قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / دیدگاه / خوانندگان / شعرهایی به مناسبت تولد استاد محمدرضا شجریان
استاد شجریان

شعرهایی به مناسبت تولد استاد محمدرضا شجریان

 

۱. رباعی

دست نفست ستاره‌ها را چیده است

شب با دفِ ماه، تا سحر رقصیده است

همچون سحر از عطر اذان سرشاری

انگار لب تو را خدا بوسیده است!

(ایرج زبردست)

Aviron

 

۲. صد پنجره

صد پنجره آواز می‌خوانی، من امّا نه

با زیر و روی ساز می‌خوانی، من امّا نه

آبشخور این حنجره روح خدایان است

در پردهٔ اعجاز می‌خوانی، من امّا نه

حتی اسیر خاک باشی قرن‌های قرن

از نای مرغان بازمی‌خوانی، من امّا نه

با «ناز لیلی» با «دل مجنون» هم‌آوایی

در دستگاه راز می‌خوانی، من امّا نه

«داوود» این عصری تو، من «حافظ» نخواهم شد

تو مثل وحی آواز می‌خوانی، من امّا نه.

(مهدی فرجی)

 

۳. غزل

ای خسروِ آواز به ایران شجریان
ای مردِ خدا قاری قرآن شجریان
بر بامِ بلندِ هنر و خلوت دل‌ها
روشن‌تری از مهرِ درخشان شجریان
بسیار زمان آید و تاریخ نبیند
مثلِ تو یکی اخترِ تابان شجریان
تا از غمِ «بیدادِ» بتان نغمه سرودی
بلبل به فغان شد به گلستان شجریان
مستی بدهد اوجِ صدای تو در آن دم
چون مِی به همه باده‌پرستان شجریان
«رسوای دل» و «رازِ دل» و «گنبدِ مینا»
خواندی همه چون بلبلِ دستان شجریان
در خلوتِ انسِ گل‌وبلبل نتوان گفت
دَستان بشود چون تو غزل‌خوان شجریان
امّا چه شده دیرزمانی است نباشد
صهبای توای چشمهٔ جوشان شجریان
هنگامِ غروبِ رمضان از چه نیاید
آوای توای مرغِ خوش‌الحان شجریان
هستند ز بیماری تو مردمِ ایران
چون طرّهٔ دلدار پریشان شجریان
ما «دلشدگان» غیرِ دعا هیچ نداریم
بهرِ تو و بر درگهِ جانان شجریان
از خالقِ هستی ز سرِ صدق بخواهیم
سالم بشوی باز و گل‌افشان شجریان
«تنها» نه‌فقط در دلِ من خوب و عزیزی
هستی به دلِ مردمِ ایران شجریان

(محمدعلی سلیمانی‌مقدم «تنها»)

شجریان

۴. صد پنجره (غزل)

بخوان که از صدای تو سپیده سر برآورَد

وطن، ز نو،‌ جوان شود، دمی دگر برآورَد

به روی نقشه وطن، صدات چون کند سفر

کویر سبز گردد و سر از خزر برآورَد

برون ز ترس و لرزها، گذر کند ز مرزها،

بهارِ بیکرانه‌ای به زیب و فر برآورَد

چو موجِ آن ترانه‌ها برآید از کرانه‌ها

جوانه‌های ارغوان ز بیشه سر برآورَد

بهار جاودانه‌ای که شیوه و شمیم آن

ز صبرِ سبزِ باغ ما گل ظفر برآورَد

سیاهی از وطن رمد، سپیده‌ای جوان دمد

چو آذرخشِ نغمه‌ات ز شب شرر برآورَد

شب ارچه های و هو کند، ز خویش شست‌وشو کند

در آن زلال بیکران دمی اگر برآورَد

صدای توست جاده‌ای که می‌رود که می‌رود

به باغ اشتیاق ما وزان سحر برآورَد

بخوان که از صدای تو، در آسمان باغ ما

هزار قمریِ جوان دوباره پر برآورَد

سفیرِ شادی وطن، صفیر نغمه‌های توست

بخوان که از صدای تو سپیده سر برآورَد

(دکتر محمدرضا شفیعی‌کدکنی)

نویسنده: فرشید سادات شریفی

من دکتری‌ خود را در رشتۀ زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه شیراز در ادبیات معاصر و نقد ادبی دریافت کرده، و سپس در مقطع پسادکتری بر کاربردی‌کردن ادبیات ازطریق نگاه بین‌رشته‌ای متمرکز بوده‌ام. سپس از تابستان سال ۲۰۱۶ به مدت چهار سال تحصیلی محقق مهمان در دانشگاه مک‌گیل بودم و اینک به همراه همسر، خانواده و همکارانم در مجموعۀ علمی‌آموزشی «سَماک» در زمینۀ کاربردی‌کردن ادبیات فارسی و به‌ویژه تعاملات بین فرهنگی (معرفی ادبیات ایران و کانادا به گویشوران هردو زبان) تلاش می‌کنیم و تولید پادکست و نیز تولید محتوا دربارۀ تاریخ و فرهنگ بومیان کانادا نیز از علائق ویژۀ ماست.

مطلب پیشنهادی:

عطار نیشابوری

استاد شفیعی‌کدکنی به روایتِ “تذکرة‌الاولیاء”؛ یادداشتی برای روز جهانی عطار

این اشتیاق استاد، برای عطار و «تذکره» اما، همیشه حسی عجیب و متضاد در من می‌انگیخت. چون این حجمِ از شوق که هم در آن گفت‌آورد موج می‌زند و هم...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *