Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / سرگرمی / طنز و حکایت هفته 561
طنز و حکایت

طنز و حکایت هفته 561

نکته مثبت هفته

دموکراسی بر این اصل اعتقاد دارد که در افراد عادی هم امکانات خارق‌العاده‌ای وجود دارد.

حکایت هفته
بهلول و هارون در بیرون شهر

روزی هارون‌الرشید عباس! بهلول را در بیرون شهر دید و از او درخواست پندی کرد. بهلول گفت:

ای هارون هر که را حق‌تعالی جمال و مال داده باشد و او به آن جمال عفت و پرهیزگاری شیوه خود سازد و به مال و خود مستحقان را نوازد، خدای تعالی او را در دیوان ابرار ثبت سازد.

هارون از این سخن بهلول گمان کرد که او قرض‌دار است، به این سبب گفت: امر کردیم که قرض تو را بدهند!

بهلول گفت: دِین به دِین ادا نمی‌شود و آنچه در دست توست از مردم است، به ایشان بازده و بر من منت منه!

Aviron
Aviron
Elite College

 

بهلول و قاضی

شخصی عزیمت حج نمود. چون فرزندان خُرد داشت هزار دینار طلا نزد قاضی برده و در حضور کارکنان دارالقضا تسلیم او کرد و گفت: اگر در این سفر اجل من در رسید شما وصیِ من هستید و آنچه خود خواهید به فرزندان من دهید.

آن شخص به قضای الهی در راه حج درگذشت. چون فرزندان او به حد رشد و بلوغ رسیدند امانتی را که از پدر آنها نزد قاضی بود طلبیدند، قاضی گفت: من بیشتر از صد دینار نمی‌خواهم که به شما بدهم و برحَسَب وصیت پدر، شما را بر من حقی نیست جز آنچه می‌خواهم بدهم!

آن بیچاره‌ها متحیر ماندند و چاره‌ای جز دادوبیداد نداشتند و به هر کس التجا می‌نمودند راهی از برای این حیله‌ی شرعی به دست نمی‌آوردند تا این خبر به بهلول رسید. بهلول آنها را برداشته و به نزد قاضی رفت و گفت: چرا حق یتیم‌ها را نمی‌دهی؟

قاضی گفت: پدر آنها وصیت کرده بود آنچه من خود می‌خواهم به ایشان بدهم و بیش از صد دینار به ایشان نمی‌دهم.

بهلول گفت: قاضی! آنچه به خود می‌پسندی برای دیگران بپسند، [یعنی تو که می‌خواهی صد دینار حَسَب گفته خود به آنها دهی، پس همان مقدار که برای خود می‌خواهی به آنها بده]، قاضی از این جواب بهلول ملزم و ناچار شد که وجه را به یتیم‌ها بپردازد.

بهلول و سقطی

از سقطی که اهل سلوک است نقل است که؛ روزی از گورستان می‌گذشتم بهلول را دیدم که بر بالای قبری نشسته و پاهای خود را فروگذاشته با خاک‌بازی می‌کرد. به او گفتم: سبب چیست که اغلب در گورستان‌ها می‌مانی؟!

بهلول گفت: به جهت اینکه از اهالی این محل آزاری به من نمی‌رسد و اگر نزد ایشان نیایم بدگویی‌ام نمی‌کنند.

منبع: (بهلول در آثار مکتوب و حکایت‌های مردمی، حسین نوربخش. تهران؛ نشر ثالث، 1386. قسمتی از بهلول در کتاب بزم ایران)

لطیفه‌های هفته
  • ما یک اشتباهی کردیم دو سه ترم رفتیم کلاس زبان … هرکس تو فامیل ما را دید دست کرد تو جیبش و برگه آزمایش ادرارش را گذاشت جلومان گفت … بگو ببینم چی نوشته!
  • رفتم باغ‌وحش. از مسئولش پرسیدم: ببخشید قفس خرس‌ها کجاست؟ … گفت: بازدیدکننده هستی؟ … گفتم: نه از اقوامشون هستم داشتم رد می‌شدم گفتم یک سلامی عرض کنم.
  • از رفیقم پرسیدم: چرا خانمت شش ماهه زایمان کرد؟ … می‌گوید: سه ماه سابقه بسیج داشت … لامذهب همه‌جا تأثیر دارد.
  • فکر کن رفتی رستوران، موقع پول دادن پیشخدمت می‌گوید: خلال‌دندان شما را آن آقا حساب کرد! … بیمه تأمین اجتماعی هم دقیقاً همین‌طور هزینه‌ی بیمارستان را حساب می‌کند!
  • یک نفر می‌رود آمپول بزند، دکتر می‌پرسد: چپ یا راست؟ … طرف جواب می‌دهد: جناب! ماتحت ما را سیاسی نکن، بزن هر جا که مصلحت نظام است.
  • محمد قاضی وقتی زنش فوت کرد، خواهر زنش را گرفت … از او پرسیدند چرا این کار را کردی؟! … گفت: برای صرفه‌جویی در مادرزن. (به نقل از عمران صلاحی)
  • خانمه به شوهرش می‌گه: اگه من بمیرم تو زودی زن می‌گیری؟ مرد می‌گه؟ آره چاره ندارم. خانم: میاریش تو همین خونه؟ مرد: آره خونمه دیگه. خانم: لباسام رو می‌دی بپوشه؟ مرد: اگه بپوشه حرفی ندارم آخه گرونیه دیگه. خانم: کفشامو چی؟ مرد: نه. خانم: چرا؟ مرد: چون شماره پاش سی و هشته….

نکته هفته

کسی که امروز را از دست می‌دهد؛ فردا را نخواهد یافت… چون نمی‌داند هیچ روزی از امروز باارزش‌تر نیست….

نقل‌قول هفته

نیوتون: تا جایی که می‌توانی کارت را امروز انجام بده، باشد که فردا قدمی روبه‌جلو برداری و کارت را بهتر انجام دهی.

ضرب‌المثل هفته

پارسی: نه‌چندان نرمی کن که بر تو دلیر گردند و نه‌چندان درشتی کن که از تو سیر شوند.

اسپانیایی: هیچ‌چیز آسان‌تر از فریب دادن یک فرد درستکار نیست.

شعر طنز هفته

«دمشقی»

دمشق میکده اصلاً نداشت، ساقی هم

غزال‌های خراسانی و عراقی هم

شراب ناب مخور، دشمن سلامتی است

فشار آورد و قند خون و چاقی هم

در این بلاد فقط هم‌وطن فراوان نیست

که ریخته است به هر سوی هم‌اتاقی هم

صدای صادق آهنگران طبیعی بود …

«مرا ببوس» شنیدم ز گل نراقی هم

به‌اتفاق رفیقان متفق رفتیم

نیافتیم یکی یار اتفاقی هم

سیاه‌بازی بازار شام جای خودش

شدم کباب ز یاران لب سماقی هم

چقدر جای رفیقان دوست خالی بود

نه جای قزوه فقط، جای اشتیاقی هم

کسی مزاحم بشار اسد نبود اینجا

نه چپ، نه راست، نه حتی عماد باقی هم

منبع: (هِی شعرِ ترانگیزد، سعید بیابانکی. مشهد؛ سپیده‌باوران، 1397)

نویسنده: هفته

مطلب پیشنهادی:

طنز و حکایت

طنز و حکایت هفته 560

نکته مثبت هفته: مشکلات زندگی برای نابود کردنت نیومدن؛ اونها اومدن تا بهت کمک کنن توانایی‌هاتو کشف کنی

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *