Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / سیاست و اقتصاد / “لاشخور”ی در کابینه ترامپ | ترامپ در کاخ سفید تراژدی و مضحکه (9)
تراژدی و مضحکه

“لاشخور”ی در کابینه ترامپ | ترامپ در کاخ سفید تراژدی و مضحکه (9)

مترجم: علیرضا جباری (آذرنگ)

نویسنده: جان بلامی فاستر

ترامپ وعده داد که با سرمایه‌داری «رفیق بازانه» مبارزه خواهد کرد و «باتلاق را خواهد خشکاند». اما کابینۀ خود را از میلیاردر‌ها و خودی‌های وال استریت انباشته، و بدین‌سان ذهن ما را روشن کرده است که دولت، فرمان سرمایۀ مالی انحصاری را اجرا خواهد کرد. راس، دارایی‌هایی برابر با 9/2 میلیارد دلار دارد و مجلۀ فوربِس او را «لاشخور» و «سلطان تباهی» نامیده است. دِوُس، وزیر آموزش 1/5 میلیارد دلار ثروت دارد و برادرش، اریک پرینس، که «بدنام ترین مزدور در آمریکا» نام گرفته است، یکی از مشاوران ترامپ و پایه گذار شرکت امنیتی بلک واتر است که شرکتی منفور در سراسر جهان است. استیون منوچین، وزیر خزانه‌داری ترامپ، سرمایه‌گذار صندوق سرمایه‌گذاری تأمینی(1)، و رکس تیلرسُن، وزیر خارجۀ جدید، مدیر ارشد اجرایی اِکسُن موبیل بوده است. ثروت 17 وزیر برگزیدۀ آغازین ترامپ (که شماری از آنان به ناگزیر از فهرست وزیران در دست بررسی کنارگذاشته شدند) در مجموع، از ثروت یک/سوم مردم کشور افزون‌تر بود. این رقم، ثروت خود ترامپ را که هم‌اکنون میلیارد‌ها دلار است، در برنمی‌گرفت. تا کنون در هیچ یک از حکومت‌های ایالات متحده، چنین حدی از ثروت‌مَداری، و چنین نمونه‌ای از افراط در سرمایه‌داری «رفیق بازانه» سابقه نداشته است.

 آن‌چه راه را برای راه‌برد نئوفاشیستی ترامپ هموار کرد و به آن انسجام بخشید، ژرفش بحران بلند مدت اقتصاد سیاسی و سلطۀ ایالات متحده و اقتصاد سرمایه‌داری جهانی به طورکلی، پس از بحران مالی سال‌های 2007 – 2009 بود. این بحران، نظام سرمایه‌داری را در وضعیت رکود اقتصادی قرار داد که راهی روشن برای برون‌رفت از آن وجود نداشت. پیشبرد روند مالی‌سازی، که بر اساس گسترش اعطای وام(2) و پیدایی حباب‌ها در بازار سهام مشخص می‌شود، و در دهه‌‌های1980 و 1990 به خروج اقتصاد از رکود ناشی از انباشت بیش از حد سرمایه یاری رسانده بود، دیگر به‌میزان لازم امکان‌پذیر نبود.

Aviron
Aviron

 

در سال 2012، من کتاب بحران بی‌پایان را، همراه با رابرت مک چسنی، با استفاده از مقاله‌‌هایی که در سال‌های 2009 – 2013 در نشریۀ مانتلی ریویو منتشر کرده بودیم، نوشتم. در بند آغازین آن کتاب آمده بود:

بحران بزرگ مالی و رکود بزرگ درسال 2007 در ایالات متحده پدید آمدند و به ‌سرعت در سراسر جهان گسترش یافتند. این بحران، نشان‌گر وضعیتی شد که هم‌چون نقطۀ عطفی در تاریخ جهان به نظر می‌رسید. هر چند مرحلۀ بهبود، دو سال پس ازآن رخ داد، اما اقتصاد جهان تا 5سال پس از شروع آن بحران، هنوز در رکود به‌سر می‌برد. ایالات متحده، اروپا و ژاپن، دست‌خوش شرایط کندی آهنگ رشد، بیکاری شدید، ناپایداری مالی و بی‌ثباتی‌‌های جدید اقتصادی‌اند که پیوسته پدید می‌آید و اثر‌هایش در سراسر جهان گسترش می‌یابد. به‌نظر می‌رسد که تنها نقطۀ روشن در اقتصاد جهان، از دیدگاهی جهانی، رشد بی‌وقفۀ شماری از اقتصاد‌های نوپدید، به‌ویژه چین، بوده است. اما پایداری مداوم اقتصاد چین نیز اکنون درخورِ تردید است. از این‌رو، اجماع همگانی ناظران آگاه اقتصادی بر این است که اقتصاد جهانی سرمایه‌داری اکنون با خطر رکود بلند مدت اقتصادی رودرروست (امری که چشم‌انداز کاهش بیش‌تر اتکا به وام، آن‌را پیچیده‌تر می‌کند)، که گاهی اوقات از آن به‌عنوان «دهه‌‌های تباهیده» یاد می‌شود. رکود اقتصاد سرمایه‌داری، حتی بیش از بحران مالی یا رکود اقتصادی است که اکنون به صورت مسئلۀ بزرگ سراسر جهان نمایان شده است.

5 سال پس از آن نیز این «مسئلۀ بزرگ» به هیچ رو از میان نرفته است. رکود اقتصادی به‌صورت مداوم درآمده است. همان طور که فایناشال تایمز در فوریۀ 2017، در مقاله‌ای با موضوع بررسی فرضیۀ رکود یادآور شد: «حد سرعت جهانی رشد در کشور‌های پیشرفته هم‌چنان بسیارکمتر از دهه‌‌های پیشین است». اقتصاد ایالات متحده از زمان پایان رکود سال 2010 به‌بعد، تنها میزان رشد ناچیز متوسط سالانۀ 1/2 درصد را تجربه کرده است. کشور هم‌اکنون بیش از یک دهه است که رشد کمتر از 3 درصد را تجربه می‌کند و این، برای نخستین بار از آغاز دهۀ1930، یعنی مدت زمان شامل سال‌های رکود بزرگ و آغاز ثبت گزارش نرخ رشد است. سهم نیروی کار از درآمد کل، بر خلاف 1 درصد ثروت‌مند جامعه، کاهش چشم‌گیر یافته است. سرمایه‌گذاری خالص که به طورمعمول اقتصاد را تحرک می‌بخشد، راکد است و در بلند مدت رو به کاهش خواهد گذاشت. نرخ بیکاری که در آغاز سال2017، در نقطۀ اوج چرخۀ اشتغال نازل به‌نظر می‌آمد، تنها بدین سبب که میلیون‌ها تن از مردم عرصۀ کار را ترک می‌کنند و در مقابل افزایشی چشم‌گیر درکار نیمه وقت و شغل‌های بی‌ثبات پدید می‌آید، هم‌چنان نازل مانده است. هم‌زمان، نابرابری ثروت‌ها و درآمد‌ها در جامعه، مایۀ تلخ‌کامی شده است. بدهی خانوار‌‌های آمریکایی که هم‌اکنون درمجموع 6/12 تریلیون دلار است، بالاترین میزان در طول یک دهه بوده است. به رغم پا به سن بودن جمعیت، مالکیت خانه در ایالات متحده در نازل‌ترین سطح، از سال1965 به این‌سو قراردارد.

این اوضاع اقتصادی تنها به ایالات متحده محدود نمی‌شود. ثروت‌مندترین کشور‌های گروه جی 7، شامل کانادا، فرانسه، آلمان، ایتالیا، ژاپن و انگلستان، به اضافۀ ایالات متحده، در سال 2016 آهنگ رشد متوسط 3/1درصد را تجربه کردند که دوره‌ای بلند مدت از کُندی رشد را نشان می‌دهد. اتحادیۀ اروپا در طول دهۀ گذشته میزان متوسط آهنگ رشد 7/1 درصد و در سال گذشته آهنگ رشد 8/1 درصد را تجربه کرد (در مقام مقایسه باید گفت که آهنگ رشد سالانۀ اقتصاد ایالات متحده در دهۀ رکود 1929 تا 1939، 3/1درصد بود.

این اوضاع اقتصادی، با انتقال تولید از شمال جهان به جنوب آن همراه شده است که نزدیک به 70 درصد از تولید صنعتی، در مقایسه با تقریباً 50 درصد درسال 1980، در آن‌جا انجام می‌گیرد. سرمایۀ مالی انحصاری امروزی درشمال، هم‌چنان مازاد‌های اقتصادی کلان را از راه شرکت‌های چندملیتی، ازجمله نهاد‌های مالی، جذب می‌کند. اما بیشتر این مازاد‌ها دیگر تولید شمال را تغذیه نمی‌کند، بلکه تنها حاشیۀ سود ناخالص شرکت‌ها را افزایش می‌دهد و انباشت دارایی مالی آن‌ها را تحرک می‌بخشد. از این رو، گسستی فزاینده میان تمرکز ثروت گزارش شده در قشر‌های بالای جامعه و درآمدزایی در کل اقتصاد وجود دارد. همۀ اقتصاد‌های بزرگ (اقتصاد‌های سه گانۀ ایالات متحده و کانادا، اروپا، و ژاپن، شاهد سر به فلک ساییدن سهم درآمد 1درصد بالایی جامعه از سال 1980 به بعد بوده‌اند، که در سال‌های 1980– 2015 در ایالات متحده، با وجود رودررو شدن آن با رکود فزاینده، 120 درصد افزایش یافته است. دهک بالای ثروت‌مندان ایالات متحده هم اکنون بیش از 70 درصد ثروت کشور را در دست دارد؛ و حال آن‌که سهم نیمۀ پایینی جامعه چیزی نزدیک به صفر است. 6 تن از ثروت‌مندترین میلیاردر‌های جهان که 4 تن از آنان آمریکایی‌اند، هم‌اکنون صاحب ثروتی افزون بر نیمۀ پایینی جمعیت جهان‌اند.

توضیحات

  • cento-millionaire hedgefund investor
  • Debt Leverage

صفحه قبل

صفحه بعد

علیرضا جباری

مطلب پیشنهادی:

ترامپ در کاخ سفید

طبیعت مقاومت، یک نتیجه‌گیری کوتاه | ترامپ در کاخ سفید تراژدی و مضحکه (۲۶)

یکی از ویژگی‌های خود ترامپ که با جنبشی که او آن را نمایندگی می‌کند سازگاراست، نگرش شووینیستی او در بارۀ رنگین پوستان، مهاجران و زنان است که در رشتۀ طولانی سخنان نژاد پرستانه و زن ستیزانۀ او خود نمایی می‌کند. او دشمن قسم خوردۀ طبقۀ کارگر، به مفهوم گستردۀ واژه، شامل مردم تهی‌دست و فرو مانده است

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *