Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / دیدگاه / آرمانگرایی و عملگرایی: تفکیک فعالیت‌های سیاسی ایرانیان کانادا از تلاش‌های اجتماعی
عملگرایی

آرمانگرایی و عملگرایی: تفکیک فعالیت‌های سیاسی ایرانیان کانادا از تلاش‌های اجتماعی

پرژاد طرفه‌نژاد |

بدیهی‌ست هر گونه فعالیت اجتماعی ضرورتا فعالیت سیاسی محسوب نمی‌شود، همچنان که هرگونه مطالبه یا درخواست جمعی ضرورتا یک مطالبه سیاسی نیست (گرچه می‌‌تواند با آن مشترک باشد)، به همین صورت هر تشکلی که برای پیگیری درخواستی اجتماعی و حمایت از حقوق قانونی یک جمع تشکیل می‌‌شود، نظیر اتحادیه‌ها (مانند اتحادیه‌ی ‌پرستاران، آموزگاران، اساتید قراردادی دانشگاه‌‌ها  ‌و … )، انجمن‌های صنفی (مانند انجمن شیمیدانان، مهندسان، پزشکان و …) و غیره ذیل سازمان‌های سیاسی قرار نمی‌گیرند (ولو برای احقاق خواسته‌‌ها  ‌یشان دست به اعمالی نظیر تظاهرات، تحصن، اعتصاب و غیره بزنند) همچنین عضویت و فعالیت در آنها مصداق عضویت و فعالیت در راستای تحقق آرمان‌های یک سازمان سیاسی نمی‌باشد. تمیز و تفکیک این مفاهیم در جوامع غربی بسیار روشن و جا افتاده است اما این امکان هست که جامعه‌ی ‌ایرانی، به دلایلی که در زیر می‌‌آید، به سادگی این مفاهیم را از هم تمیز ندهد و از این رو دچار آشفتگی و سردرگمی در رفتارهای اجتماعی گردد.

Aviron
Elite College
Aviron

 

در گفتار زیر بطور بسیار فشرده به تفکیک مفهوم آرمانگرای فعالیت سیاسی از عملگرایی گونه‌‌‌های دیگر فعالیت‌های اجتماعی می‌‌پردازیم. شاید ترس، واهمه، یا بطور کلی عدم تمایل ایرانیان به روی آوردن و مشارکت در فعالیت‌های اجتماعی عملگرا ناشی از ناآشنایی با مضمون متمایز فعالیت‌های سیاسی آرمانگرا و فعالیت‌های اجتماعی عملگرا باشد.

درآمد

چگونه است که آگاهی عمومی جامعه‌ی ‌غربی با قوانین یا مضامین و شیوه‌‌‌های عملکرد نهادهای سیاسی‌اجتماعی در مقایسه با کشور ما گسترده‌تر به نظر می‌‌رسد؟ برای پاسخ به این پرسش مرور سریعی بر تاریخ لازم می‌‌نماید. قرون وسطی در اروپا (قرون پنجم تا پانزدهم میلادی) در ایران تقریبا همزمان است با ورود اسلام (۶۵۱-۶۳۳)، تلاش برای استقلال سیاسی توسط صفاریان (۱۰۰۳-۸۶۱)، سامانیان (۱۰۰۴-۸۷۴) و آل بویه (۱۰۲۹-۹۴۵)، سپس حکومت غزنویان (۱۱۸-۹۷۵) و سلجوقیان (۱۱۹۴-۱۰۳۷)، آنگاه یورش مغولان (۱۲۲۱-۱۲۱۹)، حکومت ایلخانان (۱۳۳۵-۱۲۵۶)، و درپایان قرون وسطی حکومت تیموریان (۱۵۰۷-۱۳۷۰) را داریم. تا این زمان چهره‌‌‌های عمده‌ی ‌این دوران عبارتند از خوارزمی (۸۵۰)، پورسینا (۱۰۳۷-۹۸۰)، بیرونی (۱۰۵۰-۹۳۷) و دیگران و از آنجا که برای مثال بعضی از کتاب‌های پورسینا تا ۱۶۰۵ در دانشگاه‌‌‌های غربی جزء کتب اصلی بوده می‌توان گفت در علوم انسانی و تجربی کشور ما تا این دوران دست کم همتراز غرب بوده است و آثار پدید آمده در این دوران، چه آثاری که تحت تأثیر فیلسوفان یونانی بوده و چه غیر از آن همپایه‌ی ‌معادل‌های غربی بوده است. ناگفته نماند که در این میان بسیاری دیگر از حکومت‌های کوچک محلی دیگر نیز وجود داشتند که بر بخش‌هایی گوناگون مسلط بوده‌اند.

دیدگاه
پرژاد طرفه نژاد

پس از ورود اسلام هیچگاه گستره‌ی ‌ارضی دولت ساسانی به تمامی در سیطره‌ی ‌هیچ دولتی نبوده است. ورود اروپا به دوران مدرن (۱۹۲۵-۱۰۵۱) مصادف است با ظهور صفویان (۱۷۳۶-۱۵۰۲). نزدیک‌ترین معادل گستره‌ی ‌ارضی ساسانیان در دوران صفوی احیا می‌‌شود. در این دوران علاوه برعلوم و فنون مهندسی شاهد پدید آمدن چهره‌‌‌های شاخصی چون میرداماد، فیض کاشانی و ملاصدرا هستیم. پس از آن، یعنی در اواخر قرن هفدهم و اوایل قرن هجدهم، شاهد بازگشت دوباره‌ی ‌تزلزل و حکومت‌های کوتاه مدت در دوران افشاریان، زندیه (۱۷۹۶-۱۷۳۶) و سپس سیطره‌ی ‌طولانی مدت قاجاریه (۱۷۸۹-۱۹۲۵) هستیم. همزمان در اروپا، پس از آغاز دوره‌ی ‌روشنگری، قرن هفدهم و هجدهم اهمیت ویژه‌ای دارد. چرا که در این قرون است که علوم انسانی پیشرفت بسزایی کرده و شاهد ظهور متفکرانی هستیم، چون دکارت، روسو، جان لاک، ولتر، تامس هابز، دنیس دیدرو و دیگران، که همه از معماران اندیشه‌‌‌های نوین سیاسی بوده و نتیجه‌ی ‌اندیشه‌‌‌های آنان به انقلاب فرانسه ۱۷۹۹، انقلاب آمریکا ۱۷۸۳ و تبعات آن تا به امروز انجامید. همان‌گونه که با مقایسه‌ی ‌تاریخ‌ها می‌‌توانید ببینید، به هر دلیلی (سؤ مدیریت، نفوذ بیگانگان در دستگاه‌‌ها ‌یا هر دلیل دیگری)، ارتباط ما با تحولات فکری غرب در بخش عمده‌ای از این دوران دست کم تا زمان تأسیس دارالفنون ۱۸۵۱ یا بکلی قطع بوده است یا بسیار محدود. حتی پس از تأسیس دارالفنون، همانگونه که از نامش پیداست، اولویت اول جبران عقب‌ماندگی علمی و فنی بوده است نه علوم انسانی و سیاسی-اجتماعی. چنین می‌‌شود که در دوران معاصر و در نیمه‌ی ‌دوم قرن نوزدهم به یک‌باره ایرانیان با انبوهی از واژگان و مفاهیم جدید در علم سیاست، اقتصاد و دیگر علوم انسانی از طریق ترجمه‌‌‌های ناقص یا شتابزده مواجه می‌‌شوند؛ آن هم بدون داشتن آمادگی لازم برای درک و هضم تدریجی مبانی بنیادی و نظری آنها (آمادگی که در غرب طی چند قرن پدید آمده بود). بنابر این جا نیفتادن و فقدان آگاهی و عنایت عمومی نسبت به بسیاری از اصطلاحات فنی، تمایزها، همچنین غریبه بودن و ثقیل‌الفهم بودن بسیاری از مکاتب (یا به اصطلاح «ایسم ها») تا اندازه ای طبیعی ست، و از آن جمله است تفاوت میان فعالیت سیاسی و صنفی که در زیر به آن می‌‌پردازیم.

فعالیت سیاسی

تعریف دولت کانادا از فعالیت سیاسی به قرار زیر است (رجوع شود به سایت رسمی دولت کانادا ):

carrying on any activity in support of, within or in opposition to a political party; carrying on any activity in support of or in opposition to a candidate before or during an election period; or seeking nomination as or being a candidate in an election before or during an election period

فعالیت بر له یا علیه یک حزب سیاسی؛ فعالیت بر له یا علیه یک نامزد پیش از یا در حین یک دوره‌ی ‌انتخاباتی؛ یا بدنبال نامزد شدن یا نامزد شدن پیش از یا در حین یک دوره‌ی ‌انتخاباتی.

حزب سیاسی بنابر تعریف پارلمان کانادا عبارت است از (رجوع شود به سایت رسمی مجلس عوام کانادا):

Political parties are groups of people who are committed to a particular approach to governing, and who pursue common goals based on a common vision. This approach or philosophy is expressed through policies. Candidates seeking election to the House of Commons in Canada ask voters to support their parties’ “platforms”, or sets of policies. Parties adopt constitutions and elect leaders.

احزاب سیاسی  گروهی از مردمند که به رویکردی ویژه برای حکومت متعهد بوده و بدنبال اهداف و دیدگاه‌‌‌های مشترک هستند. این رویکرد یا فلسفه از طریق تعیین خط مشی [یا اعلام مواضع آنها درقبال موضوعات مشخص] بیان می‌‌شود. نامزدهای انتخاباتی مجلس در کانادا از رای‌دهندگان می‌خواهند که «برنامه‌ی ‌سیاسی» آنها یا مجموعه‌ی ‌خط مشی‌‌‌های آنها را حمایت کنند. احزاب بر اساس اساسنامه خود رهبران را انتخاب می‌‌کنند.

بطور کلی، احزاب سیاسی از میان باورمندان به مکاتب یا ایدئولوژیهای سیاسی (اعم از دینی یا غیر دینی) شکل می‌گیرند. بنابراین به نحوی از انحاء آرمانگرا هستند به این معنا که هریک شکلی آرمانی و ایده آل از حکومت را در سر داشته و اولویت‌هایی متفاوت در سازماندهی قوانین، حقوق و نهادهای اجتماعی دارند. احزاب سیاسی می‌توانند در طیفی گسترده از احزاب چپ (احزاب خواهان تغییرات بسیار بنیادی مانند تغییر قانون اساسی) تا میانه (خواهان تغییرات نه چندان اساسی و نه چندان جزئی) و نهایتا راست (خواهان تغیرات جزئی مانند تغییر قوانین مالیات) قرار گیرند. مکاتب سیاسی در طول دوران تکاملی خود هر یک از فلسفه‌ای سیاسی و نگاهی ویژه به انسان نشأت گرفته‌اند. اکنون هریک از انواع مکاتب سیاسی در زمینه‌ی ‌عملی مبلغ و هوادار نوعی نظام سیاسی هستند. از مونارکی و مشروطه گرفته تا لیبرال دمکراسی و سوسیال دمکراسی همگی نظام‌هایی برساخته‌ی ‌از اندیشه‌‌‌های آرمانی سیاسی هستند. امروزه همه‌ی ‌مدل‌های حکومتی دارای عناوین مشخص بوده و سازوکارهای تبیین شده و مشخصی دارند. اموری مابین همه‌ی آنها مشترک است (مانند اصل تفکیک قوا و تحدید قدرت) و در اموری کاملا متفاوت هستند (مانند حد و مرز مداخله‌ی ‌دولت در امور جاری). در هر صورت باورها و تمایلات یک فعال سیاسی تلویحا مشترکاتی با باورهای فلسفی حزب مورد حمایت او دارد؛ چه به لحاظ نظری و چه به لحاظ عملی. طبیعتا عدم آگاهی کافی از مسیر تکاملی و مشرب فکری این مکاتب و احزاب منبعث از آنها می‌‌تواند فرد را دچار تشتت و سردرگمی کند؛ آنچه بنابر توضیح بالا داشته برای شهروند ایرانی ممکن است مصداق داشته و البته کاملا قابل درک است. اما همه‌ی ‌فعالیت‌های جمعی ضرورتا سیاسی، به معنای بالا، نیستند. گونه‌هایی از فعالیت‌های مفید اجتماعی در یک اجتماع و جود دارند که می‌توان به قصد بهبود وضعی یا پیشرفت در موردی، مستقل از هرگونه گرایش دینی و سیاسی، به آنها پرداخت و در آنها مشارکت جست؛ اینگونه فعالیت‌ها در ذیل فعالیتهای اجتماعی قرار می‌‌گیرند.

فعالیت اجتماعی

ماکس وبر (۱۹۲۰-۱۸۶۴)، از پدران علم جامعه‌شناسی، در تکمیل نظریه‌ی ‌ماتریالیسم تاریخی مارکس، که تنها تعاملات اقتصادی را زیربنای تحولات اجتماعی می‌داند، علاوه بر آن باورهای اجتماعی افراد را نیز در بروز دگرگونی‌های اجتماعی دخیل میداند و برآن اساس «نظریه‌ی ‌کنش اجتماعی» (social action theory) را ارائه می‌دهد. او بر اساس این نظریه چهار نوع عمده از فعالیت‌های اجتماعی را مشخص می‌‌سازد: فعالیت‌های عقلی، ارزشی، عاطفی و سنتی. بی‌آنکه قصد در ورود به بحث گسترده در این باب را داشته باشم، به تعریف آنچه منظور نظر ما از فعالیت اجتماعی در این گفتار است و تفکیک آن از مفهوم فعالیت سیاسی گفته شده در بالا می‌‌پردازم.

گونه‌ای از فعالیت اجتماعی میتواند وجود داشته باشد که برخلاف فعالیت آرمانگرای سیاسی تعریف شده در بالا، عملگرا باشد. به این معنا که فعال اجتماعی مستقل از هر گونه گرایش به مکاتب سیاسی و نه برای ایجاد نظامی آرمانی از طریق تغییر یا حذف قانونی و یا ایجاد قوانین نوین، بلکه در چارچوب قوانین موجود و اهداف حزب حاکم اما با تمرکز روی اموری عینی مانند تبعیض‌ها، کمبودها، ضعف‌ها، فقدان حمایت‌‌ها ‌و نظیر آن به فعالیت در جهت همیاری یا حراست از منافع یک جمع بپردازد. مثال واضح آن اتحایه‌‌‌های صنفی هستند (از این جهت اینگونه فعالیت‌ها را فعالیت‌های صنفی نیز می‌‌نامند) که برای نظارت بر اجرای دقیق قوانین، احقاق حقوق مربوطه، ایجاد تسهیلات، کمک‌رسانی صنفی و مواردی از این قبیل تشکیل شده و با بودجه‌ای تأمین‌شده از طریق اعضاء به فعالیت می‌پردازند. همانگونه که پیش از این تأکید کردم، حضور در این گروه‌‌ها  ‌به معنای داشتن گرایش سیاسی خاصی نیست؛ اعضاء اتحادیه‌ی ‌پرستاران می‌توانند هوادار حزب لیبرال، محافظه کار یا غیر از آن باشند اما همگی در این نقطه مشترکند که هیچ دولتی برای مثال نباید انتظار کار بیش از حد مقرر شده و مورد توافق آنها و پرداخت حقوق کمتر از حد معقول را از آنها داشته باشد.

از سال ۲۰۱۲ ایرانیان کانادا دست به تشکیل گروهی مشابه به نام «کنگره‌ی ‌ایرانیان کانادا» زده‌اند تا صدایی باشد برای بیان مطالبه‌‌ها ‌و دفاع از حقوق صنفی ایرانیان در چار چوب قوانین کشور میزبان، جلوگیری از تبعیض بر علیه آنها و حمایت از اعضاء جامعه‌ی ‌ایرانی در حد توان و حدود اساسنامه. برای نمونه آخرین مدیریت این نهاد تا کنون موفق به انجام مواردی نظیر موارد زیر شده است (به نقل از کانال تلگرامی ICC-helpers Montreal):

  • رسیدگی به پرونده مهاجرتی بیش از ۳۰۰ دانشجوی متقاضی مهاجرت که سال‌ها در انتظار جوابی بودند و به بهانه‌‌‌های متعدد اداره مهاجرت کانادا از رسیدگی و پاسخگویی به آن سر باز می‌زد (از جمله دلایل اداره‌ی ‌مهاجرت کانادا «نبود سفارت یا کنسولگری برای ادامه تحقیقات امنیتی یا سکیورتی چک» و یا «تحریم‌هایی که کانادا علیه ایران وضع کرده» بوده است). کنگره با تماس‌ها و جلسات متعدد با  عوامل وزارت و اداره مهاجرت کانادا و شخص وزیر موفق گردید بیش از 90درصد این پرونده‌‌ها ‌را به سامان برساند.
  • تلاش دیگر قابل ذکر کنگره، فعالیت برای حل مشکل تایید مدارک متخصصین ایرانی مهاجر به کانادا از جمله پزشکان، پیرا پزشکان و مهندسین بوده است که با معضل ارزشیابی و ورود به بازار کارمواجه بوده‌اند. کنگره با تهیه گزارشی مبسوط  و ارائه به وزیر مهاجرت و نماینده‌گان مجلس موفق شد تا روند ارزشیابی و تایید مدارک را تسریع کرده و کمک بزرگی برای ایرانیان مهاجر انجام دهد.
  • تعداد وسیعی از ایرانیان مقیم با مشکل بسته شدن حساب‌های بانکی خود مواجه شده و هستند که بیشتر آنها دانشجویان مقیم بوده‌اند. این موضوع به  طور وسیعی در رسانه‌‌‌های کانادا انعکاس یافت. کنگره ایرانیان کانادا با فعالیتهای مستمر موفق به کمک برای حل این معضل شد.
  • از فعالیت‌های دیگر قابل ذکر کنگره ایرانیان کانادا ، حضور در مجلس سنا به تاریخ دوم سپتامبر ۲۰۱۹ برای توضیح و مقابله با لایحه 219 S «لایحه اعمال تحریم‌های غیر هسته‌ای» می‌باشد. این لایحه توسط  سناتور داود تکاچوک از حزب محافظه‌کار ارائه شد و مورد پشتیبانی «موسسه دفاع از دمکراسی» به رهبری اروین کاتلر (وزیر اسبق قوه قضاییه کانادا) قرار گرفت.

با این وصف پاره‌ای از مطالبات این نهاد، مانند درخواست بازگشایی سفارتخانه یا مخالفت با تحریم‌ها، ممکن است از سوی پاره ای مطالباتی سیاسی انگاشته شده و از پشتیبانی این نهاد به هر دلیلی دلسرد شوند، در حالی که چنین نیست. در زیر تلاش می‌‌کنم توضیح دهم چرا این مطالبات به رغم ظاهرش می‌تواند کماکان مطالباتی اجتماعی باشد.

رفتار دوگانه و تبعیض آمیز دولت کانادا در مورد قطع کامل روابط دیپلماتیک و خدمات کنسولی با ایران بسیار روشن است. در حالی که کانادا با کشورهای بسیاری با کارنامه‌‌‌های حقوق بشری به مراتب وخیمتر از دولت فعلی ایران روابط عادی دارد، چنین موضعگیری در قبال ایران بسیاری از کانادایی‌‌ها ‌را نیز به فکر فرو برده است (رجوع کنید به مقاله‌ی ‌لئو پل لوزون منتشر شده به تاریخ ۲۶ سپتامبر ۲۰۱۹ در Le Devoir). پاسخ به اینکه چرا دولت کانادا چنین موضع رادیکالی در قبال ایران اتخاذ کرده است را به متخصصین و تحلیلگران سیاسی وامی‌گذارم. اما تا جایی که به جامعه‌ی ‌ایرانی مربوط می‌شود به واسطه‌ی ‌این تصمیم دولت کانادا کل جامعه‌ی ‌ایرانی از برخورداری تسهیلات کنسولی و حقوقی بسیاری محروند، بعلاوه تحت شرایط قطع روابط امکان تحت پیگرد قرار دادن مجرمین فراری از طریق مجاری بین‌المللی مانند اینترپول، یا مسدود کردن حساب‌های آنها، یا استرداد آنها به کشور متبوعه و هر نوع اقدام دیگری از این دست به سادگی میسر نمی‌باشد و کانادا می‌تواند به مکانی امن برای آنان تبدیل گردد.

این درست است که بازگشایی سفارت، برقراری روابط عادی و رفع تحریم‌ها همزمان به سود حکومت ایران نیز هست و کسانی که به هر دلیل از مخالفان حکومت فعلی هستند ممکن است دچار این تصور گردند که نهادی مانند کنگره همسو با تقویت حکومت عمل می‌‌کند و یا مطرح کردن چنین درخواستی را اساسا یک درخواست سیاسی و نه صنفی بدانند. نکته ای که باید در نظر داشت این است که کنگره نهادی سیاسی نیست و با رأی ایرانیان و در جهت حفظ منافع صنفی ایرانیان اینجا و اکنون به چنین موضعگیری رسیده است و این همسویی می‌‌تواند هیچ ارتباطی به یک موضعگیری سیاسی نداشته باشد. در فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی گاه‌گاهی اینگونه همسویی‌ها به گونه‌ای اجتناب‌ناپذیر پیش می‌‌آید و بروز این پدیده ضرورتا به معنای هیچ نوع تبانی، تأیید یا تکذیب همه جانبه‌ای نیست. برای مثال، موضع رسمی اعلام‌شده‌ی ‌بعضی از احزاب رسمی کانادا مانند NDP یا حزب لیبرال در قبال ایران، بازگشایی سفارت و از سرگیری روابط است. آیا این به آن معناست که حزب NDP و لیبرال دست نشانده‌‌‌های حکومت ایران هستند؟ یا این احزاب در راستای اهداف حزب حاکم ایران فعالیت می‌‌کنند؟ بدیهی‌ست که پاسخ این پرسش‌ها منفی‌ست.

احزاب با درنظر گرفتن خط مشی کلی و اهداف حزب خود و بنابه صلاحدید اعضاء و رهبرانشان به این نتیجه رسیده‌اند که بر حسب اتفاق مطلوب حکومت ایران نیز هست. اموری صنفی مانند مسدود بودن حساب دانشجویان ایرانی، تحمل هزینه‌‌‌های چند برابر اضافی برای گرفتن شناسنامه، تمدید گذرنامه، ثبت ازدواج یا طلاق، تنظیم وکالتنامه، انتقال پول و هزاران مورد خدماتی دیگر شاید برای بعضی از ما مشکلی بزرگ نباشد ولی برای بسیاری از ما مشکلی عمده است. برای تفکیک مشلات صنفی از سیاسی اجازه دهید مثالی بزنم؛ اگر برای مثال عده‌ای در یکی از استان‌های ایران متقاضی گشایش شعبه‌ای از اداره‌ی ‌ثبت‌احوال در روستای خود باشند آیا این به این معناست که امضاء‌کنندگان این تقاضا دست به حرکتی سیاسی زده اند؟ آیا به این معناست که تمامی امضاء کنندگان لزوما همه‌ی ‌امور جاری در کشور را تأیید یا تکذیب می‌‌کنند؟ بدیهی‌ست که چنین نیست. فعالیت‌های اجتماعی به همان صورت که خارج از کشور ممکن است در داخل نیز نمونه‌هایی دارد. اگر کارگران کارخانه‌ای نسبت به عدم پرداخت حقوقشان اعتراض کنند یا خواهان اجرای قانون باشند آیا باید چنین حرکتی را سیاسی دانست؟ و شرکت‌کنندگان در آن را ضرورتا مخالف یا موافق نظام دانست؟ سیاسی دانستن  چنین حرکت‌های اجتماعی معمولا انگی ست که برای ایجاد ترس و مختل کردن آن فعالیت به آن زده می‌شود و یا برای تسهیل راه مقابله با آن. 

پایان‌بند

همانگونه که در بالا دیدید، فعالیت‌های سیاسی اهدافی درازمدت داشته و عموما آرمانگرا هستند (فعالیت‌های سیاسی عملگرا نیز و جود دارند که بحث در باب آنها از حوصله‌ی ‌این گفتار بیرون است). در مقابل فعالیت‌های اجتماعی به ویژه نوع صنفی آن عملگرا بوده و مطالباتی مشخص و همگانی را دنبال می‌‌کند. کنگره‌ی ‌ایرانیان کانادا نمونه‌ای از همین گروه‌‌‌های صنفی ست که سیاسی انگاشتن آن نه تنها به لحاظ تکنیکی صحیح نیست بلکه ممکن است به تضعیف عملکردهای مثبت آن بیانجامد به گونه‌ای که نهادهای دولتی و غیردولتی کانادا دیگر آن را عنصری مهم و محل اعتنا ندانند. امید که با پشتیبانی همگانی، این نهاد نوپا بتواند به حیات خود ادامه داده، تبدیل به صدایی رساتر شده و قادر به ارائه خدمات ارزنده‌تری برای جامعه‌ی ‌مهاجر ایرانی در کشور میزبان باشد.

نویسنده: هفته

مطلب پیشنهادی:

خوانندگان

دستان ترامپ، پمپئو و بولتن برگلوی بیماران خاص ایرانی

دولت آمریکا با امید کسب امتیاز و کشیدن حکومت ایران و دولت مردان به پای میز مذاکره‌‌‌ تحریم‌ها را شدت بخشیده است

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *