قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / سیاست و اقتصاد / دموکراسی بورژوایی هم‌خانواده‌‌ای برای واژۀ فاشیسم | ترامپ در کاخ سفید تراژدی و مضحکه (4)
تراژدی و مضحکه

دموکراسی بورژوایی هم‌خانواده‌‌ای برای واژۀ فاشیسم | ترامپ در کاخ سفید تراژدی و مضحکه (4)

مترجم: علیرضا جباری (آذرنگ)

نویسنده: جان بلامی فاستر

علیرضا جباری

آن‌گونه که پل سوئیزی در سال 1952 به پل باران نوشت: «برابرنهادۀ واژۀ فاشیسم، فئودالیسم یا سوسیالیسم نیست، بلکه دمکراسی بورژوایی است. فاشیسم یکی از شیوه‌‌های سیاسی است که سرمایه‌داری در مرحلۀ انحصار امپریالیستی ممکن است در پیش گیرد». از این رو، موضوع فاشیسم، چه به‌صورت کلاسیک و چه به‌صورت امروزی آن، از سیاست‌های راست‌گرایانه فراتر است. بر پایۀ پاسخ پل باران به سوئیزی، موضوع بسیار مهم‌تری که پیش کشیده می‌شود، «نقطۀ عطفی» است که تفاوت کیفی میان دمکراسی لیبرال و فاشیسم (و در شرایط کنونی میان نولیبرالیسم و نئوفاشیسم) را مشخص می‌کند. توسعۀ کامل دولت فاشیستی به‌مثابه فرایندی تاریخی، به قبضه کردن کامل نظام دولتی و از این رو به حذف هرگونه تفکیک قوا میان بخش‌های مختلف آن و در راستای دست‌یابی به سلطۀ ملی و جهانی نیازمند است از این رو، صاحبان منافع فاشیستی در طول تاریخ با حفظ پایگاه در حکومت، به ویژه در قوۀ مجریه، از شیوه‌‌های نیمه قانونی، وحشی‌گری، تبلیغات و دهشت‌آفرینی به‌عنوان وسیله‌ای برای یک‌پارچه سازی (ملی) بهره گرفته‌اند؛ و حال آنکه سرمایۀ بزرگ به گونه‌ای دیگر به مسائل می‌نگریسته یا حتی به حمایت مستقیم ازآنان می‌پرداخته است. در جریان قبضه کردن کامل قدرت به شیوۀ فاشیستی، پشتیبانی‌های ناقص دمکراسی لیبرال از افراد و اُپوزیسیون سیاسی، از میان می‌رود.

Aviron
Aviron

 

به هر حال، در چارچوب فاشیسم حقوق مالکانۀ افراد، بجز آنان‌که به لحاظ نژادی، جنسیتی یا سیاسی در معرض هجوم اند، محفوظ می‌ماند، و منافع سرمایه‌داری بزرگ افزایش می‌یابد. نیرو‌هایی سیاسی که قدرت را به دست دارند، هدف رسیدن به آن‌چه را که در آرمان نازی‌ها «دولت تمامیت‌خواه» نام گرفته بود و گرد نیروی اجرایی سازمان‌دهی می‌شد، پی می‌گیرند؛ اما ساختار پایۀ اقتصادی دست نخورده می‌ماند. از این‌رو، دولت فاشیستی به مفهوم آرمانی آن، در ذات خود تمامیت‌خواه است و دستگاه سیاسی و فرهنگی خود را به صورت یک‌پارچه در می‌آورد؛ اما اقتصاد و طبقۀ سرمایه‌دار را به طور عمده از بند مداخله ر‌ها می‌کند و حتی سلطۀ بخش انحصاری آن را استحکام می‌بخشد. هدف دولت در شرایطی این‌چنین، سرکوب و مهار مردم، حمایت و ترویج مناسبات مالکانه و سود‌های سرمایه‌داران، انباشت سرمایه و فراهم کردن مبانی توسعۀ امپریالیسم است. موسولینی اعلام کرده بود: «هدف نظام فاشیستی، ملی کردن -یا بدتر از آن- بوروکراتیزه کردن همۀ اقتصاد ملی نیست؛ کافی است از طریق شرکت‌ها، در آن اقتصاد نظارت یا نظم را برقرارکنیم…. شرکت‌ها آن را نظم خواهند داد و دولت تنها مسائل مربوط به دفاع از موجودیت و حفظ امنیت میهن را برعهده خواهد داشت. هیتلر نیز اعلام کرد: «ما از پا برجا ماندن مالکیت خصوصی حمایت خواهیم کرد…. ما از کسب‌وکار خصوصی به‌مثابه کارسازترین یا به واقع تنها نظام اقتصادی ممکن حمایت خواهیم کرد».

 به راستی یکی از خط‌مشی‌‌های اغلب نادیده گرفته شدۀ نازی‌ها، فروش اموال دولت بود. مفهوم خصوصی یا باز- خصوصی سازی اقتصاد که هم اکنون نشانۀ نولیبرالیسم شده است، نخستین بار در آلمان فاشیست رواج یافت که در آنجا روابط مبتنی بر مالکیت خصوصی، حتی در زمانی که ساختارِ دولت فاشیستی جدید نهاد‌های لیبرال دمکرات را برچید و اقتصاد جنگی را به‌راه انداخت، همچنان مقدس ماند. هنگام به‌قدرت رسیدن هیتلر، اقتصاد آلمان به طورعمده در مالکیت دولت بود: بخش‌هایی همچون صنایع فولاد و زغال (سنگ)، کشتی سازی و بانک‌داری، به طورعمده ملی شده بود. در زمان صدارت هیتلر، تراست متحد فولاد درسال‌هایی انگشت شمار خصوصی شد و تا سال 1937 همۀ بانک‌ها خصوصی شدند. همۀ این اقدام‌ها به افزایش قدرت و گسترۀ عمل سرمایه انجامید. «ماکسین یاپِل سوئیزی» در بررسی مهم سال1941 خود دربارۀ اقتصاد آلمان نازی نوشت: «از این‌رو، اهمیت واقعی انتقال شرکت‌های دولتی به صاحبان سرمایۀ خصوصی در این بود که طبقۀ سرمایه‌دار به خدمت خود در جایگاه مخزن انباشت درآمد ادامه داد. علاوه بر این، سودجویی و بازگشت مالکیت به صاحبان سرمایۀ خصوصی به تحکیم قدرت حزب نازی یاری رساند». نیکوس پُلانزاس، در کتابش به نام فاشیسم و دیکتاتوری، نوشت: «نازیسم مقررات قضایی را دربارۀ مسائل مربوط به نگه‌داری نظام سرمایه‌داری و مالکیت خصوصی فراهم کرد».

اگر خصوصی‌سازی در پهنۀ صنعت، در پدید آمدن فاشیسم در آلمان اهمیت حیاتی داشت، و بدان وسیله به تمرکز بیشتر قدرت اقتصادی در دست طبقۀ سرمایه‌دار انجامید؛ در عوض تحکیم قدرت دولتی نازی‌ها به امکان‌پذیرشدن آن یاری رساند و در مجموع در فروپاشی نظام لیبرال دمکراتیک مؤثر بود. این فرآیند که گلایش شالتونگ (gleish schaltung) –به‌معنی «هماهنگ‌سازی» یا «هم‌خوان‌سازی»– نام گرفت، دورۀ تحکیم نظام سیاسی جدید در سال‌های 1933-1934 را تعریف می‌کرد. این واژه به مفهوم یک‌پارچه سازی سیاسی همۀ واحد‌های جداگانۀ دولتی، از جمله پارلمان، دستگاه قضایی، دیوان‌سالاری کشوری و ارتش و شعبه‌‌های منطقه‌ای حکومت، و تعمیم این یک‌پارچه سازی به نهاد‌های نظام ایدئولوژیک حکومت در جامۀ شهروندی، یا نهاد‌های آموزشی، رسانه‌‌ها، مجتمع‌های بازرگانی و نهاد‌های دیگر بود. این هماهنگ‌سازی از راه درآمیختن ایدئولوژی، هراس افکنی، همکاری اجباری، و به‌طور معمول، از طریق اعمال فشار بر این نهاد‌ها برای «خانه تکانی» انجام می‌گرفت. کارل اشمیت، حقوق‌دان برجستۀ نازی، دو اصل حاکم بر گلایش شالتونگ در نمونۀ آلمانی آن را ترویج می‌کرد: 1) «پاکسازی غیرآریایی‌‌ها»، 2) فوهرِر پرَنزیپ، به معنی « اصل رهبری» که رهبر را در جایگاهی فراتر از قانون مکتوب قرارمی داد. درآن دوره، نوعی پوشش قانونی به تحکیم مواضع قدرت حقانیت می‌بخشید و سپس به‌طور عمده کنارگذاشته می‌شد. چنان‌که اشمیت شرح داده بود، هدف گلایش شالتونگ، یگانگی و خلوصی بود که از راه «نابودسازی ناهمگنی‌ها» جامۀ عمل می‌پوشید.

 گلایش شالتونگ درآلمان هم‌زمان همۀ شاخه‌‌های جداگانۀ دولت و دستگاه ایدئولوژیک آن را هدف گرفته بود، اما چند مرحله یا دگرگونی را ازسرگذراند. آتش گرفتن رایشتاگ پس از انتصاب هیتلر به سمت صدر اعظم بنا به تصمیم رئیس جمهور هیندنبورگ، یک‌ماه بعد، در ژانویۀ 1933 رخ نمود که موجب صدور دو فرمان اجرایی در جهت تحقق بخشیدن به نقض قانون اساسی شد. سپس این دو فرمان با تصویب قانون صدور مجوز یا «قانون رفع خطر ازملت و رایش» در ماه مارس1933 (که قدرت یک‌جانبۀ اجرای قانون‌ها به گونه‌ای مستقل از رایشتاگ را به هیتلر داد) از حقانیتی افزون‌تر برخوردار شد. تصویب این قانون‌ها به‌زودی به دستگیری و پاک‌سازی مخالفان سیاسی انجامید. این دوره شاهد اجرای «قانون راه اندازی دوبارۀ سازمان‌های دولتی» نیز شد که به‌کارگیری گلایش شالتونگ را در بارۀ همۀ کارکنان آن سازمان‌ها مجاز می‌شمرد. این مرحلۀ آغازین هماهنگ‌سازی در ماه جولای سال 1933، از پی برچیدن همۀ حزب‌های سیاسی به‌جز حزب ناسیونال سوسیالیست کارگری آلمان پایان یافت.

 مرحلۀ دوم «گلایش شالتونگ»، با هدف اعمال نظارت بر ارتش، دانشگاه‌ها، رسانه‌‌ها و سازمان‌های اجتماعی و فرهنگی دیگر و یک‌پارچه‌سازی آن‌ها آغاز شد. هیتلر نه‌ تنها در راستای نظم بخشیدن به سلطۀ خود بر ارتش (Wehrmacht) گام برداشت، بلکه در تلاش برای یک‌پارچه سازی ارتش با پروژۀ نازی‌ها در دسامبر1933 اعلام کرد: «ارتش تنها حامل جنگ افزار در میان ملت است». و بدان وسیله از پذیرش درخواست شبه نظامیان حزب نازی، لباس قهوه‌ای‌‌ها یا SA، یعنی همان «شاخۀ تهاجم» یا «یگان‌های طوفان» (sturmabteilung) شانه خالی کرد.

«ریشه کنی ناهمگنی» در نهاد‌های مهم فرهنگی، به بهترین وجه ممکن در جذب کردن دانشگاه‌ها به آموزه‌‌های نازی نمایان بود. فیلسوف نازی، مارتین ‌هایدِگرِ، در مقام رئیس دانشگاه فرایبورگ، از سال1933 راه اندازی گلایش شالتونگ را هم‌چون وظیفۀ رسمی مهم خویش، عهده‌دار شد. ‌هایدِگِر، این وظیفه را موبه‌مو اجرا می‌کرد و به پاک‌سازی دانشگاه و محکوم کردن همکارانش یاری می‌رساند. در آن سال‌ها او در کار ترویج آرمان نازی و یاری رساندن به توجیه ضد یهودی‌گری و اداره کردن کتاب‌سوزان‌های نمادین با کارل اشمیت همکاری نزدیک داشت.

 مرحلۀ سوم که مرحلۀ سرنوشت ساز گلایش شالتونگ بود، با پاک‌سازی خونین رهبری SA، از 30 ژوئن تا 2 جولای1934، و تثبیت وضعیت هیتلر (به‌ویژه پس از درگذشت هیندنبورگ) که اشمیت در مقاله‌اش با عنوان «رهبر، به مثابۀ نگهبان قانون» آن‌را ستود، آغازشد. از آن پس، حاکمیت فاشیسم در همۀ سازمان‌های دولتی و نهاد‌های ایدئولوژیک جامعۀ شهروندی تحکیم شد.

 دولت‌های فاشیستی دیگر، مسیری همانند را، هرچند با تمامیت‌خواهی کمتر، پی گرفته‌اند. رابرت اُ. پاکستُن، در تجزیه و تحلیل فاشیسم، نوشت: «در فرآیند بسیارکندتر تحکیم حاکمیت فاشیسم در ایتالیا، تنها اتحادیه‌‌های کارگری، حزب‌های سیاسی و رسانه‌‌ها به طور کامل هماهنگ شدند».

پاورقی

 

نازی‌سازی فاشیستی کلاسیک: فرایند نازی سازی که آلمان نازی از راه به‌کارگرفتن آن، نظام سلطۀ تمامیت‌خوا‌هانۀ خویش، و هماهنگ‌سازی کار در همۀ عرصه‌‌ها، از اقتصاد و بازرگانی تا رسانه و فرهنگ و آموزش، را برقرار کرد.

صفحه قبل

صفحه بعد

نویسنده: هفته

مطلب پیشنهادی:

کانادا و مکزیک و آمریکا

پایان جنگ تعرفه ها؟ توافق نامه تجاری جدید کانادا-آمریکا-مکزیک اجرایی شد

توافق‌نامه تجارت آزاد پیشین آمریکای شمالی معروف به آلنا که از اول ژانویه سال ۱۹۹۴ به اجرا گذاشته‌شده بود، از نیمه شب سه‌شنبه از اعتبار ساقط شد و ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *