Fengye College Center
خانه / عمومی / آریانا / محمد ابراهیم خلیل شاعر و عارف افغانستان
شاعر افغان

محمد ابراهیم خلیل شاعر و عارف افغانستان

استاد محمد ابراهیم خلیل فرزند میرزا فضل احمدخان که نسبش به شیخ احمد جام ژنده پیل عارف معروف سدهٔ ششم هجری میرسد، در سال ۱۲۷۴خورشیدی در گذر قاضی فیض الله شهر کابل دیده به جهان باز کرده است.

خلیل تعلیمات خود را در مکاتب رسمی زمانش کسب نمود و هنر خطاطی را با اصول دفترداری و محاسبه از نزد پدر خود آموخت. در ایام خوردسالی او، پدرش به حیث «سرشته‌دار به اصطلاح امروز مستوفی» در ولایت غزنی تقرر یافت و این کودک با استعداد از مزارات اولیای کرام مدینته الاولیا کسب فیوض و برکات نمود.

Aviron
Elite College

 

خلیل چند سال در وزارت خارجه و مدت زمانی در سفارت‌های هند و انگلیس ایفای وظیفه نمود و در سفری که شاه امان‌الله خان در اروپا داشت به حیث منشی ملکه ثریا در آن سفر طولانی شاه را همراهی کرد.

در زمان صدارت محمدهاشم خان بدون داشتن کدام جُرمی برای مدت ده سال زندانی گردید و با کنار رفتن او از کرسی صدارت از تنگنای هولناک زندان رهایی یافت و به مجله آریانا دوباره به کار آغاز نمود.

خلیل شاعری‌ست بدیهه‌گو و نویسنده‌یی نستوه و خستگی‌ناپذیر، آثار زیادی از خامهٔ او سر زده که دارای ارزش کم نظیری‌ست. از آن جمله‌اند:

مزارات کابل، مزارات لوگر، مزارات بلخ، شرح حال امیر خسرو دهلوی، حالات سلطان ابراهیم ادهم، مرد بزرگ، شرح حال حاجی صاحب پای منار، استخراج تاریخ در نظم و صد ها مقالهٔ تحقیقی و ادبی که در جراید آن روز به نشر رسیده است.

خلیل شاعری بود آزاده و عارفی بود وآراسته. با چندین هنری که داشت دنباله جاه و مقام نمی‌گشت و با فقری آمیخته با یک همت بلند می‌ساخت. او مردی بود وطن دوست و وطن خواه و با کشور خود آگاهانه عشق می ورزید.

 این چهرهٔ تابناک ادب دری در اخیر زنده گی یگانه فرزند خود محمدطاهر را از دست داد و خود نیز در فرقت او نابینا گشت. در سال ۱۳۶۶خورشیدی جام اجل را نوشید و به جاودانه‌گی‌ها پیوست. دیوان خلیل در زمان حیاتش به طبع رسیده و شامل تمام انواع شعر است. غزل را فی‌البدیهه و مخمس را زیبا می‌سرود.

در سفری که همراه امان‌الله خان در اروپا داشت دختران گل فروش سبزینه چشم و زرینه موی اروپا توجهٔ او را جلب نمود که شعر گل فروش محصول آن است و به ثبت آن درین صفحه پراخته می‌شود:

دخترِ باغبان گل زارم

نیست جزء گل به کس سر و کارم

صبح و شام است هم نشینم گل

نبود کار با خس و خارم

شده‌ام از نگاه نرگس مست

ساغر گل نموده سرشارم

دسته دسته سبد سبد گل را

به تماشاچیان همی آرم

می‌کنم عرضه بر خریداران

هر قسم گل که در چمن دارم

می‌خرد هر که هر گلی که خواهد

صحن بستان شدست بازارم

گل‌فروشی چو خود فروشی نیست

تا از آن ننگ باشد و عارم

شغل این دسته بندی و گل ها

یک قلم بسته دست آزارم

نکنم عیب جویی و غیبت

بسکه در کار خود گرفتارم

نشنوم تا که طعن بیکاری

گل‌فروشی‌ست کارم و بارم

گل‌فروشم ز من گلی بخرید

یک دو سه دسته سنبلی بخرید

هنگامی که در نشرات شام گاهی رادیو افغانستان این شعر به آواز خانم پروین پخش گردید در کشور خاصتآ در شهر کابل غوغا برپا کرد و فردای آن اکثر روزنامه‌ها و جراید در توصیف و ستایش آن قلم‌فرسایی‌ها نمودند. خلیل مثنویِ در قضا و قدر نیز دارد.

نمونهٔ کلام :

شبی که رفتار تو در صحن چمن گل می‌ریخت

عالمی بود که بلبل سر بلبل می‌ریخت

از سواد سر زلف که گذر کرد نسیم

که به هر راه گذر مشک و قرنفل می ریخت

غنچه اش جان به شهیدان ز تبسم می داد

نرگسش خون اسیران به تغافل می ریخت

گرنه در حسرت گیسوی تو برخاست چرا

آه من هر نفسی صورت سنبل می ریخت

می‌خرامید چو اوراق شگوفه ز نسیم

هر طرف دل سر دل از خم کاکل می‌ریخت

یاد آن عهد که از شوق لب لعل، خلیل

عوض اشک مدام از مژه اش مل می‌ریخت

 

منبع : تاریخ ادبیات دری، محمد اکبر سنا غزنوی

ادبیات افغان
حبیب عثمان

نویسنده: هفته

مطلب پیشنهادی:

داستان

داستان کوتاه؛ او را نمی کشم

کلبه‌ای تاریک و نم‌زده‌ای زندان زنانه بوی مرگ می‌‌‌‌داد. جیغ و فریاد گلنار سر و صدای اطفالی را که در زندان زندگی می‌‌‌‌کردند، زیر گرفته بود

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *