قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / سیاست و اقتصاد / تلاش برای همصف کردن اجباری جمهوری‌خواهان | ترامپ در کاخ سفید تراژدی و مضحکه (8)
تراژدی و مضحکه

تلاش برای همصف کردن اجباری جمهوری‌خواهان | ترامپ در کاخ سفید تراژدی و مضحکه (8)

مترجم: علیرضا جباری (آذرنگ)

نویسنده: جان بلامی فاستر

بخشی از قدرت حکومت ترامپ، از کنگرۀ بسیار فرمان‌بردار و به لحاظ ایدئولوژیک راست‌گرایی سر برآورده است که جناح راست حزب جمهوری‌خواه در آن دست بالا را دارد، اما گلایش شالتونگ به رهبری حزب جمهوری‌خواه نیز گسترش می‌یابد. نشانه‌ای از این موضوع، اقدام بَنِن به برگزیدن جولیا ‌هان از بریت بارت (که به یورش‌های نامحدود بر پُل رایان و جمهوری‌خواهان برجستۀ دیگر شهرت یافته است) به معاونت خویش است. بَنِن بدین سان به رهبری حزب جمهوری‌خواه هشدار داد که اگر از همکاری شانه خالی کنند، چه شرایطی در انتظارشان خواهد بود. ‌هان، با متهم کردن رایان به فرار از چنگ «مادرانی داغدار که می‌کوشیدند تصویر‌های فرزندانشان را که در جریان اجرای برنامۀ مرز‌های باز کشته شده بودند، به او نشان دهند»، بلندآوازه شد. او رایان را به هواداری از «جهانی سازی» مرتبط با سرمایه‌داری رفیق‌باز، و «مغز متفکر ماه‌ها مبارزه برای انتخاب هیلاری کلینتون» متهم کرد. در این‌جا راه‌برد گلایش شالتونگ، آشکارا خود حزب جمهوری‌خواه را آماج حملۀ خویش قرارداده بود. «شماری از اعضای جمهوری‌خواه مجلس نمایندگان به واشنگتن پست گفتند که مداخلۀ ‌هان، نمایش‌گر طرح‌های بَنِن برای به‌کارگرفتن او درمخالفت با آنان، نوشتن تفسیر‌های تند دربارۀ رهبران منتخب جمهوری‌خواه به‌قصد تحمیل اولویت‌های ترامپ در کار قانون‌گذاری، و متزلزل کردن پایه‌‌های حزب در صورت لزوم است».

Aviron
Aviron

 

آن‌چه پایۀ این نگرانی از پدیدارشدن نئوفاشیسم در کاخ سفید قرارگرفته است، افزایش چشم‌گیر اهمیت مقام ریاست جمهوری ایالات متحده، و ایجاد اختلال بلند مدت در کار اجرای قانون اساسی کشور در زمینۀ تفکیک قواست. قدرت کنگره در زمینۀ اعلان جنگ که در قانون اساسی رسمیت یافته، تدریجاً کاهش می‌یابد. علاوه بر این، با اجرای قانون میهنی و انجام اقدام‌هایی دیگر از این دست، قدرت قوۀ مجریه در سدۀ کنونی بسیارگسترش یافته است. اوباما هنگام امضای قانون اعطای اختیار دفاع ملی در سال 2011، اذعان کرد که اکنون قوۀ مجریه «از قدرت نامحدود بازداشت نظامی شهروندان آمریکایی، بدون محاکمۀ آنان برخوردارشده است». بدین‌سان، او امکان حمایت دادگاه‌ها از شهروندان را که در قانون اساسی به تصویب رسیده است، کنارگذاشت. این اقدام، به‌معنی گسترش درخور توجه قدرت رئیس جمهوری در برابر دستگاه قضایی، و تداوم روند منسوخ کردن بررسی قضایی در حوزه‌‌هایی گسترش یابنده از «امنیت ملی» بود که به‌طورجدی تفکیک قوای تصریح شده در قانون اساسی ایالات متحده را نقض می‌کرد. اعطای قدرتی این‌چنین به رئیس جمهوری، انتقال ناگهانی کشور به مسیر استبداد را، به‌ظاهر به فرمان قانون، امکان‌پذیر می‌کند. هر چند اوباما، در سال 2011 یادآور شد که از اختیار بازداشت شهروندان، بدون رأی دادگاه استفاده نخواهد کرد، و گفت که این اقدام به‌مثابۀ زیر پا گذاشتن مهم‌ترین سنت‌ها و ارزش‌های میهن ماست؛ اما حق قانونی رئیس جمهوری پس از خود را برای انجام چنین اقدامی به‌زیر سؤال نبرد و با بروز احتمال چنین اقدامی در چارچوب قانون مخالفت نکرد، که این موضوع به‌مثابۀ نقض حمایت از شهروندان بر پایۀ قانون اساسی بود. با پدیدارشدن آن‌چه بیل مایِرز و مایکل وین‌شیپ آن را «کودتا»ی عملی در قوۀ مجریه نامیدند، تضمینی بسیار اندک وجود دارد که کاخ سفید محدودیتی را در به‌کارگیری این اختیار اعمال کند.

ترامپ و افول سلطۀ ایالات متحد

ترامپ، با متعهدشدن به «بازگرداندن عظمت آمریکا» به ریاست جمهوری برگزیده شد. او، در پی‌گرفتن الگویی ایدئولوژیک که بَنِن و بریت بارت عرضه کرده بودند، واقعیت بحران یا کندی مداوم توسعۀ اقتصادی، بالابودن آهنگ بیکاری، بدترشدن وضع زندگی طبقۀ کارگر و ضعیف‌تر شدن ایالات متحده در جهان را، به طور کلی یادآور شد. واکنش او در برابر این وضعیت، پیروی از ملی‌گرایی اقتصادی و نظامی، «خشکاندن باتلاق» (با پایان دادن به سرمایه‌داری «رفیق بازانه» در واشنگتن)، و حمله به حکومت بزرگ بود. بر همۀ این اقدام‌ها می‌بایست زن ستیزی، نژادپرستی، و بیگانه ستیزی افزوده می‌شد. پایان دادن به رکود اقتصادی از جملۀ تعهد‌های ترامپ بود و رئیس جمهوری جدید قول داد که آهنگ رشد سالانه را که درسال 2016 تنها 6/1 درصد بود، به 4 درصد برساند. او اعلام کرد که از راه افزایش کلان مقیاس هزینه‌‌های زیربنایی، حذف قرارداد‌های بازرگانی نامطلوب برای ایالات متحده، ایجاد انگیزۀ سرمایه‌گذاری از راه کاستن مالیات‌ها و مقررات، افزایش کلان مقیاس هزینه‌‌های نظامی، و حمایت از حقوقی هم‌چون امنیت اجتماعی و خدمات درمانی، شغل ایجاد خواهد کرد.

 شماری بسیار از مردم سفید پوست، به‌ویژه مردان که خود را اعضای لایه‌‌های پایین طبقۀ متوسط یا کمابیش مرفه طبقۀ کارگر به حساب می‌آوردند، پس از سال‌ها احساس نادیده گرفته شدن از سوی حاملان ایدئولوژی مسلط نولیبرالی، از هدف اقتصادی ملی و آشکارا نژادپرستانۀ ترامپ استقبال کردند، هر چند که البته شماری از آنان به‌راستی تصوری در بارۀ اینکه تحقق این هدف، به‌طورکلی، انجام چه اقدام‌هایی را ایجاب می‌کند، نداشتند. این واقعیت که حزب دمکرات، هیلاری کلینتون -تجسم واقعی نولیبرالیسم- را به برنی ساندرز، نامزد سوسیال دمکرات مطلوب توده‌‌ها ترجیح داد، به سود راه‌برد ترامپ- بریت بارت تمام شد.

 ترامپ، هم‌چنین در انتخابات، حمایت درخور توجهی از «طبقۀ میلیاردر‌ها»، به‌ویژه در بخش‌های FIRE (مالی، بیمه، املاک و مستغلات) و انرژی دریافت کرد که شاهد قول و قرار‌هایش در بارۀ کاهش مالیات شرکت‌ها، و افزایش حمایت‌های مالی حکومت فدرال از شرکت‌های خصوصیِ فعال در پهنۀ توسعۀ تأسیسات زیربنایی، و ترویج ملی‌گرایی اقتصادی، به‌مثابۀ راه‌هایی برای ارتقای جایگاه خود بودند. پس از انتخابات، حمایت وال استریت از او، به سبب افزایش سریع بهای سهام، تبدیل به شادمانی شد. از زمان پیروزی ترامپ تا تاریخ 24 فوریه، بهای سهام شرکت‌های داو و نَسدَک 13 درصد، و بهای سهام شرکت‌های استاندارد و پور 10 درصد افزایش یافت. بیشتر شور و شوق‌‌ها به سبب امید به کاهش مالیات‌ها و مقررات‌زدایی گسترده بود. به گفتۀ فاینانشال تایمزِ لندن: «دونالد ترامپ برای 1 درصدی‌‌ها امکان مانوور فراهم می‌کند». هم‌زمان، قول و قرار‌های ترامپ در بارۀ سرمایه‌گذاری زیربنایی، به‌منظور ایجاد شغل برای افراد آماده به‌کار، بسیار فریب‌کارانه و دغل‌بازانه از کار درآمد.

 هرچند که ترامپ هنوز هم وعدۀ یک تریلیون دلار سرمایه‌گذاری در زیربنا‌های مادی کشور را می‌دهد، این وعده‌‌ها هیچ‌گاه به صورت هزینه‌‌های مستقیم حکومت فدرال تجلی نیافته است؛ بلکه ویلبر راسِ پسر، وزیر بازرگانی ترامپ، تهیۀ گزارشی بسیار درخور تردید را به‌عهده داشته و در آن مدعی شده است که پرداخت اعتبارِ مالیاتی نزدیک به 137 میلیارد دلاری، حمایت مالی از شرکت‌های خصوصی را به منظور تحرک بخشیدن به هزینه کردن یک تریلیون دلار در تأسیسات زیربنایی در مدت 10 سال، فراهم خواهد کرد. کل این طرح که راس آن را سرهم بندی کرده است، نه بر پایۀ هزینه‌‌های حکومتی در تأسیسات زیربنایی، بلکه بر اساس پس دادن سرمایه به سرمایه‌داران استوار است: این، پول باد آوردۀ کلانی است که سهمی عمده از آن به مصرفِ اعطای کمک هزینه به پروژه‌‌هایی می‌رسد که خواه ناخواه باید به اجرا درآیند.

صفحه قبل

صفحه بعد

علیرضا جباری

مطلب پیشنهادی:

جهان دیوانه است اما نه آنقدر که خیال می‌کنید

در سال ۲۰۱۸ شهر ادمونتون میزبان کنگره‌ای تحت عنوان Flat Earthers بود. صدها نفر باورمندان به «زمین مسطح» در این کنگره گرد هم آمدند تا درباره تصورات خود درباره سیاره زمین به بحث و تبادل‌نظر بپردازند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *