Fengye College Center
خانه / پردیس، دانشجو و دانشگاه / هنر و حکمت داستان‌سرایی | سخنرانی الهی قمشه‌ای در دانشگاه پلی‌تکنیک مونترال

هنر و حکمت داستان‌سرایی | سخنرانی الهی قمشه‌ای در دانشگاه پلی‌تکنیک مونترال

پلی تکنیک مونترال
عکس از محمد قائدشرف از گروه کاسپین

عباس محرابیان |

عصر جمعه ۱۱ اکتبر ۲۵۰ تن از ایرانیان مونترآل در دانشگاه پُلی‌تکنیک گرد هم آمدند تا در سخنرانی دکتر حسین الهی قمشه‌ای با عنوان «هنر و حکمت داستان‌سرایی» که با همت گروه دانشجویی کاسپین برگزار شد، شرکت کنند. حسین محی‌الدین الهی قمشه‌ای، متولد سال ۱۳۱۸ و دارای دکترای الهیات و معارف اسلامی از دانشگاه تهران را اکثراً با سخنرانی‌های پرطرفدار او در تلویزیون ایران دربارهٔ ادبیات و عرفان می‌شناسیم؛ تسلط فوق‌العادهٔ او به ادبیات فارسی و انگلیسی و نگاه زیبایی‌شناسانهٔ او به دین سبب جذب بسیاری از هم‌سن‌وسالان من به عرفان اسلامی شد. الهی قمشه‌ای، هدف خود را آشنا کردن انسان‌ها، به ویژه جوانان و نوجوانان، با لذت‌های متعالی که از زیبایی، دانایی و نیکویی سرچشمه می‌گیرند می‌داند. او مدتی است در حال جمع‌آوری مجموعه‌ای از داستان‌های خوب و مصور کردن آن‌ها و ساختن انیمیشن برای این داستان‌هاست. این مجموعه به نام داستان آشنا و زیرمجموعهٔ گنج آشنا است که از وبگاه ganjeashena.com قابل دسترس است. او در مونترآل دربارهٔ انواع داستان، فواید داستان شنیدن و معرفی برخی از داستان‌ها و داستان‌نویسان ایران و جهان سخن راند که خلاصه‌ای از این سخنان را با هم می‌خوانیم.

Elite College
Aviron

 

ما باید قدر قصه را بیشتر بدانیم. قصه، البته اگر قصهٔ خوبی باشد، می‌تواند صفات بد را از ما دور کند و ما را آدم‌های بهتری کند، در عین حال که جذاب و شیرین است و مثل نصیحتْ تلخ نیست. مثلاً شهریار، پادشاه داستان هزار و یک شب، پس از آن که برای هزار و یک شب به قصه‌های شهرزاد گوش می‌کند، در انتهای داستان به او می‌گوید که من پیش از این پر از خشم بودم ولی حالا پر از مهر شده‌ام.

همایش
تصویری از تراژدی رستم و سهراب، از مشهورترین تراژدی‌های ایرانی.

نوعی از قصه هست که تراژدی نام دارد و پایان بسیار تلخی دارد، مثل داستان رستم و سهراب. شاید بپرسید چرا باید به چنین قصه‌ای گوش داد که آخرش ممکن است از ناراحتی گریه کنیم؟ جواب این است که خواندن تراژدی دقیقاً باعث می‌شود که در زندگی واقعی گریه نکنید. چرا که در تراژدی دیوهای موجود در نهان انسان را به او نشان می‌دهند، و نشان می‌دهند که این دیوها چه بلایی می‌توانند سر آدم بیاورند. و به صورت ضمنی به آدم می‌گویند که مراقب دیوهای درون خودت باش! مثلاً نمونهٔ اعلایی که دیو حسد در درون آدمی را نشان می‌دهد تراژدی اتللوی شکسپیر است.

حماسه نوع دیگری از قصه است که به داستان‌های پهلوانی می‌پردازد، مثل شاهنامهٔ فردوسی یا ایلیاد و اودیسهٔ هومر. حماسه و شنیدن داستان شخصیت‌های با اراده، انسان را قوی می‌کند و به او عزت نفس می‌دهد و به او یادآوری می‌کند که شأن انسان بالاتر از این است که وسوسه شود یا کار بد انجام دهد. ضمناً ارادهٔ شنونده را هم تقویت می‌کند و او را شجاع می‌کند، چون که می‌شنود شخصیت‌های داستان چه کارهای بزرگی انجام داده‌اند، پس با خود می‌گوید من هم می‌توانم کارهای بزرگ بکنم.

همایش پلی تکنیم
تصویری از حماسهٔ ایلیاد، از مشهورترین حماسه‌های یونان باستان.

حال قصهٔ کوتاهی دربارهٔ اراده برایتان بگویم: می‌گویند حسنی در نوشیدن الکل افراط می‌کرد. یک شب با خداوند راز و نیاز کرد و توبه کرد و به خودش قول داد که از فردا حتی نگاه به میخانه نکند. فردا صبح که به نزدیک میخانه رسید سرش را انداخت پایین و نگاه نکرد و رد شد و پس از صد متر غرور گرفتش و گفت حالا برویم به سلامتی این ارادهٔ قوی یک پیک بزنیم!

برخی حکایات هستند که از زبان حیوانات روایت می‌شوند که در زبان انگلیسی به آن‌ها fable گفته می‌شود. یکی از قدیمی‌ترین آن‌ها حکایات اِزوپ (Aesop fables) نام دارد که شش قرن پیش از میلاد در یونان جمع‌آوری شده‌اند. مشهورترین آن‌ها به فارسی هم کلیله و دمنه است که در اصل هندی بوده و در زمان ساسانیان به فارسی ترجمه شده است. به داستانی از اِزوپ گوش کنید: گرگی بود که در گلویش استخوانی گیر کرده بوده. از لک‌لکی خواهش می‌کند که با منقار بلندش آن را دربیاورد. لک‌لک سرش را داخل دهان گرگ می‌کند و با منقار درازش استخوان را درمی‌آورد و بیرون می‌اندازد و گرگ راحت می‌شود. لک‌لک از گرگ دستمزد می‌خواهد. گرگ به او می‌گوید همین که سرت را داخل دهان گرگ کردی و سالم درآوردی، خودش بهترین دستمزد است! مقصود حکایت این است که برخی آدم‌ها هستند که همین که به ما آزاری نمی‌رسانند ما باید شاکر باشیم و مثل این است که به ما هدیه می‌دهند.

همایش قمشه ای
از حکایت گرگ و لک‌لک مجسمه‌ای ساخته شده که در برلین قرار دارد.

حال به حکایت دیگری گوش کنیم: زنی بود که چند روز بود از شوهرش قهر کرده بود، و هر چه شوهر نازش را می‌کشید و برایش هدیه می‌خرید، آشتی نمی‌کرد. یک روز زن و شوهر در خانه نشسته بودند که ناغافل دزدی از پنجره پرید داخل خانه و زن از ترس پرید بغل شوهرش. شوهر به دزد گفت خدا خیرت بدهد که باعث شدی زنم با من آشتی کند. منظور حکایت این است که وقتی بلایی می‌آید خودبه‌خود آدم‌ها کینه‌ها را فراموش می‌کنند و بیشتر به همدیگر محبت می‌کنند.

شاعران فارسی‌زبان هم بسیار داستان گفته‌اند. مشهورترین و مفصل‌ترین آن‌ها شاهنامهٔ فردوسی است. بعد از فردوسی، نظامی مفصل‌ترین قصه‌ها را گفته است: خسرو و شیرین، لیلی و مجنون، هفت پیکر و اسکندرنامه. مثنوی معنوی مولانا هم از ۴۲۴ داستان کوتاه تشکیل شده که بسیاری از آن‌ها طنزآمیز هستند. برخی داستان‌ها در حد یک بیت هستند مانند: مرغکی اندر شکار کِرم بود، گربه فرصت یافت و او را درربود. و او پس از روایت هر داستان، پندی اخلاقی از آن می‌گیرد. یا به این داستان دوبیتی از مثنوی گوش کنید: آن یکی را یار پیشِ خود نشاند، نامه بیرون کرد و پیشِ یار خواند/گفت معشوق: این اگر بهر من است، گاهِ وصلْ این عمر ضایع کردن است.

حال به داستانی دربارهٔ دیو غرور گوش کنید: روزی موسی شیطان را دید که گوشه‌ای نشسته است و گریه می‌کند. موسی علت گریه را می‌پرسد. شیطان می‌گوید که غصه می‌خورم که چرا گناه آدم را بخشیده‌اند ولی گناه من را نمی‌بخشند. موسی دلش به حال او می‌سوزد و دفعهٔ بعدی که به کوه طور می‌رود، موضوع را به خداوند می‌گوید و برای شیطان طلب بخشایش می‌کند. خدا به او می‌گوید آدم توبه‌اش حقیقی بود ولی شیطان دروغ می‌گوید که توبه کرده است؛ برای اثبات این موضوع، به او بگو اگر الان برود بر قبر آدم در مکه سجده کند، گناهش را می‌بخشیم. وقتی موسی به شیطان این را می‌گوید، او پاسخ می‌دهد که وقتی آدم زنده بود من بر او سجده نکردم، حالا که مرده است انتظار داری بروم سجده کنم؟ اگرچه این از دهان شیطان روایت شده است، ولی داستان در واقع غرور انسانی را نشان می‌دهد.

به غیر از فردوسی، نظامی و مولوی، عطار نیشابوری هم در آثارش دست کم ۱۳۰۰ داستان دارد. به داستانی از عطار دربارهٔ شِبلی، صوفی قرن سوم، گوش کنیم: روزی از دربار سلطان برای شِبلی غذای مفصلی می‌فرستند. شِبلی سگ‌ها را در کوچه جمع می‌کند و غذا را بین آن‌ها پخش می‌کند. در همین حین سرهنگی سر می‌رسد و پرخاش می‌کند که چرا غذایی که سلطان فرستاده را به سگ‌ها می‌دهی؟ شبلی پاسخ ‌دهد هیس … لطفاً آرام‌تر صحبت کن که اگر سگ‌ها بفهمند غذا از کجا آمده، آن را نمی‌خورند.

سخنرانی قمشه ای
تصویری از افسانه‌های هندی مهاباراتا، از مشهورترین اسطوره‌های هندی.

داستان دیگری از عطار: روزی خلیفه بار عام داشته و قرار بود با مردم دیدار بکند. تختی برای نشستن خلیفه فراهم می‌کنند ولی قبل از این که خلیفه برسد، شِبلی می‌رود و روی تخت می‌نشیند. نگهبانان او را با چوب می‌زنند و از تخت پایین می‌کشند. خلیفه همان موقع می‌رسد و از شِبلی علت کارش را جویا می‌شود. پاسخ می‌دهد می‌خواستم به شما نشان بدهم من که دو ثانیه روی این تخت نشستم چه چوبی خوردم، و شما که بیست ساله رویش نشسته‌ای چه چوبی خواهی خورد!

در پایان برخی داستان‌های غیرفارسی را هم معرفی کنیم. داستان قدیمی اُدیپ (Oedipus) ۲۵۰۰ سال پیش در یونان نوشته شده است، ولی هنوز هم گوش دادن به آن آدمی را میخ‌کوب می‌کند. فروید معتقد است اگر داستانی شما را میخ‌کوب می‌کند بدانید دربارهٔ شماست. داستان‌های هندی مهاباراتا (یا مهابهاراتا Mahabharata) هم که مجموعه‌ای از افسانه‌های اسطوره‌ای هند هستند و شش قرن پیش از میلاد نوشته شده‌اند، حماسی و بسیار جذاب هستند. برخی مجموعه داستان‌های جالب که در اروپای قرون وسطی نوشته شده‌اند نیز داستان‌های شکسپیر، داستان‌های کانتربری (Canterbury) و دِکامرون (Decameron) هستند. خواندن این داستان‌ها نه تنها جذاب است، بلکه انسان را با فرهنگ غربی هم آشناتر می‌کند.

نویسنده: هفته

مطلب پیشنهادی:

مسابقه حکم

مسابقه «بازی حکم» در کافه ترنج

انجمن دانشجویی کاسپین برای علاقه‌مندان به بازی «حکم» برنامه‌ای را برای روز یک‌شنبه 25 نوامبر …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *