Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / سلامت تن و روان / با غذاهای چرب لاغر شوید؛ بازگشت نظر انقلابی اتکینز (2)

با غذاهای چرب لاغر شوید؛ بازگشت نظر انقلابی اتکینز (2)

ترانه ناظری |

دانشمندان علی‌رغم یک قرن مطالعه هنوز بر سر چربی با یکدیگر اختلاف‌نظر دارند، چون به نظم درآوردن اشتها و کنترل وزن در بدن انسان بطرزعجیبی پیچیده و ابزارهای مطالعه آن بشدت ناقص است.

بسیاری از افراد که رژیم می‌گیرند هرگز وزن کم نمی‌کنند و 95% افرادی که وزن کم می‌کنند نمی‌توانند آن‌را حفظ کنند.

این مطلب بخش دوم از مقاله‌ای است که به قلم گری تابز در یکی از شماره‌های نشریه نیویورک تایمز به چاپ رسیده است. در این بخش به علت پیدایش نظریات متناقض در دنیای سلامتی و تغذیه اشاره می‌شود و تئوری‌های مختلف معرفی می‌گردد. منظور از فرضیه جایگزین فرضیه‌ای است که رژیم‌های کم‌چربی متکی بر کربوهیدرات را عامل اختلالات هورمونی و شیوع چاقی و دیابت می‌داند.

فرضیه جایگزین که در سایه علم انداکرینولوژی 101 مبانی علمی‌‌تازه‌ای پیدا کرده است، مفهوم تلویحی دیگری هم دارد که گرچه می‌تواند به دستاویزی برای رد نظریه فوق تبدیل بشود باید بیان شود. اگر فرضیه جایگزین درست باشد -که هنوز با کلمه «اگر» غیرقطعی و مشروط بودن آن پیش کشیده می‌شود- موضوع دیگری را قویا درکنار خود مطرح می‌کند که چاقی شایع رو به افزایش در امریکا و هرجای دیگر دنیا برخلاف آنچه که همیشه به ما گفته شده است مساله ضعف اراده و تنبلی نیست. بلکه همان طور که اتکینز و بعد از وی بری سییرز نویسنده کتاب The Zone  گفته است مشکل چاقی به این علت بوجود آمده است که مسئولانِ حوزه‌ی سلامتِ عمومی‌ بطور ناخواسته و احتمالا بی‌آن‌که نیت بدی داشته باشند دقیقا همان غذاهایی را به مردم توصیه کرده اند که باعث چاقی آنها شده است. کربوهیدرات بدون چربی افراد را گرسنه‌تر و درنتیجه پرخورتر و سنگین‌تر کرده است. ساده‌تر بگوئیم اگر فرضیه جایگزین درست باشد پس رژیم کم چربی با تعاریف رژیم سالم هم خوانی ندارد. یک رژیم سالم نمی‌تواند کربوهیدرات فراوان داشته باشد که درعمل به چاقی و احتمالا بیماری قلبی منتهی شود. الفتریا ماراتوس فلییر مسئول تحقیقات چاقی در مرکز عالی دیابت جاسلین وابسته به دانشگاه هاروارد می‌‌گوید  برای سی تا چهل درصد از جمعیت که رقم بسیار بزرگی است رژیم‌های کم‌چربی نتیجه عکس می‌‌دهند و با پارادوکس اثر خود باعث می‌شوند که مردم افزایش وزن پیدا کنند.

دانشمندان علی‌رغم یک قرن مطالعه هنوز بر سر چربی با یکدیگر اختلاف‌نظر دارند، چون به نظم درآوردن اشتها و کنترل وزن در بدن انسان بطرزعجیبی پیچیده و ابزارهای مطالعه آن بشدت ناقص است. ترکیب این دو مساله دانشمندان را در شرایط سختی قرار داده است. دانشمندان برای آن‌که بتوانند کل سیستم فیزیولوژیکی بدن انسان را مطالعه کنند باید اثر غذای واقعی را بر انسان‌های واقعی درطی ماه‌ها و سال‌ها مطالعه کنند که این امر از نظر تامین هزینه غیرممکن و از نظر اخلاقی سوال برانگیز است (مثلا اگر بخواهند تاثیرغذاهایی را که عامل بیماری قلبی شناخته می‌شوند اندازه‌گیری کنند)، بعلاوه ایجاد شرایطی که بتواند اصول سخت‌گیرانه مطالعات علمی‌‌را بر زندگی افراد تحت مطالعه اعمال کند تقریبا غیرممکن است. مگر آن‌که محققین موضوعات کم‌هزینه‌تر و قابل کنترل‌تر را برای مطالعه انتخاب کنند که در آن صورت تحقیق به حد یک تجربه نزول پیدا می‌کند و آن‌قدر آسان می‌شود که از حقیقت فاصله می‌گیرد. دراثر رواج همین مطالعات کوچک و محدود است که متون مطالعاتی تا بدین درجه گسترش یافته است تا جایی که در دفاع ازهر تئوری می‌توان دست کم چندین مقاله چاپ شده پیدا کرد. بنابراین شرایطی بوجود آمده است که بقول کورت ایزل باخر رئیس پیشین کرسی تغذیه و غذا در آکادمی‌‌ملی علوم «گروه‌های مختلف، پراکنده‌، بسیار لجباز و در بعضی زمینه‌ها با عقاید کاملا متضاد» بوجود بیایند که دانشمندان آن‌ها بی‌هیچ کم‌وکاست به درست بودن پیش فرض‌ها اعتقاد دارند و حاضر نیستند فرضیه‌های دیگری غیر از فرضیه‌های خود را آزمایش کنند.

علاوه بر این، برپایه همان تحقیق اولیه تعداد سرسام‌آوری از تصورات غلط رواج پیدا می‌کند. محققین با نگاهی کاملا علمی‌‌ محدودیت‌ مطالعات خود را می‌پذیرند اما بعد به مطلبی که زمانی در یک مجله خوانده‌اند به عنوان یک حقیقت محض استناد می‌کنند. مثال قدیمی‌ این موضوع جمله‌ای است که بارها شنیده شده است: «95% افرادی که رژیم می‌گیرند هرگز وزن کم نمی‌کنند و 95% افرادی که وزن کم می‌کنند نمی‌توانند آن‌را حفظ کنند.» انتساب این جمله به آلبرت استانکارد روان‌پزشک دانشگاه پنسیلوانیا درست است، ولی گفته نمی‌شود که استانکارد این نتیجه را تنها از مطالعه یک‌صد بیمار که در زمان ریاست‌جمهوری آیزنهاور به کلینیک چاقی او مراجعه کرده بودند بدست آورده است.

با ملاحظه این نکات هشداردهنده، یکی از چند حقیقت قابل استناد درباره شیوع چاقی شروع این پدیده از اوایل سال‌های 1980 است. براساس گفته کاترین فلگال، اپیدمیولوژیست مرکز ملی آمار سلامتی امریکا، تعداد افراد چاق امریکایی در دو دهه 1960 و 1970 بر روی 13% الی 14% ثابت بود و بعد در سال‌های دهه 1980 بطور ناگهانی هشت درصد افزایش یافت، به طوری که در اواخر دهه  فوق تقریبا از هر چهار امریکایی یک نفر چاق بودند. بعد شیب تندتر شده و بخش‌های مختلف جامعه امریکا را فرا گرفت و به همان ترتیب در دهه 1990 نیز ادامه یافت تا جایی که به مشخصه خاص این اپیدمی‌‌تبدیل شد. بنابراین هر تئوری که بخواهد مساله چاقی در امریکا را توضیح دهد باید به سیر تغییرات در این مقطع زمانی توجه کند. در همین حال تعداد کودکان مبتلا به اضافه وزن نیز سه برابر شد و برای اولین بار پزشکان شروع به تشخیص دیابت نوع دو در نوجوانان کردند. دیابت نوع دو که قبلا به عنوان نوعی از دیابت شناخته می‌شد که از بزرگسالی شروع می‌شود معمولا با چاقی همراه است، چیزی که امروز منحصر به بزرگسالان نیست.

چرا چنین شد؟ جواب حاضر و مرسوم این سوال را کلی برونل، روانشناس دانشگاه ییل به این شکل داده است: ما در«یک محیط غذایی مسموم» زندگی می‌کنیم، جایی که پر از غذاهای ارزان‌قیمت پرچرب با حجم زیاد و تبلیغات اغواکننده است و تحرک از زندگی ما رخت بربسته است. با این نگاه، ما موضوع تئوری انگیزه و پاسخ  پاولوف قرار گرفته‌ایم و به وسیله صنایع غذایی  که سالانه حدود ده میلیارد دلار صرف تبلیغات  غذاهای فرآوری‌شده بی‌ارزش و فست‌فود می‌کنند شرطی شده‌ایم. چون در برابر این غذاها که چربی زیاد دارند و بطور مخصوصی چاق‌کننده هستند به‌سختی می‌توان مقاومت کرد. این تئوری چنین ادامه می‌دهد که بالاتراز مساله غذا موضوع فعالیت فیزیکی مطرح است که جامعه مدرن توانسته از زندگی روزانه ما حذف کند. ما دیگر ورزش نمی‌کنیم، از پله بالا نمی‌رویم و بچه‌ها به جای دوچرخه‌سواری و بازی کردن در خارج از خانه ترجیح می‌دهند که پای تلویزیون بنشینند و با بازی‌های ویدیویی مشغول شوند. سپس عنوان می‌کند که بعضی از ما برخلاف بعضی دیگر بطور مشخصی مستعد افزایش وزن هستیم و این موضوع یک مولفه  ژنتیکی با عنوان ژن ذخیره‌کننده دارد، چون ذخیره کردن کالری‌های اضافه به صورت چربی یکی از توانمندی‌های اجداد پالئولیتیک ما بوده که باید در مقابل گرسنگی‌های گاه و بیگاه دوام می‌آوردند، و ما این ژن ذخیره‌کننده را علیرغم قرارگرفتن در محیط مسموم امروز به ارث برده‌ایم.

این تئوری بخوبی قابل درک است و با تعصبات اصول‌گرایانه ما هم هم‌خوانی دارد که چربی، فست‌فود و تلویزیون دشمنان اصلی انسان هستند. اما در بررسی دقیق‌تر موضوع حقایقی وجود دارد که اجازه نمی‌دهد موضوع به همین سادگی باشد. / ادامه دارد

نویسنده: هفته

مطلب پیشنهادی:

بحران‌های میانسالی، راهکارهای مقابله و نگاه اریکسونی

رشد آدمی با رسیدن به بلوغ به پایان نمی‌رسد، بلکه جریانی است که مداوم بوده و از تولد تا پیری را دربر می‌گیرد. تغییرات جسمی و روانی در طول زندگی ادامه می‌یابد و بر سایر جنبه‌های شخصیتی، فکری و رفتاری فرد تأثیر می‌گذارد. آگاهی یافتن از مراحل رشد از تولد تا پیری از ضروریات زندگی هست.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

رفتن به نوارابزار