما در شعر کرد و رهروانش به خوبی آن را ادامه دادند. بنان شاید بر خوانندۀ بزرگ هم‌نسلش یعنی استاد حسین قوامی (فاخته‌ای) نیز اثر گذاشت. این دو جلوه‌های زیبایی از آواز ایرانی را کشف و ارائه کردند که تا آن زمان از نظر بقیه به دور مانده بود. بماند که بنان بر آیندگانی مثل عبدالوهاب شهیدی و نادر گلچین هم اثر شایانی گذاشت و اصلاً معتقدم که اگر واسط مهمی به نام بنان در میان دو نسل طاهرزاده و شجریان قرار نمی‌داشت شیوه آوازی استاد شجریان اساساً با آنچه امروز می‌بینیم و می‌شناسیم بسیار متفاوت بود. اما پرسش اساسی هنوز پاسخ داده نشده است.

در این بین استاد گلپایگانی به واقع آشنایی‌زدایی در آواز را به اوج رساند. ایشان آوازخوانی را به ذات خودش یعنی روایت نزدیکتر کرد. نیک می‌دانیم که آواز روایتی موسیقایی از غزل (گونۀ مهم و پرطرفدار شعر پارسی) است. تا قبل از بنان و گلپا شاید همۀ آواز توسط آوازخوان‌ها در ردیف خلاصه می‌شد. در نوازندگی سلو (ساز تنها یا تکنوازی) نیز چنین ایده‌ای حکمفرما بود. بنان، گلپایگانی و استاد جلیل شهناز و دیگرانی همچون مرتضی خان محجوبی استاد پیانو نشان دادند که می‌توان روی مرزهای موسیقی ردیفی راه رفت اما آن را بازخوانی و بازنوازی صرف نکرد و هر بار هم به مخاطب، چیز جدیدی ارائه داد.

چگونه؟

اکبر گلپایگانی
گلپا و فغانی داور بین‌المللی

اگر بخواهیم طبق تعریف اولیۀ این مصاحبه بحث‌مان را به گلپایگانی منحصر و محدود کنیم، باید بگویم ایشان خودش آوازهایش را «رومانس» نامیده است. در مراجعه ابتدایی و سردستی به فرهنگ لغات این کلمه را افسانه، داستان عاشقانه، رمان، کتاب رمان، به صورت تخیلی درآوردن، خیالبافی کردن معنی کرده‌اند و برخی معانی دیگر هم عبارت است از: رومانس نیز شامل ماجرای عشقی، مغازله، عشق‌بازی، رابطه عاشقانه، خواستگاری کردن، علاقۀ عاشقانه نشان دادن، رابطۀ عشقی داشتن، مغازله کردن، رمان عشقی، غلو، زیاده‌نمایی، (موسیقی) قطعۀ عشقی، دربارۀ موضوعات عاشقانه حرف زدن (یا نگاشتن یا اندیشیدن). من به زعم خودم می‌توانم تعبیرهایی از آنچه در رومانس‌های آوازی استاد گلپایگانی می‌بینم ارائه دهم و به نظر خودم بهترین تعبیر همانا «روایت آوازین» است از شعر عاشقانه و مغازله با معشوق. همه هنرها مضمونی ازلی/ابدی به نام عشق داشته‌اند و موسیقی آوازی ما نیز در بهترین حالت روایی شاید تا کنون به همین رومانس یا روایت آوازین که اولین بار استاد گلپایگانی ابداع و ارائه کردند رسیده باشد. رومانس‌هایی که خیلی زود اقبال عام به معنی واقعی یافتند و در هر کوی و برزن شنیده و دست به دست و حتی بازخوانی شدند. یادم نیست کدام فیلمساز مشهور تاریخ سینما نظری به این مضمون داده بود که اگر تماشاگران وسط فیلم من سالن سینما را ترک نکنند به همان نسبت راضی می‌شوم، اگر تا پایان بنشیند و فیلم را دوست داشته باشد خوشحال می‌شوم ولی اگر با موضوع فیلم از سالن خارج شود و فیلم در ذهن او ادامه یابد (تمام نشود) پرواز خواهم کرد. به نظرم استاد گلپایگانی بارها این پرواز را با بازخورد آوازهایش در میان مردم و اهل فن تجربه کرده است. خواندم و شنیدم که وقتی ایشان مثنوی مشهورش در دستگاه شور با مطلع «مست مستم ساقیا…» را خواند هر کس دستش به دهانش می‌رسید و در خانه گیرندۀ رادیو نداشت به خرید آن اقدام کرد. بقیه مردم هم با حضور در قهوه‌خانه‌ها همیشه سر ساعت مقرری که صدای گلپا پخش می‌شد در آنجا حاضر می‌شدند. صدای گلپا نه فقط باعث رونق چند شغل شد که به رونق زندگی در جامعه آن روز ایران انجامید. خیلی‌ها بودند که در محله‌ها به شیوه ایرج و گلپا آواز می‌خواندند و از همه مهمتر اینکه صدای این دو بزرگ به رونق و مردمی شدن موسیقی آوازی در این سرزمین منجر شد. همیشه بهترین حالت و موقعیت برای هر هنرمند و آثار هر رشته هنری‌ای این است که نوعی عطش عمومی برای انتشار آثار جدیدشان وجود داشته باشد. استاد گلپایگانی یکی از معدود آوازخوانانی است که در دوران معاصر ما چنین مزیتی را داشته و حدود 17 سال آن را تجربه کرده است.

 اجرای آواز به شکل رومانس نوعی نوآوری در آواز ایرانی بوده که برای شنونده هنوز هم زیبایی و جذابیت خاص خودش را دارد. آیا اکنون این شیوه آوازخوانی رواج دارد؟ شما علت را در چه می‌دانید؟

گلپا، پوری و گلی
گلپا، پوری و گلی

خیر، رواج چندانی ندارد. هر چند استادان بنان، گلپایگانی، ایرج و شجریان هر کدام به سهم خود تأثیرشان را در یک سدۀ اخیر بر آوازخوانان گذاشتند، اما متأسفانه این تأثیر بیش از آن که عمقی و استراتژیک بوده باشد، روبنایی و تاکتیکی بوده است. در واقع تعداد زیادی که اکنون به بازخوانی شیوه گلپا و ایرج مشغولند به همراه عده کمتری که بنان می‌خوانند و البته تعداد بسیار زیادی که شجریان‌خوان محسوب می‌شوند، اکثریت قریب به اتفاق‌شان همچنان در بند نقش ایوان‌‌اند و کارشان حداکثر نوعی کپی از این استادان بزرگ است و نه بیشتر. به نظرم جوهرۀ آواز این چهار بزرگ هنوز درک نشده چه رسد به اینکه کسی بتواند آن جوهره را در صدا و آوازش به منصه ظهور برساند. البته همیشه معدودی گمنام هستند که ما کمتر با نام، چهره و صدای‌شان آشناییم ولی در میان نام‌آشناها شما اگر کسی را می‌شناسید به من هم معرفی‌اش کنید…

 

مرحوم استاد بدیعی در جایی گفته‌اند که «صد سال دیگر می‌فهمند گلپا چه کسی بود»، این جمله معنا و مفهوم متفاوتی دارد اینکه سبک و شیوه آوازی استاد گلپا در تاریخ معاصر ایران نوآوری بود، یا اینکه گذر زمان همه چیز را درباره شیوه این استاد آواز معلوم خواهد کرد؟

اکبر گلپایگانی
بریده جراید

به نظرم از همان زمان قدیم هم معلوم بود که گلپا کیست و چه کرده است. شاید منظور استاد بدیعی نوعی ابراز گلایه بوده باشد. اینکه موفقیت یک فرد را به طور تاریخی و اجتماعی در این دیار، کمتر کسی تاب می‌آورَد و از همان زمانی که نردبامی تو را بالا می‌برَد هم‌زمان هم زمین گرمی برای فرود سخت و استخوان‌شکن تو آماده می‌کنند!. متأسفانه دیدیم که این گونه هم شد. آنچه استاد گلپایگانی در مصاحبۀ دو سه سال پیش خود بیان کرد، فقط نیمی از ماجرا بود. در واقع ماجرا نه از 41 سال پیش و با پیروزی انقلاب که حدود 5 دهه قبل یعنی ده سال قبل از انقلاب تدارک دیده شد؛ آن هم از سوی بخشی از اهل موسیقی. طبیعی است که من با تمام سلیقه‌ها و دیدگاه‌ها در موسیقی ایرانی اگرچه نمی‌توانم موافق باشم، اما باور خیلی ساده و محکمی دارم که هیچ هنرمندی حق ندارد برای مردم و بقیۀ هم‌صنفانش تعیین کند که چه بشنوند. متأسفانه کار از این حد هم فراتر رفت و پس از 1357 دیدیم که کسانی از هم‌صنفان خودمان حتی به شکلی واضح تعیین می‌کردند که چه کسی یا کسانی «چه» بخوانند و «چه» نخوانند!. به سرعت هم دیدیم که مردم به این نسخه پیچیدن‌ها واکنش‌های سلبی نشان دادند و متأسفانه امروز بیش از همیشه دور و بر موسیقی و آواز ملی ما خالی و بدون پشتوانه است. آن‌ها کوته‌بینانه می‌اندیشیدند که اگر صداها و آوازهایی را که مردم می‌پسندند (و خودشان نمی‌پسندیدند) از جامعه حذف کنند به خودشان رو می‌آورند و اقبال نشان می‌دهند، اما غافل از اینکه همه ما در کشتی عظیمی نشسته بودیم که سوراخ ایجادشده توسط آن‌ها کار خودش را کرد… متأسفم بگویم از آن کشتی عظیم، حالا قایقی بیش بر جا نمانده و همچنان هم سوراخ است و هر آن ممکن است زیر آب فرو برود…

اما در پاسخ بخش دوم پرسش شما باید بگویم چه ما باشیم و چه نباشیم روزی نه چندان دور حقیقت صدای بنان و گلپایگانی و ایرج خودش را مثل خورشید به رخ خواهد کشید.

شما برنامه ‌مجموعه برنامه‌های گل‌های رادیو در آن سال‌ها را چقدر در معرفی بیشتر استاد گلپا تاثیرگذار می‌دانید؟

بسیار زیاد. نه فقط گلپا که هنر بزرگانی مثل بنان هم بیشتر از طریق همین برنامه‌ها بود که به چشم آمد. یعنی مجموعه موسیقی و آواز ایرانی در ابتکار تاریخی زنده‌یاد داود پیرنیا و اهتمام مدیران وقت رادیو احیا شدند. هم موسیقی مرهون رادیو است و هم رادیو رهین هنر موسیقی که جایش را در دل مردم باز کرد.

نقش استاد گلپا را در گرایش نسل جوان به سمت آواز با آن حس و حال را چطور ارزیابی می‌کنید؟

اکبر گلپایگانی
گلپا و ایرج

«بیستون را عشق کند و شهرتش فرهاد برد». سراسر تاریخ فرهنگ و هنر این ملک مفتخر به نام‌های بزرگ و تأثیرگذار است؛ هر کدام در رشتۀ خودشان. استاد گلپایگانی همواره معرف بسیار خوبی برای آواز ایرانی بوده است. چه بسیار کسانی که با شنیدن صدای ایشان به این سمت گرایش پیدا کرده‌اند. خوشبختانه در چهار دهه اخیر  با اثبات اینکه هیچ شیوه و صدای خوب و محکمی را نمی‌توان از قطار موسیقی ایرانی پیاده کرد نگاه‌ عمومی نیز تا حد زیادی تصحیح شده، هر چند که مدت زیادی به درازای همین چهار دهه تلف شده و متأسفم که بگویم خیلی‌ها همچنان از واقعیتِ حقیقت و حقیقت آنچه واقع شده گریزان‌اند و نمی‌خواهند بپذیرند، زمانی که همه چیز دست‌شان بود و زمین و زمان بازی را تعیین می‌کردند ره به اشتباه برده‌اند. به هر روی جوانان خوب ما می‌توانند به جای بازخوانی نعل به نعل آثار و حداکثر شیوۀ استادان بنان، گلپایگانی، ایرج و شجریان رفتند، راهی را که این بزرگان رفتند بشناسند و در همان مسیر، به طی طریق و سلوک بپردازند. به قول خواجۀ شیراز: «گوهر مخزن اسرار همان است که بود»…

در همان برهه که استاد به ‌نوعی ممنوع ‌از کار شد و بسیاری از خواننده‌ها، آهنگسازان و شاعران به آمریکا و اروپا مهاجرت کردند. چرا بی‌صدایی را به ادامه فعالیت هنری در غربت ترجیح دادند؟

همیشه حال مریض را فقط خود بیمار می‌داند و بس. تازه پزشک هم بر اساس دانش و تجربه می‌تواند درک دقیق‌تری از بیمار داشته باشد که همین به او امکان تداوم معالجۀ بیمار را می‌دهد. منظور؛ بدون اینکه قصد جسارت به این بزرگان را داشته باشم و با یادآوری آن قصور تاریخی در حق‌شان باید بگویم که ایشان هم مثل بسیاری از هنرمندان عرصۀ موسیقی، سینما، تئاتر و حتی نویسندگان ما ناخواسته به ورطه‌ای پرتاب شد که نه خودش و نه شاید هیچ‌کس دیگر هم فکرش را نمی‌کرد. خب انقلابی رخ داده بود و به ناگاه بر نام چنین هنرمندانی در صفحۀ اجتماع، قلم قرمز کشیده شد و ناخواسته مثل یک بیمار – البته دور از جان عزیزشان – به گوشۀ عزلت و انزوا رانده شدند. در چنین شرایطی هر کسی تصمیمی می‌گیرد. با توجه به شناختم از برخی بزرگان مثل ایشان و البته با احترام به بزرگان دیگری که رفتند، باید بگویم استاد گلپایگانی به نوعی شاید تصور می‌کردند که اگر از میهن آباء و اجدادی‌شان به قصد ادامه فعالیت هنری می‌رفتند بر آن قلم قرمز مُهر تأیید زده‌اند. در واقع هر چند اگر می‌رفتند ما امروز با گنجینه‌ای از آثار جدید و 41 سالۀ این بزرگمرد روبرو بودیم، اما ماندند تا حقیقت کار خودش را بکند که خوشبختانه خورشید زیر ابر نماند. شاید هم من در نظر دادن به بیراهه رفته باشم، چرا که موطن آدم و ماندن و زیستن در آن خودش بهترین دلیل است و با وجود این آب و خاک بهتر است دنبال دلیل دوم نگردیم.

 توقف فعالیت‌های بیشینۀ استادان موسیقی ایرانی، این هنر را که در روزهای اوج خود بود به سمت تک‌صدایی برد. آیا این چالش در کم رونق شدن موسیقی اصیل ایرانی و صداهای خوش مؤثر بود؟

اکبر گلپایگانی
گلپا و همسرش

صددرصد. خب ما در مدرسه نمره‌ای بالاتر از 20 نداشتیم و همان زمان از دور شنیدم، معلمی به شاگردش نمرۀ 25 داده است. الان هم اگر بیش از صددرصد نسبت و تناسبی در خصوص پاسخ پرسش شما وجود داشت، همان را به کار می‌بُردم. چالش مورد نظر در پرسش شما نه فقط در کم رونق شدن موسیقی اصیل ایرانی و صداهای خوش مؤثر بود که مجموعۀ موسیقی و آواز ایرانی را تا حد زیادی به قهقرا برد. البته نیک می‌بینیم که آن آسیب‌ها هنوز کار خودش را تمام نکرده (خوشبختانه) و هنوز فرصت اندکی هست. بسیاری از عزیزانی هم که راه را به اشتباه طی کرده بودند حالا متوجه حقیقت شده‌اند. ما هم به امید چشم به آینده می‌دوزیم که آدمی به امید زنده است.

گلپایگانی جزو استادانی هستند که همواره بر ردیف تاکید وافر دارند، به نظر شما یادگرفتن ردیف به چه میزانی بر کار آوازخوان تأثیر می‌گذارد؟

ردیف، قانون اساسی موسیقی ایرانی است. جایی نسبت و جایگاه ردیف را در موسیقی و آواز ایرانی به کتاب‌های آسمانی در هر یک از ادیان تشبیه کردم. در واقع پرداختن به موسیقی ایرانی و تنفس در آن بدون ردیف ممکن نیست؛ مثل خون در رگ‌های آدمی و مثل نفس که به تمام بدن اکسیژن می‌رساند. اهمیت ردیف در آواز خواندن هم مثل لزوم تنفس است که بدون آن اصلاً ممکن نیست آواز بخوانیم.

وجه مردمی بودن کار استاد گلپایگانی را در طول فعالیت هنری‌شان چگونه می‌بینید؟

اکبر گلپایگانی
مراسم تولد سال قبل گلپا

مردمی بودن، وجهی عام نیست که هر هنرمندی افتخار رسیدن به این جایگاه را داشته باشد. این انتخاب همواره دوسویه است. هر هنرمندی برای مردم می‌خواند و جز این نیز ممکن نمی‌تواند بود، اما این مردمند که هنرمند خودشان را انتخاب می‌کنند. هنرمند با آثار، گفتار، حالات و رفتارش از سوی مردم قدر می‌بیند و بر صدر می‌نشیند. استاد گلپایگانی در خاطراتش از روزهایی می‌گوید که وقتی برای تست صدا پیش یک موسیقی‌دان بزرگ زمان خودش رفته بود، آن شخص برایش چنین تشبیه می‌کند که آواز را فقط پشت سر مُرده می‌خوانند. گلپا با در نظر داشتن چنین آسیب‌ها و دیدگاه‌هایی در آن دوره و زمانه به آشنایی زدایی از هنر آواز مشغول شد و قدر دید و بر صدر نشست. مردم هم همیشه قدر اثر هنری خوب را می‌شناسند. مردم داورانی هستند بی شیله و پیله که معمولاً بهترین انتخاب ممکن و در دسترس را می‌کنند. اکبر گلپایگانی اگر راه آوازخوانان عصر قاجار را می‌رفت که تسلط بر آن شیوه‌ها هم در جای خودش کاری است سترگ؛ امروز حداکثر نامی به سیاهۀ آن عزیزان افزوده بود. ولی با آشنایی زدایی بزرگی که از آواز کرد جلوه‌های تازه‌ای از این هنر را بر ما آشکار کرد. شبیه به همان کاری که نیما و شاملو در شعر و بنان در آواز و جلیل شهناز در ساز ارائه کردند. از طرفی شاید ساخت و ارائه اثر هنری برای ناظران و اهل فن ساده‌تر از آثاری باشد که مردم بپسندند و اهل فن تأیید کنند. این، هنر گلپاست و اصلاً هم هنر کمی نیست.

استاد علی شیرازی از شما سپاسگزاریم

نویسنده: هفته

هفته

مطلب پیشنهادی:

موسیقی دان

موسیقی ایرانی را تک صدایی کردند؛ با علی شیرازی خواننده و موسیقی‌دان

استاد اکبر گلپایگانی با نوآوری در آواز، میدانی فراخ را برای ارتباط با توده‌های اجتماع گشود. استاد ایرج خواجه امیری خوانندۀ هم‌نسل او نیز با آن صدای فریبنده و جادویی‌اش بخش دیگری از شنوندگان آواز ایرانی را مسحور هنر خویش کرد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *