قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / ادبیات / ای عشق، چهرهٔ آبی‌ات پیدا نیست! / سروده‌ها و نوشته‌هایی برای «دخترِ آبی»
ادبیات و اجتماع

ای عشق، چهرهٔ آبی‌ات پیدا نیست! / سروده‌ها و نوشته‌هایی برای «دخترِ آبی»

 

گروه ادبیات هفته: عکسی که در بالا آمده را کاربری با نام فاطمه شایسته در توییتر چنین توصیف کرده: «رژهٔ زنان در نیویورک به‌افتخار گرفتن حق رأی در سال ۱۹۱۲. یک روز از میدان آزادی به سمت ورزشگاه آزادی رژهٔ افتخار می‌رویم به یاد #دختر_آبی». ازآنجاکه ادبیاتِ بی‌جامعه و جامعهٔ بی‌ادبیات، هر دو محکوم‌ به مرگ‌اند، وظیفهٔ اجتماعی ادبیِ خود دانستیم، کمی بافاصله اما نه دیر، به سحرِ خدایاری، دخترِ آبیِ وطنِ سرخمان بپردازیم.

 

 

۱. غزل «دخترِ آبی»

مهران راد

بالقوه مهربانی و بالفعل دل‌فریب

شوق از تو با نصیب و تو از خویش بی‌نصیب

باید دلی کباب شود رویِ آتشی

تا پرسشی کنی تو از این جانِ بی‌شکیب

همچون سحر که دخترِ آبی لقب گرفت

آتش کشید خرمنِ عمرِ مرا لهیب

ای وای من چه گویم از آن دخترِ وطن

نفرین بر این زمین که چنین است نانجیب!

لعنت برین حکومتِ نالایقِ کثیف

لعنت برین شریعتِ بی‌مصرفِ عجیب

آدم اگر چشید عتاب از گناهِ خویش

این طفلک از بهشتِ تماشا نچید سیب

روزی که جمله رویِ زمین آشنایِ اوست

مظلوم خاک شد چه غریبانه چون غریب

این آتشی نبود که دم درکشد به باد

باشد که کارگر شود این تیر عن‌قریب

«خورشید زابرِ تیره دهد روی عاقبت

چونان حصاری‌یی که گذر دارد از رقیب»

 

۲. رباعی

 

عبدالله مقدمی

 

دامن خشک و چشم تر مرده

غیرت قوم کور و کر مرده

گفت گزمه: بخواب آسوده!

هست شب…هست شب… سحر مُرده

 

 

۳. بشنو از راز دختر آبی

محمدرضا عالی‌پیام؛ هالو

دختر آبی آسمانی شد

بشنو از راز دختر آبی

بلبلی زیر گوش گل می‌خواند

رمز اعجاز دختر آبی

نالهٔ پرشرار مرغ سحر

شد هم‌آواز دختر آبی

زهره با چنگ آسمانی خود

ساز بر ساز دختر آبی

شهرزاد هزارویک‌شب هم

قصه‌پرداز دختر آبی

قصه‌ای تازه دارد از مرگ

زندگی‌ساز دختر آبی

گرچه آبی ست، بال او سرخ است

بال پرواز دختر آبی

دفتر ظلم پاره از سُمّ

اسب تک‌تاز دختر آبی

برجک جهل را فرو انداخت

موشک‌انداز دختر آبی

بس خجالت به مردها داده

روح لجباز دختر آبی

از شب تیره، روز می‌زاید

آن سحر رفت، صبح می‌آید

 

  

۴. آبی‌ترین دقایقِ خاطر

 

فرشید سادات‌شریفی

ای آنکه مهر، معنیِ گرمِ غرورِ تو،

آبی‌ترین دقایقِ خاطر مرورِ تو،

حتّی نگاه‌های کویرِ پراز تَرَک،
تبخیرِ چشم‌های تو، رمزِ عبورِ تو…

بی‌رنگی‌ام به آینه طعمِ فریب داد

یعنی مباد بودنِ من بی حضورِ تو!

 

 

نویسنده: هفته

هفته

مطلب پیشنهادی:

روز سعدی

اول اردیبهشت، روز سعدی و سروده‌های بهار، جامی و فرغانی برای شیخ اجل

سعدیا! چون تو کجا نادره گفتاری هست؟/ یا چو شیرین‌سخنت نخل شکرباری هست؟ / یا چو بستان و گلستان تو گلزاری هست؟ / هیچم آر نیست، تمنای توام باری هست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *