قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / سیاست و اقتصاد / گلایش شالتونگ ترامپی | ترامپ در کاخ سفید تراژدی و مضحکه (5)
تراژدی و مضحکه

گلایش شالتونگ ترامپی | ترامپ در کاخ سفید تراژدی و مضحکه (5)

مترجم: علیرضا جباری (آذرنگ)

نویسنده: جان بلامی فاستر

بسیاری از این رخداد‌ها، ویژۀ اروپای دهۀ 1930 بود و احتمال اینکه به گونه‌ای همانند در عصرما تکرار شود وجود ندارد. اما نئوفاشیسم نیز هدف دگرگون کردن مدیریت در نظام سرمایه‌داری پیشرفته را پی می‌گیرد؛ و فروپاشی اثربخش نظام لیبرال دمکراتیک و جانشین کردن اتحاد میان سرمایۀ بزرگ و «راست افراطی سفید»(1) را ترویج می‌کند. «راست»ی که آشکارا دارای ایده‌های نژادپرستی، ملی‌گرایی، ضدیت با محیط زیست، زن‌ستیزی، هم‌جنس دوست هراسی، خشونت پلیس، و نظامی‌گری افراطی است.

انگیزۀ بنیانی همۀ شکل‌های ارتجاع، سرکوب نیروی‌کار است. در ورای تعصب ترامپ به راست افراطی سفید، هدفِ خصوصی‌سازی فزایندۀ همۀ وظایف اقتصادی دولت، افزایش قدرت شرکت‌های بزرگ و انتقال به سیاست خارجی امپریالیستی با برجستگی نژادی نهفته است. اما برای برپا کردن هرگونه راه‌برد نئوفاشیستی از این دست، نوعی جدید از گلایش شالتونگ (2) لازم است که به کمک آن بتوان نهاد‌های گوناگون –شامل کنگره، دستگاه قضایی، دیوان‌سالاری غیرنظامی، دولت و حکومت‌های محلی، دستگاه حکومت امنیتی («دولت پنهان»)،(3) رسانه‌‌ها و نهاد‌های آموزشی– همه را با هم هماهنگ کرد.

Aviron
Aviron

 

پس بر پایۀ کدام دلیل عینی، کاخ سفید در دورۀ (ریاست جمهوری) ترامپ در راستای اعمال گونۀ نئوفاشیستی مدیریت دولتی عمل می‌کند؛ به ضابطه‌‌های قانونی پشت پا می‌زند و حمایت‌های لیبرال دمکراتیک را از میان می‌برد؟ در اینجا لازم است که ویژگی‌های کلی فاشیسم، که نئوفاشیسم ایالات متحده شکلی از آن است را به یاد آوریم. سمیر امین درکتابش به نام «بازگشت فاشیسم در سرمایه‌داری معاصر» نوشت:

گزینۀ فاشیستی ادارۀ دولت سرمایه‌دارِ دست‌خوش بحران (طبق تعریف) بر پایۀ مردود شمردن بی چون و چرای «دمکراسی» استوار است. فاشیسم همواره اصولی عام را که نظریه و عمل دمکراسی امروزی بر پایۀ آن‌ها استواراست –و به‌رسمیت شناختن تنوع باور‌ها، توسل به شیوه‌‌های انتخاباتی، مشخص کردن اکثریت، تضمین حقوق اقلیت و غیرِ آن‌ها را در بر می‌گیرد– با اصول مخالف آن، یعنی تن دادن به ضرورت‌های نظم جمعی، اقتدار رهبربلند پایه و کارگزاران او جابه‌جا می‌کند. از این‌رو، وارون‌سازی ارزش‌ها در آن، همواره با بازگشت به دیدگاه‌‌های واپس‌گرایانه همراه می‌شود که ممکن است شیوه‌‌هایی سلطه‌پذیرانه را که به اجرا در می‌آید، از حقانیت آشکار برخوردارکند. اعلام فرضی بازگشت به گذشته («سده‌‌های میانه»)، تن سپردن به دین دولتی با نوعی ویژگی «نژادی» یا (قومی) «ملی» فرضی، مجموعۀ گستردۀ گفتمان‌های ایدئولوژیکی را که قدرت‌های فاشیستی به‌کار می‌برند، در بر می‌گیرد.

در ملی‌گرایی وگرایش راست افراطی حکومت جدید، تردید نمی‌توان کرد. ترامپ در سخنرانی مراسم تحلیفش که مشاوران پیرو «راست افراطی سفید» او -استیو بَنِن و استفِن میلر متن آن را نوشته بودند- در قالب واژه‌هایی که جوزف استیگلیتزِ اقتصاددان آن‌ها را «نکته‌‌های فاشیستی تاریخی» نامید، اعلام کرد:

از این پس شعار «آمریکا، اول» در میان خواهد بود …. ما اتحاد‌های کهن را تقویت خواهیم کرد و اتحاد‌های نو را تشکیل خواهیم داد و دنیای متمدن را در برابر تروریسم اسلامی رادیکال متحد خواهیم کرد …. ما باید از مرز‌هایمان در برابر آسیب‌های کشور‌های دیگر که محصول‌های (همانند) ما را می‌سازند، شرکت‌های ما را می‌دزدند و شغل‌های ما را بر باد می‌دهند، نگهبانی کنیم …. آمریکا بار دیگر برنده شدن را، آن‌چنانکه سابقه نداشته است، آغاز خواهد کرد …. وفاداری به ایالات متحده آمریکا شالودۀ سیاست ما خواهد بود. ما از راه وفاداری به کشورمان، وفاداری به‌یکدیگر را خواهیم آموخت. هنگامی که قلب‌هامان را بر میهن پرستی بگشاییم، جایی برای تعصب در آن نخواهد ماند…. آنگاه که آمریکا متحد شود، از حرکت بازداشتن آن به‌طورکامل ناممکن خواهد بود. ما نباید از چیزی بهراسیم. ما حمایت شده‌ایم و همواره حمایت خواهیم شد. مردان و زنان بزرگ ارتشمان و اجرای قانون، و مهم‌تر از همه خداوند، حامیان ما خواهند بود …. ما یکبار دیگر همراه با هم آمریکا را نیرومند خواهیم ساخت. بار دیگرآمریکا را ثروتمند خواهیم کرد. ما بار دیگر همراه با هم آمریکا را ایمن خواهیم کرد. آری! و ما بار دیگر آمریکا را بزرگ خواهیم ساخت.

چارچوب ایدئولوژیک و راه‌برد سیاسی ترامپیسم را به‌طور عمده کارِ بَنِن پدید آورده است که پیش از این مدیر مؤسسۀ خبری بریت بارت بود و اکنون استراتژیست ارشد کاخ سفید است. هم‌او مبارزۀ انتخاباتی ترامپ را در ماه‌های آخر آن رهبری کرد. دو ایدئولوگ دیگر بریت بارت، میلر -مشاور ارشد ترامپ و دست پروردۀ جِف سِشِنز، دادستان کل- و سباستین گورکا، معاون و جانشین رئیس شورای امنیت ملی، با او همکاری می‌کنند. یکی از رئیسان دیگر بریت بارت، به نام جولیا ‌هان نیز به سمت «معاون ویژۀ رئیس جمهوری» منصوب شده است که زیردست بَنِن و در سمت معاون کل او کار می‌کند و به «بَنِنِ بَنِن» مشهور شده است که این شهرت اشارۀ مؤدبانه به نقش او به عنوان ایدئولوگ راست افراطی با مسئولیت نامحدوداست. او به هدف هماهنگ‌سازی محافظه کاران کنگره به کار گرفته شده است.

 ایدئولوژی نئوفاشیستی بَنِن را می‌توان متشکل از 6 مؤلفۀ اصلی دانست: 1). ضرورت پیروز شدن بر بحران سرمایه‌داری، به ویژه در ایالات متحده –که پدیدارهای «جهانی‌سازی» و «سرمایه‌داری رانتی» موجب آن شده است؛ 2). بازگشت به دیدگاه «غرب یهودی-مسیحی»، به‌مثابه چارچوب معنوی سرمایه‌داریِ دوباره رواج یافته؛ 3). ترویج ملی‌گرایی قومی افراطی و آماج (حمله) قراردادن مهاجران غیرسفید پوست؛ 4). رابطۀ آشکار با آن‌چه او «جنبش عوام‌گرای جهانی» می‌نامد، اما همان نئوفاشیسم جهانی است؛ 5). پافشاری بر این‌که ایالات متحده درگیرِ جنگی جهانی، جنگ برای حفظ زندگی جهانیان دربرابر «اسلام توسعه طلب» است؛ و 6). این مفهوم که پدید آمدن «راست افراطی سفید» نمایش‌گر «چهارمین چرخش بزرگ» نیمه اسرارآمیز در تاریخ ایالات متحده –پس از انقلاب آمریکا، جنگ داخلی، و رکود بزرگ و جنگ جهانی دوم– است.

ایدئولوژی بَنِن به روشن‌ترین وجه ممکن در سال 2014، در کنفرانس واتیکان نمایان شد که او در آن «عوام‌گرایی» راست افراطی جبهۀ ملی فرانسه، به رهبری مارین لوپَن و حزب استقلال بریتانیا را ستود. او چنین استدلال کرد که: «هرچه سرمایه‌داری بیشتر سرسختی نشان دهد بهتر است». اما این طرز برخورد بازگشت به «شالوده‌‌های معنوی و روحانی یهودی–مسیحی از میان رفته را می‌طلبید … هنگامی‌که سرمایه‌داری در منتهای شکوفانی خود بود … به‌تقریب همۀ سرمایه‌داران، باورمندان پرتوان غرب یهودی– مسیحی بودند … (اما اکنون) سکولاریسم توان غرب یهودی-مسیحی را در جهت دفاع از آرمان‌های خویش فروکاسته است». از نگاه بَنِن، نه‌تنها لیبرال‌ها، بلکه «تشکیلات محافظه کار» و سران آن، حامیان سرمایه‌داری «رفیق بازانه»، نیز دشمن‌اند. ایشان دشمنان واقعی «اعضای طبقۀ متوسط و طبقۀ کارگر»‌اند. (عامل) نژادپرستی در جنبشی که او معرف آن بود، (ازنگاه او) نمی‌بایست یکسره نفی می‌شد؛ بلکه بهتر آن بود که با گردهم آمدن مردم در اتحادی میهن پرستانه (که دیگران را به آن راهی نباشد)، با گذشت زمان دست‌خوش نوعی فرسایش می‌شد. همۀ این سخنان در قالب مفهوم گسترده‌ترِ جنگ صلیبی قرار می‌گرفت که برپایۀ آن: «جنگی صلیبی برپا شده است که هم اکنون نیز جهانی است…. خواهید دید که ما درگیر جنگی با ابعاد گسترده‌ایم».

آلمان نازی

 نکتۀ درخور توجه‌تر از همه این بود که بَنِن، هنگام پاسخ دادن به پرسش‌ها پس از پایان سخنانش، دیدگاه‌‌های ژولیوس اِوُلا، فاشیست ایتالیایی و منبع الهام و حامی موسولینی و سپس هیتلر، را یادآوری کرد که پس از جنگ جهانی دوم، هم‌چون چهرۀ برجستۀ جنبش سنت‌گرای نئوفاشیسم اروپا نمایان شد؛ و این دیدگاه‌‌ها او را به‌سان قهرمانی برای ریچارد اسپنسر، رهبر راست افراطیِ خوا‌هان برتری نژاد سفید، در ایالات متحده از کار درآورد. اِوُلا، در سال‌های دهۀ 1930، اعلام کرد: « فاشیسم بسیار کوچک است. ما ممکن است خوا‌هان فاشیسمی رادیکال‌تر و جسورتر باشیم؛ فاشیسمی که به‌راستی مطلق، برساخته از قدرت ناب و بیگانه با هرگونه سازش باشد…. هرگز کسی نباید ما را ضد فاشیست تصور کند؛ مگر اینکه ضد فاشیسم را به معنی فرافاشیسم به شمارآورد». اسپنسر در نوشتار‌های پس از جنگ خویش در بارۀ این موضوع بحث و گفت‌وگو کرد که سنت‌گرایان نباید صفت «فاشیسم یا نئوفاشیسم» را به مفهوم مختصرِ آن بپذیرند، بلکه باید تنها بر ویژگی‌های «مثبت» خویش پافشاری کنند و با ارزش‌های «اشراف منشانه»ی سنت اروپایی همراه شوند. «هدف، پدید آوردن قدرت فرماندهیِ جدید روانی است…. ما باید اتحادی از «رزمندگان» را پدید آوریم». هدف نهایی او ایجاد رستاخیزی در پهنۀ فرمان‌روایی سنتی بود که به معنی قدرت معنوی ملت یا پاتریا (سرزمین پدری) شناخته شود.

بَنِن، خود حمایت‌گر توان‌مند «فراملی‌گرایی همراه با باور به نوزایی ملی» است. او، هماهنگ با اِوُلا، در بارۀ این موضوع بحث و گفت‌وگو می‌کرد که «مردم یهودی- مسیحی غرب لازم است از رستاخیز سنت‌گرایی، به ویژه به‌آن مفهومی که مبانی ناسیونالیسم را تقویت می‌کند حمایت کنند». مهم‌ترین نکته‌ای که او به شنوندگانش در واتیکان گفت، در بارۀ بازگشت به «تاریخ طولانی مبارزۀ غرب یهودی–مسیحی با اسلام» بود. بَنِن در سخنانش، در بارۀ اقتدار، به تعبیر اِوُلا از آن، گفت: «من بر این باورم که مردم، به‌ویژه در برخی از کشور‌ها، مایل‌اند شاهد اقتدارِ کشورشان باشند. آنان مایل‌اند شاهد ملی‌گرایی در کشورشان باشند»؛ اما، بر پایۀ آن‌چه او شرح داد، تأمین این خواست‌ها، نیازمند شکستن ساختار «طبقۀ حاکم» سیاسی و دولت، به معنی کنونی آن است.

تا آن‌جا که کاخ سفیدِ ترامپ، خود را از قدرت ‌اجرای راه‌برد نئوفاشیستی گلایش شالتونگ در روند‌هایی که پیش از این شرح دادیم برخوردار می‌بیند، این انتظار وجود دارد که شاهد حمله‌‌هایی بر بخش‌های اصلی دولت و دستگاه ایدئولوژیک آن، دگرگون کردن هنجار‌های حقوقی و سیاسی آن و تلاش برای افزایش گستردۀ قدرت مقام ریاست جمهوری باشیم. به‌راستی، شواهد بسیار زودرس، نمایش‌گر آن است که فرهنگ سیاسی در این پهنه، در مدتی کوتاه پس از به قدرت رسیدن کابینۀ کنونی، دگرگون شده است. همۀ بخش‌های اصلی دولت در معرض حمله قرارگرفته‌اند. افراط‌گرایانه‌ترین اقدام ترامپ در این زمینه، فرمان اجرایی 27 ژانویۀ او بود که بی‌درنگ پذیرش مهاجران از 7 کشورِ به‌طور عمده مسلمان خاورمیانه را ممنوع کرد. دادگاه‌‌های فدرال، به سبب شکل‌گیری اعتراضات ملی، به سرعت این ممنوعیت را لغو کردند. این اقدام، ترامپ را به برانگیختن یورش‌های شخصی بر قاضیان منفرد، درکوشش برای بی‌اعتبارکردن حکم آنان در انظار حامیانش، به‌منظور هماهنگ‌سازی دستگاه قضایی با فرمان‌های خود وادار کرد.

این رخداد‌ها در ماه فوریه، به صدور فرمان اجرایی ترامپ در برقرارکردن مبنایی نیمه قانونی برای اخراج دسته جمعی نزدیک به 11 میلیون تن از مهاجران خارجی غیرمجاز در آمریکا –حتی مقیمان بلند مدت و کسانی که به هیچ جرمی محکوم نشده بودند- بدون توجه به سن آن‌ها، انجامید. این اقدام، با احداث آن‌چه رئیس جمهور در سخنرانی 28 فوریه‌اش درکنگره، «دیوار بزرگِ بزرگ در امتداد مرز جنوبی ما» نامید و حکومت از مدت‌ها پیش قول آن را داده بود، تکمیل شد. ترامپ در این باتلاق حقوقی و سیاسی، 103 جایگاه خالی قضایی را به میراث برده است که نزدیک به 2 برابر جایگاه‌هایی است که اوباما به ارث برده بود. این واقعیت امکان تجدید ساختار دستگاه قضایی را به کابینۀ جدید می‌دهد، آن‌هم از راه‌هایی که ممکن است حقوق مبتنی بر قانون اساسی را نقض، و سرکوب‌‌ها را تشدید کند.

برخورد ترامپ با دستگاه امنیت ملی یا «جامعۀ اطلاعاتی» که صد‌ها هزار مستخدم را در 17 مؤسسه در بر می‌گیرد، به‌تقریب، بلافاصله پس از شروع دورۀ ریاست جمهوری او آغاز شد و حمله‌‌های پیاپی به مؤسسه‌‌های اطلاعاتی، هنگام برآمدن او بر منصب قدرت، سرآغاز آن بود. در روز‌های پایانی ژانویه، او فرمانی را –که پس ازآن به صورت وارون درآمد– صادر کرد که درآن شورای امنیت ملی (NSC) و شورای امنیت میهن (HSC) را تجدید سازمان داد. در این فرمان، رئیس سیا، رئیس اطلاعات ملی و رئیس ستاد مشترک ارتش، از شمار اعضای کمیتۀ رئیسان NSC و HSC حذف شدند، و در یک اقدام بی‌سابقۀ دیگر، بَنِن، استراتژیست ارشد کاخ سفید، بر شمار اعضای آن کمیته افزوده شد. واکنش منفی عمومی، حکومت را به عقب نشینی نسبی واداشت تا رئیس سیا را به عضویت کمیتۀ رئیسان (دستگاه‌های اطلاعاتی وامنیتی) برگرداند، و سرانجام موجب برکناری بَنِن از آن شود. اما هدف ویرانی ساختار موجود قدرت در دستگاه امنیتی، هم‌چنان برجا بود.

کوشش حکومت ترامپ برای بی‌ثبات کردن و هماهنگ ساختن دستگاه امنیت ملی، واکنشی متقابل را به صورت گسترش شکاف در «دولت پنهان» برانگیخت. این واکنش در مدت چند هفته، به برکناری مایکل فلین، نخستین گزینۀ ترامپ در مقام مشاور امنیت ملی انجامید. این برکناری تا اندازه‌ای به سبب شکل گرفتن برخورد میان او و پنس، معاون اول رئیس جمهوری و جمهوری‌خواهان سنتی‌تر بود. سپس حرکت سریع ترامپ و بَنِن به منظور انتقال ژئوپلیتیک ایالات متحده، از جنگ سرد با روسیه به نبرد جهانی با اسلام و چین، تنش‌هایی را برانگیخت. ترامپ حکومتش را از ژنرال‌ها انباشته است تا با ارتش درآمیزد. اما او همچنان درگیر برخورد با بیشتر سران دستگاه امنیتی است.

پانویس‌ها

1)  راست افراطی سفید: در متن کتاب از عبارت “Alt-Right” استفاده شده است. بنا بر تعریف فرهنگ‌نامۀ مریام وبستر، این نام به جنبش یا گروه سیاسی مستقر در ایالات متحده اطلاق می‌شود که اعضای آن سیاست‌های محافظه‌کارانۀ جاری را رد می کنند و اعتقادات و سیاست‌های افراط گرایانۀ مبتنی بر ایده‌های ناسیونالیسم سفید دارند.

2) گلایش شالتونگ: واژه Gleichschaltung به زبان آلمانی است و کنترل شدید بر رسانه‌ها و دستگاه‌های فرهنگی جامعه را دربرمی‌گیرد. این مفهوم یادگاری از دورانِ «سرکوب/پروپاگاندای» گوبلزی در آلمان نازی است.

3)  دولت پنهان: یا Deep State، گروهی از برگزیدگان غیر منتخب، شامل نظامیان، گردانندگان انحصارات، تصمیم‌گیرندگان مراکز مهم مالی، سران احزاب، مقامات ارشد امنیتی، و دیگر سران نهادهای قدرت حاکم، که به‌صورت پنهان، سیاست‌های ملی را در کشورهای سرمایه‌داری، اداره و هدایت می‌کنند.

صفحه قبل

صفحه بعد

علیرضا جباری
علیرضا جباری

نویسنده: هفته

مطلب پیشنهادی:

صنعت آلومینیوم آمریکا

ترامپ برای کانادا و کبک محدودیت اقتصادی جدید اعلام کرد

ترودو در پیام توئیتری خود تاکید کرد: «در پاسخ به تعرفه‌های آمریکا که ترامپ به آن اشاره کرده است، کانادا نیز تدابیر تنبیهی مشابهی به اجرا خواهد گذاشت. ما همواره از حقوق کارگران صنعت آلومینیوم خود دفاع خواهیم کرد همان گونه که سال ۲۰۱۸ این کار را کردیم.»

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *