Fengye College Center
خانه / عمومی / آریانا / داستان طنز: پذیرایی

داستان طنز: پذیرایی

نوشته گونچو اوزانف، ترجمه جلال نورانی|

زنده‌گی در دستگاه فابریکه به صورت نورمال جریان داشت. شعبهٔ پلان به شعبه احصائیه و شعبهٔ احصائیه به شعبه محاسبه کمک و همکاری می‌کردند. اهالی شکایت کردند که تولیدات خراب و غیرقابل استفاده است. کارگر‌های فابریکه هم شکایت می‌کردند که چرا مردم راضی نیستند. آمرین شعبات از نارضایتی کارگران ناراضی بودند و سر انجنیران شکایت داشتند به همین ترتیب گپ به مقامات بالا رسید. در آنجا گفتند بس است این قدر شکایت لازم نیست بیائید چاره‌جوئی کنیم.

Elite College
Aviron

 

فیصله شد تا از خارج ماشین‌های جدید خریداری شود. البته ماشین‌های قیمت بها و اعلیٰ تا نواقص گذشته و آینده را مرتفع بسازد. هیئتی انتخاب شد تا به خارج رفته مشاهده کنند و ماشین فرمایش بدهند. اعضای هیئت با تحفه‌ها و هدیه‌هایی که برای آمرین خریده بودند برگشتند و گفتند عنقریب هیئتی از خارج آمده ماشین‌ها را با خود می‌آورند.

یک روز صبح مکتوبی به آمریت فابریکه رسید. مکتوب قشنگی بود متن آن ترجمه شد. در مکتوب مذکور تذکر داده شده بود که «سه روز بعد ماشین‌ها می‌رسند. برای بسته کاری و مونتاژ آن‌ها انجنیر و دو میخانیک هم فرستادیم. طرز کار ماشین‌ها از طرف همین هیئت سه نفری به کارگران شما توضیح خواهد شد. با احترام»

داستان طنز پذیرایی

این خبر مانند بمب انفجار کرد و در فابریکه هیاهو براه انداخت اولتر از همه اداره مرکزی رخصتی‌ها را از بین برد. و اعلام شد که هیچ کس حق ندارد کار ضرور داشته یا مریض شود. برای دربان دریشی مخصوص دربانی خریداری شد. دو نفر انجنیر را که از رخصتی قانونی خود استفاده می‌کردند دوباره پیدا کرده به مجلس خواستند. رئیس در برابر حضار قرار گرفته گفت:

_ رفقا… تا حال هرچه بود خیر … اما بعد از این وضع‌ ‌ طور دیگری‌ست. حالا باید خود را با تمام قوا آماده سازیم. سه نفر مهمان که نماینده یک دولت خارجی است، ماشین‌ها را با خود می‌آورند. این ماشین‌ها نُه میلیون و هشت صد دالر ارزش دارد. امید است متوجه اهمیت موضوع شده باشید.

در مجلس مذکور بحث‌ها و مشاجرات زیاد به عمل آمد. از هر طرف و هر دهنی نظریات پخش و پراگنده می‌شد. بالاخره فیصله ‌های‌ ذیل به عمل آمد.

اول: در ایستگاه قطار باید هیئت خارجی از طرف همه و به خصوص سکرتر‌های‌ ‌که زبان خارجی می‌دانند اسقبال شوند.

دوم: همه باید لباس رسمی بپوشند

سوم: دو نفر سکرتر و عدهٔ از اعضای انسامبل رقص به هیئت دسته ‌های‌‌ گل تقدیم نمایند.

چهارم: مدیر محاسبه عمومی باید سه اتاق در گراند هوتل ریزرف نماید. البته پنجره اتاق‌ها‌ باید به مناظر قشنگ باز شود و اتاق‌های‌ ‌مذکور دارای حمام، تلفن، تلویزیون، برس بوت و برس کالا باشد. برای اینکه آبروی فابریکه وطن ما پیش خارجی‌ها‌ نریزد در اتاق تار، سوزن و اتو را هم نباید فراموش کرد.

پنجم: دو موتر تیز رفتار باید خیلی خوب شسته شده گریس کاری شود تا مهمانان در روز اول به کوه پتوشا رفته از مناظر دیدنی بازدید کنند. طعام چاشت در همان جا صرف شده بعد به کلیسای بویان بروند.

شب غذا را در رستورانت هوتل با اعضای اداری ریاست تحت نظر جناب رئیس صرف کرده بعد از غذای شب به‌ ‌بار (استورپا) برده می‌شوند.

ششم: روز دوم هیئت باید به صومعه ایلسکی و بعد جهت دیدن مناظر برده شوند و پست کارت‌هائی از مناظر وطن برای شان تقدیم گردد. شب هنگام بازگشت در بویانسکو توخانچی برای‌شان کباب و پنیر داده شود.

هفتم: روز سوم رفتن به شهر پلوودیف و صومعه باجکوفکی و دیدن مجسمه الوشا و ساخانیه بعد گشت و گذار در کوچه‌های‌ قدیمی شهر و گذشتن از بین تونل و پل دریای مارتپه و باید در رستورانت هوتل مارتپه نان چاشت صرف شود و نان شب را …. صبح ناشتا باید شوربای شکمبه برای شان تهیه گردد و در بازگشت‌ ‌به طرف صوفیه گرین هوس برای‌شان نشان داده شود، از آنجا تُکری‌های‌ پر از میوه و سبزی به مهمانان خارجی تحفه داده شود.

هشتم: پروگرام بعدی را خود مهمانان تعیین خواهند.

سه روز برای آماده‌گی همچو مسایل چیزی نیست. سه روز گذشت و اینک حالا ریل می‌رسد تنها پذیرایی طبق پلان عملی شد. مهمانان را توسط موتر‌های‌ ‌مخصوص به شهر بردند و به گراندهوتل رساندند. مهمانان با لباس‌های‌ ‌خیلی معمولی آمده بودند. بعد از پنجاه دقیقه مهمانان برگشتند دعوت مجللی از طرف رئیس ترتیب شده بود، رئیس از مهمانان خارجی با خوشی استقبال کرده پرسید.

_ چطور است… اتاق‌های‌تان در هوتل راحت است؟

مهمانان جواب دادند:

تشکر… خیلی خوب است. ولی لطفآ بگوئید ماشین‌ها‌ ‌را در کجا نصب و جابجا کنیم… باید آن‌ها‌ ‌را مونتاژ نمائیم.

رئیس با وارخطایی پرسید:

_ ماشین‌ها؟

بلی ماشین‌ها…. آخر پرزه‌های‌  آن در بکس‌ها‌ بالای ریل است باید آن را پائین کرده در جای که شما می‌دانید نصب نمائیم.

ابن سوال مثل آب سردی همه را از جا پراند و تکان داد. زیرا در مجالس فابریکه تحت نظر رئیس همه چیز پیش‌بینی شده بود… برس بوت، اتاق‌های‌ مهمانان فراموش نشده بود ولی یک موضوع را همه فراموش کرده بودند و آن اینکه ماشین‌های‌ وارد شده را در کجا نصب نمایند.

منبع: مربای مرچ، نوشتهٔ گونچو اوزانف،ترجمه جلال نورانی و دیگران.‌‌ ‌  ‌ ‌‌ ‌  ‌ ‌‌ ‌  ‌ ‌‌ ‌  ‌ ‌‌ ‌  ‌ ‌‌ ‌  ‌ ‌‌ ‌  ‌ ‌‌ ‌  ‌

 

نویسنده: هفته

مطلب پیشنهادی:

یادروز حافظ

حافظ، عصارهٔ زندگی و سرزندگی روحِ ایرانی

شمس‌الدین محمد حافظ شیرازی از شاعران دلپذیر ایرانیان است. این دلبرانگی حافظ به‌اندازه‌ای است که کتاب شعرش را نه‌تنها در خانه‌ها که شعرهایش را بر درودیوار شهرها می‌بینیم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *