Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / سرگرمی / طنز و حکایت هفته 554
طنز و حکایت

طنز و حکایت هفته 554

نکته مثبت هفته

با یک لبخند، هر دری به روی انسان باز خواهد شد

Elite College
Aviron
Aviron

 

حکایت هفته

آن هنگام که ایران چون زلف یار پریشان بود، تبریز در دست روس، و اهواز در دست انگلیس بود. دوره‌ای از مجلس مقدس شورای ملی بسر آمد. دولت به ملت مژده داد که انتخابات آزاد است. ملت وعده را باور کرد و ندانست که قصر عمل سخت سست‌بنیاد است.

آزادیخواهان و وطن‌پرستان و غمخواران ملت رنجیده و هواخواهان زحمتکشان ستم‌کشیده به تکاپو افتادند و اعلان به جراید دادند که برای خدمت به وطن عزیز آماده‌ایم و در مقام جانبازی ایستاده‌ایم.

یکی نوشت که از نژاد کاوۀ آهنگرم، ازاین‌رو هواخواه کارگر و رنجبرم. دیگری گفت که پدر از مزدکیانم، دشمن مالک و خانَم، طرفدار توده‌های وسیع زحمتکشانم. مردی نوشت که فرزند بابک خرم‌دینم، آذربایجان پرست و چپ آئینم. ساده‌لوحی فریاد زد که از طایفه قزلباشم، از نسل شهیدان دشت چالدرانم، شیعه‌ای پاک‌اعتقادم، در این خاک پاک حق آب و گل دارم. شهزاده‌ای فرمود که نسب از ناصر قاجار دارم، وام خود به مادر وطن می‌خواهم ادا کنم. آزاده‌ای افزود حسب از نادر افشار دارم، خدمت به ملت می‌خواهم از ره صدق و صفا کنم. یکی گفت که عمه زادۀ ستارخانم، دیگری گفت که خاله‌زادۀ باقر خانم. نامزدی آگهی داد که مرید شیخ خیابانم. کاندیدی شب‌نامه فرستاد که هم‌درس کلنل پسیانم و هم‌رزم یفرم خانم. رندی با سواری رسید که «سرمایه» را ده بار خوانده‌ام. پخمه‌ای با باری آمد که ده سال در زندان مانده‌ام. وکیل سابق نامه فرستاد که ماه مجلسم. سیدی به منبر رفت که وارث سید حسن مدرسم. مقاطعه‌کار نو دولت و بی‌سواد، مجلس‌آراست که مهندسم. وزیر شاغل در فرودگاه تبریز نشست که خواجه نظام‌الملکم، «کشتی بی‌طرفی را فُلکم». یاغی دولت پیام داد که دولت‌خواهم. دشمن ملت سلام داد که ملت‌پرستم. پیری نشست و فریاد زد که بخت جوان دارم، از مجاهدانم، در سنگر خوابیده‌ام، از مردان صدر مشروطیتم. جوانی ایستاد و داد زد که تدبیر دارم، درس‌خوانده‌ام، از جوانان ذیل مشروطیتم. بدنامی گفت خوش‌نامم، مهذبم، بسیار باادبم. نیک‌مردی گفت مکتب لنین دیده‌ام. پرحرارتی نگاشت که نطق استالین شنیده‌ام، عمده مالک ادعا کرد که برزگرم، خرده‌مالک بر سینه خود زد که رنجبرم. بازرگانی گفت ستون بازارم، دشمن ارتجاع بین‌المللم. شاعری شعر ساخت و سرود که گویند مرا چو زاد مادر، آیین وطن‌پرستی آموخت.

باری از این مقالات و نطق‌ها و آگهی‌ها بر ما بیچارگان معلوم شد که به هر کوچه از تبریز ده‌ها آزادیخواه ازجان‌گذشته و سوسیالیست صاحب‌نظر نهان بوده‌اند و ما نمی‌دانستیم.

(منبع: یک لب و هزار خنده، عمران صلاحی و بیژن اسدی‌پور. تهران؛ مروارید، 1383)

 

لطیفه‌های هفته

بچه تازه به دنیا اومده رو از بیمارستان اوردیم خانه، فامیلمون اومده می‌گه آخی خوابیده!؟ …. می‌گم نه زدیمش تو شارژ! دکتر گفته هفت-هشت ساعت اول خوب بذارید شارژ بشه.

سرگرمی

آدم صبح‌های پاییز اصلاً دوست ندارد از خواب بیدار شود، درست مثل صبح‌های بهار و تابستان و زمستان.

داشتیم با بابام فیلم ترسناک می‌دیدیم، یک صحنه‌اش بابام ترسید یهو زد تو صورتم … گفتم چرا می‌زنی!؟ … گفت بفهمم به کسی گفتی من ترسیدم بازم می‌زنم.

نحوه دعا کردن من در اوج گرفتاری: «خدایا؛ توروخدا»!

بابام هر موقع من را می‌بینه از خنده ریسه می‌ره. ازش پرسیدم چرا می‌خندی!؟ … گفت: شکسپیر گفته خندیدن به مشکلاتتان عمرتان را طولانی می‌کند….

دوست‌دخترم بعد از مدت‌ها خواست بیاد خانه‌مان، تمام همسایه‌ها آمده بودند دم در آشغال بگذارند … یکی‌شان هم بیست و هفت سال فلج بود، آن هم جلوی در قدم می‌زد.

باران که در جاده‌های ایران می‌بارد آدم را یاد چهار چیز می‌اندازد: … 1. سپهری و شعرهایش … 2. قمیشی و صدایش … 3. وزیر راه و مادرش … 4. خودروساز و عمه‌اش.

 

نکته هفته

عشق نور است که هرچه در مسیرش قرار بگیرد، ازجمله قلب‌ها را، از خود روشن می‌سازد.

نقل‌قول هفته

مارک تواین: صدیق‌ترین، بی‌توقع‌ترین، مفیدترین و دائمی‌ترین رفیق برای هرکسی کتاب است.

ضرب‌المثل هفته

پارسی: خال مهرویان سیاه و دانۀ فلفل سیاه، هر دو  جان‌سوزند اما این کجا و آن کجا!

پاکستانی: عاقل زبانش را در قلب و احمق در دهان جای داده.

شعر طنز هفته

«در نکوهش کلاغ»

صبحدم آواز می‌خواند سر کهسار، سار

هم‌نوایش می‌نوازد در نوا کفتار، تار

روی ساحل با چه شوری می‌زند خرچنگ، چنگ

قورباغه می‌کشد با لحن ناهنجار، جار

ماهی آزاد، رند و ماهی شیلات، لات

گشته از کمبود طعمه مرغ ماهی‌خوار، خوار

زلف سنجاقک سیاه و کاکل زنبور، بور

هفت‌خط و زهرآگین مثل استعمار، مار

دشت و صحرا گشته از گل‌های رنگارنگ، رنگ

دامن آکنده ز گل با شادی بسیار، یار

ابر نیسان بس که بر دشت و دمن بارید، …!

از تأسف ناله زد بلبل سر گلزار، زار

ای که ساز تو شده در مایه مشکوک کوک!

ای که صادر می‌کنی همواره از منقار، قار!

ای کلاغ! ای مخبر مرغان، خبرچین سیا!

ای شده پرونده‌ات بر دوش استکبار، بار!

نام تو مرغ است و نام بلبل و سیمرغ، مرغ

لیک با نامت ندارد شاعر بیکار، کار

نوک ببند و پندی از سیمای عالم‌گیر، گیر

ترک کن خوانندگی را، بگذر از این قارقار

(منبع: نشر اکاذیب، اسماعیل امینی. تهران؛ انتشارات سروش، 1394. قسمتی از شعر در نکوهش کلاغ)

نویسنده: هفته

مطلب پیشنهادی:

طنز و حکایت

طنز و حکایت هفته 560

نکته مثبت هفته: مشکلات زندگی برای نابود کردنت نیومدن؛ اونها اومدن تا بهت کمک کنن توانایی‌هاتو کشف کنی

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *