قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
Fengye College Center
خانه / عمومی / آریانا / آریانا، از زرتشت تا فرهنگ یونانی و اسلام | سفری به ژرفای تاریخ افغانستان
آریانا

آریانا، از زرتشت تا فرهنگ یونانی و اسلام | سفری به ژرفای تاریخ افغانستان

نویسنده : فاروق روشنا

جناب فاروق روشنا نویسنده جامعهٔ افغان مونترال است. او در سال ۱۹۴۸میلادی در شهر کابل تولد شده فارغ التحصیل اکادمی نظامی افغانستان است. بعد از استعفا از اردوی افغانستان در سازمان جهان‌گردی افغانستان، افغان تور و بیمه افغان ایفای وظیفه کرده است. در سال ۱۹۹۶یکجا با خانواده‌اش به مونترال مهاجرت نموده و در بروسارد اقامت می‌کند. نویسنده

آثاری این نویسنده ارجمند عبارت‌اند از: در جستجوی عقاب، در سرزمین حمامه‌گان، سرنوشت جیپال پادشاه کابل شاهان، مسلمان شدن بوتاسینگ، گاندی جی و محمدعلی جناح و بحران کنونی و جیوپولیتیک افغانسان است.

 

حبیب عثمان |

جغرافیای پاراپامیزوس یا کشور هفت دریا با مراتع سرسبز و آب‌های فراوان جذابیت خاصی در منطقه داشته و از زمان‌های بسیار قدیم محل بودوباش انسان‌ها بوده است.

البته افغانستان و یا باکتریان به سرزمینی اتلاق می‌شد که دارای مراتع سرسبز و آب فراوان بوده و در برخی از کتب به کشور هفت دریا معروف است و این کشور ساحهِ از آمو دریا تا سند را شامل می‌گردید.

Aviron
Aviron

 

به اساس حفریات باستان‌شناسان و نظریه پژوهشگران، آثار و علایم زندگی انسان از سی‌و‌پنج هزار سال ق.م در این سرزمین به دست آمده است؛ یعنی قبل از مهاجرت بزرگ آریایی‌ها از شمال در پنج هزار سال ق.م انسان‌های در این سرزمین زندگی می‌کردند. آریایی‌ها با رسیدن به باکتریان (افغانستان) حیات بدوی و کوچی‌گری را ترک نموده شهرنشینی و روستانشینی را اختیار می‌نمایند.

در روند مبارزه با ناگواری‌های طبیعت افزار را تکامل داده در جامعه تقسیم طبقات به وجود آمده، قبایل ابتدائی اجتماع مثل ریشی‌ها، نظامیان، دهقانان و پیشه‌وران استحاله می‌نمایند و در اثر این تکامل جامعه سیاسی پایه‌گذاری می‌شود؛ یعنی در حوالی ۱۲۰۰ ق.م با ظهور آئین زردشتی، آریایی‌ها عناصر پرستی و فرهنگ اساطیری را ترک گفته به دیانت الهی می‌گرایند. به اساس معلومات کتاب اوستا نظام شاهی آریانای آن زمان به شانزده بخش تقسیم شده بود که نمایانگر پیشینه‌های سیستم اداری و دولت‌مداری می‌باشد. چنانچه گاتای اوستا از کشور آریانا با تقسیمات ملکی و سیستم اداری – مراتع سرسبز، چراگاه‌ها، شاهراه تجارتی، مرکز باشکوه نظم اجتماعی و ترتیبات نظامی یاد می‌نماید. دربار شاهان پیشدادی مراکز اداری بوده و لشکر آنها مرکب از سواره، پیاده و سلاح‌‌های آنها تیر و کمان، خنجر، نیزه و عراده‌‌های جنگی بوده آنها اسلحه را از برونز می‌ساختند.

سیستم آبیاری/زراعت، استعمال برنز، پیشه‌وری، تربیه حیوانات و ساختن افزار مروج بود. این پیشرفت و جلال همیشه خار چشم قبایل بادیه‌نشین و بیابان‌گرد واقع می‌شد.

در سرودهای اوستایی همیشه از خاطرات حمله قبایل بدوی هشدار داده شده و توجه سیاستمداران و دولتمردان را به این خطرات ناگهانی جلب می‌نماید. چنانچه در شاهنامه‌ها و اسطوره‌های آن زمان درباره ضحاک مار بدوش و تورانی‌‌ها و مردمان بد اندیش تذکراتی داده می‌شود.

بعد از تأسیس نظام سیاسی در حدود ۳۰۰۰ق.م جیوپولیتیک افغانستان کسب اهمیت کرده، دیده می‌شود که قبایل در سرزمین‌‌های همسایه دیگر بی‌آزار باقی‌ مانده نمی‌تواند. چون هر آن احتمال هجوم یا برخورد و یا جنگی موجود بود. دولت به همان اندازه که به ترقی و اعمار و مدنیت تلاش می‌کرد بائیست برای نگهداری سرزمین، منابع طبیعی و بالاخره دستاورد‌های ‌اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی خود جد و جهد می‌نماید.

به ‌این‌ترتیب آریایی‌ها مدنیت را پایه ‌گذاری کرده و از این مدنیت و سرزمین خود دفاع کرده‌اند. آریایی‌‌‌‌ها به اساس آئین زردشتی طرفدار عدالت اجتماعی، پاکی و صفائی محیط زیست بوده، به خدای یگانه، پل صراط، جنت و دوزخ باور داشتند و به سه قاعده اخلاقی زردشت: پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک پابند بودند. در آئین زردشتی دوزخ، ظلم و تجاوز سخت مزمت شده و از راستی و صداقت به نیکی یاد می‌شود. آریایی‌ها آن‌ زمان سال را به دوازده ماه تقسیم می‌کردند و نوروز را جشن می‌گرفتند. اگرچه مدنیت اوستایی یک مدنیت مستقل بود، مگر با داشتن شاهراه‌‌های ‌بزرگ تجارتی زمینه مسافرت سیاحین و تبادله تجارتی و فرهنگی را با حوزه‌‌های ‌فرهنگی هند، چین و بین‌النهرین فراهم می‌گردانید.

شاهراه بزرگ تجارتی ابریشم که بزرگ‌ترین راه تجارتی شرق و غرب بود از این سرزمین می‌گذشت. شهر بلخ (بخدی) به تبادله عاج هندی، مروارید و یا پارچه‌های ‌نخی، گاو و مال‌التجاره چین مانند ابریشم، منسوجات ابریشمی، ادویه‌ جات و سایر اموال کشور‌های ‌مصری و اروپائی می‌پرداخت و هکذا موفقیت جغرافیایی این سرزمین در آن‌ زمان در بین حوزه‌‌های ‌مدنیت دیگر حیثیت مرکزی داشت، بنابر آن وسیله مؤثری برای تبادله افکار، نظریات فلسفی و مذهبی و کالای تجارتی بشمار می‌رفت.

هنگامی‌که مرکزیت کشور آریانا از بین رفت و ایالات به سلطان‌ نشین‌‌های ‌جداگانه در آمد؛ یعنی کشور به پراگندگی سیاسی، اجتماعی و کلتوری گرفتار شده بود، عسکر مقدونی از فرصت استفاده کرده به این سرزمین سرازیر گردید. سکندر مقدونی متوجه اهمیت جیوپولیتیک این کشور برای فتوحات بعدی خود شده و برای مصون ‌سازی راه‌های ‌استراتیژیک به اعمار یک تعداد تأسیسات نظامی، اداری و قضایی امر کرد؛ که این تأسیسات اسکندریه نامیده می‌شدند که ویرانه برخی از این اسکندریه‌‌‌‌ها در هرات، قندهار، سیستان، گل‌بهار و حتی کنار دریای کوکچه (آی خانم) تا هنوز باقی است.

چون تعداد زیادی یونانی‌‌‌‌ها در این سرزمین متوطن گردیدند، آمیزش‌‌های ‌اجتماعی و فرهنگی یونانی‌ها با مردمان این سرزمین منتج به ایجاد فرهنگ یونان و باختری و حکومت‌‌های ‌مستقل گردید. یونانی‌‌‌‌ها در افغانستان سیاست خاص را اختیار و با اعلان استقلال، مدنیت یونان و باختری را به وجود آوردند. باز تجارت رونق یافته زراعت و پیشه‌‌وری راه ترقی پیموده، رسم و خط و آرت و هنر پیشرفت زیاد نمود.

این مدنیت هم مورد حمله قبایل کوشانی قرار گرفته و از بین رفت. در همین زمان دیانت بودائی از جنوب به پیشرفت خود ادامه داده تا اینکه کنشکا کوشانی خود آئین بودائی را پذیرفته و بودائی شد. در دوره سلطنت کوشانی‌‌‌‌ها هنر موسیقی، هیکل‌تراشی و رسامی ترقی کرده و مکتب هنری گندهارا به جهان معرفی گردید.

در دوره چند قرنه سلطۀ کوشانی‌‌‌‌ها هنر گندهارا به اوج ترقی خود رسیده بسا شهر‌های ‌عمدهٔ هنر هیکل‌ تراشی و رسامی را ترقی دادند. کشور از طریق شاهراه ابریشم با حوزه مدنیت‌های ‌بین النهرین، یونان. چین و هند به تبادله ماالتجاره و فرآورده‌‌های ‌هنری و عقیده‌یی می‌پردازد.

آثار و آبدات بودایی بامیان و کاپیسا، یادگار همین دوره است.

این امپراتوری هم طبق نظریه ابن‌خلدون راه زوال پیش گرفته ضعیف گردید.

در قرن پنجم یفتلی‌ها (قبایل بادیه گرد شمال) بعد از نفوذ به شمال به سیستان و کابل سرازیر شده و بنأی حکومت کابل شاهی را گذاشتند. اینها برخلاف کوشانی‌‌‌‌ها آئین برهمنی را پذیرفته به ساختن معابد برهمنی، ساختن قلعه‌های ‌جنگی و دیوار‌های ‌اطراف کابل دست زدند. همچنان برعکس کوشانی‌‌‌‌ها روحیه نظامی‌گری داشتند و بعد از کوشانی‌‌‌‌ها وحدت سیاسی و جیوپولیتیک افغانستان را تأمین کردند. بنأ یفتلی‌‌‌‌ها از نگاه سیاسی و نظامی در تاریخ کشور اهمیت بیشتر دارند.

کشور مقارن قرن هفتم و هشتم مواجه به حملات اعراب گردید. در این زمان کشور فاقد مرکزیت جیوپولیتیک بوده و ادیان متعددی چون بودایی، زردشتی، میترایی و برهمنی که از سال‌‌‌‌ها در اینجا ریشه دوانده و کلتور این سرزمین را دچار تشنج ساختند. در نتیجه این آشفتگی‌های ‌عقیده‌تی، سیاسی و اداری وحدت کشور رو به انحطاط گرایید.

اگر چه یفتلی‌‌‌‌ها در مقابل حملات منظم لشکر با انضباط اعراب به مدت صد سال مقاومت کرده، مگر بالاخره با حیله و نیرنگ یعقوب لیث صفار مواجه به شکست شدند. جنگ یعنی تصادم فزیکی، عقیده‌‌ئی، اجتماعی، اقتصادی و کلتوری که همیشه دگرگونی‌‌‌‌ها را به دنبال دارد. استراتیژست‌‌‌‌ها و سرداران صدر اسلام بنا به عقیده راسخ و با تدبیر و شمشیر و لشکر با انضباط و با ایمان توانستند امپراتور ساسانی را از روی زمین روفته و امپراتوری یونانی را عقب بزنند. اساسات دین مبین اسلام با شعار پرتحرک برادری و برابری و انضباط آهنین توانست جیوپولیتیک را دگرگون ساخته و امپراتوری بزرگ اسلامی را پایه ‌گذاری نماید. اعراب با نزدیک شدن به سرحدات افغانستان این کشور را خراسان نامیدند. در اوایل خراسان به ساحه محدود و کوچکی اتلاق می‌شد، اما بعد تمام حدود آریانا و باختر زمین را شامل گردید.

در آن موقع خراسان را بدو حصۀ خراسان خاص و خراسان عام تقسیم می‌کردند.

خراسان خاص شامل ولایات شمال و ولایت غربی مانند تخارستان، بلخ، مرغاب، هرات، مرو، طوس و نیشابور می‌شد و خراسان عام شامل تمام اراضی افغانستان قدیم یعنی توران (بلوچستان) تا خوارزم و از دشت‌های ‌لوت و کرمان تا سند و جحلم می‌گردید.

با نزدیک شدن اعراب به سرحدات افغانستان شعار استوار برابری و برادری اسلام کارگر افتاد، مردم گروه گروه به اسلام گرویده و این عقیده را عزیز و گرامی داشتند؛ اما نشنلیزم و قوم ‌پرستی اعراب و ظلم و ستم امرای محلی و باج و خراج دربار‌های ‌مجلل امویان و عباسیان مردم را به ستوه آورده به مخالفت واداشت. این مخالفت‌‌‌‌ها در قالب جنبش‌‌های ‌آزادی ‌خواهی به قیادت ابومسلم خراسانی، طاهریان و صفاریان به راه افتاد. اینها هر یک به اساس جیوپولیتیک استقلال ‌طلبی مبارزه نمودند تا بالاخره استقلال کشور را دوباره حاصل کردند. به دنبال سامانیان، غزنویان، سلجوقیان، خوارزم شاهان به این سرزمین حکومت نمودند. دکتورین جیوپولیتیک اکثریت دولت‌های ‌اسلامی برخلاف دولت‌های سابق یونانو باختری، کوشانی، یفتلی بیشتر ماهیت تعرضی و کشورگشایی داشت.

در قرن سیزده در اثر حمله متقابل مغول در مقابل دولت خوارزمشاه اکثریت شهر‌های ‌معمور و آباد خراسان به خاک یکسان گردید. پس از گذشت چند قرن لازم بود تا این کشور دوباره بتواند از زیر ویرانه و مشکلات جنگ سربلند کند.

تیموریان، مغول‌‌های ‌هند، صفویان، هوتکیان به ترتیب به تأسیس دولت‌های ‌پرداختند. تقریبأ ده قرن این سرزمین را به نام کشور خراسان در بین کشور‌های ‌دیگر آسیایی مقام برجسته داده و از برکت راه تجارتی ابریشم از لحاظ اقتصادی، سیاسی و کلتوری شهرت بسزایی بخشید.

در روشنی علم جیوپولیتیک دیده می‌شود جغرافیای سیاسی، طرز دولت داری، تولید، طرز فکر و اندیشه مردم در طول تاریخ بار‌‌‌ها تغییر کرده و تحول پذیرفته است. این کشور گاهی مرکز امپراتوری‌ها و گاهی جزء امپراتوری‌های بزرگ بوده است. همچنان با مطالعه پیشینه‌های جیوپولیتیک تاریخی معلوم می‌گردد؛ این کشور از قدیم وجود داشته و با مدنیت‌های ‌بزرگ بین‌النهرین، بیزانس، چین، هند و مصر در موزائیک جیوپولیتیک عصر منحیث واحد مستقل به داد و ستد تجارتی، فرهنگی و هنری اشتغال داشته است. در جنگ‌‌‌‌ها از جیو استرتیژی‌‌های ‌متنوعی استفاده کرده، در پیروزی و شکست جیوپولیتیک فراز و نشیب را پیموده است. حدود اربعه آن تغییر یافته و از نگاه دولت داری اشکال و انواع زیادی را آزموده است.

در هرحال چیزی که مهم است این کشور با گنجینه‌‌های ‌پیشینه تاریخی خود به ‌آسانی برای باشندگان خود هویت ملی و تاریخی را ارزانی می‌نماید.

 

حبیب عثمان
حبیب عثمان

نویسنده: هفته

مطلب پیشنهادی:

مجله هفته 596

مجله هفته شماره ۵۹۶

انفجارهای فاجعه‌بار در بیروت | زلزله سیاسی در لبنان؛ استعفای دولت اعلام شد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *