Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / سرگرمی / طنز و حکایت هفته 557
سرگرمی

طنز و حکایت هفته 557

نکته مثبت هفته

امروز را دریاب و به فردا هرچه می‌توانی کمتر تکیه کن.

حکایت هفته

زبانشناسی

یادش به خیر، آن‌وقت‌ها که پیرمرد بودم خیلی بیشتر از الآن که ناسلامتی جوان هستیم سربه‌سر این‌وآن می‌گذاشتم. نه اینکه «سربه‌سر» گذاشتنی باشد، کلاه که نیست بخواهیم سر دیگران بگذاریم. همان‌طور که مثلاً سر ما حق مردم نیست که خوردنی باشد. اینها مربوط می‌شود به تاریخ تحول زبان. بعضی‌ها فکر می‌کنند که زبان «هردمبیل» است. درحالی‌که اگر چنین بود آن‌وقت به خیلی چیزها باید می‌گفتیم «زبان» و آن موقع مسئولان در جلسه‌هایشان وقتی می‌خواستند صحبت کنند لابد یکی می‌گفت: «وضع مردم خیلی زبان شده» و آن‌یکی هم در تأییدش می‌گفت: «بله آن‌هم چه زبانی». پس می‌بینیم که زبان هردمبیل نیست و دارای قاعده است. حتی مثلث هم قاعده دارد، اما برای به دست آوردن مساحتش از نصف قاعده استفاده می‌شود. پس بعضی کارها نصفش طبق قاعده است. مثلاً نصف بیشتر مردم دستشان به دهنشان نمی‌رسد. اینها مربوط می‌شود به تاریخ تحوّل زبان. به‌عبارت‌دیگر این حرف مزخرف است که بگوییم بعضی از مسئولان سطح زندگی‌شان بالاست، بنز سوار می‌شوند، خانه ویلایی دارند، زندگی تجملی دارند و خلاصه اینکه نمی‌دانند درد مردم چیست. بله اینها همه مزخرف است. اصلاً موضوع سر مثلث بود، مثلث یکی از اشکال هندسی است. دایره هم همین‌طور.

Aviron
Elite College

 

به نظر من دایره از مثلث خیلی بهتر است. اصلاً سگش می‌ارزد به مثلث. من یک تار موی گندیده شعاع دایره را به مساحت صد تا مثلث قائم‌الزاویه نمی‌دهم. قربانش بروم، من هر وقت دایره را می‌بینم به یاد کارهای مسئولان می‌افتم، چون اصلاً قاعده ندارد. نه اینکه فکر کنید می‌خواهم بگویم که کارهایش حساب و کتاب ندارد. نه لعنت به کسی که چنین حرفی بزند. اگر کارشان حساب و کتاب نداشت که وضع خیلی ناجور می‌شد. آن موقع حتماً بیکاری زیاد می‌شد و جوانان باید برای کار می‌رفتند ژاپن و از آنجا هم اخراج می‌شدند. وضعیت مسکن درب‌وداغان می‌شد. قیمت‌ها خیلی بالا می‌رفت و فقر و بی‌سوادی و اعتیاد و فساد بیداد می‌کرد و …، وای، وای، وای اگر چنین روزی بیاید من که نمی‌توانم تحمل کنم. آن روز من حتماً خودم را از پنجره آشپزخانه‌مان که در طبقه سوم آپارتمان است، پرت می‌کنم توی اتاق نشیمن خانه‌مان که اتاق نهارخوری و خواب هم است. خدا آن روز را نیاورد. من کی خواستم بگویم کارشان حساب و کتاب ندارد. فقط گفتم کارشان قاعده ندارد. خوب ندارد دیگر، کارشان مثلث که نیست تا قاعده داشته باشد.

منبع: (یک لب و هزار خنده، عمران صلاحی و بیژن اسدی پور. تهران؛ مروارید، 1383. قسمتی از داستان زبانشناسی)

 

لطیفه‌های هفته

  • می‌دانید چرا پدرها در زمستان گرم‌شان است و در تابستان سردشان می‌شود؟! … اگر شما هم یک‌بار بروید قبض‌ها را پرداخت کنید کل تنظیمات بدنتان به هم می‌ریزد.
  • اعلام کردند آزمایشگاه‌ها تا اطلاع ثانوی حق ندارند آزمایش HIV کسی را مثبت اعلام کنند. … یعنی اگر مملکت را دست پت و مت داده بودند، برای ملت مفیدتر بودند.
  • یک‌بار هم قرارِ اول رفتیم کافه، طرف پرسید چی میل دارید؟ … گفتم لیوان خالی … لیوان را که آورد از داخل کیفم فلاکس را در آوردم چایی ریختم، … دخترِ فرار کرد.برای طنز
  • الآن معلم‌های دوره راهنمایی مدارس پسرانه هم خانم هستند. … زمان ما تنها معلم زن، معلم کلاس اولمان بود که او هم آن‌قدر سبیل داشت تا می‌آمد همه باهم می‌گفتیم یا الله حاج‌آقا آمد برپا.
  • در بازی ایران با کامبوج در ورزشگاه آزادی ایرانی‌ها نشان دادند اگر جنگ هم مختلط باشد، … آمریکا را فتح می‌کنند.
  • شما یادتان نمی‌آید یک‌زمانی آن‌قدر خواستگار زیاد بود، دخترها الکی حلقه دستشان می‌کردند کسی مزاحمشان نشود. … الآن آستین را تا آرنج می‌دهند بالا همه ببینند چیزی نیست، بازهم خواستگار نیست که نیست.
  • به دخترِ می‌گویم: چرا آن‌قدر خودت را می‌گیری؟! … می‌گوید اگر من خودم را نگیرم تو می‌آیی من را بگیری؟! … سریع از محل وقوع حادثه دور شدم.
  • آنهایی که شب‌ها بیدارند و صبح تا لنگ ظهر خوابند! … نه بیمارند، نه بیکار! … آنها فقط بدنشان با ساعت آمریکا تنظیم‌شده. … هاو آر یو؟!
  • دارند تلویزیون می‌بینند. خبرنگار تو سطح شهر از مردم می‌پرسد شما به اخلاق همسرت از بیست چه نمره‌ای می‌دهی؟! … بابایم می‌گوید: من به همسرم از بیست نمره، سی و پنج می‌دهم. … مامانم می‌گوید: باید هم سی و پنج بدهی، نه یک‌بار نان می‌خری، نه هستی برویم خرید … هیچ‌چی دیگه… دعوا شد.
  • آن‌قدر که روبات نبودنم را به گوگل اثبات کردم، … انسان بودنم را تا حالا به کسی ثابت نکرده‌ام!
  • دیگر دو نفر نمی‌توانند خرج یک زندگی را درآورند، باید پنج، شش نفری جمع شویم باهم ازدواج کنیم!

 

نکته هفته

وقتی از صفات خوب دیگران تعریف می‌کنیم در حقیقت به احساسات عالی خود احترام می‌گذاریم، نه به ارزش مردم.

نقل‌قول هفته

جان.اف.کندی: هر عمل و اقدامی ریسک به همراه دارد اما این ریسک به‌مراتب کم‌تر از ریسک بلندمدت بی‌عملی است.

ضرب‌المثل هفته

پارسی: از کوزه همان برون تراود که در اوست!

اسپانیایی: نگارش اندیشه‌ها، سرمایه آینده است.

شعر طنز هفته

«در فواید سخنرانی»

ای عزیزان ای سخنرانان! سخنرانی کنید

بر سر هر کوچه و میدان سخنرانی کنید

اول مهر است امروز و هوا خوب است، پس

یکسره تا آخر آبان سخنرانی کنید

گوش مشتاق سخن هر جا فراوان است، پس

خوب در هر گوشه ایران سخنرانی کنید

چون سخن‌های شما بهتر ز داروی پزشک

درد ما را می‌کند درمان سخنرانی کنید

دارو و درمان اگر هم سرگرانی می‌کند

با سخنرانی شود ارزان سخنرانی کنید

ای سخن سازان، هماوردان میدان سخن!

از تریبون ای سخن مردان! سخنرانی کنید

هرکجا دیدید جمعی گرد هم گرد آمدند

از برای خاطر ایشان سخنرانی کنید

در زمستان چون شود مخلوط باهم برف و حرف

توی سرما با تن لرزان سخنرانی کنید

چارۀ سرمای بیرون چانۀ گرم شماست

گرم‌تر از ظهر تابستان سخنرانی کنید

در سخنرانی چه باک از گرم و سرد روزگار

توی گرما هم عرق‌ریزان سخنرانی کنید

در سکوت کوه چون بسیار می‌پیچد صدا

مدتی هم توی کوهستان سخنرانی کنید

گفته‌اند اجداد ما: نوش خوار انسان است حرف

پس به‌رسم عادت انسان سخنرانی کنید

منبع: (دکتر بازی، اسماعیل امینی. مشهد؛ سپیده‌باوران، 1394. قسمتی از شعر در فواید سخنرانی)

نویسنده: هفته

مطلب پیشنهادی:

طنز و حکایت

طنز و حکایت هفته 558

آیا از تنهایی خود رنج می‌برید؟! ... ازدواج کنید ... آن وقت دیگه از تنهایی خود لذت می‌برید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *