قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / سیاست و اقتصاد / غول اقتصادی جهان در سراشیب سقوط | ترامپ در کاخ سفید تراژدی و مضحکه (10)
تراژدی و مضحکه

غول اقتصادی جهان در سراشیب سقوط | ترامپ در کاخ سفید تراژدی و مضحکه (10)

مترجم: علیرضا جباری (آذرنگ)

نویسنده: جان بلامی فاستر

در ایالات متحده، این جابجایی‌‌های جهانی به سبب افول آرام هژمونی آن، که اکنون به مرحلۀ بحرانی خود رسیده، پیچیده‌تر است. با وجود رشد اقتصادی 6/1 درصدی ایالات متحده و رشد اقتصادی نزدیک به 7 درصدی چین، و به‌رغم کندتر شدن آن، افول سلطۀ ایالات متحده در اقتصاد جهان مثل روز، روشن است. سهم ایالات متحده از اقتصاد جهان از سال 2000 به‌بعد یک‌سره کاهش یافته است. مجلۀ فوربِس در سال 2016 اعلام کرد که تا سال 2018 ممکن است اقتصاد چین از اقتصاد ایالات متحده پیش افتد. هر چند که ایالات متحده کشوری بس ثروتمندتر است، و درآمد سرانه‌ای بسیار بالاتر از چین دارد، اهمیت این تحول و افول کلی سلطۀ ایالات متحده، بر اساس رشته‌ای گسترده از شاخص‌ها، هم‌اکنون موضوع اصلی جایگاه جهانی ساختار قدرت در آن شده است. ایالات متحده هم‌چنان برتری مالی خود، ازجمله برتری دلار به مثابۀ ارز جهانی برتر را حفظ می‌کند و هنوز قدرت برتر نظامی جهان است. اما تاریخ نشان داده است که هیچ یک از این دو عامل در دهه‌‌های آینده، بدون برتری در پهنۀ تولید جهانی، نمی‌تواند پا برجا بماند. راه‌برد دورۀ اوباما در کوشش برای حفظ برتری اقتصادی آمریکا، نه‌تنها از راه حفظ قدرت آن، بلکه هم‌چنین ازطریق حفظ قدرت اقتصاد‌های سه گانه، به افول می‌گراید. دلیل ‌این موضوع نیز رکود اقتصادی در سراسر اقتصاد‌های پیشرفتۀ سرمایه‌داری، در ایالات متحده و کانادا، اروپا، و ژاپن است. این واقعیت، نگرش ملی‌گرایی اقتصادی را، هم در ایالات متحده و هم در انگستان، تقویت کرده است.

Aviron
Aviron

 

 هم‌زمان، تجدید ساختار اقتصاد ایالات متحده، در گیرودار افول سیطرۀ جهانی آن، به گسترش این تصور دامن زده است که قدرت کاهش یابندۀ جهانی آن، سرچشمۀ همۀ درد و رنج‌‌ها و دشواری‌های لایه‌‌های پایینی اقشار متوسط و طبقۀ کارگر بوده است. کاهشی که جنگ‌های بی پایان و بیهوده‌اش در خاورمیانه که کمتر پیروزی به بارآورده، بر شدت آن افزوده است. از این‌رو، خارجیانی که «مشاغل آمریکایی‌ها را می‌گیرند» و مهاجرانی که با گرفتن مزد اندک کار می‌کنند، آماج‌هایی آسان برای سرمایه‌داری آمریکا از کار درآمده‌اند و ملی‌گرایی ماورای راستی را تقویت می‌کنند که به صاحبان قدرت سود می‌رساند. این وضعیت، هم‌گرایی بسیاری با نقطه نظرات بخشی از طبقۀ حاکم دارد. نتیجۀ این موقعیت، نه تنها گسترش ترامپیسم در ایالات متحده، بلکه گسترش برکزیت در بریتانیا و جنبش‌های راست افراطی در سراسر بخش اصلی اروپا بوده است. سمیر امین چنین نوشت:

پدیده‌های زیرین، پیوندی جدایی ناپذیر با یکدیگر دارند: سرمایه‌داری جرگه سالارانه، قدرت سیاسی جرگه سالار‌ها، جهانی‌سازی بربر منشانه، گسترش سرمایۀ مالی، سلطۀ ایالات متحده (که هم اکنون رو به افول است و از این‌رو از گذشته نیز خطرناک‌تر است)، نظامی کردن روند جهانی‌سازی که به جرگه سالاری‌‌ها خدمت می‌کند، افول دمکراسی، به تاراج رفتن منابع کرۀ زمین و توقف توسعۀ جنوب.

به تازگی سمیر امین، این پدیدار‌ها را «سرمایه‌داری انحصاری تعمیم یافته» نامیده است.

 همۀ جنبش‌های فاشیستی و نئوفاشیستی بر ملی‌گرایی افراطی، بیگانه هراسی و نژاد پرستی تأکید می‌ورزند و به دفاع از مرز‌ها و گسترش قدرت خود با بهره برداری از شیوه‌‌های نظامی توجه نشان می‌دهند. آن‌چه از ژئوپُلیتیک یا کوشش برای افزودن بر قدرت امپریالیسم در جهان، از طریق فرمانروایی بر بخش‌هایی هر چه گسترده‌تر، و منابع راه‌بردی آن می‌دانیم، در کوشش‌های امپریالیست‌ها در آغاز سدۀ بیستم شکل گرفت که در آثار نظریه پردازان کلاسیک آن، ‌هال‌فورد مکیندِر در بریتانیا، کارل ‌هاشافِر در آلمان و نیکلاس جان اسپایک‌مَن در ایالات متحده تبیین شده بود. این مفهوم را می‌توان جزء جدایی ناپذیر سرمایه‌داری انحصاری در همۀ مراحل آن به‌حساب آورد. جنگ خلیج در سال‌های 1990–1991 آغاز شد و بلافاصله پس ازآن، راهبرد ژئوپُلیتیکی ایالات متحده، هدف بازگرداندن و استحکام سلطۀ خود پس از ناپدید شدن اتحاد شوروی از پهنۀ جهانی، و درآمدن آمریکا به صورت ابرقدرت یگانه را پی گرفت. استراتژیست‌های آمریکایی، از جمله پاول وُلفوویتز، در آغاز دهۀ 1990 نوشتند که هدف ایالات متحده، بهره‌برداری از فرصتی محدود بوده است. وُلفوویتز این فرصت را یک یا حداکثر دو دهه، و پیش از اینکه یک ابر قدرت جدید شکل گیرد، می‌انگاشت. در این فرصت، ایالات متحده می‌توانست آزادانه تغییر نظام‌ها را در خاورمیانه، آفریقای شمالی و کشور‌های پیرامونی اتحاد شوروی پیشین انجام دهد.

 این ره‌یافت به سلسله جنگ‌ها و تغییرنظام‌هایی انجامید که ایالات متحده در خاورمیانه، اروپای شرقی و آفریقای شمالی بر می‌انگیخت. خلیج فارس در اولویت ویژه قرار داشت و از ارزش راه‌بردی جهانی، نه فقط به لحاظ جغرافیایی، بلکه هم‌چنین به سبب منابع عظیم نفت، برخوردار بود. اما دست‌یابی به امکان فرمانروایی بر اروپای شرقی و ضعیف‌ترکردن روسیه نیز مهم بود.

 یورش ناتو به اوکراین در حمایت از کودتای راست‌گرایان، در تلاش برای بازداشتن روسیه از بازگشت به جایگاه خویش به‌عنوان یک ابرقدرت، با واکنش روسیه در دورۀ حکومت ولادیمیر پوتین روبه‌رو شد و به اشغال کریمه و مداخله در امتداد مرز‌های اوکراین انجامید. سپس روسیه این مداخله را با مداخلۀ تهاجمی در سوریه، بی اثرکردن کوشش‌های ایالات متحده، ناتو و عربستان سعودی در برانداختن رژیم اسد از راه حمایت از نیرو‌های نیابتی هوادارِ سَلَفی‌‌ها (که متعهد به پدید آوردن دولت بنیادگرای سنی مذهب شده بودند) پاسخ داد. هم‌زمان، ویران‌سازی عراق در جنگ‌هایی که به رهبری ایالات متحده برپا شد، و تقویت ارتش‌های هوادار سَلَفی‌‌ها با حمایت کشور‌های غربی و کشور‌های حوزۀ خلیج فارس، در متن جنگ‌های نیابتی سوریه برای پدید آوردن دولت اسلامی (شام و عراق = داعش) با یک‌دیگر درآمیخت.

 این واقعیت‌های تلخ که نمایش‌گر وضعیتی بود که ریچارد ‌هاس، رئیس شورای روابط خارجی، آن را «جهانی در آشفتگی» نامید، اختلاف در زمینۀ راه‌برد ژئوپُلیتیکی ایالات متحده را در میان طبقۀ حاکم برانگیخته است. بخش عمدۀ طبقۀ حاکم و دستگاه امنیت ملی، به طور جدی، به برافروختن جنگ سردِ تازه با روسیه متعهد شده است. هیلاری کلینتون در انطباق با این هدف، قول داد که اگر به ریاست جمهوری برگزیده شود، درسوریه منطقۀ پرواز ممنوع برقرارکند و این سخن به معنی سرنگون کردن هواپیما‌های روسی و نیز سوری و بردن جهان به آستانۀ جنگ دما-هسته‌ای  بود. درمقابل، ترامپ در آغاز، بر تنش‌زدایی با روسیه تأکید کرد تا ایالات متحده بتواند جنگ جهانی با تروریسم اسلام‌گرایان افراطی و جنگ سرد و گرم با چین، در انطباق با جنگ یهودی-مسیحی بَنِن را، که به مفهوم «برخورد تمدن‌ها»ی ساموئل هَنتینگتُن می‌مانست، در مرکز توجه قرار دهد. در اینجا اسلام هراسی با چین هراسی و لاتین هراسی که در چارچوب به اصطلاح دفاع از مرز‌های جنوبی ایالات متحده نمایان می‌شد، به هم در می‌آمیخت. / ادامه دارد…

صفحه قبل

صفحه بعد

علیرضا جباری

مطلب پیشنهادی:

پلیس اف بی آی

بازداشت یک زن مونترالی به اتهام ارسال نامه سمی به دونالد ترامپ

پلیس کانادا روز دوشنبه ۲۱سپتامبر در ارتباط با نامه آلوده به سم ریسین ارسالی به کاخ سفید، عملیات گسترده‌ای در منطقه سن-اوبر واقع در لونگوی در حومه مونترال انجام داد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *