Fengye College Center
خانه / جامعه / چرا این ‌روزها گرفتار آدم‌های معمولی و غیرخلاق شده‌ایم؟ | تکرار مضحک تاریخ و ابزارزدگی

چرا این ‌روزها گرفتار آدم‌های معمولی و غیرخلاق شده‌ایم؟ | تکرار مضحک تاریخ و ابزارزدگی

چند روز پیش در خبرها می‌خواندم که نیکلاس سومز، نوه وینستون چرچیل، از حزبی که پدربزرگش آن را به اوج رسانده اخراج می‌شود. او یکی از مخالفان خروج بریتانیا از اتجادیه اروپا است و می‌خواهد که اگر این کشور در گفتگو با اتحادیه اروپا به نتیجه نرسد، خروج از این اتحادیه را تا آخر ژانویه ۲۰۲۰ به عقب بیافتد. اما بوریس جانسون، به عنوان نخست‌وزیر انگلستان می‌خواهد هرچه زودتر این طرح را اجرا کند.

بعد از خواندن این خبر یاد مدیریت‌ها و جانشینی‌های قدرت در ایران افتادم که یکی همچون سید احمد خمینی یک‌شبه بیمار شد و به کما رفت و مرد و فرزندش هم هیچگاه نتوانست از شورای نگهبان صلاحیت نمایندگی احراز کند. این‌که کدام‌شان برحق‌اند به طور قطع موضوع این نوشته نیست. مهم این است که فرزند و نوه بنیانگذار جمهوری اسلامی از ساختار قدرت کنار گذاشته می‌شوند، همان کاری که حزب محافظه‌کار بریتانیا با نوه چرچیل می‌کند.

 

Elite College
Aviron

 

البته چه فرزندان آیت‌الله خمینی و چه نوه چرچیل قطعا محتاج نان شب‌شان نیستند. نوه و نتیجه‌های بنیانگذار جمهوری اسلامی (که می‌خواست حامی پابرهنه‌گان باشد) در روزهایی که برخی برای داشتن نان شب‌شان باید کلیه و دیگر قسمت‌های بدن‌شان را حراج کنند، لباس‌های مارک‌دار می پوشند و اسب‌سواری می‌روند و در اینستاگرام همچون سلبریتی‌ها دنبال‌کننده (فالوورز) دارند.

دونالد ترامپ
دونالد ترامپ ضمن اصرار در ساخت دیوار بین این کشور و مکزیک، جلوی طرح‌های تحقیقاتی این کشور را می‌گیرد. آیا او نشانه یک انحطاط سیاسی نیست؟

وقتی نوه‌های این سیاستمداران را با هم مقایسه می‌کنیم به یک نکته خیلی ساده می‌رسیم. آن‌ها با نام پدربزرگ‌ها و جدشان مطرح شده‌اند، اما با تمام وجود در مسیری حرکت می‌کنند که دست‌کم در حوزه اقتدار رفتاری نیاکان‌شان نیست.

مثلا نیکلاس سومز که این‌روزها عکس‌های قبل از لاغر شدن و دوران چاقی‌اش در فضای مچازی می‌چرخد، اگر کمی بیشتر به فکر زیرکی‌های سیاسی بود، دست‌کم اخراجش با مصیبت بیشتری بر حزب حاکم انگلیس همراه می‌شد. اما او احتمالا به کم کردن وزنش بیشتر از دغدغه‌های سیاسی‌اش توجه کرده است.

این‌ها تنها مواردی نیستند که فرزندان یکی از مشاهیر جهان، در مسیری متفاوت با پدران و اجدادشان حرکت می‌کنند. به هر حال نیکلاس سومز به نمایندگانی پارلمان بریتانیا رسیده یا احمد خمینی( نتیجه آیت‌الله خمینی) در اینستاگرام دلبری می‌کند، اما از نوه‌ها و نتیجه‌های بسیاری از مشاهیر جهان خبری در دست نیست.

جدای از بحث‌های خونی و خویشاوندی، حتی سیاستمدارهای یک جریان سیاسی، یا هنرمندان و دانشمندان معاصر هم دیگر در اندازه‌های گذشته نیستند. مثلا شما بوریس جانسون را با مارگریت تاچر مقایسه کنید. جدای از این‌که دیکتانوری و فضای ضدفرهنگی تاچر را دوست نداشتیم، اما کسی نیست که بتواند اقتدارش را نادیده بگیرد.

تاچر سال‌ها نخست‌وزیر مقتدر بریتانیا بود و چنان از خود ابهت و اقتدار نشان می‌داد که حتی اصطلاحی را با عنوان «تاچریسیم» در ادبیات سیاسی باب کرد، اما نخست‌وزیرهای این روزهای انگلیس، عمرشان شبیه عمر نخست‌وزیرهای آخرین روزهای پهلوی است؛ هر روز یکی می‌آید، اما ملکه همچنان پابرجاست و به پسر کهنسالش اجازه شاهی نمی‌دهد.

تاچر سال‌ها نخست‌وزیر مقتدر بریتانیا بود و چنان از خود ابهت و اقتدار نشان می‌داد که حتی اصطلاحی را با عنوان «تاچریسیم» در ادبیات سیاسی باب کرد، اما نخست‌وزیرهای این روزهای انگلیس، عمرشان شبیه عمر نخست‌وزیرهای آخرین روزها پهلوی است؛ هر روز یکی می‌آید، اما ملکه همچنان پابرجاست و به پسر کهن‌سالش اجازه شاهی نمی‌دهد.

چرچیل
برای آن‌که بدانیم از کجا حرکت کرده‌ایم و به کجا رسیده‌ایم، کافی است چرچیل را با نوه‌اش مقایسه کنیم. نوه هیچ نشانی از اقتدار پدربزرگ ندارد.

در مثال‌های غیر سیاسی، ما دیگر دانشمندی به بزرگی و اهمیت انیشتن، نیوتن و گالیله نداریم. در دنیای فلسفه نمی‌توان کسی به بزرگی و اهمیت کانت، هگل، شوپنهاور و اسپینوزا یافت. در ادبیات هم وضع بهتر نیست. چه کسی می‌تواند با بزرگانی همچون سعدی، حافظ، فردوسی، بالزاک، ویکتور هوگو، گوته، ژان پل سارتر و آلبر کامو برابری کند؟

آیا جهان ما، جهان انسان‌های کوتوله و معمولی است؟ آیا دیگر ما انسان بزرگ و تاثیرگذاری نخواهیم دید؟ آیا تاریخ بشر رو به زوال است؟ دنیای ما در حرکت به چه سویی است؟ آیا انسان‌های متوسطی که ما هستیم، می‌توانند تحولات بزرگ ایجاد کنند؟

افلاطون و مارکس، زوال و کمدی

بشر در سال‌های عمر نه‌چندان درازش، پیشرفت‌های بسیاری کرده است، اما چند نکته همواره او را همواره نگران کرده است. یکی از نگرانی‌های بشر، پایان دنیاست. قوم‌های بشری در گوشه و کنار جهان روایت‌های گوناگونی از پایان دنیا دارند.

یکی دیگر از نگرانی‌های بشر که بی‌ارتباط به نگرانی پایان دنیایی‌اش نیست، ترس از زوال و فرسایش است. اندیشمندان در سال‌های متمادی نگرانی خود را از این بشر رو به انحطاط می‌رود بیان کرده‌اند. بخشی از این اندیشه‌ها قطعا از ریشه‌های دینی می‌آید و بخشی دیگر از باورهای قومی و منطقه‌ای، اما کیست نداند بخش مهمی از تفکرات مسیحی برآمده از اندیشه‌های یونانی و به‌ویژه افلاطون است.

افلاطون که همواره در جستجوی آرمان‌شهر تعریف شده خودش بود، دغدغه انحطاط و فرسایش هم داشت. به باور او سوژه‌ها در معرض نابودی و ویرانی قرار دارند.

آیا اگر رسانه‌ای همچون توییتر نبود، مضحک بودن رفتار ترامپ تا این اندازه نمودار می‌شد؟ آیا افراد دیگری تصمیم‌های مشابهی نگرفته‌اند؟ مثلا لحظه‌ای نبوده که روزولت چنین عصبانی شده باشد و تصمیم لحظه‌ای گرفته باشد؟ اما او توییتر نداشت که خشم لحظه‌ای‌اش را چنین سریع رونمایی کند.

کارل مارکس اما نگاه جذاب‌تری به ماجرا دارد. در سیستم اندیشه او که بر پایه تکرار تاریخ استوار است، هر اتفاقی ممکن است دست‌کم دو بار تکرار شود، گرچه این تکرار به دلیل بستر مختلف زمانی متفاوت به نظر برسد اما در ذات خود مشابه است یا می‌خواهد مشابه است.

اگر نیوتن در دنیای ابزارزده ما زندگی می‌کرد، احتمالا برخورد سیب با سرش را حس نمی‌کرد.

مارکس می‌گوید: «تاریخ خودش را تکرار می کند، ابتدا به صورت تراژدی و بعد به صورت کمدی.» اجازه بدهید یک مثال وطنی بیاورم. محمود احمدی‌نژاد می‌خواست محمدعلی رجایی باشد و بسیاری از طرفدارنش هم عناصری شبیه رجایی را در او می‌دیدند، چنان‌چه رسانه خبری «رجا نیوز » را راه‌اندازی کردند.

با این همه و جدای همه ارزشگذاری‌ها، احمدی‌نژاد نسخه‌ای کمدی از رجایی بود. اگر ارزش‌های رجایی را (که احمدی‌نژاد دست‌کم در ابتدا می‌خواست از آن پیروی کند) بررسی کنیم به سادگی می‌توان دریافت که این ارزش‌ها در بستر زمانی متفاوت حالتی طنز‌گونه به خود گرفته‌اند.

سارکوزی، برلسکونی و ترامپ

برای آن‌که بدانیم دوران معاصر ما تا چه اندازه گرفتار آدم‌های معمولی و گاهی خنده‌دار شده، کافی است نگاهی به سیاستمدارن دنیای معاصر داشته باشیم. در سیاست آمریکا که روزگاری آبرهام لینکلن، جورج واشنگتن و فرانکلین روزولت را به عنوان رییس‌جمهور خود می‌دید، این‌روزها مردی با حداقل دانش سیاسی حضور دارد.

دونالد ترامپ نمونه کاملی از یک انحطاط سیاسی در کشوری است که اساس‌اش بر ریاست‌جمهوری است. او بیشتر از آن‌که شبیه یک رییس‌جمهور باشد، شبیه دلقکی است که جای شاه را گرفته است و تلاش می‌کند تا کارهای بزرگ انجام دهد.

دنیای ما بیش از هر چیزی به افراد خلاق نیاز دارد، افرادی که «غم نان» فرصت اندیشیدن را از آن‌ها نگرفته باشد و چنان گرفتار ابزارها نشده باشند که بتوانند به چیزهای بزرگتر هم بیاندیشند. شاید ما به رنسانسی دیگر احتیاج داریم، زنان و مردانی که بار دیگر کشف‌ و اختراع‌های بزرگ انجام دهند.

برای ساختن دیوار ترامپ میان آمریکا و مکزیک، ۱۲۸ طرح نظامی آمریکا نباید فعلا اجرا شود. احتمالا اگر آمریکا سه رییس‌جمهوری دیگر شبیه ترامپ داشت، بدل کره شمالی بدتری می‌شد و الان گرسنگان آمریکایی تلاش می‌کردند هرجور شده خود به کانادا برسانند. آیا این طنز تاریخ نیست؟

نکته دلسرد کننده ماجرا آن‌جاست که وقتی توالی رییس‌جمهورهای آمریکا بعد از جیمی کارتر را مرور می‌کنیم می‌بینیم که این روند روز به روز بدتر می‌شود. البته در این میان باراک اوباما یک استثناست، اما جورج بوش‌های پدر و پسر، رونالد ریگان و حتی بیل کلینتون نشانی از تیپ یک رییس‌جمهوری یک کشور مقتدر را در خود ندارند.

ماجرا در کشورهای دیگر هم بهتر نیست. فقط کافی است در فرانسه نیکلاس سارکوزی، در ایتالیا برلسکونی و در انگلیس نخست‌وزیرهای بسیاری را به یاد بیاورید که تنها نسخه کمدی همتایان قبلی خود بوده‌اند. البته شاید آلمان تنها کشوری است که همواره استانداردهای خود را حفظ کرده است.

چرا؟

قطعا به سادگی نمی‌توان به این سوال‌ پاسخ داد که چرا ما گرفتار انسان‌های معمولی و گاهی مضحک شده‌ایم. البته شاید باید برگشت و کلا در اصل ماجرا شک کرد. آیا به دلیل بیش از حد دیده‌شدن افراد، ضعف‌های آن‌ها هم بیشتر دیده نمی‌شود؟

چارلی چاپلین
چارلی چاپلین که بیشتر او با نقش دلقک‌وارش می‌شناسیم، شخصیتی جدی داشت و اغلب در حال مطالعه بود.

رسانه‌ها و به‌ویژه رسانه‌های اجتماعی این‌روزها همه لحظات ما را بازتاب می‌دهند و دیگر مثل گذشته نیست که داستانی فیلتر شده به دست دیگران برسد. مثلا رویدادهای اخیر ایران و آمریکا را در نظر بگیرید. دونالد ترامپ چندی پیش و بعد از یک سلسه اتفاقات دستور حمله به ایران را در توییتر صادر کرد. اما چند ساعت بعد و احتمالا بعد از مشورت با چند نفر حرفش را پس گرفت.

آیا اگر رسانه‌ای همچون توییتر نبود، مضحک بودن رفتار ترامپ تا این اندازه نمودار می‌شد؟ آیا افراد دیگری تصمیم‌های مشابهی نگرفته‌اند؟ مثلا لحظه‌ای نبوده که روزولت چنین عصبانی شده باشد و تصمیم لحظه‌ای گرفته باشد؟ اما او توییتر نداشت که خشم لحظه‌ای‌اش را چنین سریع رونمایی کند.

نکته مهم دیگری که باید به آن اشاره کرد این است که ما این روزها به شدت در حال کپی کردن از روی همدیگر هستیم. این کپی‌ کردن از ما موجوداتی معمولی می‌سازد. شدت رویکرد تقلید از روی دست همدیگر در ما چنان است که حتی اگر کسی بخواهد کمی از مرزها فراتر برود، به سرعت می‌خواهیم متوقف‌اش کنیم.

برای ساختن دیوار ترامپ میان آمریکا و مکزیک، ۱۲۸ طرح نظامی آمریکا نباید فعلا اجرا شود. احتمالا اگر آمریکا سه رییس‌جمهوری دیگر شبیه ترامپ داشت، بدل کره شمالی بدتری می‌شد و الان گرسنگان آمریکایی تلاش می‌کردند هرجور شده خود به کانادا برسانند. آیا این طنز تاریخ نیست؟

در دنیایی که خلاقیت‌ها تنها در ابزار خلاصه می‌شود، شاید نشود خیلی انتظار آدم‌های بزرگ را داشت. در خاطرات پسر چارلی چاپلین می‌خوانیم او همواره در اتاق کارش و در حال مطالعه بوده و خانواده‌اش از این موضوع گلایه داشته‌اند که چرا دقایقی را با ‌آن‌ها نمی‌گذراند.

اگر فردی همچون ایزاک نیوتن در دنیای ابزار زده ما زندگی می‌کرد، احتمالا ذهن‌اش به سمت کشف جاذبه زمین نمی‌رفت. فقط او را در حالتی تصور کنید که با موبایلش زیر درخت سیب نشسته است و در حال نگاه کردن به یکی از توییتر‌های دونالد در مورد حمله به ایران است. آیا او برخورد سیب به سرش را حس می‌کرد؟

دنیای ما بیش از هر چیزی به افراد خلاق نیاز دارد، افرادی که «غم نان» فرصت اندیشیدن را از آن‌ها نگرفته باشد و چنان گرفتار ابزارها نشده باشند که بتوانند به چیزهای بزرگتر هم بیاندیشند. شاید ما به رنسانسی دیگر احتیاج داریم، زنان و مردانی که بار دیگر کشف‌ و اختراع‌های بزرگ انجام دهند.

 

نویسنده: سجاد صاحبان‌زند

من یک عکاس و روزنامه‌نگار حرفه‌ای هستم. تحصیلاتم را در عرصه سینما ( تولید فیلم- کارشناسی) در دانشکده صدا و سیما گذرانده‌ام. همچنین در کالج داسون مونترال عکاسی حرفه‌ای (DEC) خوانده‌ام. با نشریات بسیاری در ایران کار کرده‌ام که از جمله آن‌ها می‌توانم به چلچراغ، روزنامه شرق، خبرگزاری مهر، همشهری و خبرگزاری کتاب ایران اشاره کنم. سه کتاب منتشر کرده‌ام. هم اکنون مفتخرم که بخشی از خانواده هفته هستم.

مطلب پیشنهادی:

اوباما و ترودو

اوباما وارد انتخابات کانادا شد؛ جاستین ترودو چه می‌گوید؟

باراک اوباما رئیس جمهور سابق آمریکا روز چهارشنبه 16 اکتبر 2019 در آستانه برگزاری انتخابات پارلمانی کانادا، از مردم این کشور خواست بار دیگر به جاستین ترودو نخست وزیر کنونی کانادا رأی دهند.

یک نظر

  1. خیلی موافقم به لزوم یک رنسانس تازه. مردان و زنانی نیاز داریم که بشریت را از دست ماشین الات و ابزار و اختراعات نجات دهند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *