Fengye College Center
خانه / - / طنز و حکایت هفته 550
سرگرمی

طنز و حکایت هفته 550

حکایت هفته

«حمام»

آدم وقتی داخل حمام می‌شود می‌بیند در حمام مساوات برقرار است؛ یعنی همه لخت و عریان و همه به یک صفت موصوف‌اند. آدم غریب که تازه‌وارد تهران شده همین‌که به حمام می‌رود، نمی‌شناسد این آدم‌های عریان چه‌کاره هستند و چه صنعتی در دست دارند. چون در صورت ظاهر همه در صحن حمام عریان می‌باشند.

اما همین‌که این‌ها از حمام بیرون آمدند و لباس پوشیدند، آن‌وقت معلوم می‌شود چه‌کاره هستند. آن‌وقت چشم‌های آدم غریب باز می‌شود و می‌بیند این آدم‌های عریان یکی ملأ بوده، یکی حمال بوده، یکی صاحب‌منصب بوده، یکی لوطی بوده، یکی آخوند بوده، یکی بقال بوده، یکی نمی‌دانم چه بوده. آن‌وقت می‌شود فهمید در حمام مساوات موقتی بوده. بلکه هرکس در حقیقت یک لباس مخصوص داشته.

در سال هزار و سیصد و بیست‌وهفت وارد تهران شدم. در حین دخول، خیلی خوشحال گردیدم، زیرا که از ملأ، تاجر، خان، روزنامه‌چی، نفط‌چی، طلبه همه را همرنگ دیدم. همه می‌گفتند زنده‌باد مساوات، عدالت، مشروطه.

خودبه‌خود گفتم به‌به جماعت مسلمین از خواب بیدار شده‌اند.

در سنه هزار و سیصد و بیست‌وهشت و هزار و سیصد و بیست‌ونه باز به تهران آمدم. دیدم آن آدم‌ها یکی‌یکی از حمام بیرون آمده‌اند و هرکس لباس مخصوص خود را پوشیده. یکی می‌گوید بر مجلس فلان، دیگری می‌گوید بر مشروطه بهمان و …. آن‌وقت فهمیدم که این شهر حمام بود، حالا همه لباس خود را پوشیده‌اند. امروز حریف می‌خواهم صورت اصلی این آدم‌ها را به ذهن بسپارد تا به اقتضای زمانه هر وقت خواستند به لباس دیگر درآیند، فوراً یخه‌شان را بگیرد بگوید تو بودی که پارک می‌ساختی، عمارت لاک می‌ساختی. تو بمیری اگر این دفعه پوست شیر هم داخل شوید، نمی‌توانید ما را گول بزنید. ما پوست شمارا در دباغ‌خانه می‌شناسیم. ما دیگر جمیع شمارا خوب شناختیم، به قول شاعر: دل منه بر مردمان پول ‌مست، لنگِ حمام است هر که بست، بست!

«یک کاریش می‌کنیم…!»

قائم‌مقام الفضلاء یزدی برای گرفتن شغلی دریکی از ادارات به تهران آمده بود و هرروز در دایره مستغلات شهرداری مزاحم مرحوم بینش بود. ضمناً ناگفته نماند سواد و معلومات قائم‌مقام از حدود دو کلاس ابتدایی هم کمتر بود. بینش برای اینکه شر او را از سرخود بکند، هر مرتبه سنگی جلوی پای او می‌انداخت. ولی او از رو نمی‌رفت.

بالاخره روزی بینش گفت: «شغلی که شما می‌خواهید متصدی آن باشید لازمه‌اش دانستن کامل زبان فرانسه است، شما واجد آن هستید؟»

قائم‌مقام باکمی فکر گفت: «آن‌هم یک کاریش می‌کنیم.»

(منبع: یک لب و هزار خنده، عمران صلاحی و بیژن اسدی‌پور. تهران؛ مروارید، 1383)

 

Aviron
Elite College
لطیفه‌های هفته

شوهر خالم می‌گفت: می‌خواستیم بریم تایلند تو اداره گفتیم می‌رویم قم،…. تو تایلند رئیس حراست را دیدیم که گفته بود می‌روم کربلا…. اصلاً اوضاعی شده!

هیتلر گفت:… مردها شش ساعت می‌خوابند،… زن‌ها هفت ساعت می‌خوابند…. و احمق‌ها هشت ساعت. شکر خدا درباره آنهایی که دوازده ساعت می‌خوابند چیزی نگفته!

طرف زنگ می‌زند پیتزافروشی می‌گوید: یک پیتزا می‌خواستم …. فروشنده می‌پرسد: به نام…!؟… طرف می‌گوید: آخ ببخشید به نام خدا یک پیتزا می‌خواستم.

به یارو می‌گن بابات مرده، می‌گه: نه امکان نداره … می‌گن والله مرده … طرف می‌گه: تا حالا سابقه نداشته.

به نظر شما کدام گزینه برای انتخاب همسر مهم است؟1-… 2-… 3-… 4-… انتخاب من شماره 10- پول. بقیه گزینه‌ها چرت بود خودم حذف کردم…

مهندسی دختر زیبایی دید که با پدرش گدایی می‌کرد. از پدرش دختر را خواستگاری کرد. پدرش گفت اگه دختر من را می‌خواهی باید سه روز با من گدائی کنی تا به دخترم نگوئی گدا. مهندس بعد از مدتی فکر کردن قبول کرد… روز دوم گدایی، دخترک دید مهندس گریه می‌کنه. علت را پرسید. مهندس گفت: بخاطر خودم گریه می‌کنم که چندین سال تو شرکت عسلویه وقتمو تلف کردم…

ی جوری همه تند تند دارن عقد می‌کنن انگار بعد از محرم قراره زن و شوهرا گرون بشن…

کارت بانکم گم شد حساب کردم هزینه باطل کردنش از خالی کردن احتمالی توسط سارق بیشتر در میاد…

 

نکته هفته

زندگی سراسر آموزش است، زیرا همواره روبه‌جلوست.

 

نقل‌قول هفته

چارلز داروین: موقعی در اخلاق به بالاترین مرتبه‌ی پیشرفت نائل می‌شویم که دریابیم افکارمان را باید کنترل کنیم.

 

ضرب‌المثل هفته

پارسی: آسوده کسی که خر ندارد، از کاه و جوش خبر ندارد.

چینی: تا زمانی که امروز مبدل به فردا شود، انسان‌ها از سعادتی که در این دم نهفته است غافل خواهند بود.

 

شعر طنز هفته

«کوزه و آب»

کوزه روزی به آب گفت: منم

که ز تو می‌کنم نگهداری

گر بریزم تو را به روی زمین

نیست گردی به خواری و زاری

آب گفت: اندکی ملایم‌تر

خودپسندی مکن که کار تو نیست

آب ار نیست، هیچ تاریکی

بدتر از تیره روزگار تو نیست

کوزه را بهر آب می‌سازند

آب اگر نیست کوزه بیهوده است

سرگذشت تو قصه آب است

وین جهان سربه‌سر حکایت ماست

ارزش ما به کار ماست ولی

ارزش کارها به گفتن نیست

هرکسی را به‌جای خود کاری است

جای اندیشه‌ی تو و من نیست

کوزه‌ای کوزه باش، عیبی نیست

کس نگوید ز بخت دلخور باش

جای خود را بسنج و باش عزیز

از سفال شکسته بهتر باش

(منبع: هشت بهشت، مهدی آذریزدی. تهران؛ فرهنگ، 1369)

نویسنده: هفته

مطلب پیشنهادی:

سرگرمی

طنز و حکایت هفته 549

نکته هفته: زندگی یک موهبت است. خاکی است که گل‌های سرخ عشق در آن شکوفا می‌شود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

رفتن به نوارابزار