Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / سرگرمی / طنز و حکایت هفته 555
طنز و حکایت

طنز و حکایت هفته 555

نکته مثبت هفته

یکی از راه‌های خوشبختی این است که نسبت به کوچک‌ترین نعمت‌ها شکرگزار باشیم.

 

Aviron
Aviron
Elite College

 

حکایت هفته

«آخ»

در همین ابتدا بگویم که این مورد خاص خیلی کاربردهای بی‌ادبی حین امورات خاک تو سری دارد که بنده از آوردن و توضیح آنها در اینجا بالکل معذورم؛ نه از سر ادب که به خاطر ممیزی.

این لغت با واوی در میان هم استفاده شده: آوَخ. کاربردهای این کلمه دوحرفی بسیار است. از عزا تا عروسی. به این مقال دقت بفرمایید: آخ آخ طفلکی این هم مثل بقیه سرطان گرفت مُرد؟ و حالا به این جمله دقت کنید: آخ جون اگر ایشان … یعنی تحت نظارت والدین باهم صحبت و سپس ازدواج خواهیم کرد.

یکی از ادیبانه‌ترین تأثیرگذاری‌های واژۀ آخ در تاریخ شعر و ادب ما گویا این است: «این‌ور دلم اوفینا / اون‌ور دلم اوفینا» البته من هم کور نیستم و می‌بینم خودِ کلمه آخ نیست اما آخ در هجا به ‌هجای این مورد خاص مستتر است؛ و کمی دقت به ما خواهد گفت آخ‌واوخ طرف از درد دل به آسمان بلند بوده.

آخ با وای هم به‌صورت ترکیبی مورد استفاده قرار می‌گیرد. اهل علم معتقدند این در مواردی است که طرف می‌خواهد شلوغش کند! برخی معتقدند ترکیب آخ جون مشکل منکراتی دارد؛ اما اهل معنا به فراست دریافته‌اند که همۀ مشکل به «جون» برمی‌گردد وگرنه آخ سرم درد می‌کند چه مشکلی دارد؟ (دقت کنید که «سرم» نه جای دیگرم).

آخ در طول تاریخ کاربردهای کلامی گوناگون داشته قبلاً در دایی جان ناپلئون وقتی دوست علی‌خان یکی از اعضاء و جوارحش بریده شده به میزان قابل‌ملاحظه‌ای از عبارت آخ استفاده کرده است و در این مورد می‌توان هم از پزشکزاد هم از ناصر تقوایی سؤال کرد.

در مورد آخ جون از معنای خاص آن، آن هنگام که خیلی کش‌دار استفاده می‌شود، به ادله‌ای که در آغاز آمد کلاً صرف‌نظر کرده‌ایم دیگر دستمان بسته است و به همین میزان معنا و توضیح و تبیین و تشریح بسنده می‌کنیم.

 

«استحمام»

یک کار خیس! عملی است که افراد با منکراتی‌ترین پوشش لباسیِ ممکن آن را انجام می‌دهند. استحمام در حمام صورت می‌گیرد و حمام در شعر فارسی حضوری بسیار دارد که نشان از پاکیزگی اشعار ما از دیرباز تاکنون دارد! مانند «گلی خوشبوی در حمام روزی/ رسید از دست محبوبی به دستم …» این‌که محبوب چطور در داخل حمام گِل را به دست طرف داده خودش محل سؤال است اما چون نمی‌خواهیم دوستان همانند دیش ماهواره با دوش حمام برخورد قاطع به خرج دهند و فعل استحمام ممنوع اعلام شود توضیح بیشتر در این باب نمی‌دهیم.

(منبع: کتاب طنز پس‌کوچه، ابراهیم رها. تهران؛ فرهنگ معاصر، 1395)

 

لطیفه‌های هفته

اومدم خانه عمه‌م، مامانم زنگ‌زده می‌گه: … یک سؤال می‌پرسم تابلو نکن فقط با بله یا نه جواب بده باشه؟ … میگم: باشِ. می‌گه الآن آنجا چه خبره؟! … به نظر شما بگم بله یا نه.

برای طنز

یادتان می‌آید سر کلاس تخته‌پاک‌کن را خیس می‌کردیم می‌کشیدیم روی تخته فکر می‌کردیم خیلی تمیز شده، بعد که خشک می‌شد می‌دیدیم گند زدیم رفته … الآن همین حس را نسبت به زندگیم دارم!

دبیر ادبیاتمان را پای بساط عرق‌خوری گرفتند … مأمورها رو قانع کرد در آنجا منظور از آن عرق، شراب عرفانی و نزدیکی به خدا بوده … ولش کردند.

دختر دوازده ساله تو سایت دکتر زیبایی کامنت گذاشته: … چطور می‌توانم بدون عمل لب‌هایم را برجسته کنم؟ … مامانش آمده زیرش نوشته: … چند بار که با دمپایی بزنم تو دهنت درست می‌شود.

آزمایش ادرار پدرم تو آزمایشگاه گم‌شده رفته بیرون داد می‌زند: … مملکت که صاحب ندارد، این را هم بخورید ببینیم به کجا می‌رسید!

شنیدم پزشکان می‌گویند آب زیاد بخورید پوستتان روشن می‌شود … ولی کلاً دروغ است … من که آب زیاد خوردم چراغ دست‌شویی‌مان بیشتر روشن شد.

میگن هیچ عشقی تو دنیا مثل عشق اولی نیست… زر زده هر کی اینو گفته… اتفاقا هر چی جلوتر میری به موارد بهتری برمیخوری!!! اصالا خودتونو محدود نکنید. والاااااااااااااا

 

نکته هفته

به توانایی خود ایمان داشتن نیمی از کامیابی است.

 

نقل‌قول هفته

دالایی لاما: برای اداره کردن خویش از سرت استفاده کن و برای اداره کردن دیگران از قلبت.

 

ضرب‌المثل هفته

پارسی: مادر را دل سوزد، دایه را دامان.

آلمانی: به امید شانس نشستن، همان و در بستر مرگ خوابیدن، همان.

 

شعر طنز هفته

«لحاف – کرسی»

لحاف گفت به کرسی که کن خدا را شکر

که من هوای تو را توی برف و یخ دارم

تو چوب خشکی و سرما نمی‌توانی خورد

منم که گرمم و از پشم و پنبه پروارم

**

شنید کرسی و گفت انقدر به خویش مناز

که من به سهم خود از گرمی تو بیزارم

تو گرم نیستی ای بی‌خبر که گرمی تو

ز حالتی است که من در میان جان دارم

به‌پای من بنشینند مردم از سرما

که کرسی‌ام من و گرم است روز بازارم

اگر نباشد کرسی لحاف هم سرد است

تو گر نباشی و باشی منم که سالارم

**

شنید آتش و گفت ای خدا، الهی شکر

که من که خود اثرم، گم شده است آثارم

که من که آتشم اینجا درست گمنامم

که من که کاره‌ام اینک درست بی‌کارم

یکی لحاف و یکی کرسی است و من هیچم

نه کس به یاد من است و نه من به گفتارم

یکی بسوزد، من در میانه بدنامم

یکی بسازد، من بی‌بها پرستارم

لحاف و کرسی گویندو نام آتش نیست

همین بس است که خود آگهم ز مقدارم

(منبع: هشت بهشت، مهدی آذری‌یزدی. تهران؛ سازمان انتشارات اشرفی، 1369. قسمتی از شعر لحاف – کرسی)

نویسنده: هفته

مطلب پیشنهادی:

طنز و حکایت

طنز و حکایت هفته 560

نکته مثبت هفته: مشکلات زندگی برای نابود کردنت نیومدن؛ اونها اومدن تا بهت کمک کنن توانایی‌هاتو کشف کنی

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *